ضمیرناخودآگاه،

ضمیرناخودآگاه،
دوشنبه 22 مهر 1398

خوشبختی یک احساس است

  • 51

خوشبختی یک احساس درونی است

خوشبختی یک احساس درونی است.

خیلی از آدمها به دنبال " خوشبختی " هستند. آنها هر چقدر که تلاش می کنند در نهایت نمی توانند " خوشبختی " را بدست بیاورند. در آخر نا امید و افسرده می شوند و از زمین و زمان و کائنات گله و شکایت می کنند که پس این خوشبختی کجاست و چرا به سراغ آنها نمی رود؟

 

خوشبختی یک احساس درونی است. اگر شما از آن دسته و گروهی هستید که فکر می کنید ، اگر ثروت نجومی و یا اتومبیل و خانه و هر چیز دیگر خاصی  که مد نظرتان است را نداشته باشید آنگاه هرگز خوشبخت نیستید ، باید بدانید که سخت در اشتباه هستید.زیرا به  محض از دست دادن هر یک از آنها ، خوشبختی هم به همراهش رخت بر خواهد بست .

 

لازمه ی خوشبختی داشتن یک احساس آرام و مثبت است. شما باید بتوانید از هر آنچه که هم اکنون در اختیارتان است لذت ببرید و بابت داشتن آنها خوشنود باشید. شکر گزاری و قدردانی بابت داشته های فعلی شما ، احساس آرام و مثبتی را در شما ایجاد می کند. اگر به زندگی افراد موفق نگاه کنید خواهید دید که هیچ یک از آنها از ابتدا آنگونه ثروتمند و خوشبخت نبوده اند. آنها در ابتدا توانستند که خود را آرام بسازند. تا زمانی طوفان درون آرام نگیرد ، هرگز خوشبختی و آرامش و موفقیت به سراغ کسی نخواهد رفت.

 

زمانی که شما بابت داشته های فعلی خود خوشنود و شکرگزار باشید ، آنگاه در هر لحظه پیام ها و سیگنال های مثبتی به ضمیرناخودآگاهتان ارسال میشود. ضمیرناخودآگاه در هر لحظه در حال دریافت این پیام ها از طرف شماست. شما این پیام ها را در هر لحظه توسط افکارتان و سخنانی که به زبان می آورید برای ضمیرناخودآگاهتان ارسال میکنید. ضمیرناخودآگاه هم این پیام ها را دریافت نموده و به همراه احساسی  که برای آن در شما ایجاد شده است را  به کائنات ارسال میکند.

 

کائنات وظیفه دارند هر پیامی را که حاوی احساس است را دریافت نموده و بر اساس آن ، کیفیت اتفاقات زندگی شما را تدارک ببیند.

پس اگر شما دائما" در حال تولید پیام های منفی ( نا امیدی و یاس و خشم و عصبانیت و حسادت ) در ذهن خود هستید آنگاه باید شاهد تجربه ی اتفاقات ناگواری در زندگی اتان باشید.

لازم به یاد آوری است که هر آدمی در سیستم کائنات برای خود یک کد و آی پی مخصوص دارد. همانگونه هر شماره تلفنی یک آی پی مخصوص و منحصر به فرد دارد ، هر آدمی هم برای خود یک آی پی و کد مخصوص و انحصاری در کائنات دارد. کائنات با استناد به این کد ، عملیات خود را انجام می دهد. همانگونه که میدانید وظیفه ی کائنات اجرایی کردن دستوراتی است که هر آدمی بر اساس  سخنان و افکار و احساسش در خود ایجاد میکند .

 

وقتی یک شخصی داشته های ارزشمند فعلی خود را نادیده می گیرد و فقط به آن چیزهایی که ندارد و یا آرزوی داشتن آنها را دارد ، فکر میکند ، بصورت اتوماتیک افکار و احساسات خاصی در وجودش شکل می گیرد. این افکار و احساس نا امیدی و یاس از نداشتن چیزهایی که آرزویش را دارد ، بصورت سیگنال هایی به ضمیرناخودآگاهش ارسال میشود. ضمیرناخودآگاه این پیام منفی را به همراه احساس بد آن ، به کائنات می فرستد. کائنات با دریافت این افکار و احساس منفی از طرف آن شخص با کد مشخص، بلافاصله شروع به بررسی اوضاع و احوال وی میکند.

 

کائنات با دریافت کد مورد نظر بلافاصله متوجه میشود که این پیام از طرف کیست. لذا به سرعت پرونده ی وی تحت بررسی قرار می گیرد. کائنات با بررسی پرونده آن شخص و نگاهی عمیق و گسترده به زندگی فعلی وی ، در می یابند که " شرایط فعلی این شخص " با محتویات پیام دریافت شده ، یکسان نیست و همخوانی ندارد.

 

لازم به توضیح است که کائنات برداشت های خاصی از افکار و احساسات ما دارد و برای هر یک از آنها یک " کد " در نظر می گیرد.

 

همانگونه که گفتم کائنات با بررسی وضعیت فعلی آن شخص متوجه میشوند که اوضاع و احوال ایشان با پیغامی که به همراه احساسش فرستاده است اصلا" همخوانی ندارد . درحالی که این پیام دریافتی به معنی داشتن یک شرایط خیلی سخت و ناگوار است. شرایط یک شخص بیمار، تصادف کرده ، در بیمارستان بستری شده ، بدهکار، شکست خورده ، غم و اندوه یک مصیبت ، و صدها مورد دیگر از این قبیل که کائنات در فاکتورها و لیست خود دارد و برای آن شخص تدارک می بیند. آن شخصی  که گله و شکایت می کرده است ، و بجای شکر گزاری و تلاش برای زندگی بهتر خود ، دائما" درحال ناله و شکایت بوده است ، اکنون باید اتفاقاتی را تجربه کند که با افکار و احساساتش همخوانی داشته باشد.

 

لذا کائنات عالم شروع به تدارک حوادث و اتفاقات آینده بر اساس آن افکار و احساس منفی برای آن شخص میکند.

 

چند وقت بعد ، اتفاقات و حوادث ناگوار از راه می رسند. بیماری، آسیب دیدن از تصادف، خرابی اتومبیل ، دعوا و درگیری فیزیکی ، برخورد با افراد عصبی و ناراحت ،و صدها اتفاق اینگونه در سر راه ایشان قرار میگیرد. کائنات با کسی حساب شخصی ندارد. کائنات بر اساس دریافتی هایی که ما خودمان برایش از طریق ذهن خود ارسال میکنیم ، این اتفاقات را در زندگی برایمان رقم می زند. هیچ رویدادی در این دنیا تصادفی نیست. هیچ اتفاقی از قبل ، بدون اینکه ما خودمان خواسته باشیم یا دستور ایجاد آنرا صادر کرده باشیم ، رخداد نمیکند.

 

افراد آرام و شکرگزاری که بابت داشته های فعلی خود از خدای مهربان سپاسگزاری میکند ، با ایجاد تفکر و احساس آرام و مثبت در وجود خویشتن ، باعث میشوند که کیفیت اتفاقات و حوادث آینده طوری برایشان رقم بخورد که بتوانند به راحتی و مثل آب خوردن ، به اهداف و آرزوهای قشنگی که در ذهن خود دارند برسند. برای رسیدن به خواسته هایتان ابتدا باید آرامش داشته باشید. به داشته های فعلی خود فکر کنید و بابت آنها قدرشناسی کنید آنگاه با احساس آرامشی که بدست می آورید اهداف و آرزوها و رویاهای قشنگتان از پشت ابرهای تیره ی بد بینی و نا امیدی و غم و اندوه ، پدیدار می شوند و شما متعجب خواهید شد که این اتفاقات زیبا چقدر شبیه معجزه هستند.درحالی که هیچ معجزه و شانسی در کار نیست. برای شروع ابتدا و قدم اول این است که به داشته های فعلی اتان فکرکنید و اصلا" به نداشته ها توجهی نکنید. بعد از بدست آوردن آرامش ، آنگاه آرزوها و رویاهایتان یک به یک و بصورت خودکار نمایان میشوند.

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 


  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 مهر 1398 ساعت: 5:32بعد از ظهر
  • نویسنده :

نظرات()
برچسب ها : ,,,,,,,

نشاط و آرامش

  • 348
نشاط و آرامش

در کتاب فرصتی دیگر اثر سید بنکس (syd banks) به سرگذشت مردی پرداخته میشود که دچار عارضه ی سرطان ستون فقرات شده است. اخیرا" همسرش بعد از دو سال زندگی مشترک، فوت کرده و خودش هم دچار افسردگی شدید می باشد.پزشکان به او گفته اند که حدود یکسال  بیشتر زنده نیست!

معمولا" وقتی به کسی گفته میشود که مثلا" چند ماه بیشتر از عمر شما باقی نمانده است ، آنچنان مضطرب و افسرده میشوند که دیگر کاملا"  نا امید شده و در انتظار مرگ می نشینند. کمتر کسی پیدا میشود که اهل مبارزه باشد. با وجود اینکه به او گفته شده  چند ماه بیشتر زنده نیست ، دست از تلاش بر ندارد  و به خود و قدرت های درونی خود و از همه مهمتر به خدای یگانه ایمان داشته و امید خود را برای بهبودی از دست ندهد.

" سولیوان " با علم به اینکه  چند  ماه بیشتر زنده نیست تصمیم می گیرد که برای یک هفته از شرکتی که در آن مشغول کار است مرخصی گرفته و به تعطیلات برود.

او برای گذراندن تعطیلاتش " هاوائی " را انتخاب میکند.

در هتلی اقامت می گزیند درحالی که دردی شدید در ستون فقراتش احساس می کند و کاملا" احساس یاس و ناامیدی دارد.( پزشکان گفته اند غده ای سرطانی در ستون فقراتش است که غیر قابل جراحی است)

روز بعد با مردی بنام " جاناتان " که از اهالی هاوائی است آشنا میشود. این آشنایی بصورت مرموزی اتفاق می افتد.

وقتی جاناتان ، یاس و نا امیدی و شکست را در چهره ی این مرد بیمار می بیند ، متوجه میشود که او کاملا" از زندگی قطع امید کرده است.

" مردناشناس نگاه عمیقی به چشمانم کرد و گفت: چرا از این دید به موضوع نگاه نمی کنی که در واقع چیزی بنام شکست وجودندارد. قطعا" در نظر مشاهده کننده شکست وجود دارد و هرچه این باور قوی تر باشد ، این به اصطلاح شکست نیز قوی تر خواهد بود. توجه نمی کنید که این طرز فکر مانند دانه ای است که شکست صورت و قالب آن می باشد، بدون این طرز تفکر امکان شکست خوردن تقریبا" وجود ندارد."

جاناتان با سخنان جادویی خود توانسته بود در این مرد بیمار نفوذ نماید. سخنانش به دلش می نشست و با وجود مخالفت هایی که در ابتدا با وی داشت اما اندک اندک با وی صمییت بیشتری پیدا کرد و آنچنان تشنه ی سخنانش شد که دیگر حاضر نبود لحظه ای از وی جدا بشود.

در قسمتی دیگر از کتاب ، جاناتان رو به " سولیوان "  کرده و می گوید: به نظر من این طور می رسد که شما کاملا" نا امید هستید. ولی هرگز نباید تسلیم نا امیدی بشوید، زیرا برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد.

" من ساکت نشسته بودم و نمی دانستم چه بگویم. عاقبت تمام نیروی خود را جمع کردم و پرسیدم: " شما چطور می توانید ادعا کنید که برای هر مشکل جوابی هست، درحالی که من با یک غده  خطرناک غیرقابل جراحی در انتهای ستون فقراتم درمقابل شما نشسته ام؟ نظریه سه متخصص مختلف این است که من فقط از شش ماه تا دو سال دیگر زنده خواهم بود. یعنی وضعیت جسمانی من روز به روز بدتر میشود و به تدریج فلج می شوم و عاقبت با درد شدیدی بستری و علیل خواهم شد. چه راه قابل قبولی برای این مشکل می توان یافت.

جاناتان با دلسوزی به من نگاه کرد و جواب داد : " اشکال در این است که شما این جهان را تنها واقعیت موجود می بینید، خودتان را فقط در یک سطح از آگاهی محبوس کرده اید. شما باید یاد بگیرید چطور محدودیت ها را از زندگی خود خارج کنید و توجه داشته باشید  که واقعیت های دیگری غیر از آنچه دیدگان ما می بیند وجود دارد."

پس از شبی نا آرام صبح روز بعد بیدار شدم ، علیرغم توصیه جاناتان که گفته بود: " سعی نکن مسئله را بفهمی" ذهن من به دفعات ، مسائلی را که درباره اش صحبت کرده بودم مرور میکرد.( ماندن در گذشته )

همانطور که مشاهده میکنید این مرد هنوز در گذشته است. هنوز بیماری خود را همراه دارد. علاوه بر اینکه این بیماری در جسم او وجود  دارد بلکه از ذهنش هم بیرون نمی رود. تا زمانی که موضوعی را در  ذهن خود نگهداریم هرگز نمیتوانیم آنرا ترک کنیم.

در قسمت دیگری از کتاب ، جاناتان به سولیوان  میگوید: " هرچه بیشتر به گذشته فکرکنید ، جزئیات بیشتری به خاطر خواهید آورد و در نتیجه راه حل مسئله را پیچیده تر خواهید کرد."( برای ذهن اینگونه تعبیر میشود که گویی هم اکنون مجددا" آن اتفاق تکرار شده است و دائما" درحال تکرار است.)

جاناتان در ادامه افزود:" می توانیم این گونه بیان کنیم که این جزئیات تجارب نامطلوب را زنده نگاه میدارند." و ادامه داد:" جزئیات به سادگی برای نفس انسان ثابت می کنند که مشکل وجود دارد و در نتیجه وضعیتی را که تو سعی داری از خود دور کنی تقویت می کنند."

" سولیوان "  در این مدتی که همراه جاناتان بود ، آنچنان درگیر فلسفه ی ذهن و باور انسان در برابر مشکلات و مسائل شد و آنقدر از بودن در کنار آن مرد و آن محیط لذت بخش ، خوشحال بود که کلا" در این چند روز حداقل ، فراموش کرد که یک بیماری خطرناک همراه اوست و قرار است تا چند ماه دیگر از دنیا برود!( گول زدن ضمیرناخودآگاه)

محیط زیبا و لذت بخش و پر انرژی هاوائی و سخنان امید بخش و آموزنده ی جاناتان بلاخره باعث شد که او فکر و ذهن خود را به سمت و سوی دیگری به غیر از بیماری اش متمرکز نماید. و نتیجه اینکه وقتی به شهر خود( نیویورک )  برگشت و مجددا" برای آزمایش به نزد پزشک خود رفت ، هیچ کسی باور نمی کرد که او بهبود پیداکرده باشد.

در قسمتی دیگر میخوانیم:"پنج روز بعد ، برای معاینه منظم همیشگی به درمانگاه مراجعه کردم. در موقع ورود به مطب ، احساس تلخ قدیمی دوباره در من زنده شد. پس از یک سلسله آزمایشهای معمول به من گفتند برای گرفتن نتیجه آزمایش چند روز بعد مراجعه کنم."

دو روز بعد ، در میان تعجبم ، از من خواستند برای چند آزمایش جدید به درمانگاه مراجعه نمایم. بلافاصله تصورات دیوانه کننده ای به مغزم هجوم آورد و سعی کردم دریابم که وخامت حال من چقدر جدی است.

تمام شب با هراس عجیبی در اطاق قدم می زدم . صبح روز بعد تا زمان ورود به درمانگاه قلبم به شدت می طپید. اظهار داشتم: " صبح بخیر من سولیوان هستم و از من خواسته شده برای یک سلسه آزمایش دیگر مراجعه کنم."

متصدی اطلاعات چند برگ کاغذ را ورق زد و گفت:" اوه بله، آقای سولیوان ، دکتر چند دقیقه دیگر شما را خواهد پذیرفت."

درحالی که ساعت دیواری به کندی هرچه تمامتر به راه خود می رفت ، دقایق بعد برایم مانند چند روز گذشت. عاقبت متصدی اطلاعات نام مرا اعلام کرد و مرا به مطب دکتر راهنمایی نمود.

-" صبح بخیر ، آقای سولیوان . لطفا" بنشینید."

سکوتی بر قرار شد و من به چشمان مردی که قرار بود رای محکومیت مرا صادر کند خیره شدم.

_ " آقای سولیوان ، دلیلی که باعث شد من از شما درخواست کنم امروز به اینجا بیائید این است که مسئله ای پیش آمده که توضیح آن واقعا" برایم مشکل است. نتیجه تمام آزمایشهای شما منفی است. رک و راست بگویم ، در این باره من هیچ توضیحی ندارم بدهم.به نظر می رسد به سادگی سرطان کاملا" از بین رفته است."

من از شدت تکان روحی بی حرکت نشسته بودم . اشکها بی اختیار بر گونه هایم جاری شد و از خداوند برای فرصت دومی که به من داده بود تشکر کردم. دکتر به صحبت های متفرقه ادامه داد، ولی من دیگر هیچ چیز از سخنان او نمی شنیدم. جاناتان راست می گفت، برای هر مسئله جوابی وجود دارد.

   سولیوان در آن چند روزی که در هاوائی بود ، به کمک و راهنمایی های جاناتان ، به کلی بیماری خود را فراموش کرده بود و فقط مشغول تفریح و شادی بود. در آنجا بواسطه ی محیط و شرایط خاصی  که برایش ایجاد شده بود توانست ، تفکرات و احساسات جدیدی را در خود بوجود آورد که ارمغانش برای او " آرامش " بود. سولیوان آرامش و نشاط را با هم در اختیار گرفته بود و زمانی که آرامش و نشاط همراه هم باشند آنگاه ضمیرناخودآگاه بهترین پیام ها و ارتعاشات را برای انتقال به کائنات پیدا میکند. وقتی سولیوان فراموش میکند که دچار یک بیماری سخت است ، و آنچنان در آن محیط و فضا غرق میشود که بطور کلی یادش می رود اصلا" برای چه به آنجا رفته است ، ضمیرناخودآگاهش دیگر هیچ تصویری از بیماری ندارد. لحظه به لحظه پیام های شادی بخش و امیدوارانه دریافت میکند و دقیقا" آن پیام ها را بصورت ارتعاشات و کدهایی خاص به کائنات انتقال میدهد. کائنات با بررسی نوع احساسات سولیوان متوجه شدند که او رفتار و افکار و احساسات یک فرد کاملا" سالم و تندرست و عاری از بیماری خطرناک را دارد. زیرا که یک فرد بیمار سرطانی هرگز نمی تواند به این راحتی بگو بخند کند و آنچنان غرق تفریح و شادی باشد که اصلا" فراموش کند که یک همچنین بیماری را دارا است. لذا کائنات دقیقا" وضعیت و شرایط جسمانی سولیوان را طوری رقم می زنند که مانند یک فرد سالم و طبیعی باشد.

همانطور که در ادامه گفته میشود ، اتفاقات و حوادث زندگی شما در یک ساعت یا یک روز یا یک هفته و یا ماه آینده ، توسط خودتان و با نوع افکار و احساساتی که هم اکنون دارید رقم زده میشود. سولیوان در گذشته دچار یک بیماری سخت بوده است. اما این مطلب مربوط میشود به یک هفته یا یک ماه پیش. ضمیرناخودآگاه و کائنات بصورت لحظه به لحظه پیام ها و ارتعاشات فکری و احساسی ما را دریافت میکنند و عکس العمل آنرا در اتفاقات آینده ( یک ساعت ، یک روز، یک ماه ، یک سال بعد) به ما نشان میدهند. سولیوان لحظه ها را به درستی طی میکرد. در آن لحظه سولیوان مانند یک آدم سالم رفتار میکرد و حرف میزد و فکر میکرد.او از لحظات زندگی اش لذت می برد. کائنات هم بر مبنای احساسات و افکار همان لحظه ی او اتفاقات آینده اش را رقم زدند. ضمیرناخودآگاه مانند غول چراغ جادو است. همانگونه که غول چراغ جادو میتواند معجزه بیافریند ، ضمیرناخودآگاه هم چنین قدرتی را داراست.

 

دنباله این بحث را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید.






  • تاریخ ارسال : سه شنبه 26 شهريور 1398 ساعت: 1:28بعد از ظهر
  • نویسنده :

نظرات()
برچسب ها : ,,,,,
ادامه مطلب

خداوند دیر نمی کند

  • 264
خداوند دیر نمی کند

 

خوشبختی و کائنات

 

خوشبختی  چیزی نیست که بتوان در بیرون از خود  به دنبالش گشت. خوشبختی در درون شماست.

خوشبختی در ذهن شما جای گرفته است ،اما خودش را نشان نمیدهد مگر زمانی شما بخواهید.خوشبختی یک ذهنیت است.خوشبختی یک باور است.

کودکان خوشبخت هستند زیرا که اصلا به خوشبختی فکرنمیکنند.

اصلا" نگران خوشبختی نیستند.استرسی ندارند.آنها به پدرو مادر خود اطمینان و ایمان کامل دارند.آیا ما به همان اندازه به خدای مهربان خود ایمان داریم؟آنها با آرامش درسشان را میخوانند و بازی های بچه گانه اشان را انجام می دهند . روز را شب میکنند و شب را روز ،بدون اینکه کوچکترین دغدغه ای داشته باشند.آنها به معنای واقعی کلمه آرامش دارند.

 

پیرامون بچه ها ؛همان مشکلات و حوادثی وجود دارد  که برای ما بزرگترها قابل تصور است و همواره نگرانشان هستیم. اما کودکان هرگز به نگرانی فکر نمیکنند. آنها فقط درلحظه اکنون به سر می برند .ما بزرگترها خوب است گاهی نحوه آرام زندگی کردن را از کودکان بیاموزیم. کودکانی که ما را می بینند و گاهی هم احساس میکنند که مانگران هستیم.اما باز خودشان را با بازیچه های بچه گانه اشان مشغول میکنند.گویی اصلا در این عالم نیستند.ما بزرگترها همواره برای خودمان دغدغه هایی داریم. همیشه دلهره ها واسترس های جورواجوری برای خودمان میسازیم وخود را مشغول آنها میکنیم.انگار اصلا ما علاقه  داریم که نگران باشیم.انگار عادت کرده ایم که  مسائل ومشکلاتمان را با دیگران مقایسه کنیم.دارایی و ثروتمان را با دیگران مقایسه نماییم.سلامتی و زیبایی ظاهری خود را با دیگران می سنجیم.همین سنجش با دیگران باعث میشود که ماهمیشه احساس ضعف و ناتوانی و کمبود کنیم.زیرا که خداوند مهربان تک تک ما آدمها را منحصر به فرد  آفریده است .هیچ کسی مانند دیگری نیست.پس چگونه است که ماهمواره دوست داریم شبیه دیگری بشویم یامانند او زندگی کنیم.

 

اگر کمی اندیشه کنیم و به آنچه که در اختیارمان است توجه نماییم آنگاه متوجه میشویم که ما خیلی چیزهای با ارزشی داریم که اصلا حواسمان به آنها نیست. دقیقا" به چیزهایی که نداریم متمرکز میشویم.همین امر باعث میشود که ماهمواره غصه نداشته هایمان را بخوریم.

 

وقتی که مانگران می شویم ،ضمیرناخودآگاه ما بصورت خودکار تصور میکند که اتفاق بدی رخداد کرده است. ضمیرناخودآگاه با ارتباط عجیب و شگفت انگیزی که با کائنات دارد با ایشان تماس برقرار میکند و اظهار میدارد که مثلا" فلان شخص بشدت نگران است و ناراحت. گویی اتفاقی بد و ناخوشایندی  را تجربه میکند. کائنات عالم بعد از بررسی ، متوجه میشوند که این شخص ، هیچ گونه مشکل خاصی ندارد و درحالت عالی به سر می برد.نه تصادفی کرده و نه بیماری دارد و نه گرفتاری خاصی که باعث این همه دلهره و اضطراب و ناراحتی او شده باشد.

لذا کائنات به این نتیجه می رسند که چون این شخص هیچگونه مشکل و مسئله ای ندارد با توجه به نوع احساسی که از ضمیرناخودآگاهش دریافت شده است مبنی بر ناراحتی ووجود مشکلات فراوان ، پس باید زمینه ایجاد شرایط و موقعیت  این  احساس منفی را فراهم نمود.به همین خاطر کائنات دست به دست میدهند و اتفاقی ناخوشایند را برای این شخص تدارک می بینند. این شخص به ناگاه حادثه و اتفاقی بد راتجربه میکند. این بار دیگر به صورت واقعی ناراحتی ودلهره ومصیبت را تجربه میکند.پس از مدتی ناله و شکایت سر میدهد که ای خدا، چرا من؟ چرا باید این اتفاق برای من رخ میداد؟ غافل از اینکه خود این شخص با اظهار ناراحتی و شکایت وداشتن حس دلهره و استرس ، ونداشتن احساس شکرگزاری از شرایط خود ، بصورت اتوماتیک ، این حوادث را جذب و دریافت نموده است.

 

خوشبختی در درون افکار و ذهنیت و باورهای خود شماست.بیرون از خودتان به دنبالش نگردید. خوشبختی پول نیست. خوشبختی ثروت نیست.خوشبختی داشتن امکانات آنچنانی نیست.خوشبختی فقط یک احساس است.شما هروقت که بتوانی احساس شکزگزاری و قدرانی از نعمت هایی که در اختیارتان است را داشته باشید، همان دم خوشخبت هستید.شما فقط با داشتن احساس شکرگزاری است که میتوانید خوشخبتی را احساس کنید.احساس رضایت داشته باشید.

شما هم تلاش خودتان را بکنید.به میزان تلاشتان دریافت می کنید.اما حسرت کسی را نخورید.نفرت نداشته باشید.حسادت نکنید.اینها انرژی های منفی قدرتمندی هستند که میتوانند احساس خوشبخت بودن را از شما بگیرند. همیشه به داشته هایتان فکرکنید.همیشه از خدای مهربان تشکر کنید.گاهی اوقات که تنها میشوید با خدای خودتان حرف بزنید و از او با صدای بلند یا آرام تشکر کنید.بگویید : ای خدای مهربان دوستت دارم. میدانم که تو آگاه و بینا هستی به تمام امور من. میدانم که تو بیشتر از هرکسی دیگر مرا دوست داری.میدانم که هر لحظه حواست به من هست و مراقب من هستی.پس بهترین را همواره برای من قرار بده همانطور که تاکنون قرار داده ای. ممنون و سپاسگزارم ای خدای مهربان.

 

طوری با خدای خود حرف بزنید که انگاردوست صمیمی و نزدیکتان است.برای چه از او فاصله میگیرید و به استرس و ناراحتی ودلهره پناه میبرید؟ مگر بهتر از او کسی را میتوانید بیابید که بتواند به شماکمک و لطف بکند؟گاهی اوقات ممکن است بگویید که من خیلی خدا را صدا میزنم اما اصلا انگار هیچ خبری نیست! خوب این دقیقا به خاطر این است که شما اصلا حس شکرگزاری ندارید.وقتی دائما" درحال ناله وشکایت هستید بصورت خودکار از نعمت ها و زیبایی هایی که دراختیارتان است فاصله خواهید گرفت.

 

نباید فراموش کنید که خداوند مهربان این جهان را قانونمند آفریده است.هرکسی که بتواند بیشتر شکرگزاری کند و احساس خوب بیشتری داشته باشد از بابت هر آنچه که در اختیارش است، آنگاه بیشتردریافت خواهد نمود.تلاش کنید و پشتکار داشته باشید برای رسیدن به اهداف و خواسته های زیبایتان ، اما در حین انجام این کار، لحظه به لحظه از خدای مهربان تشکر و قدردانی کنید.آنگاه خواهید دید که خوشبخت ترین موجود روی زمین هستید.

 

طالب خوشبختی دیگران هم باشید. وقتی در دل خود به خوشبختی و موفقیت دیگران هم فکر کنید و بابت آن خوشحال باشید ، شما ناخودآگاه در گردونه ی چرخش موفقیت کائنات قرار گرفته اید.شما ناخواسته در گروه افراد خوشبخت و موفق قرار می گیرید چون ارتعاشات فکری و احساسی شما چنین ایجاب میکنند.

به خدا اعتماد داشته باشید. خدا هرگز دیر نمی کند.


  • تاریخ ارسال : شنبه 23 شهريور 1398 ساعت: 10:37بعد از ظهر
  • نویسنده :

نظرات()
برچسب ها : ,,,,

امید

  • 290
امید

 

وظیفه ی اصلی اهریمن و نیروهای منفی در زندگی آدمها و از راه به در کردنشان را میتوان در یک جمله خلاصه نمود و آن " نا امید کردن آدمهاست"

اگر کسی در زندگی نا امید بشود به یقین اهریمن و نیروهای منفی در جهان توانسته اند به خواست و هدف شومشان برسند.

تا زمانی که یک انسان " امید " دارد هرگز شکست نخواهد خورد. هیچ مانعی نمی تواند وی را از حرکت و تلاش در جهت پیشرفت باز دارد.

وقتی یک انسان از درگاه خداوند نا امید میشود ، سپر دفاعی خود را در برابر نیروهای اهریمنی از دست میدهد. دیگر ایمن نیست . نیروهای منفی براحتی در وی نفوذ نموده و با یک حرکت کوچک او را مغلوب می کنند. زیرا بدرستی امید داشتن به خداوند مهربان ، بزرگترین انتی ویروسی است که در جسم و روح یک انسان میتواند کاربرد داشته باشد.

کسانی که امید خود را از دست  میدهند درواقع مغلوب شده اند. آنگاه آماده برای انجام انواع گناهانی میشوند که اهریمن میخواهد. در باز میشود و دیگر هیچ مانعی در سر راه نیروهای منفی وجود ندارد. زیرا که دیگر انگیزه ای باقی نمانده است. داشتن انگیزه باعث میشود که قدرت مقاومت یک انسان تشدید بشود.

کسی که نمی تواند بر افکار و احساسات خود کنترلی داشته باشد قطعا" در مقابل ناملایمات زندگی پاسخی ندارد و مجبور است که عقب نشینی نماید. زندگی یک مسیر یک طرفه است. وقتی شروع شد دیگر برگشتی در کار نیست. دراینجا ایستادن برابر با مرگ است. از بدو تولد و زمانی که یک انسان خودش را می شناسد بنوعی مبارزه با زندگی آغاز میشود. اما این مبارزه توسط هرکسی یک جور تعبیر میشود.بعضی ها زندگی را فقط جنگ و دعوا می دانند و همیشه در تلاش هستند که برنده هر میدان و هر مسابقه ای بشوند. درحالی که زندگی جنگ نیست. زندگی مانند یک رودخانه ی آرام در جریان است. وقتی سخن از مبارزه در زندگی به میان می آید منظور داشتن حالت دفاعی و جنگیدن و حمله کردن به این و آن نیست. منظور خسته نشدن است. منظور توقف نکردن است. ایستادن ممنوع است. ایستادن برابر با له شدن است.

این مبارزه  خیلی ساده و آسان است. فقط کافیست که در زندگی و در مواجه با مشکلات و مسائل زندگی خسته نشوید. در جا نزنید. مهمتر از همه " نا امید " نشود.

لطفا" به ادامه ی مطلب توجه بفرمایید.

 


  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 20 شهريور 1398 ساعت: 7:41بعد از ظهر
  • نویسنده :

نظرات()
برچسب ها : ,,,,
ادامه مطلب

باور و نقش آن در موفقیت

  • 253
باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...





ليست صفحات


تعداد صفحات : 5


تبلیغات

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

      پشتيباني آنلاين
      آمار

      آمار

        آمار مطالب آمار مطالب
        کل مطالب کل مطالب : 84
        کل نظرات کل نظرات : 32
        آمار کاربران آمار کاربران
        افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
        تعداد اعضا تعداد اعضا : 3

        آمار بازدیدآمار بازدید
        بازدید امروز بازدید امروز : 679
        بازدید دیروز بازدید دیروز : 2,714
        ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 93
        ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 523
        آي پي امروز آي پي امروز : 215
        آي پي ديروز آي پي ديروز : 1083
        بازدید هفته بازدید هفته : 679
        بازدید ماه بازدید ماه : 12,392
        بازدید سال بازدید سال : 205,187
        بازدید کلی بازدید کلی : 2,545,202

        اطلاعات شما اطلاعات شما
        آی پی آی پی : 3.228.24.192
        مرورگر مرورگر :
        سیستم عامل سیستم عامل :
        تاریخ امروز امروز : دوشنبه 22 مهر 1398
        نظرسنجي

        نظرسنجي

          از مطلب های سایت راضی هستید ؟


          درباره ما

            احساس آرام
            وبسایت احساس آرام به شیوه های آرام سازی احساس و افکار می پردازد. در عین حال که این موضوع بسیار پیچیده به نظر می رسد اما به زبان خیلی ساده بیان شده است.در این وبسایت سعی شده که راه های کنترل افکار و در پی آن پدیدآوردن یک احساس مثبت و زیبا را به زبانی شیوا بیان شود.امیدوارم که با کنترل بهتر فکر و پدیدار شدن احساسات مثبت و زیبا ، همواره اتفاقات زندگی اتان را به بهترین شکل ممکن تجربه کنید.

          کلیه ی حقوق مادی و معنوی سایت مربوط به احساس آرام بوده و کپی برداری از آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
          قالب طراحی شده توسط: تک دیزاین و سئو و ترجمه شده و انتشار توسط: قالب گراف