loading...

نقش احساس آرام در ضمیرناخودآگاه و کائنات

با احساس آرام و مثبت می توان کیفیت اتفاقات زندگی را به بهترین شکل ممکن تجربه نمود

محمد صاحبی یکشنبه 23 دي 1397

 

اگر آرامش برایتان مهم است، سعی کنید اولا" وارد هیچ بحث و گفتگویی که نتیجه‌ای  ندارد نشوید. مخصوصا" اگر بدانید که آخرش به ناراحتی و دلخوری منجر می‌شود.

گاهی ما تلاش میکنیم به طرف  مقابلمان بفهمانیم که درحال اشتباه کردن است. ابتدا چند بار نظر خود را مطرح می‌کنیم. از راه‌های مختلف وارد میشویم و گاهی با کنایه و مستقیم حرف می‌زنیم  و وقتی می‌بینیم که طرف مقابلمان قصد قبول کردن آنرا ندارد آنگاه با شدت و حرارت بیشتری سعی در قبولاندن آن مطلب و موضوع را داریم.

شما ممکن است منظورتان روشن کردن طرف مقابلتان باشد و سعی کنید به او بفهمانید که در حال اشتباه کردن است. اما طرف مقابل شما در این وضعیت، یعنی زمانی که درحال مجادله و بحث هستید و شما را در جایگاه مقابل خود می‌بیند، به نوعی  شما را حریف خود می‌پندارد.

 اصلا" فکر نمی‌کند که شما میخواهید او را آگاه  نمائید، چون رفتار و نوع گفتار شما هم آنگونه نیست که چنین تصوری را برایش القاء نماید. پس نه تنها شما در این نظر خود موفق نمی‌شوید بلکه باعث دلخوری طرف مقابلتان هم خواهید شد و باعث میشود از گفتگوی با شما یک تجربه تلخ و ناخوشایند به یادش بماند.

ما همیشه، نه آموزگار هستیم و نه واعظ، و دیگران هم احیانا" شاگران کلاس ما نیستند که مُلزَم باشیم حتما" و لزوما" مطلبی که به نظرمان درست می‌رسد را به ایشان بفهمانیم و مجبورش کنیم که آنرا قبول کند و به حافظه خود بسپارد. ما این اجازه را نداریم که سعی در القاء کردن مطالب مورد نظرمان به دیگران داشته باشیم. ما فقط اجازه داریم نظرمان را ابراز نمائیم. اگر پذیرفته شد که هیچ و اگر هم نشد، دلخوری و ناراحتی و ادامه بحث و ایجاد جدل، غیر عقلانی به نظر خواهد رسید.

همانگونه که ما هنگام گفتگو و بحث با دیگران، همواره و معمولا" خود را مُحِق و حق به جانب می‌دانیم، دقیقا" دیگران هم همین حس را دارند. دیگران هم دوست دارند که نظرشان مورد قبول واقع بشود. دیگران و ما دوست نداریم که نظرمان به راحتی  مردود اعلام بشود. دوست داریم مورد تائید واقع بشویم.

آدمها همواره نگران بوده و ترس از ضعیف و ناتوان دیده شدن دارند. انسان همواره از پیری می‌ترسیده و وقتی پای سن و سال به میان می‌آید، چه زن و چه مرد، نگرانی و استرس به سراغشان می‌آید.

 هیچ زن و مردی دوست ندارد سنش بالا برده بشود. حتی وقتی زن یا مردی به سنین بالای شصت سال رسیده‌اند هم، اصلا" دوست ندارند در مورد سن آنها گفتگو بشود. آدمها دوست ندارند افزایش سن آنها در معرض دید و کانون توجه باشد، زیرا افزایش سن را با ناتوانی و ضعف همراه می‌دانند.

در سنین بالاتر، ضعف حافظه و آلزایمر و ناتوانی جسمی و افسردگی و استرس و تنهایی و خیلی چیزهای دیگر که گاهی گریبانگیر خیلی از افراد سالخورده می‌شود باعث شده تا معمولا" از پیری بترسیم. درحالی که اگر پیری و کهنسالی  درست مدیریت شود، قطعا" دورانی بسیار ارزشمند و مفید میتواند باشد مانند دوران میانسالی و یا حتی جوانی.

هنگام بحث و گفتگو، طرفین سعی میکنند به هر طریقی که به ذهنشان می‌رسد، دیگری را محکوم نمایند و در آخر نظر خود را بر کُرسی بنشانند.

این پیروزی به چه دردی میخورد؟ آیا جایزه‌ای در حال اهداء است؟ آیا قرار است پُست و مقامی به خاطر این پیروزی به شما داده بشود؟

مُسلَّما" هیچ کدام از این اتفاقات قرار نیست رخ بدهد، پس چه عاملی موجب میشود که ما همواره در گفتگو‌ها و بحث‌هایمان، سعی در محکوم کردن طرف مقابلمان و درنهایت مُحِق نمودن خودمان کنیم؟

همانگونه که در بالا اشاره شد، تمام این تلاش‌ها به خاطر این است که ما در موضع ضعف قرار نگیریم. ما دوست نداریم ضعیف دیده بشویم. ضعف از نظر جسمی و مالی و عاطفی و احساسی و هر مورد دیگر که فکرش را بکنید. ما آدمها از ضعیف بودن هراس داریم. همیشه دوست داریم قوی به نظر برسیم.

خوب طبیعی است که همه ما آدمها همه چیز را یکجا نداریم. همه قوی هیکل و ورزشکار نیستیم. همه به فنون رزمی آگاهی نداریم. همه از قدرت بیان بالا برخوردار نیستیم.

همه، توانایی صحبت کردن به زبان‌های خارجی را نداریم،  همه از ثروت و موقعیت مالی فوق العاده برخوردار نیستیم. همه از مقام و مرتبه بالایی در اجتماع برخوردار نیستیم و دهها مورد دیگر...

پس باید چه کرد؟ حال که همه ما همه چیز را به یکجا درکنار هم نداریم یعنی ما ضعیف هستیم؟

تمام آدمها در نوع خودشان و برای خودشان، منحصر به فرد هستند. هرکدام از قدرت و نیروی خاصی در درونشان برخور دارند که افراد دیگر دقیقا" آن نیرو و قدرت را ندارند. توانایی‌های هر فردی منحصر به فرد است.

 این موضوع از نظر دانشمندان هم به اثبات رسیده است. هیچ آدمی شبیه آدمی دیگر نیست. هیچ کسی مثل دیگری نیست. ممکن است شباهت‌های ظاهری وجود داشته باشد اما در درونشان، هر کدام دنیایی متفاوت و شگرف دارند که شاید خود بی خبر باشند.

هنگام بحث و گفتگو، اگر دیدید که طرف مقابلتان قصد ندارد منظور و نظر شما را که به عقیده خودتان درست و منطقی است بپذیرد، دیگر اصرار نکنید. شما موظف هستید که مطلب را یک یا دو بار با آرامش به وی گوشزد کنید، اگر قبول نکرد و یا سعی کرد که آنرا نپذیرد دیگر شما نباید ادامه بدهید.

شما اگر احساس قدرت و توانایی در خود داشته باشید. اگر اعتماد به نفس داشته باشید، هرگز به آن بحث ادامه نخواهید داد. اگر به خودتان اعتماد داشته باشید هرگز سعی نمیکنید به هر ترتیبی که شده او را مُجاب کنید تا نظر شما را بپذیرد.

گاهی ممکن است طرف مقابل به شما بگوید که درحال اشتباه کردن هستید. نظراتش را دقیقا" گوش کنید. اگر درست و منطقی است باید بپذیرید. البته پذیرفتن این که طرف مقابل ما درست میگوید و ما درحال اشتباه کردن بودیم کمی سخت است، اما درحالی که مستقیم به چشمان طرف مقابلتان نگاه میکنید با احترام  بگویید بله حق با شماست. به این موضوع از این دید نگاه نکرده بودم.

با این حرکت به ظاهر کوچک و ساده، شما عملا" طرف مقابلتان را خُلع سِلاح کرده‌اید و ایشان دیگر تمایلی به ادامه بحث و اینکه بخواهد همچنان شما را به چالش بکشد نخواهد داشت.

به دیگران اجازه بدهید که خود را ببینند و قبول کنند. هنگام گفتگو، سعی نکنید طرف مقابل را بکوبید. طرف مقابل شما هم یک انسان است با عواطف و احساسات، که در حال حرف زدن و ابراز عقیده است.

ایشان نظر خود را بر مبنای تجربیات و آگاهی از دوران گذشته که آموخته و ممکن است بابت آنها بهای سنگینی هم پرداخته باشد بیان می‌کند.

 در حالی که ما، به راحتی میخواهیم بگوییم که درحال اشتباه کردن هستید. دیگران نمیخواهند قبول کنند که اشتباه میکنند و ما به راحتی میخواهیم این مطلب را در مغز آنها فرو کنیم.

آب را در هاونگ نکوبید. گاهی بعضی از آدمها هنگام گفتگو و بحث با شما اصلا" " حواسشان به شما نیست. شما درحال حرف زدن هستید و آنها در فکرشان در جایی دیگر به سر میبرند و فقط به شما نگاه میکنند.

 وقتی حرفهای شما را نمی‌شنوند، چگونه انتظار دارید که درک درستی از صحبت‌های شما داشته باشند و نظر منطقی ابراز کنند؟

درهنگام بحث و گفتگو، معمولا" ما چند هدف را دنبال میکنیم.

گاهی میخواهیم به طرف مقابل ثابت کنیم که ایشان درحال اشتباه کردن هستند.

گاهی میخواهیم به او آموزش بدهیم. دلمان به حال طرف می‌سوزد و دوست داریم از این موضوع آگاهی داشته باشد تا بعدا" از این عدم آگاهی دچار مسئله و گرفتاری نشود.

گاهی میخواهیم به طرف مقابل بفهمانیم که چقدر نادان و ناآگاه است و بنوعی دانسته‌های خود را به رُخش  می‌کشیم.

گاهی قصدمان از گفتگو و بحث، به رخ کشیدن داشته‌هایمان است. در لا به لای صحبت‌هایمان از امکانات و اختیاراتی که داریم صحبت به میان می‌آوریم و به طرف مقابل می‌فهمانیم که ما در این جایگاه هستیم. درحالی که اصلا"  لزومی ندارد که حتما" دیگران بدانند که ما دقیقا" چه اختیارات یا چه امکانانی داریم.

گاهی قصدمان از این بحث و گفتگو، تحقیر  کردن طرف مقابل است. معمولا" در این مواقع کسی که میخواهد طرف مقابل را تحقیر کند، قبلا" به نوعی تحقیر شده و الان  فرصت را مُغتَنم شمرده و سعی در کوچک کردن طرف مقابل دارد.

تمام این موارد می‌تواند آرامش ما را بهم بزند. معمولا" ما با دستان خودمان و خودآگاهانه  سعی میکنیم که استرس و دلهره را وارد زندگی خود کنیم.

ما به راحتی میتوانیم آرامش را به زندگی خود وارد کنیم. فقط باید کمی بیشتر روی خود اشراف داشته باشیم.

در تمامی کتب دینی و تمامی ادیان آسمانی بارها و به کرات به اهمیت و تاثیر کلام و سخنان ما در زندگی و تاثیری که در دیگران می‌گذارد، صحبت شده است. اما ما معمولا" اصلا" توجهی به گفته‌ها و سخنانی که به زبان می‌آوریم نداریم. به راحتی با دیگران بحث و  جدل می‌کنیم. اصلا" هم به این موضوع فکر نمی‌کنیم، کلماتی که به زبان می‌آوریم چه تحولات و اتفاقاتی را در زندگی ما بوجود خواهد آورد. چگونه میتواند سرنوشت ما را دستخوش تغییر نماید.

لطفا" به این مثال توجه بفرمایید:

مردی که کارمند شرکتی بود تعریف می‌کرد، مدت ده سال در آن شرکت مشغول به کار بودم. سر وقت به محل کار خود می‌رفتم و سر وقت تعطیل می‌کردم. کارمند منظم و مرتبی بودم. غیبت غیر موجه نداشتم و کارم هم در حد قابل قبولی بود.

روزی بابت کاری  به  اداره بیمه مراجعه کرده بودم و بصورت اتفاقی  درخواست سابقه بیمه خود را کردم. وقتی لیست بیمه را مشاهده نمودم درکمال ناباوری دیدم که در این مدت ده سال، حدود 5 ماه کسری بیمه دارم. یعنی سالیانه حدود 15 روز ، سابقه من به اداره بیمه ارسال نشده است. بصور متوسط ماهیانه یک روز!

این آقا تعریف میکرد، اول خیلی شوکه شدم و اصلا " باورم نمی‌شد که مدیر شرکت ما چنین حرکت ناجوانمردانه‌ای در حق من کرده باشد، اما در صدد بر آمدم تا دلیل این مسئله را کشف کنم. لذا بهترین کار این بود که با ایشان این موضوع را در میان بگذارم و دلیلش را جویا بشوم.

لذا در یک فرصت مناسب شروع به صحبت با مدیر شرکت نمودم. در ابتدای امر زیاد تمایلی به حرف زدن در این مورد نداشت اما وقتی اصرار من را دید و فهمید که قصد دارم علت را جویا بشوم و اگر مسئله و موضوعی هست بدانم و من بعد از این دیگر آن مسئله را تکرار نکنم تا دچار این جریمه نشوم، شروع به تعریف کرد.

مدیر شرکت گفت: راستش را بخواهی ، گاهی خیلی بد با من حرف می‌زنی . موقع صحبت کردن درمورد پروژه‌ها و کارهایی که به تو مُحوَّل شده، طوری صحبت می‌کنی که انگار از من یک سرو گردن بالاتر هستی. احساس میکردم درحال تحقیر کردن من هستی. شاید هم قصد و منظورت این ها نبودند. اما من  اصلا حس خوبی از حرف زدن در آن هنگام با تو  نداشتم و به شدت از دست تو عصبانی میشدم و از طرفی هم امکان اینکه در محیط کاری بخواهم بحث را به جاهای باریک بکشانم وجود نداشت. لذا به نوعی از تو انتقام میگرفتم و هر ماه چند روزی را از لیست بیمه تو کم میکردم...

این فقط یک مثال ساده از اتفاقاتی است که ما با زبانمان، سر خود و سرنوشت خود می‌آوریم. گاهی آب رفته به جوی باز نمی‌گردد و دیگر نمی‌شود کاری کرد.

پس نباید هرگز خود را زرنگ و فوق العاده باهوش بدانیم و تصور کنیم چون کمی تحصیلات یا اطلاعات در زمینه‌ای داریم و یا کمی زور و بازو داریم، پس  هر طور که دلمان خواست حرف بزنیم و هرجور که خواستیم به طرف مقابلمان منظورمان را برسانیم.

دیگران ممکن است  سکوت کنند، ممکن است چیزی نگویند و یا  ممکن است جوابی ساده و  گذرا به  ما  بدهند و ما تصور کنیم که موضوع خاتمه پیدا کرده است، درحالی که اثر جملات و سخنان ما در طرف مقابلمان، به عنوان یک انرژی هرگز از بین نمی‌رود و تمام نمی‌شود.

 گاهی سخنان ما آنچنان تاثیری در طرف مقابل میگذارد که سالیان سال در فکر و اندیشه تلافی و انتقام از ما خواهد بود.

 

اگر مراقب سخنانی که به زبان می‌آوریم نباشیم باید منتظر اتفاقاتی باشیم که اصلا" دوست نداریم برایمان رخ بدهد.

به یاد داشته باشید که دیگران ممکن است اصلا" عکس العملی نشان ندهند. ممکن است چیزی نگویند. اما اگر سخنان ما تاثیر بدی در طرف مقابلمان بگذارد  این یادگاری هرگز از ذهن ایشان دور نمی‌شود. ضمیرناخودآگاه ما همیشه یک کپی از سخنانی که می‌شنویم را در مغز ما نگهداری میکند.

از واژه‌های زیبا و مثبت و خوب استفاده کنید. هرگز سعی نکنید طرف مقابلتان را بکوبید و محکوم کنید. سخنان و کلمات گاهی، آدمها را آنچنان می‌شکنند که ممکن است تکههای خُرد شده آنها، دیگر به این راحتی به هم چسبیده نشوند.

 خود را در موضع قدرت ببینید و اعتماد به نفس داشته باشید. شما اعتماد به نفس دارید و در موضع قدرت هستید. پس هنگام حرف زدن و بحث با دیگران اجازه بدهید نظراتشان را بیان کنند و شما هم نظر خود را به آرامی بیان کنید. طوری رفتار نکنید که طرف مقابل احساس کند در مقابل او ایستاده‌اید. طوری رفتارکنید که فکر کند کنارش هستید. در این حالت جملات و کلمات، مثبت و مفید خواهند بود.

کلمات و سخنان شما نیرویی جادویی دارند. میتوانید با آنها دنیای خود را بسازید و یا نابود کنید. انتخاب با خودتان است.

پایان

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
وبلاگ احساس آرام می خواهد بگوید که در این جهان هیچ رویدادی تصادفی رخ نمی‌دهد و هر پیش آمدی نتیجه سخنان،افکار و خصوصا" احساسات مثبت یا منفی ما است که در قالب اتفاقات و حوادث خوشایند یا ناخوشایند در زندگی ما پدیدار می‌شوند.
اطلاعات کاربری
نظرسنجی
از مطلب های سایت راضی هستید ؟


آمار سایت
  • کل مطالب : 91
  • افراد آنلاین : 2
  • بازدید امروز : 1,189
  • بازدید دیروز : 1,434
  • بازدید ماه : 12,495
  • بازدید سال : 12,495
  • بازدید کلی : 2,760,452