احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

ناله و شکایت در زندگی و عکس العمل کائنات

 ناله و ناسپاسی مانند آتشی به جان انسان ناسپاس می افتد. 

ناله و شکایت از زندگی و عکس العمل  کائنات 

 

ناله و شکایت ، پیام های منفی و مخربی هستند که توسط ضمیرخودآگاه ما به ضمیرناخودآگاه فرستاده میشود. ما از طریق سخن گفتن و شنیدن ، این پیام های منفی را به ضمیرناخودآگاه و سپس به کائنات عالم انتقال می دهیم.

 

 

وقتی کسی در حال ناله و شکایت و ابراز ناخرسندی است ، تمام این سخنان و واژه هایی که به کار می برد ، بلافاصله به ضمیرناخودآگاهش ارسال شده و بعد از بایگانی در آنجا ، سپس نسخه ی اصلی آن به همراه احساس مربوطه به کائنات عالم فرستاده میشود.

 

 

ضمیرناخودآگاه قدرت تشخیص این موضوع را ندارد که آیا واقعا" وضعیت زندگی و شرایط این شخص که این مطالب منفی را بازگو میکند ، دقیقا" به همان شکلی است که می گوید یا اینکه ، او فقط در حال بیان یک سری جملات برای دیگران است.

 

 

وقتی کسی همواره ناله و شکایت می کند ، ضمیرناخودآگاهش یک احساس منفی و خراب را در او ایجاد نموده و این احساس به همراه آن پیام ها به کائنات ارسال میشود. کائنات عالم هم شروع به بررسی نموده و وضعیت و شرایط زندگی آن فرد را آنالیز میکند. وقتی متوجه بشود که وضعیت زندگی آن فرد ، با آنچه می گوید ، همخوانی ندارد ، لذا دست به کار شده و کیفیت اتفاقات زندگی آینده او را طوری رقم می زند که ، دقیقا" شکل و مانند سخنانش بشود.

 

 

کائنات تعریف خاصی از سخنان واحساس منفی یا مثبت ما آدمها دارد. برای هر سخن و احساسی ، یک معادل فیزیکی مخصوص به آن دارد که برای مجازات یا پاداش برای انسان در نظر گرفته شده است.

 

 

وقتی کسی دائما" در حال ناله و شکایت از زندگی است ، دائما" پیام های منفی به ضمیرناخودآگاه و کائنات ارسال میکند. کائنات ممکن است چند بار به وی فرصت داده و به وی هشدار بدهد که وضعیت زندگی تو در حال حاضر ، مغایر با سخنان توست. اگر در گفتارت و احساسات خود ، تجدید نظر نکنی ، یقینا" مجازات خواهی شد.

 

 

خوب عده ای هستند که هرگز دست از این رفتار ناپسند خود بر نمی دارند و بلاخره کائنات آنها را مجازات میکند.

در همین ابتدا اجازه بدهید ، خاطره ای از یکی از همین آدمهایی که مدت ها در حال ناله و شکایت از زندگی بود را برایتان تعریف کنم و سپس به ادامه ی بحث بپردازم.

 

 

- هروقت او را می دیدم و با او احوال پرسی می کردم ، بلافاصله شروع به نالیدن میکرد. شکایت از زمین و زمان.سخنانش شبیه کسی بود که همین یک ساعت پیش گویا یکی از عزیزترین افراد خانواده یا فامیل را از دست داده و درحال ناله و ناراحتی است. یا آدم را یاد کسی می انداخت که خانه و کاشانه اش در آتش سوخته و نابود شده است. یا اینکه خودش با اتومبیل به ته دره سقوط کرده ، اما جان سالم به در برده است. سخنان شبیه کسی بود که گویا از یک بیماری سخت و غیر قابل علاج رنج می برد.

 

 

 

 

من در این مدت چند سالی که او را می شناختم ، هر بار که او را می دیدم ، به همین منوال سخن می گفت.راستش را بخواهید ، با دیدن او حال من هم خراب می شد. زیرا ضمیرناخودآگاه نسبت به آنچه می بیند و می شنود عکس العمل نشان میدهد.

 

 

وقتی از او می پرسیدی، چه خبرا؟ خوب هستید؟

پاسخ میداد: ای بابا چه خوبی؟ دیگه بدتر از این هم مگه میشود؟ بدبختی پشت بدبختی . و آهی بلند می کشید و ادامه میداد.

چند بار میخواستم با او صحبت کنم و به او گوشزد کنم که این رویه سخن گفتن و زندگی کردن بلاخره کار دستش می دهد ، اما هر بار شرایطی پیش می آمد که امکان گفتگو فراهم نمی شد.

گذشت تا اینکه یک روز خبردار شدیم که پسر جوانش ، در یک تصادف جان خود را از دست داده است.

بله . او اکنون دیگر عزا دار بود و به معنای واقعی کلمه باید می نالید. اظهار ناراحتی و ناخرسندی میکرد. به معنی واقعی کلمه ، سخنان واحساساتش به واقعیت پیوست.

او آنقدر نالید و از زمین و زمان شکایت کرد ، و آنقدر پیام های منفی و مخرب به ضمیرناخودآگاه و کائنات ارسال نمود که تا به آخر بلاخره ، گریبان خودش را گرفت.

او آنچنان شکوه و شکایت میکرد که گویی عزیزی را از دست داده است. وقتی کائنات به واسطه ی این پیام های منفی، به زندگی واقعی آن شخص نگاه میکند و او را در صحت و سلامت کامل می یابد و خانواده اش را هم سلامت می بیند ، دچار تناقض میشود. اما تناقض برای کائنات معنی ندارد. کائنات دقیقا" طبق همان سخنان و احساس هر شخصی ، کیفیت اتفاقات زندگی او را رقم می زند.

 

 

اگر هم اکنون مشکلات و مسائل زیادی داری، این به  آن دلیل است که درگذشته نتوانسته ای به درستی زندگی ات را مدیریت کنی. هر آدمی قدرت تصمیم گیری دارد. در زندگی هر کسی فرصت هایی پیش می آید که باید تصمیم بگیرد . انتخاب کند. تصمیمات و انتخاب های اشتباه ، عدم تلاش و کوشش در رسیدن به اهداف خود در زندگی ، سهل انگاری و کاهلی ، و پشت گوش انداختن کارها، آخر وعاقبتی برای آدمی ایجاد میکند که نه راه پس خواهد داشت و نه راه پیش. قطع به یقین هیچ کسی در بدبختی و فلاکت کسی دیگر مقصر نیست ، جز خود آن شخص. هیچ کسی قادر نیست ، یک جوان را به دامان اعتیاد بی اندازد مگر اینکه خودش تمایل داشته باشد. و وقتی که معتاد شد و از زندگی ساقط گردید ، آنگاه باید به زمین و زمان دشنام بدهد و ناله سر بدهد. کسی که بدون فکر و برنامه اقدام به کاری میکند و بدون در نظر گرفتن جوانب آن کار ، دست به انجام یک معامله می زند و سپس شکست میخورد ، آنگاه از زمین و زمان شکایت سر میدهد .

 

 

هیچ کسی از ابتدا بدبخت و بیچاره نبوده است. بدبخت و بیچاره شدن ، یک فرایندی دارد که باید طی بشود. به یکباره کسی بیچاره نمیشود. بدبختی و بیچاره گی هم مانند موفقیت ، مراحلی دارد که باید طی بشود. یقینا" رسیدن به موفقیت و پیروزی ، سخت است و تلاش و مداومت می خواهد. آدمهای موفق از آسمان نیامده اند. آنها هم مثل من و شما زندگی کرده اند و از فرصت ها به درستی بهره برده اند.

 

 

در اینجا مثالی دیگر می آورم :

دوستی داشتم که چند سال قبل اقدام به ایجاد یک کارگاه خدماتی نموده بود. او تعریف میکرد ، در اوایل کارم خیلی خوب پیش میرفت. همه چیز مرتب بود. کالایی را میخریدم و بعد از اینکه یک سری کار را روی آنها انجام میدادم ، سپس آن را به فروش می رساندم. مدتی نگذشت که توانستم یک خانه هرچند کوچک خریداری کنم و از اجاره نشینی خلاص بشوم.خلاصه کارم خوب پیش میرفت تا اینکه شخصی که خود صاحب یکی از همان کارخانه های تولید کننده مواد اولیه کار من بود به  من یک پیشنهاد عجیب داد. یک پیشنهاد وسوسه کننده. او گفت : من مواد اولیه کارگاه تو را تامین میکنم . آنهم برای همیشه . تو دیگر برای کسی سفارش انجام نده و فقط برای من قطعه تولید کن.

 

دوستم میگفت: با قیمتی که وی پیشنهاد داده بود و یک محاسبه ی سر انگشتی متوجه شدم که این معامله خیلی به نفع من خواهد بود. پیشرفتم سریعتر میشود. لذا پذیرفتم . بعد از اینکه سر قیمت به توافق رسیدیم ، به وی گفتم که لطفا" قرار داد این معامله را بنویسید و یک برگ هم به من بدهید.اما با کمال تعجب دیدم که آن مرد سالخورده و با تجربه ، دستش را از آن سوی میز به سمت من دراز کرد و درحالی که کمی هم گردنش را کج کرده بود گفت: تو از من قرارداد میخواهی ؟ یعنی به من با این محاسن سفید که چندین سال است میشناسی ، اعتماد نداری؟ یک دستت را  به من بده و این قرارداد !

دوست ساده لوح من میگفت: من دستم را دراز کردم و با او دست  دادم و آن شد قرارداد ما. من ساده ، از اینکه یک پیرمرد چنین حرفی به من بزند ، خجالت کشیدم و از نوشتن قرارداد منصرف شدم.

ننوشتن قرارداد همان و یواش یواش ، کم شدن سفارشات همان. خلاصه زمانی رسید که من دیگر تمام مشتری های خودم را از دست داده بودم و با کم شدن سفارشات و وجود هزینه ها در جای خود ، با کوهی از قرض و بدهکاری ، مجبور شدم کارگاه را جمع کنم. عملا" من یک ورشکسته مالی شدم. ضرری که از آن معامله و آن یک دست دادن به آن صاحب کارخانه ، متوجه من شد ، آنقدر زیاد بود که مجبور شدم خانه ای که با آن شوق و ذوق در ابتدای کار خریده بودم را بفروشم. حتی فرش زیر پایم را هم فروختم. عملا" بدبخت و بیچاره شدم....

 

 

این سرگذشت کسی بود که با بی فکری و ندانم کاری خودش ، کار و زندگی خودش را فنا کرد. براستی در این داستان چه کسی مقصر است. آن پیرمرد صاحب کارخانه ، یا اینکه تقدیر و سرنوشت او چنین رقم خورده بود. کدامیک؟ شاید هم خودش مقصر واقعی باشد.

 

 

بله مقصر واقعی خودش است. او که بدون اندیشه و حسابگری ، اختیار و عنان کار خودش را به دیگری داد. او خودش ، خودش را قربانی نمود و تاوان سختی داد.آیا او میتوانست از زمین و زمان شکایت کند؟ نالیدن او چه معنی داشت؟ البته او نالید. او آنقدر نالید و شکوه و شکایت نمود که ، کائنات هم یک مجازات برایش در نظر گرفتند. او به مدت چند سال به بیماری افسردگی مزمن دچار شد و عملا" زمین گیر شد و در خانه و بیمارستان بستری گردید. او که میتوانست بعد از شکست اول ، درس گرفته و مجددا" شروع کند و اشتباهات خود را جبران نماید ، شروع به ناله و شکایت از زمین و زمان نمود. مدرکی هم نداشت که بتواند به مراجع قضایی مراجعه نموده و احقاق حق نماید. لذا فقط به زمین و زمان فحش و ناسزا میگفت و مینالید.

 

 

جوان دیگری که با یک تعارف دوست فابریکش ، معتاد شد. جوانی که مغازه داشت. خانه شخصی داشت. او نخواست حرف دوست و رفیق فابریکش را زمین بیندازد. تعارف او را رد نکرد.نتوانست یک " نه " ساده به زبان آورد.  اما کم کم و آرام آرام وارد وادی اعتیاد شد. طوری که حتی خودش هم متوجه نشد که چگونه توانست به این راحتی یک معتاد به تمام معنا بشود.

 

 

مثال های زیادی هست که نمیتوانم همه آنها را بیان کنم چون از حوصله این بحث خارج میشود .

فقط میخواهم بگویم که هیچ کسی جز خودمان مقصر اتفاقات و حوادث ناگوار زندگی خودمان نیستیم. هیچ کسی را نباید ملامت کنیم. انگشت اشاره خود را همیشه باید به سمت خودمان نشانه بگیریم. این خود ماهستیم که در زندگی تصمیم درست یا غلط می گیریم. اینها بهانه است که اگر آن شخص مرا گول نمی زد ، چنین و چنان نمی شد. اگر آن شخص مرا دعوت نمی کرد آن اتفاق نمی افتاد.

 

 

بسیار خب ، حالا گیریم که یک اتفاق ناگوار رخ داده است. چه باید کرد؟ آیا باید مانند آن جوان که کارگاه خود را ازدست داد بنشینید و ناله و فعان سر بدهید و بعد هم افسرده بشوید. یا اینکه باید فکری نو و اندیشه ای در سر ایجاد کنید و ضمن اینکه از آن اتفاق درس عبرت می گیرید ، مجددا" شروع به کار کنید.

 

 

درگوشه ای نشستن و دیگران را مقصر اشتباهات خود قلمداد کردن کاملا" بیهوده است. کسی دلش به حال من و شما نخواهد سوخت . هیچ کسی جز خودمان. اشتباهات خود را تکرار نکنید. گاهی بنشینید و زندگی گذشته ی خود را مرور کنید. ببینید که در کدام قسمت ها مرتکب اشتباه شدید. کجای کارتان ایراد داشته ؟ چه کارهایی را باید انجام می دادید که ندادید. چه کارهایی را نباید انجام میدادید که انجام دادید و حالا نتیجه اش شده این.

 

 

اتفاقات و حوادث زندگی اتان را مدیریت کنید. گذشته هرچه بوده تمام شده. بجای ناله و شکوه وشکایت ، درس بگیرید. اشتباهاتتان را الگوی زندگی خود قرار بدهید و دوباره حرکت کنید. از هر جایی که می توانید شروع کنید. مهم نیست  که الان کجای این راه هستید. مهم حرکت است. اگر مسر درست باشد ، ممکن است کمی طول بکشد اما بلاخره به انتهای جاده خواهید رسید. اما اگر در گوشه ای بنشینید و به رهگذران نگاه کنید و زانوی غم بغل بگیرید و هیچ حرکتی نکنید ، قطعا" نابود خواهید شد. شک نکنید.

 

 

حتی یک دریاچه هم اگر ، آب آن کم و زیاد نشود ، پس از مدتی راکد شده و خواهد گندید. اما یک جریان آب باریک حتی به اندازه شیر آب سماور ، اگر روان باشد و جاری ، هرگز نخواهد گندید. اندازه ی شیر آب یک سماور کجا و میزان آب یک دریاچه کجا؟ اصلا" قابل مقایسه نیستند. مشکلات و مسائل زندگی هم چنین است. اگر گنج قارون هم داشته باشی و در یک جا بنشینی و از حرکت باز بایستی ، محکوم به فنا هستی ، اما اگر حتی یک درآمد مختصر هم داشته باشی ، اما ادامه دار و دائمی باشد ، مطمئن باش که تو موفق میشوی و از شکست و نابودی نجات پیدا میکنی.

 

 

خیلی ها عادت کرده اند هنگام مواجه شدن با مسائل زندگی ، فقط ناله و شکایت سر میدهند. خوب من اگر از این همه بی مهری کائنات شکایت میکنم و از نداری و بدبختی خودم ناله سر میدهم ، این افرادی که درکنار من با بهترین موقعیت و شرایط درحال زندگی کردن هستند ، از کجا آمده اند؟ آیا آنها از فضا آمده اند؟ نه . آنها هم مثل من و شما هستند. اما زندگی و اتفاقات آنرا مدیریت میکنند. اگر نتوانید زندگی و اتفاقات آنرا مدیریت کنید ، محکوم به شکست هستید.

بجای ناله وشکایت سر دادن ، تلاش کنید. در هر موقعیت و جایگاهی که هستید ، به اندازه خودتان برای پیشرفت و موفقیتتان زحمت به خود بدهید. اما ناله وشکایت سر ندهید.

 

 

تحت هیچ شرایطی از زندگی و وضع موجود خود ناله نکنید. تحت تاثیر سخنان عده ای که عادت کرده اند فقط ناله وشکایت کنند ، قرار نگیرید. نتیجه ناله وشکایت های شما ، گریبان خودتان را خواهد گرفت نه آنهایی که شما را تحت تاثیر قرار داده اند. افرادی که در همه حال شکوه وشکایت سر میدهند بنوعی از زندگی نا امید هستند. آنها نه به خود ایمان دارند نه به خدای خود. آنها به هیچ عنوان به داشته های با ارزش خود نمی اندیشند. آنها فقط به چیزهایی که ندارند فکر میکنند. اینگونه تفکر داشتن ، موجب میشود که آن چه که اکنون در اختیار دارید را هم از دست بدهید.

 

 

بجای اینکه دائما" ناله و شکایت سر بدهید ، کیفیت اتفاقات زندگی خود را مدیریت کنید.

 

 

مراقب سخنان و افکارتان باشید.

 

 

مراقب احساسات منفی و مثبت خود باشید.

 

 

بجای اینکه دائما" به زمین و زمان دشنام بدهید و بنالید ، مراقب باشید که سخنان و جملات منفی و نا امید کننده از دهانتان خارج نشود. بقول حضرت عیسی بن مریم علیه السلام ، از سخنان تو بر تو حکم میشود. مراقب آنچه به زبان می آوری باش. سخنان تو سرنوشت تو را رقم می زند. سخنان منفی و ناامیدکننده ، کیفیت اتفاقات زندگی تو را به شدت خراب میکند. احساس تو را خراب میکند. انگیزه ی تو را برای انجام کارهای دیگر از بین می برد. موفقیت نیاز به تلاش و زمان دارد. بجای نالیدن ، آرام باش و تلاش کن. به کار معمولی خودت ادامه بده.

 

 

اگر الان از شرایط موجود رضایت نداری اشکالی ندارد، این نتیجه گذشته ی توست. حالا میخواهی آینده هم مثل گذشته و الان تو باشد یا نه؟

اگر نمیخواهی چنین باشد باید افکار و گفتار و احساست را تغییر دهی.

 

 

اصلا" خرجی ندارد. بابت این کارهایی که میتوانی بکنی و کیفیت اتفاقات زندگی ات را بهبود ببخشی و درنهایت سرنوشت خودت را زیبا رقم بزنی ، هیچ پول و هزینه ای نباید پرداخت کنی. کاملا" رایگان است. تو فقط باید مراقب باشی افکار منفی و یاس آلود وارد ذهنت نشود. مراقب باشی که هر سخنی را به زبان نیاوری. تو اجازه نداری هر حرفی را بشنوی . تو اجازه نداری هر چیزی را ببینی. اگر مراقب احساست بودی و اجازه ندادی کسی آنرا خراب کند ، آنگاه کیفیت اتفاقات زندگی تو به بهترین شکل ممکن رخ خواهد داد. میگویی چگونه؟

 

 

ببینید وقتی که شما عادت کردید که زیبا سخن بگویید و خوب فکر کنید ، قطعا" آدم شادی خواهید بود. چرا که شما با به زبان آوردن سخنان زیبا و افکار خوب و مثبت ، انرژی مثبت تولید میکنید و احساس و حالتان خوب میشود. در نتیجه پیام هایی که به کائنات ارسال می کنید همه مثبت و زیبا هستند. کائنات هم به نسبت کیفیت پیام های ارسالی از طرف شما، کیفیت اتفاقات زندگی شما را به بهترین شکل ممکن رقم میزند. پس اگر میخواهید آینده بهتری داشته باشید ، ضمن اینکه باید آرام باشید ، باید روی گفتارو افکار و احساسات خود هم مسلط باشید. خوب شدن کیفیت اتفاقات زندگی ، باعث میشود که شما یه جورایی خوش شانس بشوید. یعنی اینکه اتفاقاتی در مسیر زندگی شما رخ میدهد که شما را غافلگیر خواهد کرد. انرژی مثبت شما ، اتفاقات خوب را سر راهتان قرار میدهد. ایده های خوب و ارزشمند سراغتان می آید. پیشنهادات خوب می شنوید. هدیه و پاداش دریافت میکنید. و هزاران اتفاق دیگر که در این مسیر شما را همراهی خواهدکرد.

 

 

قسمت دیگری از این اتفاقات خوب که نصیب شما میشود این است که اتفاقات و پیش آمدهای ناگوار را تجربه نمیکنید. این خودش یک امتیاز خیلی ارزشمند است. شما بابت بیمارستان و دارو هزینه نمیکنید. وقت گرانبهای شما در مسیر دارو و دکتر تلف نمی شود. در مسیر داداگاه و پاسگاه رفت و آمد نمی کنید. تصادف نمی کنید. اتومبیل شما براحتی خراب نمی شود. شاید باور نکنید اما این تفکرات و احساسات مثبت و زیبا حتی روی میزان مبلغ قبض آب و برق و گاز و تلفن شما هم تاثیر میگذارد. زندگی اتان برکت پیدا میکند. پول و مقدار دارایی شما شامل برکت الهی شده و هرگز ته نمی کشد. فرزندان شما حوادث ناگوار را تجربه نمی کنند. پدرومادرتان از شما رضایت خواهند داشت و همواره دعاگوی شما خواهند بود. وجود این اتفاقات خوب و زیبا ، خودش یک نعمت ارزشمند است. خودشان یک دارایی فوق العاده محسوب میشوند. اگر بتوانید افکار و گفتار و احساساتتان را کنترل کنید.

 

 

به یادداشته باشید که شکوه وشکایت از زمین وزمان ، باعث میشود که کائنات تصور کنند ما درحال تجربه ی یک حادثه و اتفاق ناگوار هستیم. کائنات وظیفه دارند که کیفیت اتفاقات زندگی ما را با افکارو احساسات ما هماهنگ نمایند. یعنی کیفیت اتفاقات زندگی ما در آینده باید دقیقا" مانند و همگن افکار و احساسات و گفتار زمان حال ما باشد. این یک قانون است . کائنات این کارها را بدون اشتباه به خوبی انجام میدهند. حتی به شوخی از به زبان آوردن سخنان منفی و نا امید کننده خودداری کنید. حتی به شوخی از ناله و شکایت دست بردارید. ضمیرناخودآگاه و کائنات شوخی سرشان نمی شود. آنها نمی توانند تشخیص بدهند که شما درحال شوخی هستید. نمی توانند بفهمند که شما از گفتن این سخنان چه منظوری دارید. آنها فقط آن سخنان و احساس همراه آنرا دریافت میکنند و عکس العمل نشان میدهد.

.

 

 

مولانا چقدر زیبا  به این موضوع اشاره کرده است. آنجا که مجازات ناسپاسی و نالیدن را در آتشی در نیستان اینگونه می فرماید:

نی به آتش گفت: کین آشوب چیست؟

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟

گفت آتش ، بی سبب نفروختم . دعوی بی معنی ات را سوختم...

نی ، به شدت می نالید و فغان سر میداد. از زمین و زمان شکایت داشت. بشنو از نی چون حکایت میکند ، وز جدایی ها شکایت میکند...

کار نی ، شکایت و نالیدن بود. و آتش پاسخ او را داد .

بی سبب نفروختم. دعوی بی معنی ات را سوختم. آتش به نی گفت: دلیل خاص و مشخصی  دارد که درحال سوزاندن تو هستم. من با تو هیچ خصومتی ندارم. اما وظیفه دارم که پاسخ این همه ناله و شکایت تو را بدین صورت بدهم. آن همه ناله وشکایت ، برای چه بود. آیا تو گرفتار آتش بودی که چنین می نالیدی؟ خوب الان وقت نالیدن است. آن ناله های تو الان نتیجه داده است. ناله های تو الان معنا دارد. آن ناله و شکایت های تو بخاطر دریافت این آتش بوده است.تو با ناله هایت به نوعی از من میخواستی که خلاصت کنم. از این وضع نجات پیدا کنی. من هم به خواسته ی تو اجابت کردم و از آن وضع تو را نجات دادم.

 

 

کائنات عالم آن ناله ها را به نوعی یک درخواست تلقی میکنند. هر ناله ای برای کائنات یک تعریف دارد. کائنات برای هر ناله و گفتارو احساس منفی و یاس آلود ، یک مجازات مخصوص به خود آن را دارد. گاهی اوقات مجازات بعضی از نالیدن ها و ناسپاسی ها، مانند مجازات نی ، آتش میشود.

 

 

اتفاقات زندگی ما آدمها هم چنین است. وقتی شروع به ناله و شکایت و ناسپاسی میکنیم ،کائنات آتشی در قالب اتفاقات وحوادث ناگوار به سراغمان ارسال میکند. بعد میگوید : الان وقت نالیدن است. الان وقت شکایت است چون یک دلیل موجه وجود دارد.

 

 

عکس آن هم صدق میکند. وقتی شما میخندی ، وقتی شاد هستی. وقتی مثبت اندیش هستی. آنگاه انرژی مثبت تولید میکنی و به کائنات ارسال میکنی. کائنات به تصور اینکه در زندگی تو اتفاق خوشایندی رخ داده است نگاهی به وضعیت موجود تو می کند. وقتی که ببیند اتفاق خاصی در شرف رخدادن نیست ، آنگاه باید وضعیت احساس و افکار تو را با کیفیت اتفاقات زندگی ات ، هماهنگ نماید. به همین خاطر در ادامه ی زندگی ات شاهد اتفاقات خوب و خوشایندی میشوی که تماما" نتیجه ی همان افکار و گفتار و احساس خوب توست که به کائنات ارسال نموده ای.

 

 

مدتی امتحان کن. به این شیوه زندگی کن. اتفاقات و حوادث زندگی ات را مدیریت کن. آنگاه خواهی دید که قدرت و امکانات بالقوه تو خودشان را آشکار خواهند نمود.

رفتن و دیدن و حضور در انواع سمینارها و خواندن کتاب های مختلف موفقیت هیچ فایده ای نخواهد داشت اگر ، ابتدا خودت را آرام نکنی و به افکار و گفتارو احساست کنترل نداشته باشی.

 

 

شما تا اتفاقات و حوادث زندگی خودتان را نتوانید مدیریت کنید ، هرگز هیچ کسی و هیچ چیزی نمیتواند تغییری زیبا در زندگی شما ایجاد کند.

شاد باشید با هرچه که در اختیارتان است. ضمیرناخودآگاه و کائنات را گول بزنید. بگذارید آنها تصور کنند که اتفاق خوشایندی در زندگی شما رخ داده که شما خوشحال و شاد هستید. بگذارید با این باور  و احساس در وجود شما ، کائنات اقدام به بهبود کیفیت اتفاقات و حوادث زندگی  شما به بهترین شکل ممکن کنند. این کار هیچ خرج و هزینه ای ندارد اما سرنوشت شما را به بهترین شکل ممکن رقم میزند.

 

 

 


شاد بودن و شکرگزاری شرط موفقیت در زندگی است.

شاد بودن و شکرگزاری موجب موفقیت و رسیدن به هدف میشود.

.

 

شاد بودن و شکرگزاری شرط  موفقیت و رسیدن به هدف است.


زندگی آدمها همیشه پر فراز و نشیب بوده و هست. عده ای می گویند که مزه ی زندگی به همین تلخی هاست. اما من زیاد موافق نیستم. موافق این موضوع نیستم که اتفاقات ناگوار و مشکلات در زندگی میتواند نمک زندگی باشد. اگر باوری این چنینی از این حوادث و اتفاقات ناگوار داشته باشیم ، در واقع یه جورایی خودمان را به آنها عادت می دهیم و وجود آنها را در زندگی خود می پذیریم. اما آنها براستی تلخ هستند . مزه تلخ چگونه میتواند شور یا شیرین یا ترش باشد.

بجای چنین نگرش و باوری نسبت به اتفاقات تلخ زندگی ، باید دید  که اصولا" چرا اتفاقات تلخ  پدیدار میشوند و چگونه میتوان کیفیت اتفاقات آینده را مدیریت نمود به طوری که همواره شاهد اتفاقات وحوادث خوب و خوشایند باشیم.


همانگونه که قبلا" هم اشاره شده کیفیت اتفاقات زندگی ما بر اساس دستورالعمل هایی که توسط پیام های ارسالی به کائنات از طرف ضمیرناخودآگاه ارسال میشود تعیین می گردد و  خوب میدانید که ضمیرناخودآگاه ما فقط پیام هایی را دریافت میکند که ما خودمان از طریق ضمیرخودآگاه خودمان یعنی حواس پنجگانه و ارتعاشات فکری برایش تهیه و ارسال کرده باشیم.

 

ضمیرناخودآگاه

ضمیرخودآگاه ما توسط حواس پنجگانه در هر لحظه درحال دریافت پیام از پیرامون ماست. چشمها می بینند و گوش ها می شنوند. بینی بوهای مختلفی را حس میکند و زبان مزه ها را می چشد. از طریق پوست ، حس لامسه ایجاد میگردد. هر کدام از اینها در هر لحظه بدون اینکه ماخودمان متوجه باشیم در حال دریافت و ارسال پیام هایی به ضمیرناخودآگاه ما هستند.نوع و کیفیت دریافت این پیام ها از طریق حواس پنجگانه ما تحت کنترل ماست. یعنی ما میتوانیم تصمیم بگیریم که چه چیزی ببینیم و چه چیزی بشنویم . اما ضمیرناخودآگاه دیگر اختیاری از خویشتن ندارد.

ضمیرناخودآگاه هر آنچه را که ما از طریق ضمیرخودآگاه برایش ارسال کرده ایم را دریافت نموده و بعد از اینکه یک کپی از آنرا برای خودش برداشت ، نسخه ی اصلی پیام را به همراه احساس مربوطه به کائنات عالم ارسال میکند. وقتی سخن از کائنات به میان می آید منظور تمام موجودات عالم به غیر از خدا و شخص شما را شامل میشود. ضمیرناخودآگاه قادر نیست که تشخیص بدهد که این پیام ها خوب هستند یا خوب نیستند. به زیان ما هستند یا به سود ما . یا اینکه غیر ارادی به سوی ما آمده اند یا اینکه ما خودمان خواسته ایم که دریافت کنیم. گاهی بصورت ناخواسته ما در معرض دیدن و یا شنیدن مطلبی منفی قرار میگیریم که باید بلافاصله از آن محیط دور بشویم و اجازه ندهیم که ورود آن مطلب منفی به مغز ما ادامه داشته باشد. (کنترل و اختیار ضمیرخودآگاه ما بدست خودمان است).ضمیرناخودآگاه فقط اطاعت محض میکند. اطاعت محض بابت هر آنچه که دریافت میکند. بلافاصله آنرا به همراه احساسی که در ما تولید میکند به کائنات عالم انتقال میدهد.

کائنات عالم

 

 

کائنات عالم وظیفه دارند که بر اساس دریافتی های خود از ضمیرناخودآگاه کیفیت اتفاقات زندگی آدمها را چیدمان نمایند. کائنات هم مانند ضمیرناخودآگاه هیچ گونه آگاهی و فهمی از طرف خودش ندارد و دقیقا" بر طبق دریافتی های خود از ضمیرناخودآگاه هرکسی ، اقدام به چیدمان کیفیت اتفاقات زندگی وی میکند.

گاهی بعضی از مردم به شدت احساس نا امیدی و یاس میکنند. این اتفاق ممکن است بخاطر به یاد آوردن خاطرات تلخ  گذشته باشد یا تجربه ی یک اتفاق ناگوار در حال حاضر . بهرحال گاهی یک شخص در یک حالت منفی از نظر احساسی به سر می برد. اشخاص در این گونه مواقع به نظر خودشان وقتی در آن حالت احساسی منفی و غم انگیز قرار میگیرند به نوعی به خودشان دلداری داده و از خود بنوعی دلجویی میکنند. گویا اینگونه آرام تر میشوند.

اما درواقع هیچ گونه دلداری و دلجویی وجود ندارد. در این گونه مواقع شخص با ایجاد افکار غم آلود و منفی و مایوس کننده ، بنوعی باور ناتوان بودن و عجز را در خود زنده میکند. از یک آدم ناتوان و عاجز هیچ کسی توقع انجام کاری را ندارد. لذا وقتی این احساس در شخص بوجود آمد ، با این باور غلط و منفی ساکت و آرام نشسته و کاری صورت نمیدهد. چون به این باور رسیده است که او در اتفاقات گذشته به نوعی مقصر بوده است. خود را ملامت میکند. با خود فلسفه بافی میکند که شاید میتوانست کاری صورت بدهد و انجام نداده است. با این افکار ، باور ناتوانی و عجز خود را به ضمیرناخودآگاهش ارسال میکند. ضمیرناخودآگاه با دریافت این پیام ها ، یک احساس عجز و ناتوانی را در شخص تولید میکند. شخض دیگر کاملا" میداند که نا امید و مایوس است و ناتوان . ناتوان از انجام هر کاری. اصلا" چه معنی دارد که یک آدم ناتوان و عاجز بتواند کاری صورت بدهد. با عقل  جور در نمی آید. لذا دست از تلاش و مبارزه میکشد.این روند متاسفانه ادامه پیدا میکند .چون اتفاقات زندگی زنجیر وار به هم گره خورده اند. اتفاقات بد اتفاقات بد را به همراه می آورد. ضرب المثل ، بد بیاری پشت بد بیاری ، هم دقیقا" اینجا مصداق دارد.

اما قسمت دردناک داستان اینجاست که این شخص به نظر خودش آن لحظه موقتی است و بعد از ساعتی و روزی دیگر سپری شده و او راحت خواهد شد. اینگونه نیست. تا وقتی که آن شخص در آن حالت و احساس منفی و غم و ناراحتی به سر می برد ، همچنان سلسله وار ، پیام های منفی درحال انتقال به ضمیرناخودآگاه هستند. ضمیرناخودآگاه نمی تواند تشخیص بدهد که این پیام ها تازه و جدید نیستند و همگی مربوط به همان احساس و باور منفی قبلی است. او هر لحظه آبدیت است. او لحظه به لحظه بروزرسانی میشود. هر پیامی را که در هر لحظه دریافت میکند ، به منزله ی یک دستور تازه از طرف ما مورد پذیرش قرار گرفته و آنرا به کائنات برای اجرایی شدن ارسال میکند.

شخص مایوس و غمگین به نظر خودش درحال دلداری دادن خود است درحالی که نمی داند ضمیرناخودآگاه و کائنات برایش چه آشی می پزند البته به دستور خود او اما ناخواسته و ندانسته.

همینطور که این غم و ناراحتی و افسردگی ادامه دارد ، همچنان پیام های منفی هم به ضمیرناخودآگاه رسیده و آن هم آنها را به همراه احساس مربوطه به کائنات عالم ارسال میکند. کائنات عالم هم بدون اینکه متوجه بشوند که این پیام ها درحال حاضر واقعی نیستند و مربوط به اتفاقات یک ساعت پیش یا یک روز پیش یا یکماه یا یک سال پیش هستند ، به باور اینکه آنها تازه و جدید هستند ، شروع به کار میکند.

این شخص یک ساعت پیش بابت موضوعی ناراحت و غمگین شده و یا بخاطر حادثه ای که یک ماه پیش برای خودش یا یکی از دوستان و بستگانش رخ داده ، هنوز غمگین و افسرده است.اماکائنات نمی تواند این موضوع را تشخیص بدهد.کائنات نمی تواند بفهمد که این پیام منفی که دریافت نموده است مربوط به چه زمانی است. او آن پیام را آنلاین دریافت کرده و آنلاین باید اجرایی نماید. زمان تولید پیام مهم نیست بلکه نوع پیام مهم است.

لذا می بینیم که حال و روز این شخص روز به روز بدتر و بدتر میشود. به طوری که حتی داروهای ضد افسردگی هم جوابگوی تسکین غم و اندوه و افکار منفی او نمیشود.چرا؟ چون که این آتش خاموش نمیشود. تا شما یک سطل آب روی آن آتش می ریزید در کنارش یک لیتر بنزین و نفت هم به آن اضافه میکنید. این آتش خاموش شدنی نیست تا زمانی که مواد آتش زا را به آن اضافه میکنید.

وقتی به او میگویید که خودت را کنترل کن . نگران نباش. آرام باش. او به سخنان شما توجهی نمی کند و هنوز در همان افکار منفی و غم آلوده خود باقی است. لذا همچنان در همان مسیر ادامه حرکت میدهدو حالش روز به روز بدتر میشود.

تمام ما در شرایط سخت قرار میگیریم. با ازدست دادن یکی از بستگان و عزیزان ، قطعا" هر آدمی اندوه گین و ملول میشود . اما بعضی ها از این گونه اتفاقات و حوادث نظیر آن برای خود یک بحران درست میکنند که به این راحتی ها قادر به خروج از آن نیستند. گاهی بعضی از آدمها انگار خوششان می آید در یک حالت غم آلود باقی بمانند. دلیل آن هم بخاطر موضوعی بود که در ابتدای این مطلب اشاره شد.  اما این اشتباه محض است. شما باید بدانید که همواره باید در زمان حال زندگی کنید.

چرا باید همواره در زمان حال باشید؟

 

همانگونه که قبلا" هم اشاره شده ، ضمیرناخودآگاه و کائنات بصورت آنلاین و لحظه به لحظه درحال دریافت پیام هایی از سوی ما هستند. پس اگر برای لحظه ای ناراحت و غمگین بشوید ، به اندازه همان یک لحظه کیفیت اتفاقات و حوادث زندگی خود را خراب کرده اید. اما اگر این ناراحتی و غم ادامه داشته باشد. اگر این عصبانیت و خودخوری مداوم بشود ، آنگاه شما باید مقدار بیشتری از کیفیت اتفاقات و حوادث زندگی خود را به گذراندن به گونه ای تلخ و ناگوار شاهد باشید.این دیگر به اختیار و خواست خود هر شخصی است. شما باید باور داشته باشید که اتفاقات و حوادث زندگی شما در آینده میتواند بسیار خوب و هیجان انگیز و یا بسیار تلخ و دردناک باشد. انتخاب با خود شماست.

این که  بعضی ها گفته اند ، اتفاقات تلخ و شیرین همیشه با هم هستند جمله ای نسنجیده است. این جمله در مورد شما که مسلط به احساس آرام هستید صدق نمیکند. شما همواره کیفیت اتفاقات زندگی خود را به بهترین شکل ممکن تجربه میکنید چون میدانید که اگر الان و هم اکنون حالتان خراب باشد، بد سخن بگویید، عصبانی و خشمگین باشید، و احساس منفی و خرابی داشته باشید آنگاه بله باید شاهد باشید که کیفیت اتفاقات زندگی شما در آینده خراب و تلخ بشود. اما اگر شما آرام باشید.مهربان باشید. صبور باشید.خوشحال باشید. شاد باشید.مگر ممکن است که شما اتفاق ناگواری را تجربه کنید. شما یک آدم بیمار را پیدا کنید که قبل از بیماری و یا بستری شدنش در بیمارستان یک آدم کاملا" شاد وخوشحال و مثبت بوده باشد. آدمی که تمام قوانین کائنات عالم را درمورد سلامتی و بهداشت جسمی و روانی و اجتماعی بکار برده باشد و هم اکنون بر روی تخت بیمارستان بستری شده باشد. محال ممکن است. اگر با آن شخص آشنایی نزدیک داشته باشید قطعا" خواهید فهمید که او در فکر و باور خود مدتی قبل از بیماری چگونه زندگی میکرده است. آدمی که حرص میخورد ، آدمی که زود عصبانی شده و خشمش را نگه میدارد. شخصی که حسود است و از اینکه دیگران چیزهایی دارند که او هم اکنون ندارد ناراحت است و خودخوری میکند، آدمی که ناسپاس است و غمگین. بابت داشته های فعلی خود خوشحال نیست و همواره ناله سر می دهد. مگر میشود این آدم سالم و سلامت روی زمین کائنات راه برود و روی تخت بیمارستان بستری نباشد. جای او از نظر کائنات عالم روی تخت بیمارستان است نه روی زمین صاف و هموار خدا و کائنات.

میگویید ، آن شخصی که ورزشکار است و به یکباره دچار حمله قلبی یا مغزی میشود چه؟ یا آن شخصی که خود پزشک بوده است و دچار حمله قلبی شده و یا اتفاق ناگواردیگری که او را بستری نموده چه؟ خوب چه ربطی دارد؟ مگر یک ورزشکار نمی تواند افکار منفی تولید کند. مگر یک پزشک نمی تواند افکار مسموم و منفی در ذهن و باور خود ایجاد نماید که منجر به بیماری و حمله قلبی بشود. مگر بیماری و اتفاقات ناگوار شماره گذاری شده که فقط روی یک سری افراد خاصی با شخصیت و نامها و عناوین خاصی صورت بگیرد. اصلا" چنین نیست هرکسی در هر مقام و مرتبه ای و هر عنوانی اگر قوانین کائنات را اجرا نکند مورد مجازات کائنات قرار میگیرد. کسی که مدت زیادی سیگار و قلیان مصرف میکند ، برای کائنات فرق دارد که او پزشک باشد یا ورزشکار و یا یک خانم خانه دار. خوب طبیعی است که سیگار و قلیان برای سلامتی مضر هستند. هرکسی که این ها را مصرف نماید به خودش آسیب رسانده است. حالا بیاییم و بگوییم که چون این شخص پزشک بوده پس نباید سیگار و قلیان روی او تاثیر میگذاشت. یا اینکه آین آقا یا خانم ورزشکار است دیگر نباید سیگار و قلیان و خشم و ناراحتی و احساسات منفی روی وی تاثیر بد بگذارد. چنین نیست. کائنات تبعیض قائل نمیشود. شما کیفیت اتفاقات زندگی اتان را خودتان تعیین میکنید.

وقتی شما آرام هستید ، ضمیرناخودآگاه و کائنات در هر لحظه پیام های مثبت و خوبی از شما دریافت میکنند. وقتی آرام و شاد هستید بابت هر آنچه که هم اکنون در اختیارتان است ، کائنات همواره کیفیت اتفاقات زندگی شما را به بهترین شکل ممکن رقم میزنند. خوش بین بودن باعث میشود که شکل و کیفیت اتفاقات زندگی عوض شود. در فیلم علائدین و چراغ جادو می بینیم که علائدین چقدر خوش بین و مهربان است. به راحتی عصبانی نمیشود. از کوره در نمی رود. تلاش میکند و تحرک دارد. به دیگران کمک میکند با اینکه خودش از همه بیشتر نیازمند مادیات است. اما از نظر احساسی فوق العاده غنی است.

گذشت دارد و فداکار است. وقتی غول چراغ جادو به او میگوید که فقط یک آرزو مانده است که من برایت انجام بدهم ، با فداکاری تمام می گوید آرزو میکنم که تو از این چراغ خلاص بشوی. این از خود گذشتگی خیلی ارزشمند است بطوری که در آخر او را در مسیری قرار میدهد که بادختر پادشاه ازدواج میکند.

 

داشتن افکار مثبت و احساس شاد


به یادداشته باشید که افکار مثبت و احساس خوب و شاد داشتن که شامل مهربانی و انسان دوستی و آرام بودن هم میشود ، باعث میشود که روند اتفاقات زندگی شما به گونه ای رقم بخورد که در ادامه موجب غافلگیر شدن  شما بشود. اتفاقاتی رخ میدهند که شما اصلا" نمی توانید تصورش را بکنید. اتفاقات زندگی یکی پس ازدیگری بر اثر اطلاعاتی که ما به ضمیرناخودآگاهمان ارسال میکنیم رخ می دهند. هیچ اتفاقی در زندگی شما تصادفی نیست. شانسی درکار نیست. زمان نیاز دارد تا افکار و احساسات مثبت و آرام و شاد شما تبدیل به معادل فیزیکی خودشان بشوند. حوصله به خرج بدهید و نا امید نشوید.  به زندگی دیگران نگاه نکنید. زندگی خود را از زندگی دیگران الگو برداری نکنید، مقیاس زندگی شما خودتان هستید. افکار و باورهای خودتان هستند. ضمیرناخودآگاه شما و کائنات فقط از شما فرمان می پذیرند نه  ازدیگران. دیگران نمیتوانند از طرف شما به کائنات و ضمیرناخودآگاه شما فرمان بدهند. حتی اگر آنها پیام هایی مثبت یا منفی هم برای شما ارسال کنند ، ضمیرناخودآگاه شما احترام خاصی برایتان قائل است و تا شما آنها را دریافت نکنید و با دست خودتان تحویلش ندهید او هرگز آنها را به کائنات ارسال نمی  کند تا تبدیل به اتفاقات خوب یا بد در زندگی شما بشوند.

پس اگرالان و هماکنون شرایط زندگی شما به آن گونه که دوست دارید نیست نا امید نشوید. نگویید ای بابا دیگر امکان  ندارد.شما در این مسیری که درحال دویدن هستید اگر بنشینید هرگز به خط پایان نخواهید رسید. شما حق نشستن ندارید. شما باید حرکت کنید حتی اگر پایتان گرفته و شما نمی توانید بدوید ، اشکالی ندارد راه بروید. آرام راه بروید. فقط بروید. حرکت کنید. ایستان ممنوع است. در این مسیر زندگی هرکسی که بایستد درواقع خودکشی کرده است. ایستادن برابر با خودکشی است. شما با راه رفتن هم میتوانید به خط پایان برسید. خیلی هیجان انیگز است.


مقایسه نمودن خویشتن با دیگران

 

یکی دیگر از عوامل مهمی که باعث میشود آدمها غمگین و افسرده شده و از ادامه و تلاش دست بکشند این است که خودشان و توانایی هایشان را با دیگران مقایسه میکنند. دیگرانی که اصلا" موقعیت و شرایطشان زمین تا آسمان با آنها تفاوت دارد.همانطور که میدانید هر آنچه که الان هستید و هر آنچه که در اختیار دارید نتیجه ی افکار و احساسات و سخنان و رفتاری است که در گذشته داشته اید. چه انتظاری از خوددارید. باید از خودتان انتظار داشته باشید تا تلاش کنید. اما وقتی شما خودتان بخوبی میدانید که درگذشته ، روند حرکت و برنامه ریزی شما طوری بوده است که نتیجه اش همین است که الان شاهد آن هستید، پس غصه خوردن و ملامت کردن خودتان برای چیست؟ مقایسه کردن خودتان و شرایط فعلی اتان با دیگری که گذشته متفاوتی با شما داشته برای چیست؟

شما چگونه میتوانید از خود انتظار داشته باشید درحالی که در گذشته حرکت قابل توجهی برای پیشرفت و موفقیت خود نداشته اید. فقط به خودتان نگاه کنید. به زندگی خودتان علاقمند باشید. شکرگزار باشید بابت هر آنچه که هم اکنون در ا ختیار دارید. باهمین امکاناتی که هم اکنون در اختیارتان است حرکت کنید. اگر هدفی مشخص دارید آنرا دنبال کنید. قرار نیست که شما به یکباره به آن هدف برسید.

لطفا به مطلب قبلی که پیرامون نقدی بر فیلم " هزارپا " نگاشته شده ، مراجعه نمائید تا متوجه شوید که رسیدن به موفقیت و هدف زمان بر است. به خودتان زمان بدهید. هنگامی که به خودتان زمان میدهید و حرکت میکنید از نگاه کردن به دیگران خودداری کنید. فقط به جلو نگاه کنید.شما بعد از مدتی خیلی جلو خواهید افتاد.نگاه کردن به اطراف و دیگران حواس شما را پرت میکند و ممکن است زمین بخورید و یا اینکه تمرکز خود را از دست بدهید و از ادامه حرکت باز بمانید.

به توانمندی های خودتان توجه کنید. ببینید شما چه توانایی هایی ارزشمند و بالقوه ای دارید که شاید خیلی ها نداشته باشند. ممکن است کسی بگوید ، با این حرفها دل ما را خوش نکنید، مگر این حرفها پول میشود. مگر اتومبیل میشود. مگر تحصیلات عالیه میشود. مگر شغل  و کار میشود.

بله شما درست میگویید. این سخنان نتیجه همان نگاه یک جانبه به دیگران است. نگاه به دیگران و توانمندی های آنها و عدم نگاه و توجه به خود و توانایی های خود. خوب معلوم است وقتی شما فقط بنشینید و به دیگران نگاه کنید و هیچ تلاشی نکنید آنگاه چگونه انتظار دارید که موفقیت را در آغوش بگیرید.بگذریم از آن دسته افرادی که بواسطه ی پدر یامادر ثروتمند خود به مال و اموالی دست یافته اند. ما با آنها کاری نداریم. آنها باید عرضه ی نگهداری آن مال را داشته باشند. چون سخت است مال و اموالی را که آدم خودش با زحمت و تلاش خودش بدست نیاورده باشد بتواند بدرستی استفاده و نگهداری کند.

شما باید احساس لذت و خوشحالی داشته باشی . در درجه اول باید از اینکه میتوانی حرکت کنی و تلاش کنی راضی و خرسند باشی. اصلا" لازم نیست که هر لحظه دست به آسمان بلند کنی و دعا کنی و از خدا بابت هر آنچه به تو داده تشکر کنی. فقط کافیست که خوشحال باشی. خداوند دوست دارد خوشحالی تو را ببیند. خداوند دوست دارد تو را شاد ببیند. سلامت ببیند. شادی تو یعنی رضایت تو. هروقت توانستی شاد باشی آنگاه بدان که خداوند درحال لبخند زدن به تو است. همان خدایی که تو را آفریده و دوستت دارد. نگاهش به توست . تو حرکت کن . تو تلاش کن و به هدفت فکرکن. به هرآنچه که آرزو داری به آن برسی اندیشه کن. اما شادمان و خوشحال و خرسند. زیرا درحالت شاد بودن احساس مثبتی در تو  ایجادمیشود که قدرت حرکت و پیشرفت تو را دو چندان میکند. الهامات ارزشمندی به تو میشود. اتفاقات و شرایطی در مسیر زندگی ات بوجود می آید که تو را به رسیدن به هدفت نزدیک تر میکند.

فقط بدان که هیچ چیزی در زندگی تو تمام نشده و تو به آخر خط نرسیده ای. خطابم به کسانی است که تصور میکنند که دیگر کاری از دست آنها بر نمی آید و کاملا" ناامید شده اند. بدانید که خداوند شما را نگاه میکند. او منتظر یک حرکت شماست. خداوند شما و من را مانیتور میکند. فقط کافیست که هم اکنون به خدا امید داشته باشی و از اینکه او کنارت است و کمکت خواهد کرد خوشحال باشی. خدا دوست دارد که تو خوشحال باشی. اگر شاد باشی و بابت هر آنچه که هم اکنون در اختیارت است شکر گزار و شادمان باشی اتفاقات خوب یکی پس از دیگری برایت رخ میدهند.آنگاه خودت متعجب خواهی شد. 

به یادداشته باش که اتفاقات خوب یکی پس ازدیگری رخ میدهند اگر هم اکنون حال خوش و مثبتی داشته باشی. اگر هم اکنون احساس آرام و خوبی داشته باشی اگر هم اکنون شاد باشی.

شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند

 

 

این ضرب المثل قدیمی را من خیلی دوست دارم. همیشه ملکه ی ذهنم است. زیرا به خوبی بیان میکند که وقتی بابت داشته های فعلی خودت خوشحال باشی . شکرگزار باشی. این شاد بودن احساس خوب و مثبتی در تو ایجاد میکند. این احساس شاد بودن و این احساس مثبت وقتی به ضمیرناخودآگاه برسد ، ضمیرناخودآگاه آنرا به همراه احساسی که در شما ایجاد شده به کائنات ارسال میکند. کائنات عالم هم بدون اینکه بداند اصل قضیه چیست ، بر مبنای هر آنچه که دریافت نموده شروع به کار میکند. کیفیت اتفاقات زندگی شما را چیدمان میکند.

وقتی این احساس مثبت و شاد به کائنات رسید، کائنات شروع به بررسی نموده و با نگاهی دقیق متوجه میشودکه هم اکنون اتفاق خاصی که موجب این همه خوشحالی این شخص شده باشد وجود ندارد ، داشته هایش که مربوط به گذشته است و الان هم اتفاق غیر منتظره ای که باعث این همه شادی وی شده وجود خارجی ندارد، لذا طبق برنامه و قوانین خودش دست به کار میشود.

کائنات موظف هستند که کیفیت اتفاقات زندگی هر شخصی را برمبنای احساسی که او در آن لحظه دارد شکل بدهند. وقتی این احساس شادی و خوشحالی ناشی از شکر گزاری به کائنات رسید کائنات می فهمید که درحال حاضر اتفاق خوب و خوشایندی صورت ظاهری پیدا نکرده پس باید کیفیت اتفاقات آینده را طوری چیدمان نماید که کیفیت آن اتفاقات با این احساس فعلی شما همخوانی داشته باشد.

وظیفه ی کائنات همین است. همخوانی و هماهنگ کردن کیفیت اتفاقات آینده زندگی شما با احساسی که هم اکنون دارید.

پس وقتی شما بابت داشته های فعلی خودتان شکر گزار و خوشحال باشید به نوعی ضمیرناخودآگاه و کائنات را گول زده اید. آنها کیفیت اتفاقات زندگی شما را به بهترین شکل ممکن رقم  می زنند و این اتفاقات اسباب و وسیله ای میشوند برای اینکه شما بتوانید بهتر و راحت تر به هدف و خواسته ی خودتان دست پیداکنید.

پس اگر این همه تاکید میشود برای اینکه در زمان حال زندگی کنید و از بابت داشته هاینات شاد و شکرگزار باشید بخاطر همین است که کیفیت اتفاقات زندگی اتان عالی شده و شما زودتر به هدف و آرزویی که در ذهن خوددارید برسید.

سلامتی و شادی و برکت بی پایان خداوند را برایتان آرزو دارم.


آیا شما خوشبخت هستید؟

خوشبختی یک احساس است. 

و خوشبخت کسی است که احساس آرامش و رضایت درونی در  زندگی خود دارد. 

آیا شما یک آدم خوشبخت هستید؟

 

         عده بسیاری هستند که خوشبختی را در چیزهای دیگری به غیر از آرامش و رضایت درون جستجو می کنند. آنها خوشبختی را در لوازم و اثاث خانه و اتومبیل و ساختمان و پول و ثروت ، و شهرت می دانند. آنها در واقع زندگی نمی کنند بلکه به نوعی عمر خود را تلف می کنند.زندگی تعریف خاصی دارد. هرکسی که در این دنیا درحال نفس کشیدن و راه رفتن است ، الزاما" درحال  زندگی نیست . فقط آنهایی به واقع زندگی می  کنند که  از لحظه لحظه های عمر خود لذت می برند و احساس رضایت و شادمانی  دارند. کسانی که لذت و شادمانی و رضایت خود را در زندگی ، به ماشین و خانه و پول و شهرت گره زنده اند ، هرگز خوشبختی را احساس نخواهند کرد زیرا که این وسایل نه پایانی دارند و  نه حد و اندازه ای  که بشود یک خط پایان برایش تعیین کرد. 

 

 

    براحتی میتوانم حدس بزنم که بعضی از خوانندگان این مطالب میگویند ، ای بابا ، مگر میشود بدون ماشین و خانه شخصی و پول و ثروت زیاد احساس خوشبختی نمود؟ آیا تو نمیتوانی نشستن در اتومبیل آخرین مدل شاسی را تصور کنی؟ حتما" نمیدانی چه لذتی دارد؟

 

 

بله حق با این گروه از خوانندگان عزیز است. درست است که شاید همه دلشان بخواهد در اتومبیل گرانقیمت و آخرین مدل بنشینند و رانندگی کنند ، اما آیا شما با این طرز تفکری که الان دارید ، آیا اطمنیان دارید که بعد از بدست آوردن اتومبیل آخرین مدل ، واقعا" احساس خوشبختی خواهید نمود؟

 

 

یقین داشته باشید که اگر کسی در حال حاضر و با داشتن هر آنچه که در اختیار دارد، احساس خوشبختی نکند و احساس رضایت و شادمانی نداشته باشد ، قطعا" با بدست آوردن هر چیز فوق العاده و دور از انتظار دیگری هم احساس خوشبختی نخواهد کرد. زیرا که خوشبختی یک احساس است . خوشبختی هیچ ارتباطی با اتومبیل گرانقیمت و خانه و پول و ثروت و شهرت ندارد. هیچ یک از اینها نمی تواند به تنهایی خوشبختی را برای کسی به ارمغان بیاورد مگر اینکه آدمها ابتدا احساس خوشبختی را در درون خود و ذهن و باورشان ایجاد کرده باشند.

 

 

اتومبیل و خانه و پول و شهرت ، همگی فانی هستند. هیچ کدام ماندگار نیست. یعنی اینکه ممکن است تحت شرایط خاصی هر یک از آنها را ازدست بدهید.اما خوشبختی واقعی هرگز از بین نمی رود . با ورود چیزی به درون زندگی ما ایجاد نمی شود که با بیرون رفتنش ، از بین برود. کسی که با هر آنچه که در اختیار دارد ، میتواند احساس رضایت و خوشحالی داشته باشد به یقین خود را آماده دریافت بهترین های دیگری میکند. کسی که احساس رضایت و شکر گزاری دارد ، قطعا" توسط کائنات در حال جذب و دریافت چیزهای ارزشمند دیگری است که بزودی وارد زندگی او خواهند شد. 

 

 

در واقع این احساس است که هر آنچه راکه ما در زندگی بدست می آوریم ، ایجاد میکند. کلمات و افکار بدون احساس هیچ نیرو و توانی ندارند. شما ممکن است با دوست خود شوخی کنید و حرف به ظاهر زشتی را در قالب شوخی به او بگویید بدون اینکه او ناراحت بشود ، حتی باعث خنده و ایجاد یک تفریح برایتان خواهد شد. اما همان جلمه یا عبارت را به شخصی که در حال عبور از خیابان است ، بگویید. آن شخص  چه حالی پیدا میکند. قطعا" واکنش نشان می دهد و از شما بابت این توهین ، توضیح میخواهد. گاهی اوقات ما قادر هستیم که حتی با بیان کلمات ساده و معمولی که هیچ معنی بدی هم ندارند ، باعث ناراحتی و از کوره در رفتن دیگری بشویم. بستگی دارد که این کلمات و واژه ها با چه نوع احساسی بیان بشوند. این احساس است که به کلمات و جملات جان میدهد. 

 

 

من اصلا" نمیخواهم بگویم که برای پیشرفت و موفقیت و برای بدست آوردن هر آنچه که آرزو داریم و دوست داریم که داشته باشیم ، نباید تلاش کنیم  و فقط و فقط باید به همان داشته های فعلی قانع باشیم، اصلا" منظور من این نیست. تلاش و پشتکار لازمه یک زندگی موفق است. اما این زندگی موفق و پیروزی زمانی بوجود می آید که شما تلاشی با احساس مثبت و آرام داشته باشید. تلاشی که همراه با استرس و  ناراحتی و ناامیدی همراه است ، هرگز به ثمر نخواهد رسید. وقتی که شما از داشته های فعلی خود راضی باشید و شکر گزاری کنید، قطعا" آن احساس رضایت و شادمانی شما، احساس خوشبختی را برایتان بوجود  می آورد. شما با این احساس ، قدرت و نیرویی پیدا میکنید که میتوانید به تلاش و کوشش خود به صورتی معجزه آسا ادامه بدهید. آنگاه است که شما شاهد معجزه در زندگی خود می شوید. قرار نیست که همه کارها را در زندگی ، شما خودتان به تنهایی انجام بدهید. شما فقط استارت کار را می زنید و بقیه کارها و انجام خواسته ها و آرزوهای شما ، به عهده کائنات است. 

 

 

کائنات موظف هستند وقتی که شما را درحالت آرامش و رضایت و شادمانی مشاهده می کنند ، تمامی خواسته ها و آرزوهای شما را جامه عمل بپوشانند. وظیفه دارند که آنها را به واقعیت تبدیل کنند. شما زمانی به آرزوها و خواسته هایتان می رسید که احساس آرامش و شادمانی داشته باشید. شما با استرس و ناراحتی و نا امیدی قادر نخواهید بود از کائنات ، چیزهای خوب و با ارزشی به دست بیاورید. کائنات به احساس آرامش و شادمانی ، بهترین پاداش ها را میدهد. در عوض ، به احساس نارضایتی و دلخوری و غم و اندوه و نا امیدی ، نه تنها پاداش نمی دهد بلکه مجازات هم می کند. کیفیت اتفاقات زندگی آن شخص ، به بدترین شکل ممکن رخداد میکند. آنوقت ضرب المثل ، هرچه سنگه مال پای لنگه ، را به زبان می آوردند. دائما" شکایت و ناله میکنند که چرا این همه اتفاقات بد باید برای آنها رخ بدهد. از تصادفات پی در پی و از بیماری و اتفاقات بد دیگری شکایت میکنند که هر لحظه و هر روز به سراغشان می آید. 

 

 

ما خودمان باید تصمیم بگیریم که در زندگی چه میخواهیم. کسی که به دنبال خوشبختی است ، به دنبال بر آورده شدن آرزوهای خود است ، باید بتواند ، باید بتواند تاکید میکنم ، که از تمامی و تک تک داشته های فعلی خود احساس رضایت و شادمانی نماید. باید این تفکر و باور را در خود ایجاد کند که ، هرگز نباید خود را با دیگری مقایسه نماید. هیچ وقت خودتان را با کسی مقایسه نکنید. زیرا هرکسی در عالم خلقت ، یک انسان منحصر به فرد است. خداوند مهربان از شما فقط یک انسان آفریده است. کسی شبیه شما نیست. شما دوتا نیستید. توانایی های شما هم منحصر به فرد است. 

 

 

اشکال بزرگی که در زنگی ما آدمها وجود دارد و معمولا" باعث میشود که اجازه ندهد ما به زودی و راحتی به آرزوها و خواسته های خوب خود برسیم ، مقایسه کردن خودمان از هر لحاظ با دیگران است. دیگران را مشاهده میکنیم که در یک آپارتمان بزرگ و شیک زندگی میکنند و سوار بر اتومبیل آخرین مدل هستند. آنها را در یک طرف ترازو قرار میدهیم و خود را در طرف دیگر ترازو.(بدون اینکه به پیشینه و گذشته آنها و زحماتی که در راه بدست آوردن این امکانات  متحمل شده اند ،توجه کنیم). خوب طبیعی است که یک طرف این ترازو قطعا" سنگین تر خواهد بود. آیا شما باور ندارید که برای موفقیت و بدست آوردن خواسته های خود ، باید تلاش کنید. باید وقت بگذارید. شما در گذشته برای خود و برآورده شدن آرزوهایتان چه کرده اید؟ درگذشته چه کرده اید که الان دقیقا" درحال تجربه ی داشتن آنها هستید. ما می کاریم و بعد درو میکنیم. زندگی غیر از این نیست.  شما هرچقدر که تلاش کرده باشید و احساس خوبی از خود بروز داده باشید ، قطعا" کیفیت اتفاقات زندگی اتان بهتر بوده است . الان بهتر زندگی میکنید. و همین الان هم اگر آرزویی دارید و خواسته ای که دلتان می خواهد آن را تجربه کنید ، باید وقت بگذارید و برنامه ریزی کنید. باید احساس خوبی داشته باشید. از داشته های دیگران شاد باشید. از اینکه دیگران سوار بر اتومبیل آخرین مدل می شوند خوشحال باشید و برایشان آرزوی سلامتی و شادی کنید. مطمئن باشید با این احساس و تفکر ، شما در مسیر بدست آوردن آن اتومبیل یا شبیه آن قرار خواهید گرفت. اگر نمرات خوب و قابل قبولی در مدرسه و دانشگاه بدست نمی آورید ، ناراحت و غمگین نباشید ،  به دانش آموزان و دوستان خود که درسشان خوب است و نمرات بالایی میگیرند ، با حسرت و احیانا" حسادت نگاه نکنید. با لبخند به آنها نگاه کنید و برایشان موفقیت بیشتری آرزو نمایید. احساس خوب شما ، با احساس موفقیت آنها گره می خورد و اتصالی بین شما و آنها و درنهایت کائنات برقرار می شود. احساسات مشابه  و افکار مشابه ، یکدیگر را جذب میکنند. 

 

 

بجای افسوس خوردن از اینکه چرا ، بعضی چیزها را ندارید ، احساس خوشحالی و شادمانی و شکر گزاری را در وجود خود زنده کنید. خیلی راحت و ساده است . هیچ فرمول پیچیده ای ندارد. شما فقط کافیست که احساس رضایت و شادمانی کنید. وقتی به آسمان نگاه میکنید ، احساس خوشحالی کنید. وقتی هوای پاک را تنفس میکنید احساس شادمانی و رضایت کنید. منتظر نباشید که حتما" یک اتفاق خاصی در زندگی شما رخ بدهد تا آنگاه تصمیم بگیرید که خوشحال باشید و خود را خوشبخت احساس کنید. خوشبختی خود را به هیچ چیزی  گره نزنید. خوشبختی خریدنی نیست. خوشبختی را نمیتوان بدست آورد. خوشبختی فقط در درون خود شماست. شما باید آنرا در خود بیدار کنید. اجازه ندهید که هیچ چیزی باعث ناراحتی و غمگین شدن شما بشود. غم و اندوه ، و نا امیدی و افسردگی ، دشمن آرزوها و خوشبختی و سعادت شما هستند. شما فقط با احساس آرام و مثبت و شادمانی میتوانید به مرور زمان و به  وقت خود ، به خواسته ها و آرزوهای خود برسید. 

 

 

به یاد داشته باشید که با حسرت خوردن ، هرگز به چیزی نمی رسید. نه تنها نمی ر سید بلکه فرسنگ ها هم فاصله پیدا میکنید. حسرت ، نا امیدی و افسردگی به بار می آورد. شما را از هدفتان دور میکند. شما باید همیشه امیدوار باشید. امیدواری هم در سایه ، توجه به داشته های فعلی تان ایجاد میشود. شکر گزاری و قدردانی بابت داشته های  فعلی خودتان. 

 

 

خانمی که هم اکنون ، در بهترین شرایط و آپارتمان و درآمد عالی ، زندگی میکند تعریف میکرد که در گذشته های نه چندان دور ، در یک اتاق به اتفاق شوهرش زندگی میکردند. اتاق آنها به قدری قدیمی و فرسوده بود که گچ های دیوارش درحال ریختن بودند. او میگفت ، برای اینکه این گچ ها ، باعث کثیف و آلوده شدن کف اتاق و لباس هایمان نشود، مقداری نایلون را به ارتفاع یک متر از کف اتاق ، به دیوار ها چسبانیده بود تا هنگام نشستن ، گچ ها نریزند و باعث کثیف شدن لباس هاییشان نشوند. میگفت ، همسرم صبح زود از خانه بیرون میرفت و هنگام شب به خانه باز میگشت. 

 

 

وقتی او این خاطرات را تعریف میکرد ، من  به نوعی شوکه شده بودم. منتظر بودم که در ادامه بگوید ، وقتی شوهرش می آمد به شدت غر می زد و سرش داد می کشید که این چه زندگی است که برایم درست کرده ای. دیگران را نگاه کن و خجالت بکش. 

 

 

اما این خانم محترم تعریف کرد که نه تنها به شوهرش غر نمی زد بلکه با خوشرویی با او برخورد میکرد و همواره به او دلداری و امیدواری میداد که چقدر خوشبخت هستند و از زندگی خود لذت می برند. بعد چند سال کار و تلاش مداوم و از همه مهمتر وجود یک احساس آرام و رضایت بخش ، توانستند یک خانه کوچک خریداری نمایند. آنها همواره شادمان و شکر گزار بودند. هرگز ناله و شکایت نمی کردند. هرگز به داشته های دیگران حسادت نمی کردند  و حسرت نمی خوردند. آنها بابت هر آنچه که در اختیار داشتند ، خوشحال بودند و احساس رضایت و شادمانی داشتند. این احساس رضایت و شادمانی در سایه تلاش و پشتکار ، باعث بوجود آوردن فرصت های طلایی در زندگی آنها شد.

 

 

علت اینکه این همه تاکید میشود تا  ، بابت داشته های فعلی خود شکرگزار و راضی باشید ، این است که باید بدانید که فقط در سایه احساس آرامش و رضایت و شادمانی است که شما میتوانید به بقیه خواسته ها و آرزوهای خوبتان برسید. رسیدن به هدف هایتان ، نیازمند زمان است. یک نوازاد ، زمانی متولد میشود که 9 ماه اقامتش در رحم مادرش ، به پایان رسیده باشد، اگر زودتر به دنیا بیاید ، قطعا" دچار ناهنجاری هایی خواهد شد. 

 

 

پس صبور باشید و از هر آنچه که هم اکنون در اختیارتان است لذت ببرید. احساس خوبی داشته باشید و با همین احساس رضایت و شادمانی به سمت هدف هایتان حرکت کنید. 

 

 

مهم نیست که الان چه نوع گوشی موبایلی در اختیارتان است.مهم نیست که الان چه مقدار پول در حساب بانکی اتان است. مهم نیست که هم اکنون ، با پای پیاده به محل کار خود می روید و بر می گردید. مهم نیست که الان و درحال حاضر در چه خانه ای زندگی میکنید.

مهم این است که تا چه اندازه از داشتن همین امکانات فعلی خودتان خوشحال و رضایتمند هستید. 

مهم  این است که تا چه میزان شکرگزار داشته های الان خود هستید.

مهم این است که چه میزان احساس آرامش و خوشحالی در وجودتان نهفته است.

مهم این است که تا چه میزان خودتان را دوست دارید.

مهم این است که تا چه اندازه ، برای خودتان ارزش قائل هستید و هرگز خودتان را با کسی مقایسه نمیکنید.

مهم این است که تا چه اندازه خوشحال هستید و از بابت حضور خانواده و پدرو مادر و برادر و خواهر خود ، احساس خوشحالی و شکرگزاری می کنید. 

 

 

خوشحالی و شکرگزاری شما ، نعمت های بیشتری را به سمت شما  سوق خواهد داد. شما جذب میکنید هر آنچه را که دوست دارید. به هر آنچه که فکر میکنید.

مهم نیست که  هم اکنون چه میزان در اختیار دارید. مهم این است که شاد باشید و احساس رضایت و آرامش را در خود زنده نگهدارید.

شما به زودی به تمام خواسته ها و آرزوهایتان می رسید.