close
دانلود آهنگ جدید
شانس،

احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...





باور و نقش آن در موفقیت

تصمیمات عجولانه

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی !

اگر با کمی دقت به این ضرب المثل توجه کنیم خواهیم دید که در این جمله از دو کلمه غوره و حلوا استفاده شده است.همه ما به خوبی میدانیم که حلوا یک خوراکی شیرین است و غوره یک  خوردنی ترش مزه می باشد. از نظر محتوایی و طعم و شکل ، این دو  هیچ شباهتی با هم ندارند، اما چگونه میشود که با کمی تامل و شکیبایی ، غوره ترش تبدیل به حلوای شیرین میشود؟

 

 

همانطور که میدانید غوره اگر مدتی بماند تبدیل به انگور و سپس  کشمش خواهد شد و کشمش شیرین است و میتوان از آن در ساخت حلوا استفاده کرد. اما این غوره نیاز به زمان دارد. باید یک مدت زمان خاصی را طی کند تا تبدیل به انگور و  کشمش بشود. در این ضرب المثل ، سعی شده ارتباط و تاثیر صبر و شکیبایی را در دگرگونی اتفاقات زندگی ، نشان داده بشود.

 

 

شاید بتوان اتفاقات و حوادث زندگی را ،  که به نظر می رسد  گاهی ناخواسته برای ما رخ میدهند ، به همان غوره تشبیه نمود. و اتفاقات خوب و خوشایند را به حلوا تعبیر کرد. اتفاقات به ظاهر ناخوشایند و نامیمون ، اگر با  صبر و شکیبایی همراه باشد ، میتواند دگرگون شده ،و تغییر ماهیت بدهد. 

 

 

تصمیمات عجولانه که گاهی آدمها بر اثر خشم و عصبانیت مرتکب آن میشوند پیامدهای ناخوشایندی در پی دارد. پیامدهایی که گاهی ممکن است اصلا" قابل جبران نباشد. هنگام عصبانیت و خشم ، عقده های درونی و پنهان آدمها ، خودشان را به یکباره نشان میدهند و درخواست پاسخ میکنند. عقده هایی که ممکن است سالیان سال همراه یک آدم با وی زندگی کرده باشد ، در هنگام خشم و عصبانیت خودش را نشان میدهد و با ایجاد احساسی خاص ، فرمانی خاص را در مغز ایجاد میکند.

 

 

همانگونه که میدانید در هنگام خشم و عصبانیت ، مغز توانایی پرداختن به قسمت های مثبت و به عبارتی دیدن نیمه پر لیوان را ندارد.( آینده کاملا" نامعلوم به نظر می رسد) چون فقط به دفاع و یا حمله می پردازد. عقده های روانی که سالیان سال همراه آدمها باقی مانده ، در زمان خشم و عصبانیت ، بهترین مجال را برای نشان دادن خود ، پیدا میکند. این عقده ها ، به سرعت میخواهند تخلیه بشوند و برای تخلیه شدن آنها ، نیاز به تصمیمات تند و تیز و عجولانه هست که اصلا" اندیشه و تدبیر و آینده نگری ، هیچ نقشی در آن ندارند.

 

 

بدترین قسمت داستان زمانی است که آدمها تصمیمات عجولانه را  از روی خشم و نفرت  اتخاذ میکنند و بعد از مدتی عواقب ناخوشایند آن را خودشان و اطرافیانشان مشاهده می نمایند. این عواقب گاهی اصلا" قابل جبران نیستند. فقط در آن لحظه است که آدمها کمی و آن هم به مدت خیلی کوتاه ، احساس آرامش موقتی میکنند که آن هم بخاطر تخلیه سریع  عقده های جامانده از  زمان گذشته می باشد. درحالی که بعد از مدت  بسیار کوتاهی ، شاید چند ثانیه یا چند دقیقه ، دوباره همان احساس سابق به شخص دست می دهد. به عبارتی این عقده ها مانند یک تکه کش هستند که ظاهرا" از مغز به بیرون پرتاب میشوند اما دوباره با سرعت به درون مغز بازگشت میکنند.زیرا این عقده ها ریشه در احساسات و باورهای  ما دارند و به این راحتی ها  جدا نخواهند شد.

 

 

همیشه  به یاد داشته باشید که شرایطی که  شما در حال حاضر در آن به سر می برید ،  ارتباط مستقیمی با کیفیت اتفاقات زندگی شما در گذشته دارند.اگر شما درحال حاضر در یک موقعیت نامناسب قرار گرفته اید (که ممکن است این فقط احساس و نظر شخصی شما باشد ، درحالی که در اصل چنین چیزی نباشد) قطعا" این شرایط به ظاهر ناخوشایند نتیجه افکار و احساسات شما در گذشته بوده است. همیشه ارتباط بین شرایط و موقعیت فعلی خود را با واقعیت های موجود در زندگی اتان را در نظر داشته باشید. توقعات و خواسته های شما در موقعیت فعلی اتان ، باید بر اساس اندوخته های گذشته اتان باشد. اگر در گذشته درحساب بانکی خودتان مبلغ یک میلیون تومان پس انداز نموده اید ، اکنون انتظار برداشت دو میلیون تومان از آن حساب ، نابخردانه خواهد بود. شما نمیتوانید بیشتر از آنچه که اندوخته اید دریافت و یا برداشت کنید.به نظر شما اگر در این شرایط شما به بانک مراجعه نموده و درخواست دو میلیون تومان پول کنید ، و کارمند بانک به شما این مبلغ را ندهد ، شما ناراحت و دلخور خواهید شد؟ آیا شما میتوانید عصبانی شده و با خشم از وی بخواهید تا حق شما را به شما پرداخت کند؟ قطعا" این کار کاملا" غیر منطقی و غیر عقلانی است.  موقعیت فعلی شما نتیجه تلاش و کوشش و پس اندازی است که درگذشته انجام داده اید. اگر همیشه ارتباط بین این دو را در نظر داشته باشید هرگز دچار عقده حقارت و خودکم بینی که در ادامه به خشم و عصبانیت منجر میشود نخواهیدشد.

 

 

گاهی اوقات ما درخواستمان بیشتر از میزان پس اندازمان است. در زندگی گاهی اتفاق می افتد که ما بیشتر از آن چیزی که سزاوارش هستیم درخواست میکنیم و توقع داریم . دیگران در این هنگام مقابل ما خواهند ایستاد. زیرا آنها هم به نظر خودشان این طور خواهد رسید که ما درحال زیاده خواهی و احیانا" حقه بازی هستیم. به همین خاطر همیشه خواسته هایتان را با شرایط فعلی خود بسنجید و بعد از اینکه این دو را باهم مطابقت نمودید ، اگر به نظرتان عقلانی بود به زبان بیاورید. توقعات بی جا باعث میشود که دیگران نگاهشان نسبت به ما عوض  بشود. دیگر اعتمادشان از دست خواهد رفت. سرویس دهی به ما را قطع میکنند و ما بخاطر این عدم دریافت ها ، خشمگین شده و ممکن است از کوره در برویم و تصمیمات عجولانه بگیریم که گاهی اصلا" قابل جبران نیستند. 

 

 

تصور و باور اینکه دیگران در حال سو استفاده از ما هستند و میخواهند سر ما کلاه بگذارند و یا اینکه با این روش که در پیش رو هست ، ممکن است حق من ضایع بشود، نگاه و باور منفی در خود ایجاد میکنیم. به یادداشته باشید که این جهان ، کاملا هوشمند آفریده شده است. هر آنچه برای شما اتفاق می افتد نتیجه افکار و سخنان و احساسات خودتان است. هیچ پیش آمدی در این جهان ، اتفاقی و از روی شانس نیست.قانونمندی های این جهان به قدری ظریف و دقیق هستند که به اصطلاح مو لای درزش نمی رود. 

 

 

واقع بین بودن در زندگی ، کمک میکند تا ما نگاه مثبت و بهتری نسبت به اطرافیانمان داشته باشیم. گاهی اوقات ما ساده لوحانه خود را فریب می دهیم. فریب رفتار و سخنان کسانی را میخوریم که باور و استنباط غلطی از آنها داشته ایم.واقع بین بودن  ، به ما کمک میکند تا بتوانیم بین سخنان و رفتار دیگران ، تمایز قایل بشویم و از برداشت های اشتباه جلوگیری  کنیم. مثلا بعضی ها عادت دارند در سخنان خود از کلمه " عزیزم " استفاده کنند.آنهم برای همه ! و در مقابل بعضی ها ،استفاده از این واژه را فقط برای اشخاص درجه یک به کار می برند و تعریف خاصی برای آن دارند. خوب وقتی کسی با این تفکر و باور ، با این واژه روبرو بشود ، چه فکری خواهد کرد. قطعا" به نظرش خواهد رسید که آن شخص حتما" از روی علاقه و عشق خاصی این واژه را به کار برده است. درحالی که این کلمه برای آن شخص کاملا" معمولی و عادی است و بدون منظور به کار برده میشود. 

 

 

در بعضی از فیلمها و سریال های تلوزیونی حتما" دیده اید که خانمی بدون منظور به آقایی گفته ، عزیزم ! و آن آقا تصور کرده که آن خانم عاشق و دلباخته وی شده است. خوب کسی که چنین نگاه و باوری نسبت به این کلمه دارد ، قطعا" برداشت خاص خودش را خواهد کرد. (در فیلم به یاد ماندنی دختر شیرنی فروش،  خانم خیاط به آقای مراجعه کننده می گوید عزیزم ! و ایشان ذوق زده شده و فکر میکند که ایشان از وی خوشش آمده است و دلباخته ایشان است چون !...به من گفت : عزیزم...

ما باید مراقب باشیم که برداشت هایمان درست و منطقی باشد. یک برداشت اشتباه میتواند باور ما را نسبت به شخصی عوض کند. 

 

 

حد و حدود خود را باید شناخت و بر اساس آن چهارچوب رفتار نمود و سخن گفت.درخواست ها و تقاضاهای ما باید بر اساس میزان داشته ها و اندوخته های سابق ما باشد. توقع بی مورد و بی جا میتواند احساس حقارت و خود کم بینی را در آدمها زنده کند. عقده های خفته در درون آدمها ، میتواند در زمان خشم و عصبانیت خود را نشان داده و باعث بشوند ما تصمیمات نابجایی بگیریم. 

همیشه خونسرد و آرام باشید. در بدترین شرایط و سخت ترین لحظات ، اشراف لحظه به لحظه خود داشتن ، موجب میشود که ما از اتخاذ تصمیمات عجولانه خودداری نماییم. 

 

 

در هنگام عصبانیت اصلا" به فکر  اینکه درحال از دست دادن چه چیزی هستید نباشید.اصلا" به این موضوع فکر نکنید که درحال کلاه گذاشتن بر سر شما هستند.

 

 

چون در موقع خشم و عصبانیت ، دقیقا" همین افکار و باورها به سراغ شما می آیند. شما تصور میکنید که همه میخواهند درحق شما اجحاف نمایند. همه میخواهند به نوعی از شما عبور کنند. این افکار کمک میکند تا خشم و عصبانیت ما بیشتر شده و تصمیمات بدتری بگیریم.

 

 

به خود اجازه بدهید که آن قسمت از زمان ، که درحال سپری کردنش هستید ، بگذرد. بعد از گذشت آن قسمت منفی در زندگی خود، متوجه خواهید شد که نه حقه ای در کار بوده و نه اینکه کسی میخواسته سر شما کلاه بگذارد. در هنگام آرامش بهتر میتوان اندیشه نمود. با اندیشه درست و آرام، شما متیوانید تمامی جوانب یک پیش آمد را بررسی کرده و بهترین و درست ترین تصمیم را بگیرید حتی در شرایطی که ممکن است واقعا حق شما ضایع شده باشد.

همیشه احساس آرامی داشته باشید.


سرنوشت ! آری یا نه ؟

 

 

 

سرنوشت عبارت است از : تجربه لحظه لحظه اتفاقات زندگی در آینده.

 


برای اینکه سرنوشت خوبی داشته باشیم باید تمرین کنیم که خوب فکر کنیم. مثبت فکر کنیم.

باید تمرین کنیم که قشنگ حرف بزنیم . قشنگ بشنویم.سخنان منفی و نا امید کننده را نشنویم.

باید تمرین کنیم که قشنگ زندگی کنیم.

تک تک ما ؛ بخوبی میدانیم قشنگ زندگی کردن یعنی چه؟ به خوبی میدانیم که چگونه میتوان خوب حرف زد. چگونه میتوان خوب فکرکرد.

اما گاهی انگار دوست نداریم با واقعیت ها و حقایق زندگی به همان صورتی که باید باشد ؛ روبرو بشویم.

نصیحت کردن کار کاملا بیهوده ای است و هیچ تاثیر مثبتی در هیچ فردی نخواهد داشت. پس صرفا" گفتن اینکه مثبت فکرکنید و قشنگ حرف بزنید اصلا نمیتواند کارگشا و زیبا به نظر برسد.

یه راه حل بسیار ساده و کاربردی میتواند سرنوشت ما را تغییر بدهد.

 

 

فقط کافیست که اشراف لحظه به لحظه به خودمان داشته باشیم.وقتی سوالی از ما پرسیده میشود ؛ با اشراف لحظه به لحظه به خود , میتوانیم با حوصله و تعقل بهترین و مناسب ترین پاسخ را بدهیم.با اشراف لحظه به لحظه میتوانیم بهترین تصمیمات را بگیریم. بهترین چیزها را ببینیم و بهترین چیزها را بشنویم. خیلی ها هستند که بصورت ناخودآگاه این فرمول ها را انجام میدهند. آنها همان کسانی هستند که سرنوشت خوبی دارند. در اصطلاح میگویند که : آنها خیلی خوش شانس هستند.همیشه خوب می آورند.

 

 

درحالی که اصلا شانسی درکار نیست. همانطور که در بالا اشاره شد؛ سرنوشت یعنی تجربه لحظه به لحظه اتفاقات زندگی . بعضی ها هستند که یاد گرفته اند همیشه مثبت باشند.در اصطلاح به آنها بچه مثبت میگوییم. آنها عادت کرده اند که خوب حرف بزنند.عادت کرده اند که از کسی نفرت نداشته باشند. آنها عادت کرده اند که آرام سخن بگویند و مهربان باشند. آنها عادت کرده اند که هیچ وقت عصبانی نشده و از کوره در نروند.آنها عادت کرده اند که قبل از انجام کارهایشان کمی فکرکنند و بعد آن کار را انجام بدهند.آنها عادت های خوب زیاد دیگری هم دارند که همین عادت ها باعث شده تا آنها هر روز اتفاقات زندگی خود را به بهترین شکل ممکن تجربه نمایند.کسی که درحال رانندگی یک اتومبیل است ؛ قطعا" با آموزش و یادگیری تکنیک های رانندگی توانسته است که به مرحله ای برسد که بتواند اتومبیلی را براحتی و کنترل براند. کسی که درحال پرواز با یک هواپیما  است , توانسته است مراحل یادگیری و آزمون های سخت خلبانی را فرا گرفته و به آنجا برسد که بتواند هواپیمایی را از زمین بلند کرده و در آسمان به پرواز در بیاورد.

 

 

تمام این افراد ابتدا و در اول کار ؛ اصلا هیچ اطلاعات و آگاهی خاصی از این آموزش ها نداشته اند. آنها از صفر شروع کرده اند. آنها با یادگیری و انجام تمرینات متمادی توانسته اند که آرام آرام به مرحله ای برسند که بتوانند از عهده انجام آن کارها بر بیایند.

حالا اگر کسی نتوانسته خلبان بشود یا نتوانسته است گواهینامه رانندگی را دریافت کند , آیا باید به سرنوشت و اقبال بد خود ناسزا بگوید واز آن گله وشکایت نماید؟ اگر کسی نتوانسته است در زندگی خود به اهداف خود برسد باید به زمین و زمان ناسزا گفته و از سرنوشت بد خود گله نماید؟

کسی که نخواسته است خوب حرف بزند ؛ نخواسته است خوب بشنود , نخواسته است خوب رفتار نماید , نخواسته است خوب فکر کند , هیچ برنامه و هدفی را برای آینده خود ترسیم نکرده است , آیا میتوان انتظار داشت که در آینده به جایی برسد و مانند کسانی که تلاش میکنند و مثبت اندیش هستند و درراه هدف و مقصد خود تلاش میکنند به جایی برسند؟

 

 

خوب تمام این موفقیت ها از یک جایی آغاز میشود. یک شروعی دارد.اما شروع آن با تغییر دادن خصلت های اخلاقی خودمان آغاز میشود.

باید بتوانیم خوب صحبت کنیم و خوب ببینیم و خوب فکر کنیم. احساس خوبی داشته باشیم. زود از کوره در نرویم.به اهداف و آرزوهایمان فکر کنیم و درذهن خود آنها را تجسم نماییم.اشراف لحظه به لحظه داشته باشیم . هر وقت فکری منفی خواست وارد ذهن ما بشود سریع به خود نهیب بزنیم که درحال دریافت یک مورد منفی هستیم و سریع باید جلوی ادامه پیدا کردن آن ارتعاش فکری گرفته شود. اگر درحال شروع یک بحث منفی و نا امید کننده هستیم سریع به خود نهیب بزنیم که درحال وارد شدن به یک بحران هستیم و باید سریعا" جلوی این بحران گرفته بشود. موضوع بحث تغییر نماید و یا از آن محیط دور بشویم. درمکان هایی قرار نگیریم که باعث خراب شدن روحیه و احساس ما بشود. با افرادی برخورد نداشته باشیم که باعث میشوند ما خوب فکر نکینم و خوب حرف نزنیم . طوری زندگی نکنیم که بعدا حسرت گذشته را بخوریم.

 

 

می بینید که به همین راحتی میتوانیم کیفیت اتفافات زندگی خودمان را در آینده به دست بگیریم و براحتی به عبارتی سرنوشت خودمان را همانطور که خودمان دوست داریم رقم بزنیم.

پس از همین لحظه تصمیم بگیرید که سرنوشت خودتان را خودتان بنویسید. لطفا شروع کنید.چون سرنوشت یک ورق کاغذ سفید در دستان شماست.

 

 


آیا شما به شانس اعتقاد دارید؟

.

عملا چیزی بنام شانس و اقبال وجود ندارد. اما وقتی که تلاش و کوشش ما به حد کافی رسید آنگاه کیفیت اتفاقات زندگی ما به گونه ای زیبا و دلچسب میشود که نام آنرا شانس و اقبال می گذاریم.

 

 

  درحالی که این شانس نیست . به عبارتی میتوان شانس را تصادف نامید.اتفاقاتی که ماخودمان از قبل هیچ انتظاری برای دریافت آن نداریم . اما اتفاقات زندگی ما هیچ کدام تصادفی نیستند.هیچ اتفاق دعوت نشده ای به سراغ شما نخواهد آمد. هر اتفاق و پیش آمدی از قبل توسط شما درخواست شده است. چگونه؟ با افکارتان . حالا می پرسید که افکار من چگونه ایجاد میشوند؟ افکار شما با سخنانی که به زبان می آورید و چیزهایی را که می شنوید و چیزهایی که می بینید ایجاد میشود.

 

 

پس به شدت مراقب آنچه که می بینید و می شنوید باشید . شنیده ها و گفته های ما ، افکار ما را شکل می دهند .گاهی هم افکار بصورت ناخواسته وارد ذهن ما می شوند . اشکالی ندارد. ما گاهی هیچ کنترلی روی افکار خود نداریم . اما می توانیم مسیر افکار قبلی را قطع نموده و افکار جدید را جایگزین آن نماییم.به این وسیله ما قادر خواهیم بود که افکارمان را کنترل کنیم و به احساسات زیبایی دست پیدا کنیم. کسانی که چیزهای خوب می بینند و مثبت اندیش هستند و چیزهای خوب می شوند و چیزهای خوب ومثبت به زبان می آورند ، همواره افکاری سالم و مثبت دارند .این افکار هیچ ارتباطی به شانس  ندارند.زیرا با دیدن و شنیدن زیبا بوجود آمده اند.دیدن و شنیدن و سخن گفتن ، عملی ارادی محسوب می شوند.و مربوط به ضمیر خودآگاه ما می شوند . وقتی که افکاری زیبا و مثبت به وجود آمد آنگاه ما شاهد داشتن یک احساس خوب و مثبت خواهیم بود . بوجود آمدن این احساسات هم اصلا ربطی به شانس و اقبال ندارد. زیرا با افکار خوب بوجود آمده است. احساسات ما با ارتباط پیچیده و دقیقی که با کائنات دارند قادرند که روی کیفیت اتفاقات زندگی ما تاثیر بگذارند. اگر میخواهید کیفیت اتفاقات زندگی شما همواره رضایت بخش و زیبا باشد همیشه ، خوب سخن بگویید و خوب بشنوید . یعنی چیزهای خوبی بشنوید و چیزهای خوبی ببینید تا افکاری مثبت در ذهن شما ایجاد بشود . این افکار مثبت هستند که قادرند احساسات زیبایی را در شما ایجاد نمایند. اگر بتوانید احساس خوبی را درخود پدید بیاورید کیفیت اتفاقات زندگی شما همان می شود که انتظارش را دارید. تمام این اتفاقات و فرآیند را بعضی به غلط و اشتباه به اسم شانس و اقبال می گذارند.