close
دانلود آهنگ جدید
سرنوشت،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

کیفیت اتفاقات آینده

    

کیفیت اتفاقات آینده

 

تاکسی با سوار شدن یک خانم در صندلی جلو و دو دختر خانم و یک آقا هم در صندلی عقب ، شروع به حرکت کرد. هنوز دقایقی از حرکتش نگذشته بود که در اولین تقاطع با اتومبیل پرایدی که درحال قطع کردن چهارراه بود تصادف کرد. تصادف شدیدی بود.آن خانم که در صندلی جلو نشسته بود به خاطر نبستن کمربند ایمنی ، سرش با شیشه جلو برخورد کرد و به شدت آسیب دید. یکی از آن دو دختر خانم هم از ناحیه بینی آسیب دید. اما دختر خانم دیگر و آن آقا هیچ اتفاقی برایشان رخ  نداد.راننده هم هیچ آسیبی ندید


بخاطر مساعد نبودن وضعیت  جسمانی آن خانم که در صندلی جلو نشسته بود ، راننده هم درگیر رسیدگی به وی بود و از کار و زندگی اش افتاده بود. اما فقط برای آن دختر خانم و آن آقا هیچ اتفاقی نیفتاد.

 

 

به نظر شما این عجیب نیست که در یک تصادف یکی به شدت آسیب می بیند و دیگری کمتر و یکی دیگر هم اصلا" هیچ اتفاقی برایش رخ نمی دهد؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید؟چرا حوادث به این شکل اتفاق می افتند؟ چه عاملی باعث میشود که کیفیت اتفاقات وحوادث در زندگی ما آدمها متفاوت باشد؟

 

 

همانطور که بارها و بارها در این وبسایت گفته ام ، هیچ اتفاق و حادثه ای در زندگی ما آدمها به وقوع نمی پیوندد مگر اینکه ما خودمان قبلا" به نوعی آنرا دعوت کرده باشیم. خوب الان شما میگویید مگر ممکن است که آدمی خودش ، اتفاقات ناگوار مثل تصادف و بیماری را برای خودش و با دست خودش جذب و دعوت نماید؟

 

 

بله . باید بگویم که متاسفانه چنین است. ما آدمها با افکار و احساسات و سخنانمان ، اتفاقات آینده را رقم می زنیم. کیفیت اتفاقات و حوادث آینده ، بستگی به سخنانی دارد که شما هم اکنون بر زبان جاری می سازید. کیفیت اتفاقات وحوادث زندگی در آینده ی شما بستگی به افکاری دارد که شما هم اکنون در سر خود دارید. کیفیت  اتفاقات زندگی شما در آینده بستگی به نوع احساسی دارد که شما هم اکنون در آن به سر می برید.

 

 

خیلی ها نمی دانند که تک تک کلمات و جملاتی که به زبان می آورند ، چگونه در شکل گیری کیفیت سرنوشت آنها موثر است. یعنی از کودکی این موضوع و اهمیت آن به درستی به ما آموزش داده نشده است. نه توسط والدین و نه توسط مربیان در مدرسه. به همین خاطر با تقلید از بزرگتر ها ، هرچه که به ذهنمان می رسد بلافاصله به زبان می آوریم. هرچه که می گویند براحتی می شنویم و هرچه را که نشانمان می دهند می بینیم. پس وقتی براحتی و هیچ مانعی می شنویم و می بینیم و فکر میکنیم و هر چه که به ذهنمان می رسد  به زبان می آوریم ، قاعدتا" دیگر نباید در انتظار حوادث و اتفاقات خوبی در زندگی خود باشیم و انتظار داشته باشیم سرنوشت ما مبارک از آب در بیاید.

 

 

کلماتی که به زبان می آورید دارای انرژی هستند. افکاری که از ذهن شما خطور می کنند هم دارای انرژی خاصی هستند.  تمام این کائنات عالم که ما هم جزئی از آن هستیم ، به نوعی از انرژی تشکیل شده است. طبق قانون  فیزیک ، انرژی از بین نمی رود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود. انرژی سخنان منفی ، غم انگیر، یاس آلوده ، نا امید کننده ، متعاقبا" تبدیل به شکل دیگری از انرژی میشود.انرژی کلمات منفی تبدیل به انرژی دیگری به شکل یک اتفاق ناگوار میشود. انرژی افکار منفی تبدیل به شکل دیگری از انرژی به صورت یک بیماری خود را نشان میدهد. اصلا" گمان نکنید که شما هرچه دلتان خواست میتوانید به زبان بیاورید. هر کلمه ، هر ارتعاش فکری ، تبدیل به معادل خودشان میشوند. تبدیل به یک اتفاق میشوند. مطمئن باشید کسی بیخودی بیمار نمیشود. هیچ کسی الکی در بیمارستان بستری نمیشود.هیچ کسی براحتی و بدون دلیل دچار عارضه سکته قلبی یا مغزی نمیشود. مطمئن باشید که تمام این اتفاقات بواسطه ی سخنان ، افکار و احساسات منفی بوده است که آن شخص برای مدتی به آنها می پرداخته است. هرگز کسی که سخنان منفی به زبان نمی آورد شاهد اتفاقات و حوادث بد نمیشود. هرگز کسی که مثبت اندیش است ، اتفاق ناگواری را تجربه نمی کند. هیچ اتفاقی در زندگی شما رخ نمیدهد مگر اینکه خودتان آنرا جذب کرده باشید. خودتان آنرا دعوت کرده باشید.

 

 

درمقابل ، کسانی را داریم که همیشه مثبت اندیش هستند. وقتی صحبت از کسی میشود و دیگران مشغول بد گویی هستند او هرگز لب به سخنان منفی نمی گشاید و همیشه از خوبی های دیگران میگوید. هرگز برای کسی بد نمیخواهد. برای همه دعا میکند و آرزوی سلامتی برای همه دارد. هرکمکی که ازدستش بر بیاید به دیگران میکند. مهربان است. برای هیچ کسی ایجاد مزاحمت و ناراحتی نمیکند. زبانش به بد نمی چرخد. درمورد خود و دیگران افکار منفی بکار نمی برد. خوب کائنات هم هوشمند هستند و طبق قوانین خاص خودشان طراحی شده اند. مگر میشود کسی که طبق قوانین کائنات رفتار میکند ، دچار حادثه ی دردناکی بشود؟ غیر ممکن است. این فرد در بدترین شرایط و زمانی که ناگوارترین اتفاقات روی میدهند ، جان سالم به در می برد و درکمال آرامش به سر خواهد برد. زیرا کائنات معادل سخنان و افکار و احساسات وی را به خودش بازگردانده اند.

 

 

افراد عصبی و پرخاشگر ، معمولا" اتفاقات ناگواری را تجربه میکنند. همیشه ناله و شکایت دارند که چرا همیشه باید آنها اتفاقات بد را تجربه کنند.بعضی ها زیاد تصادف میکنند. بعضی ها زیاد بیمار میشوند. بعضی ها هم اصلا" تصادف نمیکنند. بعضی ها هم معمولا"  اصلا" بیمار نمیشوند و کارشان به درمانگاه و بیمارستان نمیکشد.من تمام این افراد را دیده ام و از نزدیک با طرز تفکرات و سخنانشان آشنا هستم. این افراد کسانی بوده اند که هرگز غیبت کسی را نمی کرده اند. هرگز برای دیگران بدی نمی خواسته اند. هرگز ایجاد مزاحمت برای کسی نمی کردند. سرشان در کار خودشان بود.بد دهن نبودند. منفی باف نبوده اند.

 

 

آیا شما دوست دارید در کدام گروه باشید؟(یا اصلا" در کدام گروه هستید؟ )آیا دلتان می خواهد  که هرگز پایتان به درمانگاه و بیمارستان باز نشود؟ آیا دوست داریدکه هرگز دچار تصادف نشوید؟ آیا دوست دارید که پایتان به پاسگاه و کلانتری و دادگاه باز نشود؟

 

 

خوب قطعا" خواهید گفت بله دوست داریم .کدام آدم عاقل است که دوست داشته باشد در شرایط بد گرفتار باشد. بله درست است هیچ آدم عاقلی دوست ندارد اما اکثر همین آدمهای عاقلی که گرفتار این پیش آمدهای ناگوار میشوند نمیدانند که تمام آن حوادث را خودشان با دست و زبان و فکر و احساس خودشان دریافت کرده اند.

 

 

بارها دراین وبسایت گفته شده که از شرایط موجودتان احساس رضایت و شادی بکنید. هر آنچه راکه در اختیار دارید قدر بدانید و بابت تک تک داشته هایتان شکر گزار باشید. نمی گویم به فکر آینده و پیشرفت خودنباشید. اصلا" منظورم این نیست. میگویم با ناشکری کردن و نالیدن و دائما" این و آنرا به رخ خود و دیگران کشیدن ، باعث نشوید که در زندگی اتان اتفاقات بدی رخ بدهد که روز به روز از اهداف و خواسته هایتان دورتر بشوید. تصور کنید، شما وقتی سالم و سلامت و سرحال هستید بهتر میتوانید به سمت اهداف و خواسته هایتان بروید و موفق باشید یا درزمانی که بیمار شده اید و در بیمارستان بستری هستید؟ شما اگر ناشکری کنید و دائما" درحال ناله و شکایت باشید ، مطمئن باشید با احساس منفی که درخود ایجاد میکنید زمینه ی یک بیماری یا اتفاق ناگواری را فراهم میکنید.شما همچنان عقب و عقب تر خواهید رفت . این اتفاقات منفی اجازه نمیدهند که شما به هدف و آرزوی خودتان برسید. از یک طرف دوست دارید در زندگی پیشرفت کنید و از طرف دیگر اتفاقات و حوادث ناگوار را با سخنان و افکار و احساسات منفی ، به سمت خود جذب میکنید.خوب این امکان پذیر نیست.

 

 

همین الان در هر وضعیت و موقعیتی که هستید ، تصمیم بگیرید که به شدت مراقب زبانتان باشید. یادتان باشد  هر حرفی که بزنید به شکل یک انرژی در فضا پخش شده و به کائنات عالم میرسد. کائنات آن انرژی منفی را به شکل یک اتفاق و حادثه ناگوار به سمت شما باز میگرداند. مراقب باشید هر چیزی را نبینید. هر چیزی را نشنوید.به هر فکری توجه نکنید.خودتان را باکسی مقایسه نکنید. مقایسه کردن خود با دیگران ، باعث میشود اعتماد به نفس شما صفر بشود. ضمیرناخودآگاهتان پیام های نا امید کننده و منفی دریافت میکند.روی کیفیت اتفاقات زندگی اتان تاثیر بد میگذارد.

 

ریختن زباله در خیابان

 کسی که موقع رانندگی در اتوبان ، یک مشت زباله که حاوی پوست میوه و شکلات، جعبه سیگار و یا پوست تخمه است را وسط اتوبان می ریزد و به خیال خودش از آنجا دور میشود، هرگز نیمتواند تصور کند که کائنات هوشمند هستند و لحظه به لحظه درحال فیلم برداری از ما و کارهایمان هستند. همان لحظه که آن شخص زباله ها را وسط اتوبان تخلیه میکند ، آسفالت خیابان که آن هم هوشمند است ، تصویر و پیامی به کائنات عالم ارسال میکند. مشخصات کامل اتومبیل و صاحب آن را هم برایش می فرستد. تمام این کارها در عرض یک ثانیه رخ میدهد. تصویر زباله ی ریخته شده در وسط اتوبان به شکل یک موج و ارتعاش منفی به کائنات عالم ارسال میشود. کائنات آن انرژی منفی دریافت شده را که کاملا" مشخص است از طرف چه کسی انجام شده  است را به شکل یک انرژی منفی دیگر به صاحب آن بر میگرداند. این موضوع و اتفاق آنقدر پیچیده است که من نمیدانم دقیقا" کائنات چگونه محاسبه میکنند که مثلا" مجازات یک مقدار زباله ریختن در وسط اتوبان چقدر است؟ و یا  انداختن یک آدامس در وسط خیابان چه مجازاتی دارد؟ یا انداختن یک ته سیگار مجازاتش چگونه است . این قوانین و میزان تعیین مجازات و پاداش توسط کائنات ، جزئی از اسرار کائنات  الهی است. خوب تا آنجا گفتم که شخصی زباله ای را وسط خیابان تخلیه میکند و خیال میکند که از شر زباله ها خلاص شده و همه چیز تمام شده است. نه تازه همه چیز الان شروع شده است. کمی جلوتر اتفاقی در انتظار است. یک تصادف ! پنچری اتومبیل ! یک بیماری! یک درگیری فیزیکی که منجر به صدمه دیدن میشود! یک تلفن و یک خبر بد ! خرابی اتومبیل و تعمیر اساسی موتور!

 

خرابی اتومبیل

نمیدانم شاید هرکدام از اینها رخ بدهند. شاید بعضی ها بخندند و بگویند که  چرت و پرت میگویم . اما باورکنید من تمام اینها را تجربه کرده ام. با چشم خودم دیده ام. تمام مطالبی که دراین وبسایت نوشته ام ، به نوعی همه را تجربه کرده ام. به خاطر همین است که آنقدر با جدیت وسماجت از تک تک شما دوستانی که این مطلب را میخوانید خواهش میکنم که قوانین کائنات را به شوخی و مسخره نگیرید. یک حرف بد و نیش دار به کسی زدن ، تاوان دارد. یک برخورد منفی و ناجور با کسی داشتن ، تاوان دارد. هر کاری که ما انجام می دهیم ، بازتاب خاص خودش را دارد. هر فکری که از سرمان میگذرد به زودی به شکل اتفاقات و حوادث خاصی که مطابق با همان اتفاقات است سرراهمان سبز میشود. هیچ اتفاقی تصادفی نیست.

 

 

گاهی اوقات پدر و مادرانی را می بینم که بدون اینکه حواسشان باشد ، بچه های خود را نفرین میکنند.از عباراتی چون ،ذلیل مرده ، الهی جز جگر بگیری، بری دیگه بر نگردی، درد بی درمون بگیری ، گمشو نمیخوام ریختتو ببینم، ... شاید باورتان نشود اما تک تک این جملات به شکل یک انرژی به کائنات ارسال میشود. کائنات این پیام ها را دریافت میکند. کائنات نمیتواند تشخیص بدهد که این پدر یا مادر ، به شوخی و یا از روی عصبانیت این جملات را به زبان می آورند و اصلا" منظور و قصدشان این نیست که خدای نخواسته برای بچه هایشان اتفاق ناگواری  رخ بدهد. اما کائنات این چیزها را نمی فهمند. کائنات فقط دریافت میکنند. یک انرژی دریافت میکنند و یک انرژی پس میدهند. پس از مدتی اتفاقی ناگوار. تصادف، بیماری، و خیلی اتفاقات دیگر باعث میشود دل آن پدر یا مادر به سختی به درد آید. مدت ها گریه میکنند و ناله سر میدهند که خدایا چرا باید این مصیبت به سراغ فرزند من بیاید. فرزند بی گناه من چه تقصیری داشته است. فرزند شما هیچ تقصیری نداشته است ، سخنان نسنجیده ی شما که به شکل یک انرژی منفی برای کائنات ارسال شده ، این بلا را سر فرزندتان آورده است.

 

 

پس لطفا" حتی به شوخی هم از واژه ها و عبارت های منفی و نا امید کننده و غم انگیز استفاده نکنید.

هرچه کنی به خود کنی ..................گر همه نیک و بد کنی


 


نشاط و آرامش

در کتاب فرصتی دیگر اثر سید بنکس (syd banks) به سرگذشت مردی پرداخته میشود که دچار عارضه ی سرطان ستون فقرات شده است. اخیرا" همسرش بعد از دو سال زندگی مشترک، فوت کرده و خودش هم دچار افسردگی شدید می باشد.پزشکان به او گفته اند که حدود یکسال  بیشتر زنده نیست!

 

 

معمولا" وقتی به کسی گفته میشود که مثلا" چند ماه بیشتر از عمر شما باقی نمانده است ، آنچنان مضطرب و افسرده میشوند که دیگر کاملا"  نا امید شده و در انتظار مرگ می نشینند. کمتر کسی پیدا میشود که اهل مبارزه باشد. با وجود اینکه به او گفته شده  چند ماه بیشتر زنده نیست ، دست از تلاش بر ندارد  و به خود و قدرت های درونی خود و از همه مهمتر به خدای یگانه ایمان داشته و امید خود را برای بهبودی از دست ندهد.

 

 

" سولیوان " با علم به اینکه  چند  ماه بیشتر زنده نیست تصمیم می گیرد که برای یک هفته از شرکتی که در آن مشغول کار است مرخصی گرفته و به تعطیلات برود.

او برای گذراندن تعطیلاتش " هاوائی " را انتخاب میکند.

 

در هتلی اقامت می گزیند درحالی که دردی شدید در ستون فقراتش احساس می کند و کاملا" احساس یاس و ناامیدی دارد.( پزشکان گفته اند غده ای سرطانی در ستون فقراتش است که غیر قابل جراحی است)

 

 

روز بعد با مردی بنام " جاناتان " که از اهالی هاوائی است آشنا میشود. این آشنایی بصورت مرموزی اتفاق می افتد.

وقتی جاناتان ، یاس و نا امیدی و شکست را در چهره ی این مرد بیمار می بیند ، متوجه میشود که او کاملا" از زندگی قطع امید کرده است.

 

 

" مردناشناس نگاه عمیقی به چشمانم کرد و گفت: چرا از این دید به موضوع نگاه نمی کنی که در واقع چیزی بنام شکست وجودندارد. قطعا" در نظر مشاهده کننده شکست وجود دارد و هرچه این باور قوی تر باشد ، این به اصطلاح شکست نیز قوی تر خواهد بود. توجه نمی کنید که این طرز فکر مانند دانه ای است که شکست صورت و قالب آن می باشد، بدون این طرز تفکر امکان شکست خوردن تقریبا" وجود ندارد."

 

 

جاناتان با سخنان جادویی خود توانسته بود در این مرد بیمار نفوذ نماید. سخنانش به دلش می نشست و با وجود مخالفت هایی که در ابتدا با وی داشت اما اندک اندک با وی صمییت بیشتری پیدا کرد و آنچنان تشنه ی سخنانش شد که دیگر حاضر نبود لحظه ای از وی جدا بشود.

 

 

در قسمتی دیگر از کتاب ، جاناتان رو به " سولیوان "  کرده و می گوید: به نظر من این طور می رسد که شما کاملا" نا امید هستید. ولی هرگز نباید تسلیم نا امیدی بشوید، زیرا برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد.

 

 

" من ساکت نشسته بودم و نمی دانستم چه بگویم. عاقبت تمام نیروی خود را جمع کردم و پرسیدم: " شما چطور می توانید ادعا کنید که برای هر مشکل جوابی هست، درحالی که من با یک غده  خطرناک غیرقابل جراحی در انتهای ستون فقراتم درمقابل شما نشسته ام؟ نظریه سه متخصص مختلف این است که من فقط از شش ماه تا دو سال دیگر زنده خواهم بود. یعنی وضعیت جسمانی من روز به روز بدتر میشود و به تدریج فلج می شوم و عاقبت با درد شدیدی بستری و علیل خواهم شد. چه راه قابل قبولی برای این مشکل می توان یافت.

 

 

جاناتان با دلسوزی به من نگاه کرد و جواب داد : " اشکال در این است که شما این جهان را تنها واقعیت موجود می بینید، خودتان را فقط در یک سطح از آگاهی محبوس کرده اید. شما باید یاد بگیرید چطور محدودیت ها را از زندگی خود خارج کنید و توجه داشته باشید  که واقعیت های دیگری غیر از آنچه دیدگان ما می بیند وجود دارد."

 

 

پس از شبی نا آرام صبح روز بعد بیدار شدم ، علیرغم توصیه جاناتان که گفته بود: " سعی نکن مسئله را بفهمی" ذهن من به دفعات ، مسائلی را که درباره اش صحبت کرده بودم مرور میکرد.( ماندن در گذشته )


همانطور که مشاهده میکنید این مرد هنوز در گذشته است. هنوز بیماری خود را همراه دارد. علاوه بر اینکه این بیماری در جسم او وجود  دارد بلکه از ذهنش هم بیرون نمی رود. تا زمانی که موضوعی را در  ذهن خود نگهداریم هرگز نمیتوانیم آنرا ترک کنیم.

 

 

در قسمت دیگری از کتاب ، جاناتان به سولیوان  میگوید: " هرچه بیشتر به گذشته فکرکنید ، جزئیات بیشتری به خاطر خواهید آورد و در نتیجه راه حل مسئله را پیچیده تر خواهید کرد."( برای ذهن اینگونه تعبیر میشود که گویی هم اکنون مجددا" آن اتفاق تکرار شده است و دائما" درحال تکرار است.)


جاناتان در ادامه افزود:" می توانیم این گونه بیان کنیم که این جزئیات تجارب نامطلوب را زنده نگاه میدارند." و ادامه داد:" جزئیات به سادگی برای نفس انسان ثابت می کنند که مشکل وجود دارد و در نتیجه وضعیتی را که تو سعی داری از خود دور کنی تقویت می کنند."

 

 

" سولیوان "  در این مدتی که همراه جاناتان بود ، آنچنان درگیر فلسفه ی ذهن و باور انسان در برابر مشکلات و مسائل شد و آنقدر از بودن در کنار آن مرد و آن محیط لذت بخش ، خوشحال بود که کلا" در این چند روز حداقل ، فراموش کرد که یک بیماری خطرناک همراه اوست و قرار است تا چند ماه دیگر از دنیا برود!( گول زدن ضمیرناخودآگاه)


محیط زیبا و لذت بخش و پر انرژی هاوائی و سخنان امید بخش و آموزنده ی جاناتان بلاخره باعث شد که او فکر و ذهن خود را به سمت و سوی دیگری به غیر از بیماری اش متمرکز نماید. و نتیجه اینکه وقتی به شهر خود( نیویورک )  برگشت و مجددا" برای آزمایش به نزد پزشک خود رفت ، هیچ کسی باور نمی کرد که او بهبود پیداکرده باشد.

 

 

در قسمتی دیگر میخوانیم:"پنج روز بعد ، برای معاینه منظم همیشگی به درمانگاه مراجعه کردم. در موقع ورود به مطب ، احساس تلخ قدیمی دوباره در من زنده شد. پس از یک سلسله آزمایشهای معمول به من گفتند برای گرفتن نتیجه آزمایش چند روز بعد مراجعه کنم."

 

 

دو روز بعد ، در میان تعجبم ، از من خواستند برای چند آزمایش جدید به درمانگاه مراجعه نمایم. بلافاصله تصورات دیوانه کننده ای به مغزم هجوم آورد و سعی کردم دریابم که وخامت حال من چقدر جدی است.

 

 

تمام شب با هراس عجیبی در اطاق قدم می زدم . صبح روز بعد تا زمان ورود به درمانگاه قلبم به شدت می طپید. اظهار داشتم: " صبح بخیر من سولیوان هستم و از من خواسته شده برای یک سلسه آزمایش دیگر مراجعه کنم."

 

 

متصدی اطلاعات چند برگ کاغذ را ورق زد و گفت:" اوه بله، آقای سولیوان ، دکتر چند دقیقه دیگر شما را خواهد پذیرفت."

درحالی که ساعت دیواری به کندی هرچه تمامتر به راه خود می رفت ، دقایق بعد برایم مانند چند روز گذشت. عاقبت متصدی اطلاعات نام مرا اعلام کرد و مرا به مطب دکتر راهنمایی نمود.

 

 

-" صبح بخیر ، آقای سولیوان . لطفا" بنشینید."

سکوتی بر قرار شد و من به چشمان مردی که قرار بود رای محکومیت مرا صادر کند خیره شدم.

_ " آقای سولیوان ، دلیلی که باعث شد من از شما درخواست کنم امروز به اینجا بیائید این است که مسئله ای پیش آمده که توضیح آن واقعا" برایم مشکل است. نتیجه تمام آزمایشهای شما منفی است. رک و راست بگویم ، در این باره من هیچ توضیحی ندارم بدهم.به نظر می رسد به سادگی سرطان کاملا" از بین رفته است."

 

 

من از شدت تکان روحی بی حرکت نشسته بودم . اشکها بی اختیار بر گونه هایم جاری شد و از خداوند برای فرصت دومی که به من داده بود تشکر کردم. دکتر به صحبت های متفرقه ادامه داد، ولی من دیگر هیچ چیز از سخنان او نمی شنیدم. جاناتان راست می گفت، برای هر مسئله جوابی وجود دارد.

 

 

   سولیوان در آن چند روزی که در هاوائی بود ، به کمک و راهنمایی های جاناتان ، به کلی بیماری خود را فراموش کرده بود و فقط مشغول تفریح و شادی بود. در آنجا بواسطه ی محیط و شرایط خاصی  که برایش ایجاد شده بود توانست ، تفکرات و احساسات جدیدی را در خود بوجود آورد که ارمغانش برای او " آرامش " بود. سولیوان آرامش و نشاط را با هم در اختیار گرفته بود و زمانی که آرامش و نشاط همراه هم باشند آنگاه ضمیرناخودآگاه بهترین پیام ها و ارتعاشات را برای انتقال به کائنات پیدا میکند. وقتی سولیوان فراموش میکند که دچار یک بیماری سخت است ، و آنچنان در آن محیط و فضا غرق میشود که بطور کلی یادش می رود اصلا" برای چه به آنجا رفته است ، ضمیرناخودآگاهش دیگر هیچ تصویری از بیماری ندارد. لحظه به لحظه پیام های شادی بخش و امیدوارانه دریافت میکند و دقیقا" آن پیام ها را بصورت ارتعاشات و کدهایی خاص به کائنات انتقال میدهد. کائنات با بررسی نوع احساسات سولیوان متوجه شدند که او رفتار و افکار و احساسات یک فرد کاملا" سالم و تندرست و عاری از بیماری خطرناک را دارد. زیرا که یک فرد بیمار سرطانی هرگز نمی تواند به این راحتی بگو بخند کند و آنچنان غرق تفریح و شادی باشد که اصلا" فراموش کند که یک همچنین بیماری را دارا است. لذا کائنات دقیقا" وضعیت و شرایط جسمانی سولیوان را طوری رقم می زنند که مانند یک فرد سالم و طبیعی باشد.

 

 

همانطور که در ادامه گفته میشود ، اتفاقات و حوادث زندگی شما در یک ساعت یا یک روز یا یک هفته و یا ماه آینده ، توسط خودتان و با نوع افکار و احساساتی که هم اکنون دارید رقم زده میشود. سولیوان در گذشته دچار یک بیماری سخت بوده است. اما این مطلب مربوط میشود به یک هفته یا یک ماه پیش. ضمیرناخودآگاه و کائنات بصورت لحظه به لحظه پیام ها و ارتعاشات فکری و احساسی ما را دریافت میکنند و عکس العمل آنرا در اتفاقات آینده ( یک ساعت ، یک روز، یک ماه ، یک سال بعد) به ما نشان میدهند. سولیوان لحظه ها را به درستی طی میکرد. در آن لحظه سولیوان مانند یک آدم سالم رفتار میکرد و حرف میزد و فکر میکرد.او از لحظات زندگی اش لذت می برد. کائنات هم بر مبنای احساسات و افکار همان لحظه ی او اتفاقات آینده اش را رقم زدند. ضمیرناخودآگاه مانند غول چراغ جادو است. همانگونه که غول چراغ جادو میتواند معجزه بیافریند ، ضمیرناخودآگاه هم چنین قدرتی را داراست.

 

دنباله این بحث را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید.






نشاط و آرامش

تاثیر سخنان دیگران در سرنوشت شما !

 

شما از زمانی که متولد می شوید ، از طریق گوش هایتان ، کلمات و واژه هایی را دریافت میکنید. از طرف پدرو مادر و برادر و خواهر و معلم ها و دوستانتان و خیلی های دیگر که نیاز به نام بردن آنها نیست. بایگانی ذهن شما مملو از کلمات و واژه های مختلف است . کلمات و واژه هایی که هرکدام معنی و مفهوم خاصی برای شما دارند. 

 

 

هرکدام از ما آدمها ، برداشتی متفاوت از معنی واژه ها و کلمات و اصطلاحات داریم. با اینکه هر  واژه  یک معنی ثابت و کلی دارد اما برداشت و استنباط هرکدام از ما ممکن است با دیگری تفاوت داشته باشد. همانگونه که اشاره شد شما از بدو تولد شروع به آموختن میکنید. آموختن و به خاطر سپردن . بسیار مهم است که کودک از ابتدا چگونه با واژه ها آشنا شود. بیان کلمات و  واژه ها ، و تفسیر و توضیح معانی آنها برای کودک ، بسیار مهم است زیرا که این معانی در ذهن کودک ، بایگانی میشود و قرار است در آینده و سنین بالاتر ، از این معانی برداشت های خاصی بکند که ممکن است مسیر زندگی اش را تغییر بدهد.

 

 

گاهی اوقات ممکن است ما کلمات و واژه هایی را به کار ببریم و موجب دلخوری و رنجش خاطر کسی بشویم ، سپس به طرف مقابل بگوییم  که ما اصلا" منظور و قصدمان از بیان آن  واژه و مطلب ، آن چیزی نبوده که شما برداشت کرده اید. 

 

 

به  واقع ممکن است چنین باشد. شما منظوری ندارید و قصد ناراحت کردن طرف مقابلتان را ندارید  اما ، ایشان برداشت خاص خود را دارد و این همان برداشت و استنباطی است که ایشان از دوران کودکی و سنین پایین تر با آن آشنا شده است. وقتی معنی کلمه و واژه ای را به وی گفته اند ، به همراه آن توضیحی در مورد آن داده اند که برای این شخص برداشتی با این مضمون ایجاد نموده است. 

 

 

دانشمندان تکنولژی فکر،  تاکید میکنند که ما آدمها باید به شدت  مراقب آنچه که می شنویم باشیم. ما اجازه  نداریم هر واژه  و اصطلاح و جمله ای را از هرکسی بشنویم. تاثیر کلمات و واژه ها ممکن است به ظاهر آنقدر حائز اهمیت به نظر نرسد اما اهمیت این موضوع زمانی روشن میشود که ما بدانیم ، این کلمات و واژه ها ، در پس خود ، معانی و برداشت هایی خاص برای ما دارد. 

 

 

همانگونه که قبلا" هم گفته شد ، ما هر پیامی را که از طریق ضمیرخودآگاه ( حواس پنجگانه ) و ارتعاشات فکری ، دریافت میکنیم ، بلافاصله  به ضمیرناخودآگاه خود انتقال می دهیم  . ضمیرناخودآگاه ، یک کپی از آن پیام را که ممکن است یک فایل صوتی یا یک تصویر عکس یا  یک کلیپ ویدیویی باشد ، در خود ذخیره کرده و بایگانی میکند و نسخه اصلی را برای کائنات و به جهت اجرایی شدن ،  ارسال میکند. 

پس ضمیرناخودآگاه ما بزرگترین بایگانی فایل های صوتی و تصویری دنیا را در اختیار دارد....

ادامه ...


تاثیر سخنان دیگران در سرنوشت شما !

شما جادوگر زندگی خود هستید !

 

وقتی سخن از جادو و جادوگر به میان می آید ، ناخودآگاه به یاد جادوگران داستان ها و فیلم هایی که دیده اید خواهید افتاد و به یاد خواهید آورد که آنها  کارهای خارق العاده ای  انجام می دادند  که  از عهده  همه بر نمی آمد.


علت متمایز شدن جادوگر ، از افراد دیگر در ذهن شما ، کارهای خارق العاده ای است که انجام می دهد. کارهایی که به ظاهر از حیطه  قدرت معمولی ما آدمها خارج است . یک قدرت مافوق  بشری که میتواند کارهایی که حتی ما قادر به تصور کردنشان نیستیم  را به انجام برسانند. یا  کارهای بسیار سختی که ممکن است برای ما بسیار طاقت فرسا باشد براحتی و مثل  آب خوردن ، انجام بدهند. لذت و هیجان کار یک  جادوگر هم  دقیقا" در همین است که ما را دچار نوعی ترس و دلهره و به  یک تعجب خیلی جدی وا میدارد.

 

 

کار جادوگر در واقع غیر معمول و غیر معقول به نظر می رسد . به همین خاطر تعجب ما را بر می انگیزد. کاری که به نظر ما ، با عقل سلیم ، مغایرت دارد. 

سالیان سال بود که آدمی  نمی دانست  که خود در واقع  یک جادوگر است  و به یک عصای جادویی مجهز است. سالیان سال طول کشید تا بشر بتواند به این درک و باور برسد که خودش هم میتواند جادو  کند. میتواند اتفاق و حوادث زندگی خود را به هر شکلی که دوست دارد ، خلق کند.


انسان موجود بسیار پیچیده ای است . قدرت های خاص و خارق العاده ای در او وجود دارد. دانشمندان به مقدار خیلی کمی ، توانسته اند به این نیروها دسترسی پیدا کنند و آنها را مورد بررسی قرار بدهند و در نهایت دراختیار همگان قرار بدهند.

اما این توانایی ها آنقدر گسترده و پیچیده هستند که براحتی نمیتوان آنها را درک کرد و در زندگی خود بکار برد. هرچند دانشمندان تکنولوژی فکر و علوم متافیزیک ، همواره تلاش کرده اند تا این مطلب را به گونه ای ساده و قابل فهم به همه انتقال بدهند اما باز هم خیلی ها از درک آن عاجز و ناتوان مانده اند. 

 

 

و دلیل این حرف هم ، زندگی و نوع ارتباط گاها" ناهماهنگ و غلط و غیر منطقی ، بین بعضی از آدمهاست. 

بطور کلی ما به سه گونه به اطراف خود نگاه میکنیم. 

اول  : نگاه ما به خدا است .

دوم : نگاه ما به خودمان است . 

سوم : نگاه ما به کائنات عالم می باشد.

به عبارتی تمام اتفاقات زندگی ما آدمها در این سه نگاه خلاصه شده است. 

نگاه ما به خدا ، همواره باید  نگاهی توام با درخواست باشد . خدای مهربان بینهایت بخشنده است. او منبع تمام دارائی ها ، خوبی ها و ثروت است . 

 

 

اکثر اوقات ما به خداوند به عنوان ، فقط یک آفریننده و  ناظر نگاه میکنیم. درحالی که خداوند مهربان خود بارها فرموده است که از من بخواهید تا من به شما بدهم. گویی خداوند دوست دارد که ما آدمها دائما" در قالب جملات و سخنان ، از او تقاضا کنیم و خواسته هایمان را عنوان نمائیم. 

 

 

جملاتی که در قالب دعا ، به کار می بریم ، از اهمیت خاصی برخوردار هستند. علت مقدس بودن دعا در آن است که همواره از عبارات و  واژه های زیبا و مثبت در آنها استفاده میشود. به عبارتی ، مثبت بودن ، مقدس شمرده میشود. هر چیز مقدسی هم در محضر خداوند قابل ارزش و اهمیت است . 

دلیل مقدس بودن دعا ، نوع و شکل واژه ها و کلماتی است که در آنها بکار میرود. هر کلمه و جمله ای ، دارای قدرتی است. دارای تاثیری بخصوص است .

 

 

کلمات ، نیرو و انرژی خاصی دارند. از جایگاه خاصی برخوردار می باشند. در دعا،  هر کلمه ، مسیر و هدفی خاص را دنبال می کند. 

در هنگام بیان کلمات در هنگام دعا ، ارتباطی خاص بین این کلمات و کائنات و  خداوند برقرار میشود. 

اما آیا فقط هنگام دعا کردن این قدرت جادویی به کلمات داده میشود؟ قطعا" اینطور نیست. خداوند همیشه حضور دارد. درحالی که ما فقط به خداوند به عنوان آفریننده مهربان و یک ناظر نگاه میکنیم ، خود خداوند ، خود را شریک ما میداند و همواره در کنار ماست.

ادامه ...



شما جادوگر زندگی خود هستید !

تاثیر گفتار در سرنوشت آدمی

 

ضرب المثل  قدیمی ؛ زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد ؛ را حتما بارها و بارها شنیده اید.

این ضرب المثل قدیمی به زیبایی هرچه تمام  ،به تاثیر سخنان و  گفتار ما در زندگی و در نهایت در سرنوشت ما اشاره میکند.

سخنان و گفتار ما به نوعی دارای انرژی هستند. انرژی خاصی که طبق تعریف فیزیک ، از بین نمی رود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود.

انرژی گفتاری ما که شامل کلماتی به ظاهر ساده هستند ،  تبدیل به معادل خود  ، اما در شکل و حالتی دیگر می شوند.

کسانی که عادت دارند مدام از کلمات و واژه های زیبا و مثبت و امید بخش استفاده کنند ، بصورت مستمر درحال تولید و ارسال  پیام های مثبت به ضمیرناخودآگاه خود  هستند.

ضمیرناخودآگاه  پیام های دریافتی  از طریق ضمیرخودآگاه و ارتعاشات فکری را بلافاصله  به کائنات  ارسال نمی کند ، بلکه ابتدا یک کپی از آن برای خود نگهداری کرده و سپس نسخه اصلی را  به کائنات  عالم اسال می کند. کائنات بدون واسطه ، پیام های ارسال شده همراه با احساس ! را دریافت و به معادل فیزیکی آن تبدیل و در سر راه آن شخص قرار می دهد.

این فرایند بسیار دقیق و پیچیده ،  با شکل گرفتن کیفیت اتفاقات زندگی هر شخصی در آینده  ، صورت واقعی به خودش می  گیرد.

بعضا"  آدمهایی را دیده اید که دائما"  از اتفاقات ناگوار و بد شانسی شکایت میکنند و می نالند. همیشه ناراحت هستند که چرا این همه حوادث ناگوار را تجربه می کنند و به زمین و زمان نفرین می فرستند.

اما واقعیت این است که آنها خودشان آن اتفاقات را برای خودشان سفارش  می دهند. با بکار بردن سخنان منفی و مایوس کننده  ، فرمان بوجود آمدن  پیشامدهای  ناگوار را به کائنات می دهند.

سخنان ما بصورت مستقیم وارد ضمیرناخودآگاه میشود. و از آنجا به شکل احساس ؛ به کائنات انتقال پیدا میکند.این یک قانون کاملا" هوشمند است.

در زمان های قدیم " سکوت " را به طلا تشبیه میکردند و سخن گفتن را به مفرغ ! تفاوت ارزش طلا و مفرغ هم کاملا مشخص است. 

معنی این ضرب المثل این است که وقتی کسی سکوت اختیار می کند و جمله ای به زبان نمی آورد در واقع حداقل ،  پیغامی منفی ،  به ضمیرناخودآگاه خود ارسال نمی کند. 

اما اگر شروع به سخن گفتن کند و مراقب آنچه به زبان می آورد نباشد قطعا" تاوان سنگینی ،  بابت آن سخنان و گفتارش خواهد داد.

اگر بخواهیم بصورت ساده سرنوشت را تعریف کنیم باید بگوییم که سرنوشت تشکیل شده است از اتفاقات لحظه به لحظه ای که در آینده ما شاهد آنها خواهیم بود.

این اتفاقات میتوانند خوب یا  بد  باشند  و خوب و  بد بودن آنها  بستگی به  این دارد  که  هم  اکنون ما چگونه از زبان خود استفاده میکنیم.

اگر میتوانید سخنان  مثبت و امید بخش و خوشحال کننده به زبان بیاورید که هیچ  ،  اگر نمیتوانید لطفا"  سکوت اختیار کنید . چون ضمیرناخودآگاه هر لحظه  آماده است تا سخنان ما را به شکل احساس

به کائنات ارسال کند و کائنات بدون هیچ گونه ملاحظه ای ُ اتفاقاتی را برای ما در آینده  رقم  می زند  که معادل  سخنان گفته شده توسط ماست.

برای اینکه راه حلی ساده هم برای این موضوع ارائه شده باشد باید بگوییم که : 

سعی کنید قبل از اینکه مطلبی یا حرفی را به زبان بیاورید چند لحظه درمورد آن فکرکنید و با سرعت پیامدهای آنرا بررسی کنید.اگر فکر میکنید که ممکن است با گفتن آن سخنان  ،  کسی را خواهید رنجاند یا

باعث اختلاف بین دو نفر میشوید یا اینکه باعث میشوید احساس  دیگران و خودتان خراب بشود  از به زبان آوردن آن خودداری کنید.

قبل از بیان هر حرفی  با خود بگویید آیا لزومی دارد که من این جملات را بیان کنم؟

آیا ضرورتی در ایجاد این بحث وجود دارد؟ 

بعداز مدتی تمرین خواهید توانست بر سخنان و گفتار خود مدیریت داشته باشید و فقط زمانی لب به سخن بگشایید که بتوانید حرفهایی زیبا و امید بخش بیان کنید.

در گفتار آینده ، اشاره ای به موضوع " چرا شما نباید بی مورد نگران آینده باشید " نگارش میشود.