close
دانلود آهنگ جدید
ضمیرناخودآگاه،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

احساس آرام

 

 

ارتباط عجیب و پیچیده ای بین احساسات مثبت و منفی ما و کیفیت اتفاقات زندگی ما وجود دارد. اگر کسی بتواند همواره با کنترل افکار خود ، از احساس مثبت و زیبایی برخوردار باشد قطعا" کیفیت اتفاقات وحوادث زندگی خود را به بهترین شکل ممکن تجربه میکند.

برای داشتن یک احساس مثبت و خوب بایستی به نکاتی ظریف و درعین حال مهم و اساسی توجه نمائیم.

1- به شدت مراقب آنچه که می شنوید باشید.

2- به شدت مراقب آنچه که به زبان می آورید باشید.

3- به شدت مراقب هر آنچه که می بینید باشید.

4- به شدت مراقب افکاری که از سر شما میگذرند باشید.

  کسانی که براحتی هر مطلبی را می شنوند ، در واقع درحال ارسال پیام های منفی به مغز و ضمیرناخودآگاه خود هستند. ضمیر ناخودآگاه ما نسبت به آنچه که از طریق گوش های ما وارد آن میشود عکس العمل و واکنش نشان می دهد. هر کلمه و جمله منفی و نا زیبایی که وارد گوش و ذهن ما می شود میتواند یک دستور منفی و ناگوار برای ضمیرناخودآگاه ما به همراه داشته باشد.پس باید مراقب باشیم هر مطلبی را نشنویم.

دوم اینکه ما براحتی هر مطلبی را به زبان می آوریم و عنوان میکنیم. به زبان آوردن یک مطلب در واقع عینیت و واقعیت بخشیدن به آن است. تا زمانی که شما مطلبی را به زبان جاری نکرده اید هنوز هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است. ذهن و ضمیرناخودآگاه ما نسبت به آنچه که ما میگویم واکنش نشان می دهد و نسبت به آن ایجاد احساس منفی یا مثبت در ما میکند. پس باید مراقب زبانمان باشیم.

سوم اینکه خیلی باید مراقب باشیم هر تصویری را مشاهده نکنیم. چشمان ما اجازه ندارند هرچیزی را ببینند. چشم ها هم یکی از کانال های ورودی ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما هستند که میتوانند پیام های منفی و یامثبت را ارسال کرده و ضمیرناخودآگاه ما احساسات مثبت و یا منفی را در ما ایجاد نماید. لذا باید مراقب باشیم هر تصویری را مشاهده نکنیم.

مورد چهارم افکاری است که بصورت ارتعاشاتی همواره در مغز ما درحال گردش است. این افکار که معمولا" هم در کنترل و اختیار ما نیستند اکثر اوقات به خودی خود جاری میشوند. اما ما میتوانیم با دقت و کنترل زبان و چشم و گوش خود در کنترل و نظم بخشیدن به این افکار ، نقش مهمی را ایفا نمائیم.

مثلا با دیدن یا شنیدن و بزبان آوردن موردی خاص به یکباره وارد یک جریان فکری خاص میشویم. افکار هم مانند دیدن و شنیدن و سخن گفتن ، وقتی وارد ذهن و ضمیرناخودآگاه ما میشوند ،میتوانند در ایجاد احساسات منفی یا مثبت نقش مهمی را بازی کنند.

درمجموع میتوان گفت که سخن گفتن و دیدن و شنیدن و ارتعاشات فکری ما ، وقتی واقعیت پیدا میکنند ، بعد از وارد شدن به مغز و ضمیرناخودآگاه ما ، ایجاد یک احساس منفی و یا مثبت میکنند. احساسات مثبت و یا منفی با ارتباط خاصی که با کائنات عالم برقرار میکنند ، میتوانند نقش مهمی در تعیین کیفیت اتفاقات وحوادث زندگی ما داشته باشند.

هرچقدر ما بیشتر مراقب دیدن و شنیدن و سخن گفتن خود باشیم به همان میزان ایجاد احساس آرام و زیبایی را رقم خواهیم زد. احساس آرام و مثبت باعث میشوند که ما همواره خوش شانس به نظر برسیم. همواره اتفاقات زیبایی را تجربه کنیم. با آدمهایی مواجه میشویم که دوستشان داریم و مهربان هستند. هرگز دچار تصادف وحوادث ناگوار نمی شویم.به یاد داشته باشید که هیچ اتفاقی در زندگی شما ، بدون دعوت رخ نمی دهد. سخنانی که میگویید و چیزهایی که می بینید و مطالبی که می شنوید همگی در ایجاد یک احساس آرام و مثبت و یا یک احساس نا آرام و منفی نقش دارند.

پس با ایجاد یک احساس آرام و مثبت ، کیفیت اتفاقات زندگی خود را زیبا تجربه کنید.اتفاقات وحوادث زیبا و مثبت ، سرنوشت خوبی را برای شما رقم میزند.


کائنات و کیفیت اتفاقات آینده

.ارتباط افکار و احساسات ما و کیفیت اتفاقات زندگی  درکائنات

کائنات و کیفیت اتفاقات آینده

 

همانگونه که قبلا" اشاره شده ، کائنات عبارت بود از : تمام موجودات عالم به جز شما و خداوند شامل کائنات میشوند. یعنی وقتی گفته میشود که کائنات دست به دست هم مید هند تا یک اتفاق خوب و خوشایند برای شما رخ بدهد به این معناست که تمام موجودات هستی به غیر از خود شما و خداوند در بوجود آمدن این اتفاق سهیم هستند.

 

نیازی به تکرار نیست که تمام هستی نتیجه ی خلقت خداوند متعال است. اما به قول دکتر علیرضا آزمندیان موسس تکنولوژی فکر ، خداوند این جهان هستی با این عظمت را آفریدو از قدرت خود در وجود آدمی دمید و آنگاه با اختیار و اراده ای که به این موجود آسمانی عنایت کرد ، بعد خودش فقط این ماجرا را نظاره گر و شاهد است .خداوند وقتی از قدرت خود در انسان قرار داد و او را اشرف مخلوقات نمود آنگاه دیگر هر گونه تبعیض بین آدمها از بین رفت. یعنی هر انسانی خودش تصمیم میگیرد که با افکار و احساساتش ، کیفیت اتفاقات زندگی اش را رقم بزند.

 

کائنات هستی در هر لحظه در حال دریافت اطلاعات از طرف ما هستند. دلیل اینکه بزرگان علم و معرفت بارها و بارها به ارزش " سکوت " اشاره کرده اند و آنرا با طلا هم تراز دانسته اند این است که در هنگام سکوت ، کلمه و حرفی به زبان نمی آید که احیانا" نتیجه ی منفی به بار داشته باشد. چون آدمی به سادگی نمیتواند بر سخنان و گفتار خود مسلط باشد. براحتی هر حرف و سخنی را به زبان جاری می سازد. نتیجه اینکه ، به دلیل داشتن انرژی سخنان و کلمات ، کیفیت اتفاقات زندگی هم دستخوش ناملایمات میشود.

 

اگر میخواهید کیفیت اتفاقات زندگی شما خوب باشد و همواره مورد رضایتتان قرار بگیرد به شدت مراقب افکار و سخنان خود باشید. زمانی که شما شروع به فکر کردن میکنید ، این افکار بصورت ارتعاشات فکری به ضمیرناخودآگاه شما منتقل میشود. ضمیرناخودآگاه بر اساس آن تفکر ، نوعی احساس خاص را در شما ایجاد میکند. احساس غم و اندوه یا شادی و نشاط. احساس یاس و نا امیدی یا امید و تلاش . این احساس همراه با آن تفکر خاص ، به سرعت به کائنات ارسال میشود. کائنات عالم با بررسی این اطلاعات کیفیت اتفاقات زندگی شما را رقم میزند.

 

کائنات هوشمند و قانونمند هستند.

 

کائنات طوری طراحی شده است که در هر لحظه افکار و احساسات دریافتی توسط ضمیرناخودآگاه را دریافت نموده و بر اساس آن کیفیت اتفاقات زندگی آدمها را رقم میزند. یعنی به قدری دقیق و پیچیده است که هر احساس و تفکری به اندازه ی خودش مورد پاداش یا مجازات واقع میشود. همانگونه که در قران کریم به درستی و زیبایی اشاره شده که ، اعمال شما به اندازه ذره ای خوب یا بد ، مورد پاداش یا مجازات قرار میگیرد.

 

در این محاسبه ی دقیق ، هیچ دستی درکار نیست جز قدرت لایزال خداوندی که این قانون را خلق نموده است. یعنی به اندازه هر فکر و احساسی که از طرف ما تولیدمیشود ، دقیقا" به اندازه و مقدار همان کیفیت اتفاقات زندگی ما دستخوش تغییر میشود. زمانی که کسی افکار مثبت و خیر خواهانه در سر می پروراند و دائما" مثبت اندیش است ، این افکار در وی تولید احساس مثبت میکند. احساسی که حاوی امید و نشاط  است. این احساس مثبت وقتی به کائنات ارسال میشود ، کائنات در برابر آن مسئول است که بهترین اتفاقات را با کیفیت بالا متناسب با همان احساس خوب و دقیقا" به اندازه همان ، سر راه وی قرار بدهد. اینطور نیست که بگوییم بعضی ها خوش شانس هستندو برخی دیگر بد شانس . اصلا" شانسی در کار نیست. تمام اتفاقات بر مبنای نوع افکار و سخنان و احساسات ما رقم میخورند.

 

کائنات چگونه محاسبه می کنند؟

 

زمانی که شخصی یک زندگی عادی و معمولی دارد ، درحالی که دائما" در حال غر زدن است و همیشه به نداشته هایش فکر میکند و می نالد ، این شخص در واقع در هر لحظه درحال ارسال دستورالعمل و پیام های خاصی به ضمیرناخودآگاه و کائنات است .

وقتی شخصی همیشه می نالد و ناشکر است ، درواقع به نوعی پیام نارضایتی و ناخوشنودی خودش را به کائنات عالم ابلاغ میکند. کائنات وقتی این احساس و تفکر و باور را از آن شخص دریافت نمودند بلافاصله و به سرعت برق ، شروع به بررسی اوضاع و احوال آن شخص میکنند. با بررسی وضعیت زندگی آن شخص ، مشخص میشود که اوضاع او احوال وی ، انگونه که خودش اظهار میکند نیست. اینجا یک تناقض شدید وجود دارد. 

 

لازم به ذکر است که کائنات با تناقض هیچ میانه ی خوبی ندارند. وقتی با بررسی های انجام شده مشخص شد که این شخص برخلاف آنچه به زبان می آورد و فکر میکند ، وضعیتش آنگونه نیست، لذا شروع به اقدامات لازم میکند. کائنات موظف است تمام اتفاقات زندگی آدمها را بر اساس افکار و احساسات آنها رقم بزند.کائنات اصلا" کاری ندارد که این شخص دروغ میگوید یا راست . اصلا" کاری ندارد که این شخص کیست. اصلا" کاری به هیچ چیزی ندارد ، فقط با توجه به احساسات و افکار دریافت شده واکنش نشان میدهد.

 

هر شخصی یک " کد " منحصر به فرد در کائنات دارد.

 

هر آدمی مانند یک خط تلفن ، دارای  یک آی پی و یک  کد منحصر به فرد در کائنات است. این کد در پرونده ی هر آدمی در هنگام تولد ایجاد میشود. کائنات آدمها را با این کد منحصر به فرد می شناسند.

 

وقتی شخصی بر خلاف وضعیت فعلی خود ، دائما" در حال ناله و شکایت از وضعیت موجود خود است ، و همیشه به نداشته هایش فکر میکند ، آنگاه احساسی منفی در وی تولید میشود. احساسی که همراه با آن افکار ناله و شکایت ، وقتی به کائنات ارسال میشود ، موجب میشود تا کیفیت اتفاقات زندگی وی تغییر کند.

 

کائنات با بررسی وضعیت زندگی وی  متوجه میشوند که شرایط زندگی این شخص با دستورالعملی که ارسال کرده مغایرت دارد. کائنات موظف است دقیقا" همان چیزی را که هر آدمی تقاضا کرده را به انجام برساند. نه یک ذره زیاد و نه یک ذره کم. حالا بسته به میزان افکار و احساسات هر شخصی ، کیفیت اتفاقات هم تغییر خواهد کرد.

 

کائنات وارد عمل میشوند.

 

اکنون کائنات شروع به اقدام میکنند. کائنات دقیقا" همان چیزی را که آن شخص سفارش داده است را باید اجرایی نمایند. با توجه به نوع افکار و احساس دریافتی کیفیت زندگی آن شخص شروع به تغییر میکند. پس از مدتی نه چندان طولانی ، یک تصادف یا یک بیماری به ظاهر ساده گریبانگیر آن شخص میشود. هر اتفاق بدی ممکن است رخ بدهد. کائنات بر اساس میزان آن فکر و احساس تصمیم میگیرد . اتفاقات بد و ناگوار یکی پس از دیگری رخ میدهند. واژه ی شانس و اقبال بارها و بارها به کار می رود و دائما" از زمین و زمان شکایت دارند. اصلا" یک درصد هم فکر نمیکنند که خودشان باعث و بانی بوجود آمدن این اتفاقات شده اند.

 

گاهی اوقات بعضی از افراد در اینگونه مواقع متنبه شده متوجه اشتباهات خود میشوند . لذا تغییر  فکر و احساس داده و از ادامه ی آن مسیر اشتباه خودداری میکنند. به خاطر همین بعد از مدت کوتاهی از آن وضعیت نابسامان نجات پیدا میکنند. و در نتیجه ی افکار و احساسات خوب و مثبت ، مسیر زندگی اشان به سمت بهبودی و بهتر شدن ادامه می یابد.

 

اما عده ای دیگر اصلا" انگار نه انگار که اتفاق ناگواری در اثر افکار و احساسات غلط و منفی آنها رخ داده است. همچنان به ناله و شکایت و ناراحتی ادامه میدهند تا حدی که وضعیت جسمی و مالی و روحی آنها هر روز بدتر و بدتر میشود و اتفاقات ناگوار یکی پس ازدیگری برایشان رخ میدهد.همانگونه که اشاره شد چون کائنات در هر لحظه در حال دریافت اطلاعات از سوی ما هستند لذا هر فکر و احساسی که در هر لحظه از طرف ما تولید میشود ، برای کائنات به منزله ی یک دستور العمل اجرای است. به خاطر همین به شدت باید مراقب سخنان و افکار و احساسات خود باشیم.

 

لطفا به ادامه مطلب توجه بفرمایید...کیفیت اتفاقات زندگی بر اساس افکار و احساسات ما توسط کائنات اجرایی میشود.

 

 


 

 

 

 

 

 


کائنات و کیفیت اتفاقات آینده

آینده را قربانی گذشته نکن

.همراه کردن گذشته با خود در زمان حال، کیفیت اتفاقات فردا را خراب میکند.

 

یکی از دلایل شکست و عدم موفقیت آدمها این است که آینده ی خود را فدای گذشته ی خود می کنند.به ظاهر در زمان " حال " به سر می برند اما تمام افکار و روح و روانشان در گذشته است.

 

ما در زمان " حال " زندگی می کنیم. گذشته ، یک زمانی ، برای خودش ، زمان " حال " بود . اما اکنون دیگر زمان " حال " محسوب نمیشود. اتفاقات و حوادثی که در آن زمان روی داده است ، چه خوب و چه غیر خوب ، متعلق به آن زمان می باشد. فکر کردن به آن ، یعنی زنده نگهداشتن آن خاطرات و بنوعی آن اتفاقات و حوادثی که روی داده و تمام شده است.

 

ممکن است ، کسی بگوید ، برای من تمام نشده است. من هنوز هم با آن خاطرات و آن اتفاقات زندگی میکنم. کاملا"  درست است زیرا که ما گاهی اوقات با بخاطر آوردن خاطرات خوب و ارزشمند  گذشته ی خود که در قالب اتفاقات و حوادثی برایمان رویداده است ، با تجدید نمودن آنها احساس خوبی که در آن زمان داشتیم را در خود زنده می کنیم و این خیلی هم خوب است. اما منظور از نگاشتن این مطالب ، اشاره به آن قسمت از گذشته ی تلخ و ناگواری است که در آن ما شاهد یک شکست یا ناکامی و یا از دست دادن یک عزیز و یا تجربه ی یک بیماری سخت و یا هر اتفاق غم انگیز دیگری که در تصور بگنجد است .

 

 ما با پرداختن به خاطرات و اتفاقات تلخ  گذشته ، بنوعی آنها را در ذهن و باور  و خیال خود زنده می کنیم.

 

اما سوال اینجاست که آیا ما الزاما" باید خاطرات و اتفاقات تلخ  گذشته را زنده نگهداریم ؟ همانگونه که اشاره شد زنده نگهداشتن خاطرات تلخ  گذشته ، ما را در زمان گذشته نگه میدارد. ما در خیال و باور خود ، در آن مکان و آن شرایط قرار می گیریم و با آن آدمها و اتفاقاتش زندگی می کنیم و به این ترتیب از زمان حال غافل میشویم.و اشکال کار دقیقا" همینجاست.

 

 

در ظاهر اینگونه به نظر می رسد که ، زندگی یک رویداد تکراری است. اما در اصل چنین نیست. یکی از دلایلی که موجب میشود آدمها به گذشته زیاد فکر کنند و در آن باقی بمانند همین طرز تفکر غلط است. زندگی و تمام لحظاتش به هیچ وجه تکراری نیست. چون کائنات تکرار ندارد. ممکن است اتفاقاتی شبیه هم رخ بدهد اما به هیچ وجه تکرار اتفاق گذشته به شکل کاملا" دقیق آن نیست.

 

به عنوان مثال ممکن است شما هر روز از یک مسیر مشخصی ، از خانه تا محل کار یا تحصیل خود در حرکت و رفت و آمد باشید. اما هرگز  در دو روز ،  شما آدمها و اتومبیل ها و پرندگان و در کل اطرافیان خود را دقیقا" به شکل روز قبل نخواهید یافت. ممکن است اتفاقات شبیه هم باشند اما هرگز دقیقا" تکرار و کپی روز قبل نیستند. این فرایند یعنی اینکه زندگی تکرار نیست. به همین خاطر هر لحظه از زندگی آدمها ، یک موهبت تازه از طرف خداوند است.

 

دلیل اینکه اتفاقات و حوادث و رویدادهای هر روز ، با روز دیگر تفاوت دارد این است که ما درحال ساختن ، پرداختن و شکل دادن به حوادث و اتفاقات فردا هستیم.ما هرگز نمی توانیم با فکر کردن به گذشته و تداعی خاطرات آن ، ( چه تلخ و چه شیرین ) کیفیت اتفاقات آینده را رقم بزنیم.

 

به یاد داشته باشید که : کیفیت اتفاقات آینده ، در زمان " حال حاضر " ساخته و پرداخته می شوند.

 

ادامه مطلب...


 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینده را قربانی گذشته نکن

خوشبختی یک احساس است

خوشبختی یک احساس درونی است

 

خوشبختی یک احساس درونی است.

 

 

خیلی از آدمها به دنبال " خوشبختی " هستند. آنها هر چقدر که تلاش می کنند در نهایت نمی توانند " خوشبختی " را بدست بیاورند. در آخر نا امید و افسرده می شوند و از زمین و زمان و کائنات گله و شکایت می کنند که پس این خوشبختی کجاست و چرا به سراغ آنها نمی رود؟

 

خوشبختی یک احساس درونی است. اگر شما از آن دسته و گروهی هستید که فکر می کنید ، اگر ثروت نجومی و یا اتومبیل و خانه و هر چیز دیگر خاصی  که مد نظرتان است را نداشته باشید آنگاه هرگز خوشبخت نیستید ، باید بدانید که سخت در اشتباه هستید.زیرا به  محض از دست دادن هر یک از آنها ، خوشبختی هم به همراهش رخت بر خواهد بست .

 

لازمه ی خوشبختی داشتن یک احساس آرام و مثبت است. شما باید بتوانید از هر آنچه که هم اکنون در اختیارتان است لذت ببرید و بابت داشتن آنها خوشنود باشید. شکر گزاری و قدردانی بابت داشته های فعلی شما ، احساس آرام و مثبتی را در شما ایجاد می کند. اگر به زندگی افراد موفق نگاه کنید خواهید دید که هیچ یک از آنها از ابتدا آنگونه ثروتمند و خوشبخت نبوده اند. آنها در ابتدا توانستند که خود را آرام بسازند. تا زمانی که طوفان درون آرام نگیرد ، هرگز خوشبختی و آرامش و موفقیت به سراغ کسی نخواهد رفت.

 

زمانی که شما بابت داشته های فعلی خود خوشنود و شکرگزار باشید ، آنگاه در هر لحظه پیام ها و سیگنال های مثبتی به ضمیرناخودآگاهتان ارسال میشود. ضمیرناخودآگاه در هر لحظه در حال دریافت این پیام ها از طرف شماست. شما این پیام ها را در هر لحظه توسط افکارتان و سخنانی که به زبان می آورید برای ضمیرناخودآگاهتان ارسال میکنید. ضمیرناخودآگاه هم این پیام ها را دریافت نموده و به همراه احساسی  که برای آن در شما ایجاد شده است را  به کائنات می فرستد.

 

کائنات وظیفه دارند هر پیامی را که حاوی احساس باشد  را دریافت نموده و بر اساس آن ، کیفیت اتفاقات زندگی شما را تدارک ببیند.

 

 

پس اگر شما دائما" در حال تولید پیام های منفی ( نا امیدی و یاس و خشم و عصبانیت و حسادت ) در ذهن خود هستید آنگاه باید شاهد تجربه ی اتفاقات ناگواری در زندگی اتان باشید.

 

 

لازم به یاد آوری است که هر آدمی در سیستم کائنات برای خود یک کد و آی پی مخصوص دارد. همانگونه هر شماره تلفنی یک آی پی مخصوص و منحصر به فرد دارد ، هر آدمی هم برای خود یک آی پی و کد مخصوص و انحصاری در کائنات دارد. کائنات با استناد به این کد ، عملیات خود را انجام می دهد. همانگونه که میدانید وظیفه ی کائنات اجرایی کردن دستوراتی است که هر آدمی بر اساس  سخنان و افکار و احساسش در خود ایجاد میکند .

 

وقتی یک شخصی داشته های ارزشمند فعلی خود را نادیده می گیرد و فقط به آن چیزهایی که ندارد و یا آرزوی داشتن آنها را دارد ، فکر میکند ، بصورت اتوماتیک افکار و احساسات خاصی در وجودش شکل می گیرد. این افکار و احساس نا امیدی و یاس از نداشتن چیزهایی که آرزویش را دارد ، بصورت سیگنال هایی به ضمیرناخودآگاهش ارسال میشود. ضمیرناخودآگاه این پیام منفی را به همراه احساس بد آن ، به کائنات می فرستد. کائنات با دریافت این افکار و احساس منفی از طرف آن شخص با کد مشخص، بلافاصله شروع به بررسی اوضاع و احوال وی میکند.

 

کائنات با دریافت کد مورد نظر بلافاصله متوجه میشود که این پیام از طرف کیست. لذا به سرعت پرونده ی وی تحت بررسی قرار می گیرد. کائنات با بررسی پرونده آن شخص و نگاهی عمیق و گسترده به زندگی فعلی وی ، در می یابند که " شرایط فعلی این شخص " با محتویات پیام دریافت شده ، یکسان نیست و همخوانی ندارد.

 

لازم به توضیح است که کائنات برداشت های خاصی از افکار و احساسات ما دارد و برای هر یک از آنها یک " کد " در نظر می گیرد.

 

همانگونه که گفتم کائنات با بررسی وضعیت فعلی آن شخص متوجه میشوند که اوضاع و احوال ایشان با پیغامی که به همراه احساسش فرستاده است اصلا" همخوانی ندارد . درحالی که این پیام دریافتی به معنی داشتن یک شرایط خیلی سخت و ناگوار است. شرایط یک شخص بیمار، تصادف کرده ، در بیمارستان بستری شده ، بدهکار، شکست خورده ، غم و اندوه یک مصیبت ، و صدها مورد دیگر از این قبیل که کائنات در فاکتورها و لیست خود دارد و برای آن شخص تدارک می بیند. آن شخصی  که گله و شکایت می کرده است ، و بجای شکر گزاری و تلاش برای زندگی بهتر خود ، دائما" درحال ناله و شکایت بوده است ، اکنون باید اتفاقاتی را تجربه کند که با افکار و احساساتش همخوانی داشته باشد.

 

لذا کائنات عالم شروع به تدارک حوادث و اتفاقات آینده بر اساس آن افکار و احساس منفی برای آن شخص میکند.

 

چند وقت بعد ، اتفاقات و حوادث ناگوار از راه می رسند. بیماری، آسیب دیدن از تصادف، خرابی اتومبیل ، دعوا و درگیری فیزیکی ، برخورد با افراد عصبی و ناراحت ،و صدها اتفاق اینگونه در سر راه ایشان قرار میگیرد. کائنات با کسی حساب شخصی ندارد. کائنات بر اساس دریافتی هایی که ما خودمان برایش از طریق ذهن خود ارسال میکنیم ، این اتفاقات را در زندگی برایمان رقم می زند. هیچ رویدادی در این دنیا تصادفی نیست. هیچ اتفاقی از قبل ، بدون اینکه ما خودمان خواسته باشیم یا دستور ایجاد آنرا صادر کرده باشیم ، رخداد نمیکند.

 

افراد آرام و شکرگزاری که بابت داشته های فعلی خود از خدای مهربان سپاسگزاری میکند ، با ایجاد تفکر و احساس آرام و مثبت در وجود خویشتن ، باعث میشوند که کیفیت اتفاقات و حوادث آینده طوری برایشان رقم بخورد که بتوانند به راحتی و مثل آب خوردن ، به اهداف و آرزوهای قشنگی که در ذهن خود دارند برسند. برای رسیدن به خواسته هایتان ابتدا باید آرامش داشته باشید. به داشته های فعلی خود فکر کنید و بابت آنها قدرشناسی کنید آنگاه با احساس آرامشی که بدست می آورید اهداف و آرزوها و رویاهای قشنگتان از پشت ابرهای تیره ی بد بینی و نا امیدی و غم و اندوه ، پدیدار می شوند و شما متعجب خواهید شد که این اتفاقات زیبا چقدر شبیه معجزه هستند.درحالی که هیچ معجزه و شانسی در کار نیست. برای شروع ابتدا و قدم اول این است که به داشته های فعلی اتان فکرکنید و اصلا" به نداشته ها توجهی نکنید. بعد از بدست آوردن آرامش ، آنگاه آرزوها و رویاهایتان یک به یک و بصورت خودکار نمایان میشوند.

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 


نشاط و آرامش

در کتاب فرصتی دیگر اثر سید بنکس (syd banks) به سرگذشت مردی پرداخته میشود که دچار عارضه ی سرطان ستون فقرات شده است. اخیرا" همسرش بعد از دو سال زندگی مشترک، فوت کرده و خودش هم دچار افسردگی شدید می باشد.پزشکان به او گفته اند که حدود یکسال  بیشتر زنده نیست!

 

 

معمولا" وقتی به کسی گفته میشود که مثلا" چند ماه بیشتر از عمر شما باقی نمانده است ، آنچنان مضطرب و افسرده میشوند که دیگر کاملا"  نا امید شده و در انتظار مرگ می نشینند. کمتر کسی پیدا میشود که اهل مبارزه باشد. با وجود اینکه به او گفته شده  چند ماه بیشتر زنده نیست ، دست از تلاش بر ندارد  و به خود و قدرت های درونی خود و از همه مهمتر به خدای یگانه ایمان داشته و امید خود را برای بهبودی از دست ندهد.

 

 

" سولیوان " با علم به اینکه  چند  ماه بیشتر زنده نیست تصمیم می گیرد که برای یک هفته از شرکتی که در آن مشغول کار است مرخصی گرفته و به تعطیلات برود.

او برای گذراندن تعطیلاتش " هاوائی " را انتخاب میکند.

 

در هتلی اقامت می گزیند درحالی که دردی شدید در ستون فقراتش احساس می کند و کاملا" احساس یاس و ناامیدی دارد.( پزشکان گفته اند غده ای سرطانی در ستون فقراتش است که غیر قابل جراحی است)

 

 

روز بعد با مردی بنام " جاناتان " که از اهالی هاوائی است آشنا میشود. این آشنایی بصورت مرموزی اتفاق می افتد.

وقتی جاناتان ، یاس و نا امیدی و شکست را در چهره ی این مرد بیمار می بیند ، متوجه میشود که او کاملا" از زندگی قطع امید کرده است.

 

 

" مردناشناس نگاه عمیقی به چشمانم کرد و گفت: چرا از این دید به موضوع نگاه نمی کنی که در واقع چیزی بنام شکست وجودندارد. قطعا" در نظر مشاهده کننده شکست وجود دارد و هرچه این باور قوی تر باشد ، این به اصطلاح شکست نیز قوی تر خواهد بود. توجه نمی کنید که این طرز فکر مانند دانه ای است که شکست صورت و قالب آن می باشد، بدون این طرز تفکر امکان شکست خوردن تقریبا" وجود ندارد."

 

 

جاناتان با سخنان جادویی خود توانسته بود در این مرد بیمار نفوذ نماید. سخنانش به دلش می نشست و با وجود مخالفت هایی که در ابتدا با وی داشت اما اندک اندک با وی صمییت بیشتری پیدا کرد و آنچنان تشنه ی سخنانش شد که دیگر حاضر نبود لحظه ای از وی جدا بشود.

 

 

در قسمتی دیگر از کتاب ، جاناتان رو به " سولیوان "  کرده و می گوید: به نظر من این طور می رسد که شما کاملا" نا امید هستید. ولی هرگز نباید تسلیم نا امیدی بشوید، زیرا برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد.

 

 

" من ساکت نشسته بودم و نمی دانستم چه بگویم. عاقبت تمام نیروی خود را جمع کردم و پرسیدم: " شما چطور می توانید ادعا کنید که برای هر مشکل جوابی هست، درحالی که من با یک غده  خطرناک غیرقابل جراحی در انتهای ستون فقراتم درمقابل شما نشسته ام؟ نظریه سه متخصص مختلف این است که من فقط از شش ماه تا دو سال دیگر زنده خواهم بود. یعنی وضعیت جسمانی من روز به روز بدتر میشود و به تدریج فلج می شوم و عاقبت با درد شدیدی بستری و علیل خواهم شد. چه راه قابل قبولی برای این مشکل می توان یافت.

 

 

جاناتان با دلسوزی به من نگاه کرد و جواب داد : " اشکال در این است که شما این جهان را تنها واقعیت موجود می بینید، خودتان را فقط در یک سطح از آگاهی محبوس کرده اید. شما باید یاد بگیرید چطور محدودیت ها را از زندگی خود خارج کنید و توجه داشته باشید  که واقعیت های دیگری غیر از آنچه دیدگان ما می بیند وجود دارد."

 

 

پس از شبی نا آرام صبح روز بعد بیدار شدم ، علیرغم توصیه جاناتان که گفته بود: " سعی نکن مسئله را بفهمی" ذهن من به دفعات ، مسائلی را که درباره اش صحبت کرده بودم مرور میکرد.( ماندن در گذشته )


همانطور که مشاهده میکنید این مرد هنوز در گذشته است. هنوز بیماری خود را همراه دارد. علاوه بر اینکه این بیماری در جسم او وجود  دارد بلکه از ذهنش هم بیرون نمی رود. تا زمانی که موضوعی را در  ذهن خود نگهداریم هرگز نمیتوانیم آنرا ترک کنیم.

 

 

در قسمت دیگری از کتاب ، جاناتان به سولیوان  میگوید: " هرچه بیشتر به گذشته فکرکنید ، جزئیات بیشتری به خاطر خواهید آورد و در نتیجه راه حل مسئله را پیچیده تر خواهید کرد."( برای ذهن اینگونه تعبیر میشود که گویی هم اکنون مجددا" آن اتفاق تکرار شده است و دائما" درحال تکرار است.)


جاناتان در ادامه افزود:" می توانیم این گونه بیان کنیم که این جزئیات تجارب نامطلوب را زنده نگاه میدارند." و ادامه داد:" جزئیات به سادگی برای نفس انسان ثابت می کنند که مشکل وجود دارد و در نتیجه وضعیتی را که تو سعی داری از خود دور کنی تقویت می کنند."

 

 

" سولیوان "  در این مدتی که همراه جاناتان بود ، آنچنان درگیر فلسفه ی ذهن و باور انسان در برابر مشکلات و مسائل شد و آنقدر از بودن در کنار آن مرد و آن محیط لذت بخش ، خوشحال بود که کلا" در این چند روز حداقل ، فراموش کرد که یک بیماری خطرناک همراه اوست و قرار است تا چند ماه دیگر از دنیا برود!( گول زدن ضمیرناخودآگاه)


محیط زیبا و لذت بخش و پر انرژی هاوائی و سخنان امید بخش و آموزنده ی جاناتان بلاخره باعث شد که او فکر و ذهن خود را به سمت و سوی دیگری به غیر از بیماری اش متمرکز نماید. و نتیجه اینکه وقتی به شهر خود( نیویورک )  برگشت و مجددا" برای آزمایش به نزد پزشک خود رفت ، هیچ کسی باور نمی کرد که او بهبود پیداکرده باشد.

 

 

در قسمتی دیگر میخوانیم:"پنج روز بعد ، برای معاینه منظم همیشگی به درمانگاه مراجعه کردم. در موقع ورود به مطب ، احساس تلخ قدیمی دوباره در من زنده شد. پس از یک سلسله آزمایشهای معمول به من گفتند برای گرفتن نتیجه آزمایش چند روز بعد مراجعه کنم."

 

 

دو روز بعد ، در میان تعجبم ، از من خواستند برای چند آزمایش جدید به درمانگاه مراجعه نمایم. بلافاصله تصورات دیوانه کننده ای به مغزم هجوم آورد و سعی کردم دریابم که وخامت حال من چقدر جدی است.

 

 

تمام شب با هراس عجیبی در اطاق قدم می زدم . صبح روز بعد تا زمان ورود به درمانگاه قلبم به شدت می طپید. اظهار داشتم: " صبح بخیر من سولیوان هستم و از من خواسته شده برای یک سلسه آزمایش دیگر مراجعه کنم."

 

 

متصدی اطلاعات چند برگ کاغذ را ورق زد و گفت:" اوه بله، آقای سولیوان ، دکتر چند دقیقه دیگر شما را خواهد پذیرفت."

درحالی که ساعت دیواری به کندی هرچه تمامتر به راه خود می رفت ، دقایق بعد برایم مانند چند روز گذشت. عاقبت متصدی اطلاعات نام مرا اعلام کرد و مرا به مطب دکتر راهنمایی نمود.

 

 

-" صبح بخیر ، آقای سولیوان . لطفا" بنشینید."

سکوتی بر قرار شد و من به چشمان مردی که قرار بود رای محکومیت مرا صادر کند خیره شدم.

_ " آقای سولیوان ، دلیلی که باعث شد من از شما درخواست کنم امروز به اینجا بیائید این است که مسئله ای پیش آمده که توضیح آن واقعا" برایم مشکل است. نتیجه تمام آزمایشهای شما منفی است. رک و راست بگویم ، در این باره من هیچ توضیحی ندارم بدهم.به نظر می رسد به سادگی سرطان کاملا" از بین رفته است."

 

 

من از شدت تکان روحی بی حرکت نشسته بودم . اشکها بی اختیار بر گونه هایم جاری شد و از خداوند برای فرصت دومی که به من داده بود تشکر کردم. دکتر به صحبت های متفرقه ادامه داد، ولی من دیگر هیچ چیز از سخنان او نمی شنیدم. جاناتان راست می گفت، برای هر مسئله جوابی وجود دارد.

 

 

   سولیوان در آن چند روزی که در هاوائی بود ، به کمک و راهنمایی های جاناتان ، به کلی بیماری خود را فراموش کرده بود و فقط مشغول تفریح و شادی بود. در آنجا بواسطه ی محیط و شرایط خاصی  که برایش ایجاد شده بود توانست ، تفکرات و احساسات جدیدی را در خود بوجود آورد که ارمغانش برای او " آرامش " بود. سولیوان آرامش و نشاط را با هم در اختیار گرفته بود و زمانی که آرامش و نشاط همراه هم باشند آنگاه ضمیرناخودآگاه بهترین پیام ها و ارتعاشات را برای انتقال به کائنات پیدا میکند. وقتی سولیوان فراموش میکند که دچار یک بیماری سخت است ، و آنچنان در آن محیط و فضا غرق میشود که بطور کلی یادش می رود اصلا" برای چه به آنجا رفته است ، ضمیرناخودآگاهش دیگر هیچ تصویری از بیماری ندارد. لحظه به لحظه پیام های شادی بخش و امیدوارانه دریافت میکند و دقیقا" آن پیام ها را بصورت ارتعاشات و کدهایی خاص به کائنات انتقال میدهد. کائنات با بررسی نوع احساسات سولیوان متوجه شدند که او رفتار و افکار و احساسات یک فرد کاملا" سالم و تندرست و عاری از بیماری خطرناک را دارد. زیرا که یک فرد بیمار سرطانی هرگز نمی تواند به این راحتی بگو بخند کند و آنچنان غرق تفریح و شادی باشد که اصلا" فراموش کند که یک همچنین بیماری را دارا است. لذا کائنات دقیقا" وضعیت و شرایط جسمانی سولیوان را طوری رقم می زنند که مانند یک فرد سالم و طبیعی باشد.

 

 

همانطور که در ادامه گفته میشود ، اتفاقات و حوادث زندگی شما در یک ساعت یا یک روز یا یک هفته و یا ماه آینده ، توسط خودتان و با نوع افکار و احساساتی که هم اکنون دارید رقم زده میشود. سولیوان در گذشته دچار یک بیماری سخت بوده است. اما این مطلب مربوط میشود به یک هفته یا یک ماه پیش. ضمیرناخودآگاه و کائنات بصورت لحظه به لحظه پیام ها و ارتعاشات فکری و احساسی ما را دریافت میکنند و عکس العمل آنرا در اتفاقات آینده ( یک ساعت ، یک روز، یک ماه ، یک سال بعد) به ما نشان میدهند. سولیوان لحظه ها را به درستی طی میکرد. در آن لحظه سولیوان مانند یک آدم سالم رفتار میکرد و حرف میزد و فکر میکرد.او از لحظات زندگی اش لذت می برد. کائنات هم بر مبنای احساسات و افکار همان لحظه ی او اتفاقات آینده اش را رقم زدند. ضمیرناخودآگاه مانند غول چراغ جادو است. همانگونه که غول چراغ جادو میتواند معجزه بیافریند ، ضمیرناخودآگاه هم چنین قدرتی را داراست.

 

دنباله این بحث را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید.






نشاط و آرامش