close
دانلود آهنگ جدید
ضمیرخودآگاه،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

آینده را قربانی گذشته نکن

.همراه کردن گذشته با خود در زمان حال، کیفیت اتفاقات فردا را خراب میکند.

 

یکی از دلایل شکست و عدم موفقیت آدمها این است که آینده ی خود را فدای گذشته ی خود می کنند.به ظاهر در زمان " حال " به سر می برند اما تمام افکار و روح و روانشان در گذشته است.

 

ما در زمان " حال " زندگی می کنیم. گذشته ، یک زمانی ، برای خودش ، زمان " حال " بود . اما اکنون دیگر زمان " حال " محسوب نمیشود. اتفاقات و حوادثی که در آن زمان روی داده است ، چه خوب و چه غیر خوب ، متعلق به آن زمان می باشد. فکر کردن به آن ، یعنی زنده نگهداشتن آن خاطرات و بنوعی آن اتفاقات و حوادثی که روی داده و تمام شده است.

 

ممکن است ، کسی بگوید ، برای من تمام نشده است. من هنوز هم با آن خاطرات و آن اتفاقات زندگی میکنم. کاملا"  درست است زیرا که ما گاهی اوقات با بخاطر آوردن خاطرات خوب و ارزشمند  گذشته ی خود که در قالب اتفاقات و حوادثی برایمان رویداده است ، با تجدید نمودن آنها احساس خوبی که در آن زمان داشتیم را در خود زنده می کنیم و این خیلی هم خوب است. اما منظور از نگاشتن این مطالب ، اشاره به آن قسمت از گذشته ی تلخ و ناگواری است که در آن ما شاهد یک شکست یا ناکامی و یا از دست دادن یک عزیز و یا تجربه ی یک بیماری سخت و یا هر اتفاق غم انگیز دیگری که در تصور بگنجد است .

 

 ما با پرداختن به خاطرات و اتفاقات تلخ  گذشته ، بنوعی آنها را در ذهن و باور  و خیال خود زنده می کنیم.

 

اما سوال اینجاست که آیا ما الزاما" باید خاطرات و اتفاقات تلخ  گذشته را زنده نگهداریم ؟ همانگونه که اشاره شد زنده نگهداشتن خاطرات تلخ  گذشته ، ما را در زمان گذشته نگه میدارد. ما در خیال و باور خود ، در آن مکان و آن شرایط قرار می گیریم و با آن آدمها و اتفاقاتش زندگی می کنیم و به این ترتیب از زمان حال غافل میشویم.و اشکال کار دقیقا" همینجاست.

 

 

در ظاهر اینگونه به نظر می رسد که ، زندگی یک رویداد تکراری است. اما در اصل چنین نیست. یکی از دلایلی که موجب میشود آدمها به گذشته زیاد فکر کنند و در آن باقی بمانند همین طرز تفکر غلط است. زندگی و تمام لحظاتش به هیچ وجه تکراری نیست. چون کائنات تکرار ندارد. ممکن است اتفاقاتی شبیه هم رخ بدهد اما به هیچ وجه تکرار اتفاق گذشته به شکل کاملا" دقیق آن نیست.

 

به عنوان مثال ممکن است شما هر روز از یک مسیر مشخصی ، از خانه تا محل کار یا تحصیل خود در حرکت و رفت و آمد باشید. اما هرگز  در دو روز ،  شما آدمها و اتومبیل ها و پرندگان و در کل اطرافیان خود را دقیقا" به شکل روز قبل نخواهید یافت. ممکن است اتفاقات شبیه هم باشند اما هرگز دقیقا" تکرار و کپی روز قبل نیستند. این فرایند یعنی اینکه زندگی تکرار نیست. به همین خاطر هر لحظه از زندگی آدمها ، یک موهبت تازه از طرف خداوند است.

 

دلیل اینکه اتفاقات و حوادث و رویدادهای هر روز ، با روز دیگر تفاوت دارد این است که ما درحال ساختن ، پرداختن و شکل دادن به حوادث و اتفاقات فردا هستیم.ما هرگز نمی توانیم با فکر کردن به گذشته و تداعی خاطرات آن ، ( چه تلخ و چه شیرین ) کیفیت اتفاقات آینده را رقم بزنیم.

 

به یاد داشته باشید که : کیفیت اتفاقات آینده ، در زمان " حال حاضر " ساخته و پرداخته می شوند.

 

ادامه مطلب...


 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینده را قربانی گذشته نکن

چراغ جادوی ذهن

 

چراغ جادوی قصه ها ، فقط قادر بود که سه آرزو را بر آورده نماید. یعنی اگر شما یک چراغ جادو در اختیار داشتید ، و با دست کشیدن بر روی آن ، غول چراغ را بیدار میکردید ، آن غول فقط میتوانست سه آرزو برای شما بر آورده نماید.هر آرزویی که شما داشته باشید برای این غول چراغ جادو ، بر آورده کردنش بسیار سهل و آسان است. اما اشکال کار در اینجاست که شما فقط سه آرزو میتوانید داشته باشید. از هزاران آرزویی  که دارید فقط باید سه آرزو را انتخاب کنید و به غول چراغ جادو دستور بدهید که برایتان انجام بدهد.

آدمی از زمان های بسیار دور ، دوست داشته است که همواره چنین چراغی در اختیار داشته باشد و بتواند هر وقت و هر کجا که اراده کرد ، به آرزوها و خواسته های خود دست پیدا کند. این خواست او باعث شد که برای یافتن این چراغ جادوی ارزشمند به همه جا سر کشی کند. اعماق اقیانوس ها را در نوردید و به فضا رفت و سیارات دیگر را مورد بررسی و جستجو قرار داد. اما هرگز نتوانست به آن چراغ جادوی قصه ها دست پیدا کند. هر بار که تلاش بیشتری میکرد ، کمتر موفق میشد. گویا اصلا" چنین چیزی وجود خارجی ندارد و فقط مخصوص قصه هاست. 

تااینکه بلاخره بعد از کوشش فراوان و جستجوی زیاد ، توانست آنرا بیابد. انسان نمی دانست که آن چراغ  جادوی ارزشمند ، خیلی نزدیک تر از آن است که حتی فکرش را بکند. درواقع چراغ جادو در وجود خود او بود. در درون او پنهان شده بود. بلاخره او توانست آن چراغ جادو را دردرون خودش کشف کند و آنگاه بودکه خلاقیت ها و توانایی های واقعی اش ظهور پیدا کرد.



 


چراغ جادوی ذهن

چگونه افکارمان را کنترل کنیم؟

در هر  لحظه افکار ناخواسته زیادی به ذهن ما هجوم می آورند.

گاهی اوقات به نظر می رسد که ما هیچگونه کنترلی روی آنها نداریم. درست است که ما نمی توانیم جلوی ورود ناخواسته افکار را به ذهنمان بگیریم ، اما قادر هستیم که مسیر حرکت این قطار فکری را به  نفع خودمان تغییر بدهیم. 


افکار ما به خودی خود وارد ذهن ما نمی شوند . معمولا" ما با دیدن یک صحنه ، یا شنیدن یک  گفتگو ، یا یک صدای خاص و یا صحبت در مورد یک موضوع بخصوصی ، افکاری خاصی  را وارد محوطه ذهن خود می کنیم. 

این افکار بلافاصله بعد از ورود  به ذهن ما شروع به حرکت کرده و در یک مسیر مشخص پیش میرود. مسیر این حرکت را نوع تفکرات ما که ، از جنس مثبت باشند یا منفی ، تعیین خواهند نمود.

این قطار افکار که با سرعت بسیار زیادی درحرکت هستند ، قادر به توقف نیستند. این قطار افکار هیچ گونه ترمزی ندارد که ما بتوانیم در همان نقطه آنرا متوقف نماییم و از ادامه حرکتش جلوگیری کنیم . تنها کار ممکن این است که مسیر حرکت این قطار فکری  تندرو را عوض نمائیم.

به عنوان مثال ، وقتی که یک صحنه ی منفی ( زدو خورد یا کشت و کشتار) را مشاهده میکنید ،  ناخودآگاه افکارتان به سمت و سوی احساس منفی و یاس و نا امیدی حرکت می کند ، شما بلافاصله باید با تغییر نگرش و نگاهتان از آن صحنه و توجه به مکانی دیگر یا موضوع دیگری ، این مسیر حرکتی را تغییر بدهید . به همین راحتی . یا مثلا" اگر درحال گفتگو در مورد موضوع خاصی هستید که در ادامه متوجه می شوید که درحال جذب افکار  منفی و یاس و نا امیدی  هستید ، بلافاصله باید موضع صحبت را عوض کنید یا محل گفتگو را ترک نمایید.

این کاملا" اختیاری است . اما ما اکثر اوقات بخاطر مصلحت و در نظر گرفتن برخی ملاحظات یا خجالت کشیدن از طرف مقابل ، آن گفتگوی منفی را قطع نمیکنیم و ترجیج میدهیم که در همان فضای فکری منفی باقی بمانیم ، اما طرف مقابل ما از دست ما دلخور نشود.

کاملا" مشخص است که ماندن در آن فضای ذهنی منفی و ناخوشایند ما را وارد یک مرحله جدیدی خواهد کرد که احساس منفی  نام دارد.

وقتی که ما یک احساس منفی و ناخوشایند پیدا می کنیم ، سپس باید شاهد تجربه اتفاقات و رویدادهای زندگی خود به بدترین شکل  ممکن باشیم.

در یکی از سمینارهای استاد گرانقدر دکتر علیرضا آزمندیان از ایشان در مورد اینکه چگونه مسیر منفی یک گفتگو را عوض کنیم، پرسیدم ، ایشان چنین فرمودند: 

بدون اینکه به روی طرف مقابل بیاورید ، موضوع صحبت را عوض کنید. مثلا" وقتی ایشان درحال بیان مطالب منفی و یاس آوری است  که در ادامه موجب افسردگی شما میشود ، بلافاصله و بدون مقدمه ، موضوع یک دورهمی خانوادگی یا فامیلی و یا دوستانه را که در سینزده بدر پارسال داشتید را مطرح  کنید و یا خاطره جالبی که از جشن تولد یا عروسی  یکی از دوستان یا بستگانتان داشتید و ایشان هم حضور داشتند را مطرح نمایید ،به این ترتیب ، مسیر گفتگو به سرعت  تغییر میکند. ایشان ناخواسته متوجه میشود که شما تمایلی به ادامه این گفتگو ندارید و از ادامه بحث خودداری میکند.

(من خودم بارها و بارها از این فرمول به ظاهر ساده اما کارآمد  بهره برده ام).

گاهی اوقات شما کسانی را می بینید که با خودشان حرف میزنند. آنها درواقع در حال مرور افکارشان هستند. به نوعی افکارشان را با صدای بلند بیان میکنند.

شما هم میتوانید در هر لحظه ، افکارتان را با صدای بلند بیان کنید. افکارتان را به زبان بیاورید. تا خودتان هم به خوبی آنها را بشنوید. آنها را ویرایش کنید. شما میتوانید موضوع  افکارتان را تغییر بدهید. وقتی درحال ورود به یک کانال  فکری  منفی و ناخوشایند هستید ، سریع به خودتان تلنگری بزنید و با تاکید بر اینکه شما نباید در این مسیر قرار بگیرید و حال خودتان را خراب کنید از ادامه این مسیر مخرب جلوگیری نمایید. اشراف لحظه به لحظه داشتن به افکار خودتان را بصورت یک عادت همیشگی در بیاورید. هر لحظه که یک موضوع منفی وارد ذهن شما شد و در قطار فکری شما نشسته و شروع به حرکت کرد ، بلافاصله با خودتان حرف بزنید و مثل یک دوست صمیمی و خیرخواه، به خودتان گوشزد کنید که ادامه این فکر میتواند به شما آسیب بزند . من نباید در چنین مسیر فکری قرار بگیرم. من باید همیشه بهترین نوع افکار را در سر داشته باشم. به تجربه ثابت شده که این تلنگر کوچک ، و این اشراف لحظه به  لحظه ، بر روی افکار ، میتواند ما را از ورود و ادامه ی یک مسیر فکری منفی که شاید احساسمان را بکلی خراب کند ، نجات بدهد. 

وقتی یک ارتعاش فکری منفی ، مثل حسادت یا کینه و دشمنی ، وارد ذهن شما میشود ، اگر این افکار ، ادامه پیدا کند ، موجب میشود که نوعی باور منفی در شما ایجاد بشود. باورهای منفی ، احساس منفی در شما ایجاد می کند. احساس منفی شما ، باعث میشود که برخورد و رفتارتان با اطرافیانتان ، بر اساس همان احساس و باور شکل بگیرد. رفتاری ناخوشایند و سرد که باعث میشود دیگران هم احساس و باور خوبی از شما نداشته باشند. ارتباط شما با اطرافیانتان خراب میشود و دیگران تمایلی به ادامه همکاری با شما نخواهند داشت. 

اما اگر بتوانید با اشراف لحظه به لحظه به افکارتان و جلوگیری از ادامه ی آن فکر منفی ، جلوگیری کنید ، بلافاصله یک فکر مثبت و زیبا  جایگزین آن میشود و شما را در یک احساس مثبت و آرام قرار میدهد. احساسی که در برخورد و رفتارتان شکل پیدا میکند و دیگران متوجه این حس خوب شما میشوند. اطرافیانتان دوست دارند که با شما بیشتر صحبت کنند و از ادامه همکاری با شما لذت میبرند. 

گاهی اوقات ما میخواهیم خشم و حسادت و نفرت خودمان را به نوعی از وجودمان تخلیه کنیم. با افکاری که از ذهن ما  میگذرد ، بازی میکنیم و به شاخ و برگ دادن آن می پردازیم. در ذهن خود از کسی غولی درست میکنیم و درحالی که آن غول بی حرکت و ثابت یکجا ایستاده است ما با انواع سخنان منفی و ناسزا به کوبیدن او می پردازیم. بدون اینکه وی حتی بتواند از خود دفاع نماید. چنین آدمهایی بسیار ضعیف و ناتوان هستند. آنها از بیان مستقیم نظرات و ایده های خود به طرف مقابل بیم دارند و این هراس و ناتوانی اجازه نمیدهد که رو در رو و مستقیم با ایشان صحبت کند و نظرات خود را بیان نماید. 

لذا در فکر خود شروع به دعوا و درگیری با ایشان میکند و هرچه که دلش میخواهد به او میگوید.

به نظر می رسد که ایشان خودش را تخلیه عصبی و روحی کرده است ، اما در اصل این چنین نیست. نه تنها تخلیه عصبی صورت نگرفته است بلکه با بیان این مطالب منفی ، ضمیرناخودآگاه خود را به صورت بدی برنامه ریزی کرده و احساس ناخوشایندی را درخود بوجود می آورد. این شخص در ذهن خود با طرف مقابل دعوا کرده و هرچه دلش خواسته به او گفته است. او را به شدت کوبیده و له کرده. اما در واقع چنین نیست. وقتی درواقعیت آن شخص را مشاهده میکند ، در کمال ناباوری می بیند که ایشان به هیچ عنوان صدمه ای بابت سخنان و دشنامهایش  ندیده است. دیدن این حالت در شخص مقابل ، به شدت حال ایشان را خراب تر میکند زیرا که تمام تلاشش بی نتیجه مانده است. این احساس بر احساسات منفی قبلی افزوده میشود و کینه و دشمنی ایشان دو چندان میگردد.

بخاطر همین است که گفته میشود باید افکار را کنترل نمود. به محض اینکه موضوع منفی ، وارد ذهن ما شد ، از ادامه حرکت آن جلوگیری کنیم. مثل یک دوست خوب و دلسوز ، با خودمان صحبت کنیم و حتی خود را نصیحت نمائیم . راه درست را نشان خودمان بدهیم و گوشزد کنیم که این چنین درمورد دیگران فکر کردن و حرف زدن اصلا" خوب نیست و در ادامه فقط باعث میشود که حال خودت بدتر بشود. بجای نفرت و دشمنی ، به دوستی و محبت فکر کن. دوستی و محبت ، احساسی مثبت و زیبا در تو بوجود می آورد که باعث میشود  کیفیت اتفاقات زندگی تو خوب و زیبا بشود . دیگران هم حتما" متوجه این احساس خوب شما  میشوند و به همان شکل با شما  رفتار میکنند. 

شما خودتا هستید که فکر میکنید. شما خودتان هستید که سخنان خوب یا بد را به زبان می آورید. شما باید خودتان تصمیم می گیرید که چگونه فکرکنید  . شما خودتان باید تصمیم بگیرید که چگونه صحبت کنید . دیگران شما را مجبور نمی کنند که فکر بد بکنید. دیگران حتی شما را مجبور نمیکنند که فکر کنید .دیگران کاری به سخن  گفتن شما ندارند. اگر درجایی که لازم نیست ما حرف نزنیم قطعا" به ما نخواهند گفت که ایشان لال است و قدرت سخن گفتن  ندارد. 

ما خودمان ابتدا فکر میکنیم و بعد سخنی بر مبنای آن فکر بیان میکنیم . افکار ما بر اساس باورهایمان شکل می گیرند. اگر شما باور درستی از کسی داشته باشید ، قطعا" افکار زیبایی در مورد او از ذهنتان  خواهد گذشت. افکار زیبا موجب میشود تا سخنان و کلماتی که به زبان می آورید زیبا و خوشایند باشند.

 

افکار و باورهای ما با نوع سخنانمان و درنهایت شخصیت و سرنوشت ما ، همیشه با هم در ارتباط هستند

 احساس مثبت یا منفی = افکار مثبت یا منفی  بوجود می آورند.

افکار مثبت یا منفی = باورهای مثبت یا منفی ( باورهای غلط یا درست ) در ما ایجاد میکند.

باورهای غلط یا درست = موجب ایجاد رفتارهای غلط یا درست میشود.

رفتار = شخصیت مثبت یا منفی ما را شکل می دهد.

شخصیت = سرنوشت انسان ها را رقم میزند. 

علت اینکه این همه به داشتن یک احساس آرام و مثبت توصیه میشود همین است. یعنی اگر شما مراقب باشید و کنترل لحظه  لحظه به افکار و رفتار و احساستان داشته باشید ، هرگز سرنوشت ناخوشایندی را تجربه نمی کنید. 

سرنوشت خوب یا بد هرکسی همین الان و توسط خودش نگاشته میشود. وقتی که اجازه نمیدهد احساسش خراب بشود و همواره افکار و باورهای زیبایی دارد، طبیعی است که سخنان خوب و مثبت و زیبایی هم به زبان خواهد آورد. در نتیجه چنین کسی شخصیت عالی و در نهایت سرنوشت خوبی را تجربه میکند.

وقتی کسی براحتی جلوی درب خانه ای یا کارگاهی ، یا روی یک پل ، اتومبیل خود را پارک میکند و بدون در نظرگرفتن حق و حقوق دیگران ، به دنبال کار خود می رود ، ایشان  با این رفتار به این باور رسیده  که اگر برای حتی چند دقیقه ، اتومبیل خود را در جای نامناسب پارک کند هیچ اشکالی ندارد. این باور اشتباه ، تفکر اشتباه دیگری را ایجاد میکند. وقتی با اعتراض کسی مواجه می شوند ، با این تفکر که مردم چقدر سخت گیر هستند و حالا مگر چه شده که این قدر ناراحت شده اید، شروع میکنند به توجیه اشتباه خود و اینکه ، سخت نگیرید من  فقط چند دقیقه رفتم و آمدم . همین. سخنان آن شخص خاطی ، نه تنها مشکل را حل نمیکند بلکه بیشتر باعث ناراحتی طرف مقابل میشود. نوع سخن گفتن این شخص خاطی ، به نوعی تصویر یک شخصیت منفی و زشت را در نظر مجسم میکند. هیج کسی از چنین آدمی خوشش نمی آید و به عنوان یک آدم بی شخصیت که رفتاری زشت و دور از فرهنگ صحیح پارک، از خود نشان داده ، نگاه میکنند.

این خیلی مهم است که ما رفتاری از خود نشان بدهیم که دیگران با دید احترام به ما نگاه کنند.

نوع رفتار و  سخن گفتن ما به دیگران می فهماند که ما دارای چه نوع تفکرات و باورهایی هستیم و درنهایت چه شخصیتی داریم.

به یادداشته باشید که فقط با شخصیت مثبت و زیبا میتوان ، کیفیت اتفاقات زندگی خود را به بهترین شکل ممکن رقم زد.

  •