احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

موفقیت و موانع رسیدن به آن

.

قسمت اول:  طرح و ایده نوشتن هدف

یکی از مهم ترین عوامل ناکامی و شکست آدم ها در زندگی ، دست کم گرفتن خودشان است . آدمها معمولا" خودشان را به آن صورت واقعی خودشان نمی بینند . شاید این یکی از رازهای بین انسان ها و  کائنات باشد .دقیقا" به همین دلیل هم هست که اکثر آدم ها دست به کار نمی شوند و کاری صورت نمی دهند . اگر ایده ای هم در ذهن داشته باشند چون به توانایی های خود باور کافی ندارند ، دست به اقدام نمی زنند . اما قدرت درونی آدم ها فقط  زمانی خودش را نشان می دهد که آدمی دست به اقدام بزند و ایده و نظر خود را بصورت عینی و در قالب یک اقدام در آورد.

 

برای شروع باید روی ایده و نظر خود کمی فکر کنید . ابتدا در ذهن خود یک تصویر و تجسمی از آن ایده را طرح ریزی نمائید . در ذهن خود بصورت مجازی آن را  انجام دهید . انگار که بصورت واقعی در حال انجام آن هستید . مثلا" اگر قصد تولید یک قطعه را دارید ، آنرا در ذهن خود بسازید  و بعد آنرا به بازار برده و بفروشید . در ذهن خود تصور کنید که کالای خود را ساخته اید و به خریداران مورد نظرتان فروخته اید و پول آن ها به حساب شما واریز شده است . شما ابتدا باید این اتفاقات را در ذهن خود ساخته و مرور نمائید. اگر شما در ذهنتان بتوانید آن کار را انجام بدهید مطمئنا" قادر خواهید بود که در واقعیت هم آنرا انجام بدهید . اما اگر شما به خودتان اجازه ندهید که در ذهنتان اقدام به انجام آن کار کنید و به خود نهیب بزنید که این کار شدنی نیست و به عبارتی به قدرت درونی خودتان شک داشته باشید ، قطعا" در واقعیت هم نخواهید توانست آن کار را به انجام برسانید.

 

به یاد داشته باشید که ، تا شما در ذهنتان نتوانید کاری را مجسم کنید و به عبارتی تصویرسازی ذهنی نمائید در بیرون از وجود خودتان و در واقعیت هم هرگز نخواهید توانست آن کار را انجام بدهید. لازمه ی انجام هر کاری این است که ابتدا شما بتوانید آن را بصورت واضح و روشن و دقیق با جزئیات کامل در ذهن خود ببینید . نترسید . هرچند کمی ترسناک به نظر می رسد . شما اگر در ابتدای کار باشید کمی ترس خواهید داشت. تصور و تجسم کردن کاری که قرار است انجام بدهید ، کمی هولناک به نظر می رسد. این کاملا" طبیعی است . اصلا گ نگران نباشید  و با کمال خونسردی شروع به تصویر سازی نمائید .

 

شروع تصویر سازی:

ابتدا باید یک شرح حال کلی از کاری که قصد انجامش را دارید روی کاغذ بیاورید . مانند انشا نوشتن است اما بدون جزئیات آن باید باشد. خیلی کلی و فقط به موارد مهم و کلیدی اشاره بشود. این کار باعث می شود که شما با داشتن یک نمای کلی از هدف و ایده خود ، بتوانید به جزئیات برسید . یادتان باشد که همیشه این کلیات هستند که جزئیات را رو می کنند و به نمایش می گذارند . هرگز نمی توان بدون داشتن یک نمای کلی ، به جزئیات رسید. شما ابتدا باید تصویر یک اتومبیل را داشته باشید تا بتوانید در مورد درب ها و چراغ های آن صحبت کنید. اگر شما اتومبیلی نداشته باشید ، بصورت دقیق نخواهید توانست به جزئیات آن بپردازید.

 

بعد از اینکه یک نمای کلی از هدف و ایده خود ایجاد نمودید ، شروع کنید به پرداختن جزئیات آن . جزئیات را دقیق بیان کنید . هرچند که ممکن است شما با خودتان بگوئید که ، مگر من این چیزها را در ذهن خود نمی خواهم مرور کنم؟ پس این همه دقت و توجه به جزئیات برای چیست ؟ باید بگویم که توجه به جزئیات باعث می شود که شما یک نقشه ی بی عیب و نقص در ذهن خودداشته باشید و با اعتماد به نفس بیشتری شروع به حرکت نمائید.  بقول ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتنمند شوید ، شما در قبال هیچ ، هیچ بدست خواهید آورد. پس هرگز نگران نباشید که ممکن است موفق نشوید.  نگرانی از عدم موفقیت میتواند انرژی و نیروی واقعی شما را تلف نماید.

 

تکرار . . .

بعد از آماده شدن متن خود ، یک هفته تمام هر روز صبح  و شب یک مرتبه آنرا بخوانید.  فقط از رو بخوانید و اجازه بدهید که تصاویری که در نتیجه خواندن آن نوشته ها در ذهن شما ایجاد می شود ، به نوعی در مغزتان به ثبت برسد.  شما با تکرار خواندن آن متن که حاوی ایده و هدف شماست ، بصورت ضمنی به ضمیرناخودآگاهتان این پیغام را می دهید که شما توانایی انجام آن کار را دارید . هنوز هم ممکن است در درون خودتان کمی شک داشته باشید. کمی دو دل باشید  که آیا واقعا" این نقشه و ایده ی من عملی میشود یا خیر؟  همواره بین شدن و نشدن یک قدم بیشتر فاصله نیست . حرکت کردن شما به سمت هدف مانند آن شخصی است که در این سوی پل ایستاده و به آن سوی دیگر پل نگاه می کند و خودش را تصور میکند که در آن طرف پل قرار دارد . اما وقتی چشمش به امواج خروشان آب می افتد ، دو دل می شود که آیا او توان رفتن به آن سوی رودخانه را دارد یا نه؟ این شخص باید شروع به حرکت  نموده و خودش را به پل برساند. روی پل مستقر بشود و آرام شروع به حرکت کند. پس از مدتی کوتاه خودش را در آن سوی رودخانه خواهد دید . حرکت به سمت هدف و ایده هم در آدم ها چنین است ، تا زمانی که شروع به حرکت نکنید و گامی بر ندارید هرگز اتفاق خوشایندی را تجربه نخواهید نمود.  گام بردارید. همین نوشتن یک شرح حال کلی از مقصد و هدفتان گام اول است. تکرار آن گام دوم محسوب می شود. نترسید  و نگران نباشید.

 

حرف مردم . . .

یکی  دیگر از دغدغه های آدم ها هنگام تعیین هدف و شروع حرکت به سمت آن ، ترس از عدم موفقیت و شنیدن طعنه و کنایه ی آدم هاست. باید گفت که این هم راه حل ساده ای دارد. سعی کنید هیچ کسی از هدفی که روی کاغذ می آورید با خبر نشود. بصورت محرمانه شرح کلی هدف خود را بنویسید و فقط خودتان از آن با خبر باشید و خودتان آنرا بخوانید.  وقتی که کسی از محتوای شرح حال هدف شما با خبر نباشد ، شما دیگر ترس و نگرانی ناشی از حضور و سرازیر شدن انرژی منفی اطرافیان خود را نخواهید داشت. ذهن شما نمی تواند در آن واحد هم به تصویر سازی نقشه و هدف شما بپردازد و هم با نیروها و انرژی های منفی مقابله نماید. ذهن قدرت نهایی و اصلی خودش را فقط در زمانی نشان می دهد و رو میکند که روی یک هدف متمرکز باشد.

 

آرام باشید .  . .

آرامش داشته باشید. خونسرد باشید. براحتی عصبانی نشوید. با کسی بحث و جدل ننمائید. کنترل لحظه به لحظه روی افکار و ذهن و احساسات خود داشته باشید. اگر شما آرام باشید آنگاه متوجه خواهید شد که ذهن شما بصورت متمرکز در حال پرداختن به موضوع اصلی یعنی همان شرح کلی از ایده و هدف شماست. اما اگر به هر دلیلی عصبانی و خشمگین شوید و یا هر احساس دیگری را وارد ذهن خود بکنید آنگاه قدرت و تمرکز ذهن شما متوجه آن شده و بعبارتی حواسش از هدف اصلی پرت میشود و دیگر نمی تواند روی آن کار کند.  طوری وانمود کنید که اصلا" انگار نه انگار که شما یک هدف مهم در دست تهیه و اجرا دارید. گاهی حتی به خودتان هم باید دروغ بگوئید . مثلا" حتی برای خودتان هم وانمود کنید که هیچ خبری نیست. شما در واقع می توانید به ضمیرخودآگاه خودتان دروغ بگوئید و او را گول بزنید. اما ضمیرناخودآگاهتان را نخواهید توانست گول بزنید زیرا که برنامه و نقشه شما در دست اوست. اوست که درحال کارکردن روی جزئیات نقشه شماست.

 

اقدام و حرکت . . .

بعد از یک هفته خواندن شرح حال هدف خود ( بصورت مخفیانه و دور از چشم اطرافیانتان ) حالا نوبت به عمل و اجرای هدف است.  شما باید دقیقا" به همان شکلی که در نقشه و طرح خود آورده بودید شروع به کار کنید. با تمام جزئیاتش. باز هم بدون اینکه کسی متوجه شود خودتان به تنهایی باید اقدام کنید. اصلا" به نتیجه کار فکر نکنید. فقط قدم به قدم نقشه را پیش بروید.  با خودتان حرف نزنید. پیشاپیش برای خودتان اتفاقات آتی را تصویر سازی نکنید. لازم نیست که اصلا در موردش فکر  کنید. شما وقتی شروع به فکرکردن میکنید بصورت خودکار و اتوماتیک افکاری ناخواسته وارد ذهن شما خواهد شد. افکاری که ممکن ناخوانده باشند و به شکل کلی هدف شما لطمه وارد نمایند. پس اصلا تصویر سازی نکنید. شما تصویر سازی اصلی و کافی را انجام داده اید . الان موقع اقدام است. لازم نیست که با خودتان دو دوتا چهارتا کنید. آیا میشود یا نه؟ اگر نشود چه میشود؟ تمام این افکار را دور بریزید. فقط به یک گام جلوتر فکر کنید . مانند اینکه درحال رفتن از یک پله به بالا هستید. هنگامی که شما شروع می کنید از یک پله بالا بروید هرگز به پله های بالایی نگاه نمی کنید. شما پله به پله بالا می روید. چون اگر چنین نکنید احتمال اینکه پایتان اشتباها" به لبه ی پله گیر کند یا پله را بدرستی نبینید ، دچار حادثه خواهید شد. اینجا هم چنین است. فقط به یک قدم جلوتر نگاه کنید. اصلا نگرانی لازم نیست. شما کالایتان را به خریدار ارائه میکنید. دو  حالت بیشتر ندارد. یا اینکه از شما خریداری میکند یا اینکه ازشنل  خریداری نمی کند.  خریداری نکردن به منزله شکست و اتمام کار نیست. شما وارد یک مسیر طولانی و بزرگ شده اید. وقتی مشتری اول به شما " نه " گفت ، این " نه " به منزله ی شکست و تمام شدن پروژه شما نخواهد بود. بلکه به این معنا است که شما بلافاصله باید به سراغ مشتری دوم بروید. مشتری سوم و چهارم و الی هزارم. . . حال دیگر پایانی برای شما وجود ندارد. آنقدر باید پیش بروید تا مشتری خود را پیدا کنید. پس از اینکه مشتری شما پیدا شد آنگاه عیب و نقص های کارتان آرام آرام مشخص میشود و شما میتوانید بهتر روی کیفیت و نوع کالای خود کارکنید.



 

 

 

 

 

 

 






آینده را قربانی گذشته نکن

.همراه کردن گذشته با خود در زمان حال، کیفیت اتفاقات فردا را خراب میکند.

 

یکی از دلایل شکست و عدم موفقیت آدمها این است که آینده ی خود را فدای گذشته ی خود می کنند.به ظاهر در زمان " حال " به سر می برند اما تمام افکار و روح و روانشان در گذشته است.

 

ادامه مطلب...

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینده را قربانی گذشته نکن

باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...





باور و نقش آن در موفقیت

ورودی های ضمیرناخودآگاه

از وقتی  که اون زن فال گیر بهم گفت که من تو زندگیم به هیچ جا نمی رسم ، همیشه هشتم گروی نهم بوده و هست.حرفهاش خیلی روم تاثیر منفی گذاشته. هرکاری میکنم نمیتونم اون فکرهای منفی رو ازسرم دور کنم.

اینها قسمتی از صحبت های مردی بود که مقابل من نشسته بود و از گذشته ی خود حرف میزد. گویا نزد یک زن فالگیر رفته بود و اون خانم بهش گفته بود که تو در زندگی ات به هیچ جا و هیچ چیزی نمی رسی . انگار یه جورایی طلسم شدی. هرچقدر تلاش کنی ، همینی که الان هستی خواهی بود. 

اون آقا خیلی ناراحت بود. دائما" خودشو سرزنش میکرد. کمی عصبی به نظر می رسید.نمیدانست باید چه کند!

 

در واقع اتفاقی که افتاده این است که آن خانم توانسته به طرز بسیار ماهرانه ای روی ضمیرناخودآگاه این آقا تاثیر منفی  بگذارد. 

بخاطر همین این آقا  هیچ دسترسی هم به ضمیرناخودآگاه خود  ندارد و قادر نیست بصورت اختیاری آن افکار منفی را از ذهن خود خارج کند.( در آینده در مورد راه حل خارج کردن این افکار از ضمیرناخودآگاه مطلبی نگاشته مشود.)

این اتفاق ،خطرناک ترین اتفاقی است که ممکن است برای هر فردی رخ بدهد. اگر پیامی منفی به ضمیرناخودآگاه شخصی وارد بشود ، آنگاه خارج کردن آن پیام های منفی کار بسیار دشواری خواهد بود.( درمواقع بسیار حاد ، از روش هیپنوتیزم استفاده میشود.)

دراین شرایط شخص نسبت به همه چیز بدبین میشود ، حتی نسبت به خود و کارکرد خودش هم نگاه بدبینانه ای خواهد داشت.

همانگونه که در قسمت ضمیرناخودآگاه توضیح داده شده ، ضمیرناخودآگاه ما ، مقر فرماندهی کل بدن ماست. در ضمیرناخودآگاه است که تصمیمات نهایی در زندگی و سرنوشت ما اتخاذ میشود. 

ورودی های ذهن ما که همان حواس پنجگانه و ارتعاشات فکری است ، بسیار حائز اهمیت هستند. اگر به راحتی به حرفهای دیگران گوش فرا بدهیم و براحتی هر آنچه را که نباید نگاه کنیم ، ببینیم ، کسانی راکه نباید ملاقات نمائیم ملاقات کنیم ، بطور یقین اطلاعات منفی به ضمیرناخودآگاه خود ارسال کرده ایم. 

تمامی این ورودی ها بعد از ورود به ذهن ما به قسمت ضمیرناخودآگاه ارسال میشود. در آنجا بعد از اینکه یک کپی از آن نسخه به بایگانی ذهن ما رفت ، آنگاه اصل نسخه به کائنات ارسال خواهد شد. 

ضمیرناخودآگاه ما رابط بین ما و کائنات است. هر تصویر و تجسمی که ما در ذهن خود ایجاد می کنیم بلافاصله به ضمیرناخودآگاه رفته و از آنجا به کائنات ارسال میشود. 

ضمیرناخودآگاه همان غول چراغ جادوی قصه هاست. اما با این تفاوت که غول چراغ جادو هر بار فقط میتوانست سه آرزوی شما را بر آورده نماید اما ضمیرناخودآگاه شما قادر است بینهایت آرزو و خواسته ی شما را بر آورده نماید.

وارد شدن  اطلاعات غلط و منفی به ضمیرناخودآگاه ، به شکل های مختلفی صورت می پذیرد.  گاهی اوقات ما خود خواسته، پای حرف کسانی می نشینیم که باعث میشوند ضمیرناخودآگاه ما به طرز وحشتناکی برنامه ریزی بشود. گاهی اوقات هم این کار اشتباه ما ، ندانسته انجام می پذیرد. بخاطر نداشتن آگاهی و اطلاعات لازم در مورد آن شخص بخصوص ، نزد او می رویم و پای حرفهایش می نشینیم. اما قسمت مهم داستان اینجاست که گاهی اوقات ما براحتی تحت تاثیر سخنان طرف مقابلمان قرار میگیریم درحالی که باید یاد بگیریم تا هر حرفی را براحتی و بدون استدلال نپذیریم. 

به عنوان مثال آن آقایی که پای صحبت های زن فالگیر نشسته است ، خود با میل خودش این کار را انجام داده . حال یا با آگاهی و علم به اشتباه بودن کارش این کار را کرده یا اینکه بدون آگاهی از عواقب آن به نزد آن زن رفته است. درهر صورت وی پای صحبت های ایشان نشسته و به حرفهای منفی او گوش داده است. اما نکته اینجاست که چرا باید این آقا براحتی تحت تاثیر سخنان منفی آن زن قرار بگیرد؟ 

نداشتن اعتماد به نفس کافی و عدم آگاهی از توانایی های خویشتن موجب میشود که شخص به فال بینی و پیش گویی پناه ببرد. نداشتن برنامه ریزی درست در کارها و عدم مدیریت درست آن ، باعث میشود گاهی اوقات اشخاص نتوانند روی رفتار خود آگاهی و کنترل لازم را داشته باشند. 

با مراجعه به فال گیر و پیش گو ، میخواهیم کمی به خودمان دلداری مصنوعی بدهیم. نیاز به تایید شدن داریم. میخواهیم مطمئن باشیم که در آینده اتفاقات خوبی برایمان خواهد افتاد. چون به خودمان اعتماد نداریم لذا به سخنان طرف مقابل اعتماد میکنیم.

فاجعه زمانی رخ میدهد که مراجعه کننده مطالب دردناک و ناخوشایندی را می شنود.  حتی اگر یک  درصد هم امکان این بود که این اتفاقات به وقوع نپیوندند ، اما با شنیدن این سخنان و نفوذ آنها به ضمیرناخودآگاه شخص، رخدادن آن اتفاقات بد و منفی حتمی میشوند.

ما باید یاد بگیریم که هر سخنی را باور نکنیم و براحتی آنرا تایید نکرده و به ضمیرناخودآگاهمان ارسال نکنیم.

زود باوری و خوش باوری باعث شده که خیلی از آدمها  براحتی تحت تاثیر سخنان فال گیرها و پیش گوها قرار بگیرند و به امید شنیدن خبرهای خوبی ازآینده ی خود از  آنها ، پول هایشان را برایشان خرج کنند و به سخنان واهی آنها گوش فرا بدهند.

اجازه ندهید سخنان منفی وارد ذهن شما بشود. ضمیرناخودآگاه شما اصلا" قادر به تشخیص سخنان خوب از بد نیست. 

هر آنچه را که دریافت کند بلافاصله با ارسال به کائنات عالم ، آنرا بزودی برایتان عملی خواهد کرد.

هیچ اتفاقی از قبل برای شما پیش بینی نشده است. سرنوشت شما از پیش تعیین نشده است. یعنی از قبل برای کسی سرنوشت شوم و بد و برای کسی سرنوشتی خوب و خوشایند تعیین نگشته است. 

هرکسی در زندگی خود ، خودش اتفاقات زندگی خودش را رقم میزند. ما با سخنان و کارها و افکاری که هم اکنون از ذهن خود عبور میدهیم ، باعث می شویم که کیفیت اتفاقات زندگی امان در آینده رقم بخورد.

وقتی کسی در یک مقطع زمانی مشخص ، افکار منفی داشته و یا دائما" سخنان منفی و نا امید کننده بر زبان می آورده است و یا اینکه کارهایی انجام می داده که خلاف قوانین کائنات بوده است ، ( در فصلی جداگانه در مورد قوانین کائنات صحبت خواهد شد.) خوب طبیعتا" اکنون نباید زندگی آرام و راحتی داشته باشد. اکنون باید در شرایط منفی و بدی به سر ببرد که با آن افکار و سخنان و کارهایی که در گذشته انجام داده همخوانی داشته باشد.

پس اگر میخواهید اتفاقات آینده زندگی شما از این لحظه به بعد ، به همان صورتی باشد که خودتان دوست دارید ، باید از الان تصمیم بگیرید که مراقب سخنان و افکار و کارهایی که انجام میدهید باشید. به مثبت اندیشی عادت کنید. به یاد داشته باشید که مثبت اندیشی موجب میشود که همواره اطلاعات خوبی به ضمیرناخودآگاه شما ارسال بشود. در نتیجه روی کیفیت اتفاقاتی که در آینده قرار است برایتان رخ بدهد تاثیر بسزایی خواهد داشت.

اتفاقات خوبی را برای خودتان تصور کنید. یکی دیگر از روش های ارسال پیام به ضمیرناخودآگاه ، این است که خودمان خوراک ضمیرناخودآگاهمان را فراهم نمائیم. 

به عنوان مثال دخترخانمی که دم بخت است و هر لحظه ممکن است برایش خواستگار برسد ، اگر دانسته یا ندانسته پای صحبت یک آدم منفی باف بنشیند ، قطعا" چنان او را از زندگی نا امید خواهد کرد که تا آخر عمرش دیگر حتی خواب خواستگار را هم نخواهد دید. دختر خانم هایی که تمایل به ازدواج دارند باید خودشان دست به کار بشوند. شوهر ایده آل خود را در ذهنتان مجسم کنید. در ذهن خود مجسم کنید که دوست دارید همسر آینده شما چه خصوصیاتی داشته باشد. این مشخصات باید دقیق و کامل باشند. ضمیرناخودآگاه به پیام ها و تجسمات ناقص پاسخ نمیدهد. 

در ذهن خود تصور کنید که همراه همسر آینده خود به پارک و سینما و گردش می روید. همسر ایده آل خود را در ذهن خود مجسم کنید که به بهترین شکلی درحال زندگی درکنار هم هستید. اینها شاید به ظاهر مسخره به نظر برسند اما در اصل پیام هایی هستند که شما به ضمیرناخودآگاه خودتان ارسال میکنید و بزودی کائنات باید این تجسمات شما را جامه ی عمل بپوشانند.

در گفتار بعدی به راه حل و درمان افرادی مثل مورد داستان ما که به نزد یک فالگیر و پیش گو رفته و پیام های منفی و غلط دریافت کرده بوده است ،  پرداخته خواهد شد. 

در آخر توصیه میکنم خواسته ها و آرزوهایتان را روی یک برگ  کاغذ بنویسید و برای رسیدن به آنها زمان دقیق مشخص کنید. مثلا ذکر کنید که من در تاریخ 27 بهمن سال 1398 به آرزوی خودم با این مشخصات دقیق می رسم و فراموش نکنید که خدای مهربان هر لحظه حتی بدون اینکه من و شما متوجه باشیم مراقب ماست و نظر لطف بی پایانش همواره شامل حالمان است.پس با امید و توکل به خدای مهربانی که حتی یک لحظه من و شما را فراموش نمی کند به آرزوها و خواسته های خوبتان فکرکنید و مطمئن باشید که بزودی به لطف خداوند به همه ی آنها دست خواهید یافت.زیرا خودش فرموده که بخواهید از من تا من بشما بدهم.

سلامتی و شادی همراه با برکت بی پایان خداوند رو براتون آرزو میکنم.


سال 1398 مبارک باد

 

فرا رسیدن عید نوروز 1398 را به شما تبریک عرض میکنم.

 

امیدوارم در سال  جدید ، با استفاده از چراغ جادوی  ذهنتان  ، به تمامی آرزوها و اهداف قشنگتون دست پیدا کنید.

همواره سلامت و شاد باشید.