close
دانلود آهنگ جدید
نگرانی،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

نگرانی قاتل آرامش

در ویکی پدیا نگرانی اینگونه تعریف  شده : نگرانی یا دلواپسی یک واکنش طبیعی است که در آن ذهن تلاش میکند با عامل تهدید بیرونی مبارزه کند و جلوی آنرا بگیرد.احساس نگرانی با اضطراب یا توجه بیش از حد به مسائل واقعی یا خیالی همراه است.این مسائل یا به خود شخص مربوط است مانند مسائل مالی یا سلامتی و یا به محیط اطراف وی مانند آلودگی محیط یا  تغییرات تکنولوژی و جامعه مربوط میشود.اکثر مردم با نگرانی های کوتاه مدت در زندگی خود روبروه بوده اند. نگرانی به اندازه طبیعی خود میتواند تاثیرات مثبتی داشته باشد، چون باعث میشود که شخص اقدامات پیش گیرانه انجام بدهد.( مانند بستن کمربند ایمنی خودرو  و یا خرید بیمه آتش سوزی) و یا اینکه از ریسک های خطرناک پرهیز کند.(مانند عصبانی کردن حیوانات وحشی و یا بد مستی) و در برخی موارد نگرانی تاثیرات منفی ممکن است داشته باشد ( مانند بروز افسردگی).

 


نگرانی و استرس

 

این توضیح مختصری از معنی واژه ی نگرانی و استرس بود که عینا" از ویکی پدیا نقل شد . (ما با آن قسمتی که از نگرانی به عنوان یک عامل پیشگرانه  یاد شده کاری نداریم. سخن ما با آن قسمت از  نگرانی است که موجب میشود تا حال ما خراب شده و آرامش را از دست بدهیم.)همانگونه که ملاحظه می کنید نگرانی یک واکنش طبیعی است که در آن ذهن تلاش میکند تا با عامل تهدید بیرونی مبارزه کرده و جلوی آنرا بگیرد.در این هنگام ذهن یک تصویر کامل و قوی با تمام جزئیات از عامل آن نگرانی ایجاد میکند و لحظه به لحظه مشغول  پردازش آن میشود.

شاید گمان کنید که ذهن فقط یک تصویر ساده از آن عامل نگرانی دریافت و ساخته و پرداخته کرده و تمام . اما این چنین نیست. ذهن با قدرت خارق العاده ای که در تجسم و خلق تصاویر دارد ، میتواند در هر لحظه با ایجاد یک تصویر بهتر و جدیدتر ما را با مخاطرات و میزان تهدیدی که  آن عامل نگرانی میتواند برای ما داشته باشد ، به شکل شدیدتر و بزرگتر  مواجه نماید.

درحالی که ممکن است آن عامل نگرانی اصلا" تا این حد خطر آفرین و نگران کننده نباشد. پس چه چیزی باعث میشود که هنگام نگرانی ما آسیب ببینیم؟

اجازه بدهید مثالی ذکر کنم.با  یک ساز ویولون یا پیانو ، هم میتوان آهنگ شاد نواخت و هم آهنگ غمگین! هرکدام از این آهنگ ها برای اجرا باید توسط یک نوازنده ماهر و بر مبنای یک نت نواخته بشود.ذهن ما هم دقیقا" اینگونه عمل میکند.اصلا" اهمیتی برای ذهن ندارد که این پیام ها خوب هستند یا بد ؟ منفی هستند یا مثبت؟ به نفع ما هستند یا به ضرر ما؟ طبق هر آنچه که دریافت میکند عکس العمل نشان میدهد.مانند نت هایی که یا آهنگ شاد بوجود می آورند یا آهنگ غمگین. اینجا دیگر آن ساز مقصر نیست. ساز کار خودش را انجام میدهد. حالا  وقتی ما یک پیام نگران کننده دریافت می کنیم ذهنمان  ابتدا یک تصویر کلی از آن ایجاد کرده و بصورت مستقیم به ضمیرناخودآگاه ارسال میکند. در لحظات اول ضمیرناخودآگاه ما هنوز احساس خاصی را دریافت نکرده و فقط یک تصویر دریافت نموده است. وقتی که ما روی آن عامل نگرانی متمرکز می شویم و شروع به تجزیه و تحلیلش میکنیم در واقع لحظه به لحظه درحال ارسال پیام ها و ارتعاشات منفی جدید از آن یک عامل نگرانی به ضمیرناخودآگاه خودهستیم. همزمان با ارسال این پیام ها ، احساس مربوط به آن هم توسط ضمیرناخودآگاه ایجاد میشود.

ضمیرناخودآگاه احساسی معادل همان پیام هایی که دریافت نموده است ایجاد میکند نه ذره ای کمتر و نه بیشتر. بخاطر همین است که همیشه میگویند هنگام بروز یک حادثه و اتفاق ناگوار ، هرگز دستپاچه نشده و آرامش خود را حفظ کنید. این دقیقا" به خاطر همان است که با افزایش میزان نگرانی و اضطراب ، میزان پیام های ارسالی منفی به ضمیرناخودآگاه هم افزایش می یابد. ضمیرناخودآگاه هرچه بیشتر از این پیام ها و مشابه آن دریافت نماید به همان اندازه احساس قوی تری در شخص ایجاد میکند. شخص غمگین تر و افسرده تر میشود.

پس از تولید احساسات منفی قوی و هیجان انگیز ،این احساسات مجددا"توسط ضمیرناخودآگاه دریافت شده و به شکل تکامل یافته ای بصورت کدها و ارتعاشاتی خاص به کائنات ارسال میشود.به عبارتی ضمیرناخودآگاه ،  هم در ایجاد احساس نقش دارد و هم در ارسال آن به کائنات عمل میکند. این احساسات منفی که با ارتعاشات خاصی که حامل کدهایی با مضمون پیام های داده شده به ضمیرناخودآگاه است ، به کائنات رسیده و از این لحظه به بعد فعالیت کائنات آغاز میشود.

طبق تعریف جناب دکتر علیرضا آزمندیان ، کائنات عبارت است از ، تمامی موجودات عالم به جز خدای مهربان و شخص شما. یعنی به غیر از شما و خدای مهربان ، تمامی عالم هستی شامل کائنات میشوند. کائنات که شامل تمام هستی است شروع به کار نموده و بر مبنای احساسی که دریافت کرده است ، شروع به چیدمان اتفاقات آتی و آینده آدمها می نماید. شخصی که نگران بوده است و این نگرانی را کنترل نکرده و ادامه دار شده تا جایی که احساس مخصوص آن به کائنات رسیده حالا دیگر باید منتظر دریافت و شاهد اتفاقات بدتری باشد.

کائنات با کسی حساب شخصی ندارد. بد شانسی و بد اقبالی هم وجود ندارد. اشباهات وخطاهای خود را به گردن اینها نیندازید. شخصی که در مورد آن  صحبت میکنیم درحالی که هنوز مضطرب و نگران است و همچنان درحال ارائه ی اطلاعات منفی و ناگوار به ضمیرناخودآگاه خوداست ، حال و روز بدتری پیدا میکند و در ادامه با یک حادثه ناگواردیگر مواجه میشود. آن حادثه ی ناگوار جدید که میتواند مثلا" تصادف اتومبیل در بین راه رفتن به بیمارستان یا خانه یا محل کار  باشد ، مجددا" ایجاد افکار و احساسات منفی در آن شخص میکند. از آنجایی که این شخص قصد ندارد این افکار واحساسات منفی را متوقف نماید همچنان دردریافت و ارسال آنها به ضمیرناخودآگاه فعال است. ضمیرناخودآگاه هم بیکار نیست و این پیام ها را درقالب ارتعاشات و کدهایی خاص به کائنات منتقل میکند.

بعد از تجربه ی تصادف دوم ، همچنان احساس ناگوار ادامه دارد و همچنان کائنات در حال ارسال اتفاقات ناگوار هستند. آن شخص با ناراحتی و هیجان منفی به راه خود ادامه میدهد. اما در این بین خودش دچار یک حمله ی ضعیف قلبی میشود. با این اتفاق ، و تصور اینکه دیگر بدتر از این نمیشود شروع به ناله و فریاد از دست کائنات و زمین و زمان میکند و همچنان درحال ارائه و ارسال احساس بد و منفی به ضمیرناخودآگاه خود است. این فعالیت و چرخه بین آن شخص و ضمیرناخودآگاه و کائنات و کیفیت اتفاقات پیش رو همچنان ادامه دارد. آن شخص را به بیمارستان می رسانند اما از آنجایی که تصمیم ندارد دست از نگرانی بردارد و کمی واقع بینانه به موضوع نگاه کند همچنان درحال حرص خوردن و استرس و نگرانی است.

در این هنگام کائنات می بینند که اگر این شخص همچنان ادامه بدهد ممکن است سلامتی اش برای همیشه از دست برود یک فرصت به او داده و اینجا به نوعی پارتی بازی میکند و شخص را در یک حالت شوک و بیهوشی قرار داده تا دیگر نتواند بصورت ارادی و خودخواسته به نابودکردن خویش ادامه بدهد. کائنات بدون استثنا این ارفاق و کمک را برای همه آدمها منظور میکنند زیرا این خواست خداوند است.درحالی که خیلی ها فکر میکنند که وقتی کسی سکته میکند و یا بیهوش میشود و در بیمارستان تحث مراقب های ویژه قرار میگیرد دیگر کارش تمام است. دراصل کارش درحال تمام شدن بوده اما کائنات با این اتفاق درواقع او را بنوعی از دست خودش نجات داده اند. اما وقتی شخص از بیمارستان مرخص میشود ، معمولا" تلاشی برای بهبودی ذهن خود نمیکند و در اکثر مواقع همچنان به تکرار آن افکار و احساسات منفی در گذشته و قبل از این عارضه ادامه میدهند. بخاطر همین موضوع است که معمولا" بعد از این بحران ها وعارضه های مغزی یا قلبی ، کمتر کسی کاملا" به حالت اولیه بر میگردد و معمولا" دچار از کار افتادن و بی حس شدن قسمتی یا نیمی از بدن خودمیشوند.

کائنات نیمی از بدن آن شخص را بی حس و یا فلج میکند تا دیگر به تکرار اشتباهات و خطاهایی که میتوانست منجر به حتی مرگش بشود ادامه ندهد.

اما من شخصا" افرادی را دیده ام که حتی پس از گرفتار شدن به عارضه مغزی یا قلبی ، همچنان باز دست از عصبانیت و حرص خوردن بر نمی دارند. نگرانی و استرس لحظه ای رهایشان نمیکند.درواقع آنها نگرانی را رها نمیکنند.و پس از مدتی دیگر فرصتی که کائنات به آنها داده به اتمام می رسد و هیچ کسی نمیتواند برای بازگشت سلامتی او کاری انجام بدهد.

ادامه ...

 


نگرانی قاتل آرامش

قانون زمان

یکی دیگر از عواملی که موجب میشود تا آدمها خوشبختی را دیرتر احساس کنند ، انتظارات بیجا و بی اساس آنها از خودشان ، دیگران  و کائنات عالم است.

به یاد داشته باشید که رسیدن به خواسته ها و هدف هایتان نیازمند زمان است. زمان فرصت خوبی برای ماست تا بتوانیم خواسته ها و آرزوهایمان را ویرایش نماییم و احیانا" اگر نیازمند تغییر بود ، آنرا عوض کنیم. زمان به ما کمک میکند تا بهترین را انتخاب و بدست بیاوریم.

تصور کنید که رسیدن به آرزو و خواسته هایتان ، بلافاصله بعد از  درخواست ، اجابت می شد . مانند چراغ  جادو . انگار غول چراغ جادو ، مقابلتان است و هر آرزو و خواسته ای که دارید بلافاصله بر آورده میشد. میدانید چه اتفاقی رخ میداد. احتمالا" شما غافل گیر می شدید. چون اصلا" آمادگی داشتن آن شرایط را پیدا نکرده اید. 

در فیلم مستند زیبا و ارزشمند راز ، به زیبایی هرچه تمامتر به این نکته اشاره شده است. آنجایی که آقایی با دیدن کارت پستالی که عکس فیل روی آن است ، آرزوی داشتن یک فیل را در ذهن خود ایجاد میکند. همان لحظه فیلی در اتاقش ظاهر میشود. او شوکه میشود و بعد شروع میکند به جمع آوری فضولات فیل از اتاق نشیمن خود. او هنوز هیچ جایی برای نگهداری و تغذیه آن فیل تدارک ندیده است. 

بقیه آرزوها و خواسته های ما هم به همین گونه است. خودتان همین الان به یک آرزو و خواسته ای که در ذهن دارید فکر کنید. تصور کنید که همین الان آن خواسته و آرزوی شما بر آورده شده است. مطمئا" غافل گیر شده اید. چون هیچ برنامه از قبل تعیین شده ای برای آن نداشته اید. 

پس ، منتظر ماندن  برای رسیدن به آرزو و خواسته های خود را مفید و ارزشمند بدانید و مطمئن باشید که این به نفع شماست.

بزرگی گفته است که ،هر آنچه را که ذهن انسان بتواند تصور کند ، میتواند بدست بیاورد. 

گاهی اوقات ما حتی از فکرکردن وتصور کردن به خواسته ها و  آرزوهای خود هم خودداری میکنیم. گویا اصلا" باور نداریم که ممکن است هر آنچه که بدان فکر میکنیم و در ذهنمان تصورش را داریم ، روزی به واقعیت تبدیل بشود. به توانایی های خود و  کائنات ایمان نداریم. باور نداریم که اگر بخواهیم ، بدست می آوریم. این بی اعتمادی به خود و کائنات ، موجب میشود که همیشه در جا بزنیم. هیچ وقت شاهد پیشرفت و موفقیت خود  نباشیم.همیشه قانع باشیم به همان چیزهایی که هم اکنون در اختیارمان است و با حسرت به دیگران و پشرفت هایشان نگاه کنیم.انگار تقدیر و سرنوشت ما ، تا همین جا رقم خورده است. 

ضمیرناخودآگاه و کائنات ، اصلا" توجهی به این موضوع ندارند که ما چه جور آدمی هستیم. با چه ویژه گی و خصوصیات خلاقی . در چه مسیری حرکت میکنیم. کجا زندگی میکنیم. با چه کسانی در ارتباط هستیم. چه میزان تحصیلات داریم. چه میزان امکانات درحال حاضر در  اختیارمان است. ضمیرناخودآگاه و کائنات ، در وحله اول به تصورات و تجسمات ما نگاه میکنند. ضمیرناخودآگاه منتظر است که ببیند ما چه تصاویری را برایش ارسال میکنیم. ضمیرناخودآگاه بدون توجه به اینکه این تصاویر واقعی هستند یا نه ، و اینکه آیا الان در زندگی ما حضور دارند یا خیر. بدون در نظر گرفتن اینکه ، آیا ما لیاقت داشتن این چیزها را داریم یا نه، فقط و فقط به تصاویر ارسالی توجه کرده و آنها را به کائنات ارسال میکند. ضمیرناخودآگاه ، همانگونه که از نامش معلوم است ، ناخودآگاه و بدون اینکه بداند چه میکند ، تصاویر دریافتی از طرف ضمیرخودآگاه و ذهن ما را دریافت میکند و بعد از اینکه یک کپی برای خود برداشت ، اصل تصویر را به کائنات برای عملی شدن انتقال میدهد.

شما باید خواسته ها و آرزوهایتان را بصورت تصویر ( تاکید میشود بصورت تصویر) به ضمیرناخودآگاه خود بفرستید. اگر این سفارش بصورت یک فایل ویدیویی باشد که به مراتب بهتر خواهد بود. یک فایل ویدیویی قدرت بسیار بالاتری دارد نسبت به یک فایل تصویری ساده . شما وقتی که خواسته و آرزوی خود را بصورت یک فایل ویدیویی می بینید و آنرا به ضمیرناخودآگاه خود میدهد ، ضمیرناخودآگاه هم آن فایل ویدیویی را با ویرایش های مخصوص خودش ، به کائنات ارسال میکند. کائنات با دریافت این فایل ویدیویی ، که قطعا" تاثیر گذارتر از یک فایل صوتی یا تصویری بصورت عکس است ، اقدام به ایجاد و تغییر کیفیت اتفاقات زندگی شما بر اساس آن فایل ویدویی دریافتی خواهد کرد.

خیلی از آدمها حتی حاضر نیستند که این تصویر ویدیویی را در ذهن خود ایجاد کنند. آنها فقط منتظر معجزه هستند. بدون اینکه حتی یک تصور ساده و یک تجسم مثبت از شکل آرزوها و خواسته هایشان در ذهن ایجاد کنند، فقط منتظر هستند تا اتفاقات خوب از راه برسند. هرگز چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. هرگز.

لطفا به خودتان کمی زحمت بدهید و آرزوها و هدف هایتان را درذهنتان تصویر سازی کنید. در ابتدا  کمی سخت به نظر می رسد. اشکالی ندارد با تمرین همه چی درست میشود. تمرین کنید. ابتدا از یک فایل تصویری ساده بصورت یک عکس ، در ذهن خود شروع کنید. مثلا" عکس یک شکلات یا بیسکوئیت بخصوص را در ذهن خود مجسم کنید. یا عکس یک نوشیدنی را در ذهنتان تصور  نمائید. روی آن متمرکز بشوید. از زاویه های مختلف به آن نگاه کنید. مثلا" آن نوشیدنی را در سر یک میز ناهار یا شام و یا اینکه درحال خوردنش در کنار دوستانتان در پارک و سینما و یا اینکه آنرا ببینید که در ویترین فروشگاهی قرار دارد و شما میخواهید آنرا برداشته و میل کنید. 

از اینگونه تصورات شروع کنید و ادامه بدهید. بعدا" از فایل های ویدیویی استفاده کنید. مثلا" یک صحنه ای که دوست دارید در خانواده و یا محیط کار خود اتفاق ب بیفتد را در ذهنتان تجسم کنید. خودتان را درحال تجربه ی آن اتفاق ببینید. بصورت های مختلف. خودتان را ببینید که درحال گفتگو با دوستانتان هستید. خود را با لباس موردنظرتان ببینید. آنقدر این صحنه ها را درذهن خود تکرار کنید که گویا از  قبل برایتان اتفاق افتاده است و شما درحال به یاد آوردن آن هستید. 

ضمیرناخودآگاه اصلا" اهمیت نمیدهد که شما درحال به یاد آوردن یک خاطره از گذشته  هستید یا اینکه در حال بازسازی تصور یک اتفاق برای آینده . ضمیرناخودآگاه هر آنچه را که بصورت فایل های شنیداری یا تصویری دریافت میکند ، برایش به منزله این است که شما گویا درحال تجربه و انجام آن اتفاقات درحال حاضر هستید. ضمیرناخودآگاه نمیتواند تشخیص بدهد که این تصویری که الان شما درذهن خود دارید مربوط به گذشته است یا آینده یا حال. ضمیرناخودآگاه ، دقیقا" احساسی معادل بار همان تصویر ، ایجاد کرده و محتوای آن احساس را به کائنات برای عملی شدن ارسال میکند. 

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد که شما قبلا" این اتفاق را تجربه کرده اید. او آماده است تا مجددا" شرایط ایجاد همان اتفاق را برای بار دوم یا چندم ، ایجاد کند. پس بسیار مهم است که تصاویری زیبا و ارزشمند برای ضمیرناخودآگاه خود بفرستید. بازسازی این تصاویر نیازمند زمان است. ارسال این تصاویر به ضمیرناخودآگاه هم نیازمند زمان خاص خودش است. ارسال این تصاویر از ضمیرناخودآگاه به کائنات هم نیازمند زمان است. و در ادامه ، عملیاتی شدن آن تصاویر توسط کائنات هم زمان خاص خودش را خواهد داشت. 

همانطور که اشاره شد ، عده ای بسیار از مردم اصلا" دوست ندارند که این فاصله زمانی را طی کنند. درحالی که همانطور که دیدید ، وجود این زمان ، برای مراحل عملی شدن  خواسته ها و آرزوهای ما الزامی است. 

نکته مهم دیگر اینکه ، در این فاصله ، از ارسال تصاویر به ضمیرناخودآگاه ، تا رسیدن به کائنات و عملی شدن آن هدف ، ما شرایط و آمادگی لازم برای داشتن و یا تجربه آن اتفاق را به خوبی پیدا کرده و در هنگام وقوع آن اتفاق خوب و خوشایند ، بهتر میتوانیم آنرا مدیریت کنیم.

لحظه لحظه های هر روز و شب شما که درحال طی کردن آن هستید ، نقطه ای از خط ارتباطی شما با هدفتان است که در آینده قرار است به آن برسید. پس همین لحظات سپری شده درحال حاضر را دست کم نگیرید. مراقب احساس خود باشید. مراقب سخنان و تفکرات خود باشید. زیرا این لحظات درحال گسترش و ادامه پیداکردن تا خود هدفتان است. اگر این لحظات فعلی را خراب کنید. با افکار منفی و نا امید کننده ویا سخنان بیهوده و منفی و یا با شنیدن موضوعات ناخوشایند ، قطعا" باعث مشویم که موقعیت  و شرایط مسیر حرکتمان در کمی جلوتر را با کیفیتی خراب و نامطلوب تجربه نمائیم.

اما اکثرا" دچار یاس و نا امیدی میشوند. دلیلش آن است که هدفی وجود ندارد. هدفی مشخص نیست که بخاطرش صبر کنند. تلاش کنند. انگیزه داشته باشند. اگر هدف و خواسته ای  وجود نداشته باشد، دیگر صبر و تحمل چه معنایی خواهد داشت. 

هدف از نگارش این مطلب این است که شما ،  همین الان تصمیم بگیرید که برای2 یا  5 یا 10 سال بعد خود برنامه داشته باشید. برای اینکه بتوانید بهتر و راحت تر برای آینده برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید، ابتدا باید مشخص کنید که دقیقا" چه میخواهید. تا زمانی که شما ندانید چه میخواهید ، هرگز نخواهید توانست برنامه ای منسجم ومنظم برای هدف و آرزویتان تدوین کنید.

ابتدا به خواسته و آرزوی خود بصورت یک تصویر ساده فکر  کنید. 

مثلا" اگر میخواهید گواهینامه رانندگی بگیرید ، ابتدا شما باید تصویری از یک یا چند گواهینامه رانندگی را با چشم خود و در واقعیت ببینید. گواهینامه رانندگی یکی از بستگان یا دوستان خود را نگاه کنید و آنرا لمس نمایید. تصاویر ذهنی شما باید همراه با احساس باشند. گواهینامه رانندگی را دردستان خود بگیرید و درحالی که به تمام زوایای آن نگاه میکنید ، در ذهن خود ، تصویر خود را بر روی آن گواهینامه ببینید. درذهنان نام و مشخصات خودتان را روی آن گواهینامه مشاهده کنید. همچنان که با انگشتان و کف دستان آن گواهینامه را لمس میکنید ، عکس و مشخصات خود را بصورت دقیق روی آن ببینید. این کار را بارها و بارها تکرار کنید. 

وقتی که شما این ذهنیت و تصویر سازی ذهنی را انجام دادید ، در واقع مرحله اول تجسم خلاق شما انجام گرفته است. 

مرحله دوم این است که شما باید با در ذهن داشتن آن تصویر قبلی ، ( لمس و تصور عکس و نام و مشخصات خود روی گواهینامه ) یک فایل ویدیویی از آن هدف وخواسته خود که همان دریافت و اخذ گواهینامه رانندگی است ایجاد کنید. این بار شما باید در ذهن خود و عالم خیال تصور کنید که درحال رانندگی هستید. شما اتومبیل را به خوبی می رانید و از کوچه و خیابان ها عبور میکنید. شما باید خودتان را کاملا" مسلط و ماهر ببینید. حتی در ذهن خودتان ، هنگام رانندگی ، از خطا و اشتباه کردن باید خودداری کنید. با دقت تمام رانندگی نمایید. از استارت زدن و حرکت اتومبیل ، در ذهن خود ببینید تا زمانی که اتومبیل را در کنار خیابان یا پارکینک پارک میکنید و ازاتومبیل خارج می شوید. 

بعد از این مرحله ، شما باید یک  گام جلوتر رفته و خود را در حالت آزمون ببنید. باید خودتان را تصور کنید که درحال انجام آزمایش رانندگی هستید و به بهترین شکل ممکن از انجام رانندگی بر آمده اید. باید لحظه به لحظه و مو به مو ، از آن اتفاقی که قرار است تجربه کنید را درذهن خود ببینید. 

گاهی اوقات حتی تصور یک اتفاق هم ایجاد هیجان و استرس میکند. اشکالی ندارد. انجام هرکاری برای بار اول کمی سخت است و ایجاد دلهره میکند. شما وقتی کاری را برای اولین بار حتی در ذهن خود انجام میدهید ، دچار کمی دلهره و استرس میشوید که این طبیعی است. نگران نباشید و انجام آن کار را برای بار دوم و چندم تکرارکنید. گاهی اوقات به خودتا تلنگر بزنید که این یک تصور ساده است و الان که نه اتومبیلی است و نه افسر راهنمایی و رانندگی، پس بدون دلهره به انجام آزمون برای بار چندم بپردازید.

به یادداشته باشید که این کار باید تکرار بشود. نه یک بار بلکه برای چند بار . تا زمانی که شما ، وقتی آن اتفاق را در ذهن خود تجسم میکنید ، دیگر اصلا" استرس و نگرانی در وجودتان   نباشد. 

نکته جالب داستان اینجاست که وقتی شما در ذهن خود عملی را انجام میدهید ، همانگونه که قبلا" اشاره شد ، ضمیرناخودآگاه ، قادر نیست که بفهمد این اتفاق در گذشته افتاده است یا اینکه قرار است در آینده بوقوع بپیوندد. ضمیرناخودآگاه با این باور که شما هم اکنون درحال تجربه این اتفاق هستید ، احساس آن را در شما ایجاد میکند. لذا هرچقدر شما با روحیه و باور و امید بیشتری ، آن تصورات در ذهن خود ایجاد کنید ، به همان میزان احساس بهتری در شما ایجاد میشود. احساس شما هرچقدر قوی تر و بهتر باشد ، به همام میزان ، کیفیت اتفاق افتادن آن در آینده ، به مراتب بهتر و زیباتر خواهد بود. 

چون ارتباط عجیب و تنگاتنگی بین کیفیت احساس ما و کیفیت اتفاقاتی که در آینده قرار است رخ بدهند ، وجود دارد.

اصلا" نگران بزرگ بودن آرزو و خواسته خود نباشید. برای کائنات و ضمیرناخودآگاه، اندازه معنی ندارد. این ما هستیم که در ذهن خود ، حد و اندازه و محدودیت را تعیین میکنیم. این ما هستیم که درذهنمان بزرگ یا کوچک بودن چیزی را ایجاد میکنیم. برای کائنات بزرگی و کوچکی و کمی و زیادی معنی ندارد. 

ضمیرناخودآگاه و کائنات ، فقط دستورات و فرامین صادره از طرف ما را انجام میدهند. باهر شکل و کیفیت و مقدار که باشد . 

پس بهترین و زیباترین تجسمات را درذهن خودداشته باشید. بهترین ها را برای خود تصور کنید و دائما" به تمرین بدست آوردن و رسیدن آن بپردازید. 

شما بزودی به خواسته و هدف خود ، به بهترین شکل ممکن می رسید.


انتظار و اتفاق

 

ذهن ما طوری طراحی شده است که نگران هرچه باشیم  همان اتفاق برایمان رخ میدهد.

زیرا ذهن و ضمیرناخودآگاه ما قادر نیست که تشخیص بدهد که چه چیزی برای ما خوب است و چه چیزی بد!

وقتی ما در مورد یک اتفاق در آینده  استرس داریم و نگران هستیم که ممکن است چگونه رخ بدهد  درواقع آن اتفاق را به بدترین شکل ممکن درحال شکل دادن هستیم.

نگرانی و استرس از اتفاقات آینده در واقع پیامی دستوری به ضمیرناخودآگاه ما ارسال میکند و به وی گوشزد میکند که چنین اتفاقی را انتظار می کشم.

ضمیرناخودآگاه وقتی یک پیام حاوی نگرانی و استرس دریاف میکند بر طبق قانون و قاعده خودش رفتار می کند و دستوری به کائنات عالم صادر می کند که : ای

کائنات عالم , کیفیت اتفاقات آینده ی این شخص را به گونه ای برنامه ریزی و طراحی کنید که با میزان این نگرانی و استرس وی مطابقت داشته باشد.

حالا بر حسب اینکه میزان نگرانی و استرس ماچقدر باشد کیفیت بد بودن اتفاقات آینده هم به همان میزان خواهد بود.

(طبق تعریف جناب دکتر علیرضا  آزمندیان استاد ارجمند که در یکی از سمینارهای ارزشمند و پر بارشان فرمودند , کائنات به تمامی عالم هستی به غیر از خدای مهربان و خود شما گفته میشود.)

وقتی شما نگران رخ دادن اتفاقی در آینده میشوید و دائما" به آن به گونه ای نگران کننده فکر می کنید در واقع بصورت ناخواسته درحال ارسال پیام منفی و مخرب به ضمیرناخودآگاه خود هستید.

سیستم دریافت ضمیرناخودآگاه به گونه ای است که میتواند با قدرت تمام احساس ما را از افکار و گفتار و رفتار ما دریافت نماید و با دستوری که به کائنات میدهد معادل فیزیکی آنرا برایمان رقم بزند.

حالا سوال این است که چگونه میتوان این  نگرانی را برطرف نمود؟

هروقت یک موضوع نگران کننده در مورد آینده  به فکرتان آمد بلافاصله با خود بگویید که : 

من آن اتفاق را به بهترین شکل ممکن تجربه می کنیم.

آن اتفاق به همانگونه ای رخ میدهد که من دوست دارم.

من اطمینان دارم که آن اتفاق به زیباترین شکل ممکن رخدا می کند.

و آن اتفاق و پیش آمد را به همان گونه ایکه دوست دارید برایتان رخ بدهد در ذهن خود به تصویر بکشید. 

تصویرسازی ذهنی نمایید.در خیال خود آن اتفاق و حاذثه را مانند یک فیلم سینمایی  به همان گونه که دلخواهتان است تصویرسازی نمایید و ازنتیجه اش لذت ببرید.درحال حاضر این فقط یک تصور ذهنی است و خبری از واقعیت نیست اما به همین سادگی شما درحال شکل دادن به کیفیت اتفاق نگران کننده آینده هستید به بهترین شکل ممکن.

احساس آرامش و خوب رسیدن به آن را در ذهن خود بوجود بیاورید.

به یادداشته باشید که فقط فکرکردن تنها کافی نیست. شما باید با تصویرسازی و دیدن خود در آینده به همان شکلی که دوست دارید رخ بدهد را احساس کنید.

چطور وقتی شما یاد ترشک یا لواشک می افتید و تصورش را درذهن خود زنده می کنید احساس چشیدن آن به شما دست میدهد و ناخودآگاه بزاق دهانتان ترشح می شود  به همان شکل با تصویرسازی آن اتفاق به گونه ی دلخواهتان آنرا احساس کنید هرچند ممکن است واقعی به نظر نیاید.

و دیگر با آرامش و اطمینان خاطر ازاینکه کیفیت اتفاق آینده به همان شکل دلخواهتان رخ میدهد لحظاتتان را سپری کنید و به خود و ضمیرناخودآگاهتان اعتماد کنید.

پس از گذشت چند روز وقتی به آن روز موعود رسیدید خواهید دید که نگرانی شما کاملا بیمورد بوده و آن اتفاق یا اصلا رخ نداد یا به گونه ای رخ داد که باعث خوشحالی و رضایت شما شده است.

 



پول مبادا

 

شاید شما هم از آن دسته افرادی باشید که معمولا یک قطعه اسکناس را لابه لای مدارکتان یا کیف پولتان پنهان میکنید تا در صورت لزوم و به اصطلاح روز مبادا از آن استفاده کنید.

دلیل این کار آنست که این افراد تصور میکنند روزی ممکن است در وضعیت بحرانی و نگران کننده ای قرار بگیرند و به شدت نیاز به پول پیدا کنند و در آن لحظه می توانند از آن قطعه اسکناس استفاده کنند.

اما از نظر ذهنی این کار کاملا اشتباه است . زیرا وقتی کسی چنین کاری می کند درواقع به ذهن و ضمیرناخودآگاه خود این چنین پیام می فرستد که من آدمی هستم که هر لحظه ممکن است در موقعیت بحرانی و نگران کننده ای قرار بگیرم و موجودی جیب و کیف پول من حتما کم خواهد آمد.

 

 

ضمیرناخودآگاه ما با قدرت خاصی که دارد میتواند به راحتی احساس ما را درک کند.  و بر مبنای آن احساس  اتفاقات آینده را برایمان  رقم بزند.

لذا هرگز نباید چنین پولی را به صورت پنهان و به عنوان پول مبادا در کیف خود جاسازی کنیم. چون قطعا همان اتفاق مبادا برایمان رخ  میدهد  آنهم نه یک بار بلکه بارها و بارها...

پس توصیه میشود هر مقدار پولی که دارید را بصورت کاملا شفاف و آزادانه درون جیب یا کیف پول خود قرار بدهید و اصلا نگران تمام شدنش هم نباشید. قدرت ضمیرناخودآگاه خود را جدی بگیرید و پیامی مبنی بر اینکه ممکن است روزی شما به شدت کمبود پول پیداکنید را ازذهن خود دور کنید.

 

 

ضمیرناخودآگاه ما دستوراتش را از ضمیرخودآگاه ما  (حواس پنجگانه ) و ارتعاشات فکری می گیرد. او قادر به تشخیص خوب یا بد بودن پیام های ما نیست.

هر آنچه راکه ما با دیدن و شنیدن و حس کردن و رفتارمان به وی می دهیم همان را دریافت می  کند و مورد اجرا قرار میدهد.او نمی تواند تشخیص بدهد که چه چیزی برای ما خوب است یا چه چیزی بد! او فقط اجرا می کند و بس. 

ممکن است بگویید من درحال حاضر پول زیادی ندارم که در کیف پولم قرار بدهم.اشکالی ندارد .مهم نیست که شما الان چقدر پول در کیف پولتان دارید. مهم این است که باید تفکر و ذهنیت مثبت و درستی از همان مقدار درذهن داشته باشید. تصور و ذهنیت مثبت باعث میشود که همان مقدار پولتان بیهوده خرج نشود . گم نشود. اگر هم  قرار است مصرف بشود در راهی درست و مورد دلخواهتان مصرف میشود.

لطفا به مثالی دیگر توجه بفرمایید.

 

 

  بعضی از راننده ها متاسفانه یک چوبدستی در زیر صندلی ماشین خود پنهان میکنند به امید اینکه روزی از آن در یک برخورد و دعوا  استفاده کنند.

این افراد بدون اینکه خودشان بخواهند در معرض چنین اتفاقی قرار می گیرند و حادثه ای برایشان رخ میدهد که مجبور بشوند از آن چوبدستی  که میتواند باعث دردسر خودشان و دیگران بشود  استفاده نمایند.

چون به ضمیرناخودآگاه خود چنین پیام فرستاده اند که ای ضمیرناخودآگاه من . من این چوب دستی را زیر صندلی اتومبیلم پنهان میکنم تا در صورت پیش آمد ناگوار از آن استفاده نمایم. ضمیرناخودآگاه پیام را دریافت میکند. اما ضمیرناخودآگاه نمی تواند تشخیص بدهد که این پیام بخاطر یک ذهنیت و باور احیتاط گونه است. بلکه برداشت وی این چنین است که این شخص در انتظار یک برخورد فیزیکی و دعوا می باشد . لذا ضمیرناخودآگاه کیفیت اتفاقات آینده را برای آن شخص به گونه ای برنامه ریزی میکند که حتما آن شخص یک دعوا و زدو خورد فیزیکی را تجربه نماید.

توصیه این است که به شدت از قرار دادن چنین وسیله هایی در اتومبیل خود خودداری کنید تا هرگز شاهد تجربه ای تلخ نباشید.


برو تودهن شیر

 

وقتی یک اتفاق و حادثه ای برای کسی رخداد می کند اولین کاری که به نظرشان می رسد این است که از آن موضوع بشدت دوری کرده و فرار نمایند. این به نظر ساده ترین کار است اما راهکار اساسی و منطقی نیست چون باعث میشود که ما به نگرانی خود اضافه کنیم و آنرا چند برابر نماییم.

بهترین کار این است که نه تنها از آن موضوع فرار نکنیم بلکه در کنار آن قرار بگیریم. برای روشن تر شدم مطلب ؛ مثال میزنیم.


شخصی را در نظر بگیرید که در ابتدای رانندگی خود ، تصادف کرده و حتی مثلا از ناحیه دست یا پا آسیب دیده است. این شخص بخاطر ترسی که از رانندگی در ذهنش ایجاد شده ممکن است تصور غلط و منفی نسبت به رانندگی پیدا کرده باشد. معمولا" در این گونه موارد بهترین و ساده ترین کاری که به نظر می رسد اینست که تا مدت ها دیگر به سمت اتومبیل و رانندگی نمی روند. این یعنی فرار کردن از موضوع ترس و نگرانی.. نگرانی از اینکه مبادا مجددا" تصادف کنم. این دفعه شانس آوردم شاید دفعه بعد کاملا دخلم بیاید. اینها تصورات اکثر آدمها از اولین تجربه تلخی است که در زندگی درمورد هر موضوعی ممکن است تجربه نمایند. اما به خاطر داشته باشید که این نگرانی و ترس اگر درمان نشود میتواند تا آخر عمر گریبان گیر شما باشد.

پس بیایید باهم رفتن به دهان شیر را تجربه کنیم.


راه حل ساده ای وجود دارد. شما نه تنها نباید از اتومبیل و رانندگی فرار کنید بلکه دقیقا باید بیشتر با اتومبیل سروکار داشته باشید و بیشتر رانندگی نمایید.

بجای فرار کردن از ترس و نگرانی از رانندگی و تصادف در پشت فرمان قرار بگیرید و با خود بگویید من خیلی شجاع تر از این حرفها هستم .ضمنا من رانندگی را دوست دارم و باید کاملا مسلط بشوم.تصادفی که برایم رخ داد بخاطر نگرانی و ترس اولیه خودم بود.فقط کمی حواسم پرت شد همین. کسی مقصر نیست جز خودم. پس هم اکنون هم خودم باید آنرا جبران نمایم.

شروع کنید به رانندگی . ممکن است کمی دلهره داشته باشید اما مطمئن باشید که دیگر پس از مدتی نه اثری از آن ترس باقی خواهد ماند و نه نگرانی از تصادفات آینده. چون ذهن ما آدمها ،اینگونه طراحی شده که از هر چیزی بترسیم و فرارکنیم ، نه تنها از آن دور نمی شویم بلکه بیشتر با آن درگیر خواهیم شد.

مثال دوم: ممکن است شما دانش آموز یا دانشجو باشید. یا کار آموز . ممکن است از درسی خوشتان نیاید. چون خاطره خوبی از استاد و معلم مربوطه ندارید. سرکلاس باعث ناراحتی و دلهره شما شده است. (اساتید و دبیران و معلم ها  معمولا" با دانش آموزان و دانش جویان خود به گونه ای برخورد میکنند که دانش آموز یا دانش جو  خاطره بدی از آن درس و کلاس نداشته باشند اما گاهی هم پیش می آید که استاد یا معلم بخاطر اینکه خودش احساس آرامی ندارد و از بابت موضوعی ناراحت است ؛ آن ناراحتی و تنش روحی درونی خودش را به کلاس و دانش آموزان هم انتقال میدهد. لذا گاهی دانش آموزان و دانش جویان خاطره ناخوشایندی از درسی که استادش باعث رنجش خاطر آنها شده است در ذهن دارند)


اگر شما از آن دسته از دانش جویان و دانش آموزانی هستید که خاطره خوبی از درس و استادی را ندارید ؛ از روش بروید به دهان شیر استفاده کنید.بجای فرار کردن از آن درس و رودرو نشدن با آن استاد! برعکس بیشتر کتاب آن درس را نگاه کنید ومطالعه نمایید. بیشتر در جلوی چشم آن استاد قرار بگیرید و بیشتر درمورد آن درس سوال کنید.خود را بیشتر درگیر آن درس نمایید. اینگونه پس از مدتی خواهید دید که چگونه نه تنها از آن درس بدتان نمی آید بلکه برایتان لذت بخش هم شده است.ضمنا" پس از مدتی متوجه میشوید که استاد و معلم مورد نظر قصدی نداشته و اگر حرفی هم زده  بخاطر این بوده که نتوانسته است خود را کنترل نماید.چون سخنان ما تاثیر گذارهستند.شاید به نظر خودمان فقط یک حرف یا جمله ساده گفته باشیم اما تاثیر و عواقب آن یک جمله ساده ممکن است اثراتی ویرانگر در شخص شنونده بگذارد که جبرانش به این سادگی ها نباشد.


خلاصه اینکه ترس را کنار بگذارید. هر چیزی که نگرانتان میکنید را با آغوش باز بپذیرید. اگر نگران تلفنی هستید ؛ بجای خاموش کردن یا بی صدا کردن گوشی و تلفن خود ؛ آنرا روشن کنید و خود را آماده شنیدن صدای تلفن کنید. اگر از دیدن شخصی ترس دارید خود را آماده رو درویی با ایشان کنید و فرار نکنید.

به دهان شیر بروید