احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

موفقیت و موانع رسیدن به آن قسمت دوم

سخن گفتن و سخن شنیدن

.

سخن گفتن و سخن شنیدن

سخنانی که ما به زبان می آوریم و یا می شنویم ، همگی دارای انرژی هستند. طبق قانون فیزیک ، انرژی از بین نمی رود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود. بنابراین شما باید به شدت مراقب باشید که با چه کسی صحبت می کنید و چه چیزهایی می شنوید.

آدمهای منفی باف در اطراف شما کم نیستند. افرادی که خواسته یا ناخواسته ، با بیان سخنان یاس آلوده ، موجب می شوند تا  شما از هدف و ایده ی خود دورتر و دورتر بشوید. آنها با بیان کلماتی که ظاهرا" شکل و بوی دلسوزانه دارند ، سعی می کنند تا شما را مجاب نمایند که ، دست از هدف و ایده خود بردارید و به همان زندگی معمولی و روزمره خود ادامه بدهید. لازم به گفتن نیست که ، آدمهای خیلی کمی در اطراف شما هستند که به واقع دوست دار موفقیت و پیشرفت شما باشند. ( البته اگر شما علم غیب داشتید و میتوانستید درون و ذهن اطرافیانتان را بخوانید ، آنگاه بیشتر ممکن بود بخاطر این واقعیت تلخ ، اذیت بشوید).

شاید به جرات بتوان گفت که سخن گفتن نقش بسیار کلیدی و حیاتی در روابط آدم ها دارد.

چه ازدواج ها که به تلخی و جدایی کشیده شده ، فقط بخاطر زبان و سخنان طرفین.

چه رابطه های فامیلی و خانوادگی که بریده شده ، فقط به خاطر اینکه مراقب سخنان خود نبوده اند.

چه دوستی هایی که از بین رفته .

مردی که دائما" از همسر خود زخم زبان می شنود، هرگز نخواهد توانست موفقیت و پیروزی در زندگی و یا حرفه و شغل خود را تجربه کند.

دانش آموزی که دائما" از جانب پدر یا مادر خود و یا معلم خود ، سخنان منفی و نا امید کننده می شنود ، امید چندانی به پیشرفت و موفقیتش نیست.

ایکاش می شد کنترل شده حرف زد. ایکاش میشد سنجیده سخن گفت. اما افسوس که براحتی سخن می گوئیم و براحتی آب خوردن هم می شنویم.

زمانی که شما قصد انجام کاری را دارید ، نباید در مورد هدف و ایده خود با دیگران صحبت کنید. اگر کسی از نقشه و برنامه شما مطلع بشود مطمئن باشید که با سخنانی که به زبان خواهد آورد ، انگیزه و نگاه شما را نسبت به کار و  هدفتان را دچار دستخوش تغییرات نامطلوب خواهد نمود.

شاید بگوئید که چرا اینقدر بد بینانه به این موضوع نگاه میکنم. اما حقیقت ماجرا این است که این موضوع اصلا" شوخی بردار نیست. این مسئله به قدری مهم و حائز اهمیت است که حتی نباید به نزدیک ترین افراد پیرامون خود در این زمینه خاص اعتماد نمائید. وقتی نقشه و برنامه ای برای اجرا دارید هیچ کسی ، حتی پدر و مادرتان و یا همسرتان نباید از آن مطلع بشود. زیرا خیلی از مواقع آنها بدون اینکه حتی منظور خاصی داشته باشند با سخنانشان باعث میشوند که شما بصورت اتوماتیک از هدف خود دور بشوید.

تاثیر سخنان دیگران روی ما فقط ، روی برنامه و نقشه های کاری ما تاثیر منفی نمی گذارد بلکه این تاثیرات میتواند بر روی روحیه و احساس ما هم نقش داشته باشد. وقتی شما با شخصی که سخنان منفی به کار می برد صحبت میکنید بصورت قطع ، روحیه و باور شما خراب میشود. وقتی هم که احساس شما خراب بشود متعاقبا" کیفیت اتفاقات زندگی اتان خراب میشود.

دیگران نظرات و ایده های خود را بر مبنای نگاه و بینش خودشان بیان میکنند. آنها دنیا را با چشم خودشان می بینند نه با چشمان شما. نه با نگاه و عقیده شما. وقتی شما براحتی تحت تاثیر سخنان کسی که سخنان منفی بیان میکند قرار میگیرید ، ناخواسته دیدتان نسبت به هدف و نقشه های کاری و زندگی اتان تغییر میکند. مایوس می شوید و دیگر احساس میکنید نیازی به تلاش و ادامه دادن نیست.

وقتی با آدمی که منفی باف است روبرو شدید( هرکسی که میخواهد باشد . فرقی نمیکند) اگر میتوانید آن محل را ترک کنید که هیچ ، بلافاصله محل را ترک کنید. اما اگر نمی توانید بنا به دلایلی محل را ترک کنید ، راه چاره شما " سکوت " است. فقط سکوت کنید و هیچ پاسخی به وی ندهید. بعضی آدمهای منفی باف گاهی حتی بدون اینکه خودشان متوجه باشند جملاتی را بیان میکنند که میتواند روحیه و احساس شما را خراب کند لذا در اینگونه مواقع نباید با او به بحث و جدل بپردازید. سکوت کنید و اجازه بدهید او توپ هایش را به سمت زمین شما پرتاب کند. بلاخره توپ هایش دیر یا زود تمام خواهد شد. وقتی شما با کسی درحال مکالمه هستید مانند بازی تنیس ، در حال رد و بدل کردن توپ به سمت یکدیگر هستید. بارها شده که هنگام صحبت کردن با کسی ، از نگاه سرد و سکوت معنادارش خسته شده اید و ترجیح داده اید که دیگر این موضوع را ادامه ندهید. این دقیقا همان زمانی است که طرف مقابل شما دیگر توپی به سمت شما پرتاب نمیکند و شما زمانی متوجه می شوید که دیگر توپی برای ارسال ندارید و مجبور میشوید که ساکت بشوید.

اگر با شخصی مواجه شدید که سخنانش شما را اذیت میکرد فقط سکوت کنید و گاهی نگاه معنا داری به وی بکنید. بصورت خودکار ساکت خواهد شد و دیگر آن موضوع را ادامه نخواهد داد.

البته این کار به نوعی توهین برای شخص مقابل تلقی خواهد شد. لطفا فقط زمانی از این تکنیک استفاده کنید که دیگر احساس کرده باشید که سخنانش واقعا برایتان مفید نیست و میتواند به روحیه و احساس شما آسیب وارد کند.

اگر میتوانستید یک رمز ورود به زبان و گوش خود بزنید آنگاه اتفاقات معجزه آسایی را در زندگی خود مشاهده می کردید. مثلا هروقت کسی میخواست سخنی را وارد ذهن شما بکند، گوش شما با مرور و آنالیز کردن آن سخنان ، یا اجازه ورود میداد یا نمیداد. یا هنگام سخن گفتن هم همینطور. وقتی میخواستید سخنی به زبان بیاورید ابتدا کمی فکر میکردید که آیا این سخن خوشایند خودم و اطرافیانم هست یا خیر؟

در پایان یادآوی میکنم که اگر ما حتی اصلا" سخنی به زبان نیاوریم ، هرگز به ما نخواهند گفت : لال ! یا اگر پاسخ هر سخنی را ندهیم هم نخواهند گفت که ایشان ناشنوا هستند و چیزی نشنیدند.

هرچند اگر به ما کر و لال بگویند بهتر از آن است که چیزهایی بشنویم و یا بگوییم که مایه دردسر و خراب شدن احساس و ایده های ما بشود.


موفقیت و موانع رسیدن به آن

.

قسمت اول:  طرح و ایده نوشتن هدف

یکی از مهم ترین عوامل ناکامی و شکست آدم ها در زندگی ، دست کم گرفتن خودشان است . آدمها معمولا" خودشان را به آن صورت واقعی خودشان نمی بینند . شاید این یکی از رازهای بین انسان ها و  کائنات باشد .دقیقا" به همین دلیل هم هست که اکثر آدم ها دست به کار نمی شوند و کاری صورت نمی دهند . اگر ایده ای هم در ذهن داشته باشند چون به توانایی های خود باور کافی ندارند ، دست به اقدام نمی زنند . اما قدرت درونی آدم ها فقط  زمانی خودش را نشان می دهد که آدمی دست به اقدام بزند و ایده و نظر خود را بصورت عینی و در قالب یک اقدام در آورد.

 

برای شروع باید روی ایده و نظر خود کمی فکر کنید . ابتدا در ذهن خود یک تصویر و تجسمی از آن ایده را طرح ریزی نمائید . در ذهن خود بصورت مجازی آن را  انجام دهید . انگار که بصورت واقعی در حال انجام آن هستید . مثلا" اگر قصد تولید یک قطعه را دارید ، آنرا در ذهن خود بسازید  و بعد آنرا به بازار برده و بفروشید . در ذهن خود تصور کنید که کالای خود را ساخته اید و به خریداران مورد نظرتان فروخته اید و پول آن ها به حساب شما واریز شده است . شما ابتدا باید این اتفاقات را در ذهن خود ساخته و مرور نمائید. اگر شما در ذهنتان بتوانید آن کار را انجام بدهید مطمئنا" قادر خواهید بود که در واقعیت هم آنرا انجام بدهید . اما اگر شما به خودتان اجازه ندهید که در ذهنتان اقدام به انجام آن کار کنید و به خود نهیب بزنید که این کار شدنی نیست و به عبارتی به قدرت درونی خودتان شک داشته باشید ، قطعا" در واقعیت هم نخواهید توانست آن کار را به انجام برسانید.

 

به یاد داشته باشید که ، تا شما در ذهنتان نتوانید کاری را مجسم کنید و به عبارتی تصویرسازی ذهنی نمائید در بیرون از وجود خودتان و در واقعیت هم هرگز نخواهید توانست آن کار را انجام بدهید. لازمه ی انجام هر کاری این است که ابتدا شما بتوانید آن را بصورت واضح و روشن و دقیق با جزئیات کامل در ذهن خود ببینید . نترسید . هرچند کمی ترسناک به نظر می رسد . شما اگر در ابتدای کار باشید کمی ترس خواهید داشت. تصور و تجسم کردن کاری که قرار است انجام بدهید ، کمی هولناک به نظر می رسد. این کاملا" طبیعی است . اصلا گ نگران نباشید  و با کمال خونسردی شروع به تصویر سازی نمائید .

 

شروع تصویر سازی:

ابتدا باید یک شرح حال کلی از کاری که قصد انجامش را دارید روی کاغذ بیاورید . مانند انشا نوشتن است اما بدون جزئیات آن باید باشد. خیلی کلی و فقط به موارد مهم و کلیدی اشاره بشود. این کار باعث می شود که شما با داشتن یک نمای کلی از هدف و ایده خود ، بتوانید به جزئیات برسید . یادتان باشد که همیشه این کلیات هستند که جزئیات را رو می کنند و به نمایش می گذارند . هرگز نمی توان بدون داشتن یک نمای کلی ، به جزئیات رسید. شما ابتدا باید تصویر یک اتومبیل را داشته باشید تا بتوانید در مورد درب ها و چراغ های آن صحبت کنید. اگر شما اتومبیلی نداشته باشید ، بصورت دقیق نخواهید توانست به جزئیات آن بپردازید.

 

بعد از اینکه یک نمای کلی از هدف و ایده خود ایجاد نمودید ، شروع کنید به پرداختن جزئیات آن . جزئیات را دقیق بیان کنید . هرچند که ممکن است شما با خودتان بگوئید که ، مگر من این چیزها را در ذهن خود نمی خواهم مرور کنم؟ پس این همه دقت و توجه به جزئیات برای چیست ؟ باید بگویم که توجه به جزئیات باعث می شود که شما یک نقشه ی بی عیب و نقص در ذهن خودداشته باشید و با اعتماد به نفس بیشتری شروع به حرکت نمائید.  بقول ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتنمند شوید ، شما در قبال هیچ ، هیچ بدست خواهید آورد. پس هرگز نگران نباشید که ممکن است موفق نشوید.  نگرانی از عدم موفقیت میتواند انرژی و نیروی واقعی شما را تلف نماید.

 

تکرار . . .

بعد از آماده شدن متن خود ، یک هفته تمام هر روز صبح  و شب یک مرتبه آنرا بخوانید.  فقط از رو بخوانید و اجازه بدهید که تصاویری که در نتیجه خواندن آن نوشته ها در ذهن شما ایجاد می شود ، به نوعی در مغزتان به ثبت برسد.  شما با تکرار خواندن آن متن که حاوی ایده و هدف شماست ، بصورت ضمنی به ضمیرناخودآگاهتان این پیغام را می دهید که شما توانایی انجام آن کار را دارید . هنوز هم ممکن است در درون خودتان کمی شک داشته باشید. کمی دو دل باشید  که آیا واقعا" این نقشه و ایده ی من عملی میشود یا خیر؟  همواره بین شدن و نشدن یک قدم بیشتر فاصله نیست . حرکت کردن شما به سمت هدف مانند آن شخصی است که در این سوی پل ایستاده و به آن سوی دیگر پل نگاه می کند و خودش را تصور میکند که در آن طرف پل قرار دارد . اما وقتی چشمش به امواج خروشان آب می افتد ، دو دل می شود که آیا او توان رفتن به آن سوی رودخانه را دارد یا نه؟ این شخص باید شروع به حرکت  نموده و خودش را به پل برساند. روی پل مستقر بشود و آرام شروع به حرکت کند. پس از مدتی کوتاه خودش را در آن سوی رودخانه خواهد دید . حرکت به سمت هدف و ایده هم در آدم ها چنین است ، تا زمانی که شروع به حرکت نکنید و گامی بر ندارید هرگز اتفاق خوشایندی را تجربه نخواهید نمود.  گام بردارید. همین نوشتن یک شرح حال کلی از مقصد و هدفتان گام اول است. تکرار آن گام دوم محسوب می شود. نترسید  و نگران نباشید.

 

حرف مردم . . .

یکی  دیگر از دغدغه های آدم ها هنگام تعیین هدف و شروع حرکت به سمت آن ، ترس از عدم موفقیت و شنیدن طعنه و کنایه ی آدم هاست. باید گفت که این هم راه حل ساده ای دارد. سعی کنید هیچ کسی از هدفی که روی کاغذ می آورید با خبر نشود. بصورت محرمانه شرح کلی هدف خود را بنویسید و فقط خودتان از آن با خبر باشید و خودتان آنرا بخوانید.  وقتی که کسی از محتوای شرح حال هدف شما با خبر نباشد ، شما دیگر ترس و نگرانی ناشی از حضور و سرازیر شدن انرژی منفی اطرافیان خود را نخواهید داشت. ذهن شما نمی تواند در آن واحد هم به تصویر سازی نقشه و هدف شما بپردازد و هم با نیروها و انرژی های منفی مقابله نماید. ذهن قدرت نهایی و اصلی خودش را فقط در زمانی نشان می دهد و رو میکند که روی یک هدف متمرکز باشد.

 

آرام باشید .  . .

آرامش داشته باشید. خونسرد باشید. براحتی عصبانی نشوید. با کسی بحث و جدل ننمائید. کنترل لحظه به لحظه روی افکار و ذهن و احساسات خود داشته باشید. اگر شما آرام باشید آنگاه متوجه خواهید شد که ذهن شما بصورت متمرکز در حال پرداختن به موضوع اصلی یعنی همان شرح کلی از ایده و هدف شماست. اما اگر به هر دلیلی عصبانی و خشمگین شوید و یا هر احساس دیگری را وارد ذهن خود بکنید آنگاه قدرت و تمرکز ذهن شما متوجه آن شده و بعبارتی حواسش از هدف اصلی پرت میشود و دیگر نمی تواند روی آن کار کند.  طوری وانمود کنید که اصلا" انگار نه انگار که شما یک هدف مهم در دست تهیه و اجرا دارید. گاهی حتی به خودتان هم باید دروغ بگوئید . مثلا" حتی برای خودتان هم وانمود کنید که هیچ خبری نیست. شما در واقع می توانید به ضمیرخودآگاه خودتان دروغ بگوئید و او را گول بزنید. اما ضمیرناخودآگاهتان را نخواهید توانست گول بزنید زیرا که برنامه و نقشه شما در دست اوست. اوست که درحال کارکردن روی جزئیات نقشه شماست.

 

اقدام و حرکت . . .

بعد از یک هفته خواندن شرح حال هدف خود ( بصورت مخفیانه و دور از چشم اطرافیانتان ) حالا نوبت به عمل و اجرای هدف است.  شما باید دقیقا" به همان شکلی که در نقشه و طرح خود آورده بودید شروع به کار کنید. با تمام جزئیاتش. باز هم بدون اینکه کسی متوجه شود خودتان به تنهایی باید اقدام کنید. اصلا" به نتیجه کار فکر نکنید. فقط قدم به قدم نقشه را پیش بروید.  با خودتان حرف نزنید. پیشاپیش برای خودتان اتفاقات آتی را تصویر سازی نکنید. لازم نیست که اصلا در موردش فکر  کنید. شما وقتی شروع به فکرکردن میکنید بصورت خودکار و اتوماتیک افکاری ناخواسته وارد ذهن شما خواهد شد. افکاری که ممکن ناخوانده باشند و به شکل کلی هدف شما لطمه وارد نمایند. پس اصلا تصویر سازی نکنید. شما تصویر سازی اصلی و کافی را انجام داده اید . الان موقع اقدام است. لازم نیست که با خودتان دو دوتا چهارتا کنید. آیا میشود یا نه؟ اگر نشود چه میشود؟ تمام این افکار را دور بریزید. فقط به یک گام جلوتر فکر کنید . مانند اینکه درحال رفتن از یک پله به بالا هستید. هنگامی که شما شروع می کنید از یک پله بالا بروید هرگز به پله های بالایی نگاه نمی کنید. شما پله به پله بالا می روید. چون اگر چنین نکنید احتمال اینکه پایتان اشتباها" به لبه ی پله گیر کند یا پله را بدرستی نبینید ، دچار حادثه خواهید شد. اینجا هم چنین است. فقط به یک قدم جلوتر نگاه کنید. اصلا نگرانی لازم نیست. شما کالایتان را به خریدار ارائه میکنید. دو  حالت بیشتر ندارد. یا اینکه از شما خریداری میکند یا اینکه ازشنل  خریداری نمی کند.  خریداری نکردن به منزله شکست و اتمام کار نیست. شما وارد یک مسیر طولانی و بزرگ شده اید. وقتی مشتری اول به شما " نه " گفت ، این " نه " به منزله ی شکست و تمام شدن پروژه شما نخواهد بود. بلکه به این معنا است که شما بلافاصله باید به سراغ مشتری دوم بروید. مشتری سوم و چهارم و الی هزارم. . . حال دیگر پایانی برای شما وجود ندارد. آنقدر باید پیش بروید تا مشتری خود را پیدا کنید. پس از اینکه مشتری شما پیدا شد آنگاه عیب و نقص های کارتان آرام آرام مشخص میشود و شما میتوانید بهتر روی کیفیت و نوع کالای خود کارکنید.



 

 

 

 

 

 

 






شکرگزاری و شاد بودن عامل موفقیت در زندگی

شاد بودن و شکرگزاری موجب موفقیت و رسیدن به هدف میشود.

.

 

شاد بودن و شکرگزاری شرط  موفقیت و رسیدن به هدف است.


زندگی آدمها همیشه پر فراز و نشیب بوده و هست. عده ای می گویند که مزه ی زندگی به همین تلخی هاست. اما من زیاد موافق نیستم. موافق این موضوع نیستم که اتفاقات ناگوار و مشکلات در زندگی میتواند نمک زندگی باشد. اگر باوری این چنینی از این حوادث و اتفاقات ناگوار داشته باشیم ، در واقع یه جورایی خودمان را به آنها عادت می دهیم و وجود آنها را در زندگی خود می پذیریم. اما آنها براستی تلخ هستند . مزه تلخ چگونه میتواند شور یا شیرین یا ترش باشد.

بجای چنین نگرش و باوری نسبت به اتفاقات تلخ زندگی ، باید دید  که اصولا" چرا اتفاقات تلخ  پدیدار میشوند و چگونه میتوان کیفیت اتفاقات آینده را مدیریت نمود به طوری که همواره شاهد اتفاقات وحوادث خوب و خوشایند باشیم.

 

ادامه مطلب ...



شکرگزاری و شاد بودن عامل موفقیت در زندگی

احساس آرام و هزارپا

.نقدی کوتاه بر فیلم هزارپا

احساس آرام در هزارپا

 

در این وب سایت بارها و بارها به اهمیت تاثیر سخنان دیگران بر روی خودمان صحبت شده است . ما از طریق ورودی های گوشهایمان و هر آنچه که می بینیم ، پیام هایی دستوری را به  ضمیرناخودآگاه خودمان ارسال میکنیم که بعدها آن پیام ها به کائنات انتقال پیدا میکند. همانگونه که قبلا" هم اشاره شده کائنات هم کیفیت اتفاقات زندگی ما را دقیقا" بر مبنای همان دستورات فرستاده شده از طرف ضمیرناخودآگاه ، چیدمان میکند.

برای روشن تر شدن موضوع میخواهم اشاره ای کوتاه به فیلم ایرانی و موفق " هزارپا " داشته باشم.

 

ادامه مطلب...

.


احساس آرام و هزارپا

چراغ جادوی ذهن

 

چراغ جادوی قصه ها ، فقط قادر بود که سه آرزو را بر آورده نماید. یعنی اگر شما یک چراغ جادو در اختیار داشتید ، و با دست کشیدن بر روی آن ، غول چراغ را بیدار میکردید ، آن غول فقط میتوانست سه آرزو برای شما بر آورده نماید.هر آرزویی که شما داشته باشید برای این غول چراغ جادو ، بر آورده کردنش بسیار سهل و آسان است. اما اشکال کار در اینجاست که شما فقط سه آرزو میتوانید داشته باشید. از هزاران آرزویی  که دارید فقط باید سه آرزو را انتخاب کنید و به غول چراغ جادو دستور بدهید که برایتان انجام بدهد.

آدمی از زمان های بسیار دور ، دوست داشته است که همواره چنین چراغی در اختیار داشته باشد و بتواند هر وقت و هر کجا که اراده کرد ، به آرزوها و خواسته های خود دست پیدا کند. این خواست او باعث شد که برای یافتن این چراغ جادوی ارزشمند به همه جا سر کشی کند. اعماق اقیانوس ها را در نوردید و به فضا رفت و سیارات دیگر را مورد بررسی و جستجو قرار داد. اما هرگز نتوانست به آن چراغ جادوی قصه ها دست پیدا کند. هر بار که تلاش بیشتری میکرد ، کمتر موفق میشد. گویا اصلا" چنین چیزی وجود خارجی ندارد و فقط مخصوص قصه هاست. 

تااینکه بلاخره بعد از کوشش فراوان و جستجوی زیاد ، توانست آنرا بیابد. انسان نمی دانست که آن چراغ  جادوی ارزشمند ، خیلی نزدیک تر از آن است که حتی فکرش را بکند. درواقع چراغ جادو در وجود خود او بود. در درون او پنهان شده بود. بلاخره او توانست آن چراغ جادو را دردرون خودش کشف کند و آنگاه بودکه خلاقیت ها و توانایی های واقعی اش ظهور پیدا کرد.



 


چراغ جادوی ذهن