احساس آرام

ارتباط با مدیر

آیا می توان کیفیت اتفاقات زندگی را تغییر داد؟

.

آیا می توان کیفیت اتفاقات  و حوادث زندگی را بدست خود تغییر  داد؟

 

خیلی ها نمی دانند که شکل و کیفیت اتفاقات و حوادث زندگی آنها  به دست خودشان ایجاد می شود.آنها به تقدیر و سرنوشت ایمان دارند و با خود می گویند ، هر اتفاقی در زندگی ما از قبل تعیین شده است و ما هیچ گونه نقشی در ایجاد یا تغییر آن نداریم. هر حادثه ای از قبل نوشته شده و ما مقهور سرنوشت هستیم. براستی اگر چنین است ، فرق انسان با گوسفند چیست؟ گوسفند هم یک قربانی است. او هیچ گونه اختیاری از خود ندارد.

 

ادامه مطلب...

 

 

ب


آیا می توان کیفیت اتفاقات زندگی را تغییر داد؟

تاثیر گفتار در سرنوشت آدمی

 

ضرب المثل  قدیمی ؛ زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد ؛ را حتما بارها و بارها شنیده اید.

این ضرب المثل قدیمی به زیبایی هرچه تمام  ،به تاثیر سخنان و  گفتار ما در زندگی و در نهایت در سرنوشت ما اشاره میکند.

سخنان و گفتار ما به نوعی دارای انرژی هستند. انرژی خاصی که طبق تعریف فیزیک ، از بین نمی رود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود.

انرژی گفتاری ما که شامل کلماتی به ظاهر ساده هستند ،  تبدیل به معادل خود  ، اما در شکل و حالتی دیگر می شوند.

کسانی که عادت دارند مدام از کلمات و واژه های زیبا و مثبت و امید بخش استفاده کنند ، بصورت مستمر درحال تولید و ارسال  پیام های مثبت به ضمیرناخودآگاه خود  هستند.

ضمیرناخودآگاه  پیام های دریافتی  از طریق ضمیرخودآگاه و ارتعاشات فکری را بلافاصله  به کائنات  ارسال نمی کند ، بلکه ابتدا یک کپی از آن برای خود نگهداری کرده و سپس نسخه اصلی را  به کائنات  عالم اسال می کند. کائنات بدون واسطه ، پیام های ارسال شده همراه با احساس ! را دریافت و به معادل فیزیکی آن تبدیل و در سر راه آن شخص قرار می دهد.

این فرایند بسیار دقیق و پیچیده ،  با شکل گرفتن کیفیت اتفاقات زندگی هر شخصی در آینده  ، صورت واقعی به خودش می  گیرد.

بعضا"  آدمهایی را دیده اید که دائما"  از اتفاقات ناگوار و بد شانسی شکایت میکنند و می نالند. همیشه ناراحت هستند که چرا این همه حوادث ناگوار را تجربه می کنند و به زمین و زمان نفرین می فرستند.

اما واقعیت این است که آنها خودشان آن اتفاقات را برای خودشان سفارش  می دهند. با بکار بردن سخنان منفی و مایوس کننده  ، فرمان بوجود آمدن  پیشامدهای  ناگوار را به کائنات می دهند.

سخنان ما بصورت مستقیم وارد ضمیرناخودآگاه میشود. و از آنجا به شکل احساس ؛ به کائنات انتقال پیدا میکند.این یک قانون کاملا" هوشمند است.

در زمان های قدیم " سکوت " را به طلا تشبیه میکردند و سخن گفتن را به مفرغ ! تفاوت ارزش طلا و مفرغ هم کاملا مشخص است. 

معنی این ضرب المثل این است که وقتی کسی سکوت اختیار می کند و جمله ای به زبان نمی آورد در واقع حداقل ،  پیغامی منفی ،  به ضمیرناخودآگاه خود ارسال نمی کند. 

اما اگر شروع به سخن گفتن کند و مراقب آنچه به زبان می آورد نباشد قطعا" تاوان سنگینی ،  بابت آن سخنان و گفتارش خواهد داد.

اگر بخواهیم بصورت ساده سرنوشت را تعریف کنیم باید بگوییم که سرنوشت تشکیل شده است از اتفاقات لحظه به لحظه ای که در آینده ما شاهد آنها خواهیم بود.

این اتفاقات میتوانند خوب یا  بد  باشند  و خوب و  بد بودن آنها  بستگی به  این دارد  که  هم  اکنون ما چگونه از زبان خود استفاده میکنیم.

اگر میتوانید سخنان  مثبت و امید بخش و خوشحال کننده به زبان بیاورید که هیچ  ،  اگر نمیتوانید لطفا"  سکوت اختیار کنید . چون ضمیرناخودآگاه هر لحظه  آماده است تا سخنان ما را به شکل احساس

به کائنات ارسال کند و کائنات بدون هیچ گونه ملاحظه ای ُ اتفاقاتی را برای ما در آینده  رقم  می زند  که معادل  سخنان گفته شده توسط ماست.

برای اینکه راه حلی ساده هم برای این موضوع ارائه شده باشد باید بگوییم که : 

سعی کنید قبل از اینکه مطلبی یا حرفی را به زبان بیاورید چند لحظه درمورد آن فکرکنید و با سرعت پیامدهای آنرا بررسی کنید.اگر فکر میکنید که ممکن است با گفتن آن سخنان  ،  کسی را خواهید رنجاند یا

باعث اختلاف بین دو نفر میشوید یا اینکه باعث میشوید احساس  دیگران و خودتان خراب بشود  از به زبان آوردن آن خودداری کنید.

قبل از بیان هر حرفی  با خود بگویید آیا لزومی دارد که من این جملات را بیان کنم؟

آیا ضرورتی در ایجاد این بحث وجود دارد؟ 

بعداز مدتی تمرین خواهید توانست بر سخنان و گفتار خود مدیریت داشته باشید و فقط زمانی لب به سخن بگشایید که بتوانید حرفهایی زیبا و امید بخش بیان کنید.

در گفتار آینده ، اشاره ای به موضوع " چرا شما نباید بی مورد نگران آینده باشید " نگارش میشود.


سرنوشت ! آری یا نه ؟

 

 

 

سرنوشت عبارت است از : تجربه لحظه لحظه اتفاقات زندگی در آینده.

 


برای اینکه سرنوشت خوبی داشته باشیم باید تمرین کنیم که خوب فکر کنیم. مثبت فکر کنیم.

باید تمرین کنیم که قشنگ حرف بزنیم . قشنگ بشنویم.سخنان منفی و نا امید کننده را نشنویم.

باید تمرین کنیم که قشنگ زندگی کنیم.

تک تک ما ؛ بخوبی میدانیم قشنگ زندگی کردن یعنی چه؟ به خوبی میدانیم که چگونه میتوان خوب حرف زد. چگونه میتوان خوب فکرکرد.

اما گاهی انگار دوست نداریم با واقعیت ها و حقایق زندگی به همان صورتی که باید باشد ؛ روبرو بشویم.

نصیحت کردن کار کاملا بیهوده ای است و هیچ تاثیر مثبتی در هیچ فردی نخواهد داشت. پس صرفا" گفتن اینکه مثبت فکرکنید و قشنگ حرف بزنید اصلا نمیتواند کارگشا و زیبا به نظر برسد.

یه راه حل بسیار ساده و کاربردی میتواند سرنوشت ما را تغییر بدهد.

 

 

فقط کافیست که اشراف لحظه به لحظه به خودمان داشته باشیم.وقتی سوالی از ما پرسیده میشود ؛ با اشراف لحظه به لحظه به خود , میتوانیم با حوصله و تعقل بهترین و مناسب ترین پاسخ را بدهیم.با اشراف لحظه به لحظه میتوانیم بهترین تصمیمات را بگیریم. بهترین چیزها را ببینیم و بهترین چیزها را بشنویم. خیلی ها هستند که بصورت ناخودآگاه این فرمول ها را انجام میدهند. آنها همان کسانی هستند که سرنوشت خوبی دارند. در اصطلاح میگویند که : آنها خیلی خوش شانس هستند.همیشه خوب می آورند.

 

 

درحالی که اصلا شانسی درکار نیست. همانطور که در بالا اشاره شد؛ سرنوشت یعنی تجربه لحظه به لحظه اتفاقات زندگی . بعضی ها هستند که یاد گرفته اند همیشه مثبت باشند.در اصطلاح به آنها بچه مثبت میگوییم. آنها عادت کرده اند که خوب حرف بزنند.عادت کرده اند که از کسی نفرت نداشته باشند. آنها عادت کرده اند که آرام سخن بگویند و مهربان باشند. آنها عادت کرده اند که هیچ وقت عصبانی نشده و از کوره در نروند.آنها عادت کرده اند که قبل از انجام کارهایشان کمی فکرکنند و بعد آن کار را انجام بدهند.آنها عادت های خوب زیاد دیگری هم دارند که همین عادت ها باعث شده تا آنها هر روز اتفاقات زندگی خود را به بهترین شکل ممکن تجربه نمایند.کسی که درحال رانندگی یک اتومبیل است ؛ قطعا" با آموزش و یادگیری تکنیک های رانندگی توانسته است که به مرحله ای برسد که بتواند اتومبیلی را براحتی و کنترل براند. کسی که درحال پرواز با یک هواپیما  است , توانسته است مراحل یادگیری و آزمون های سخت خلبانی را فرا گرفته و به آنجا برسد که بتواند هواپیمایی را از زمین بلند کرده و در آسمان به پرواز در بیاورد.

 

 

تمام این افراد ابتدا و در اول کار ؛ اصلا هیچ اطلاعات و آگاهی خاصی از این آموزش ها نداشته اند. آنها از صفر شروع کرده اند. آنها با یادگیری و انجام تمرینات متمادی توانسته اند که آرام آرام به مرحله ای برسند که بتوانند از عهده انجام آن کارها بر بیایند.

حالا اگر کسی نتوانسته خلبان بشود یا نتوانسته است گواهینامه رانندگی را دریافت کند , آیا باید به سرنوشت و اقبال بد خود ناسزا بگوید واز آن گله وشکایت نماید؟ اگر کسی نتوانسته است در زندگی خود به اهداف خود برسد باید به زمین و زمان ناسزا گفته و از سرنوشت بد خود گله نماید؟

کسی که نخواسته است خوب حرف بزند ؛ نخواسته است خوب بشنود , نخواسته است خوب رفتار نماید , نخواسته است خوب فکر کند , هیچ برنامه و هدفی را برای آینده خود ترسیم نکرده است , آیا میتوان انتظار داشت که در آینده به جایی برسد و مانند کسانی که تلاش میکنند و مثبت اندیش هستند و درراه هدف و مقصد خود تلاش میکنند به جایی برسند؟

 

 

خوب تمام این موفقیت ها از یک جایی آغاز میشود. یک شروعی دارد.اما شروع آن با تغییر دادن خصلت های اخلاقی خودمان آغاز میشود.

باید بتوانیم خوب صحبت کنیم و خوب ببینیم و خوب فکر کنیم. احساس خوبی داشته باشیم. زود از کوره در نرویم.به اهداف و آرزوهایمان فکر کنیم و درذهن خود آنها را تجسم نماییم.اشراف لحظه به لحظه داشته باشیم . هر وقت فکری منفی خواست وارد ذهن ما بشود سریع به خود نهیب بزنیم که درحال دریافت یک مورد منفی هستیم و سریع باید جلوی ادامه پیدا کردن آن ارتعاش فکری گرفته شود. اگر درحال شروع یک بحث منفی و نا امید کننده هستیم سریع به خود نهیب بزنیم که درحال وارد شدن به یک بحران هستیم و باید سریعا" جلوی این بحران گرفته بشود. موضوع بحث تغییر نماید و یا از آن محیط دور بشویم. درمکان هایی قرار نگیریم که باعث خراب شدن روحیه و احساس ما بشود. با افرادی برخورد نداشته باشیم که باعث میشوند ما خوب فکر نکینم و خوب حرف نزنیم . طوری زندگی نکنیم که بعدا حسرت گذشته را بخوریم.

 

 

می بینید که به همین راحتی میتوانیم کیفیت اتفافات زندگی خودمان را در آینده به دست بگیریم و براحتی به عبارتی سرنوشت خودمان را همانطور که خودمان دوست داریم رقم بزنیم.

پس از همین لحظه تصمیم بگیرید که سرنوشت خودتان را خودتان بنویسید. لطفا شروع کنید.چون سرنوشت یک ورق کاغذ سفید در دستان شماست.

 

 


سرنوشتی که گره خورده است

 

سرنوشت موضوعی است که مدت های مدیدی فکر انسان را به خود مشغول کرده و هنوز هم کسانی هستند که خود را اسیر و گرفتار سرنوشت و تقدیر میدانند.  به همین خاطر از ابتکار عمل و به کار بردن کامل اراده وخواست خود خودداری میکنند و به تصور اینکه تمام اتفاقات زندگی آنها از قبل تعیین شده است از دست زدن به هرکار جدیدی  خودداری میکنند.

در این میان عده ای هم هستند که سرنوشت و تقدیر خود را به زندگی دیگران گره زده اند . یعنی اینکه گمان می کنند اگر نتوانند رضایت خاطر کامل افراد پیرامون خود را جلب نمایند دیگر از خوشبختی و داشتن یک سرنوشت خوب محروم خواهند شد.

دلیل اصلی این تفکر این است که ما فراموش میکنیم که سرنوشت و تقدیر همان کیفیت اتفاقات آینده است که قرار است در روزها و ماه ها و سالهای آتی رخ بدهند.ما به گمان اینکه سرنوشت یک پدیده جدایی از اتفاقاتی است که در زندگی ما در آینده خواهد افتاد، از دست زدن به خیلی از کارهای جدید و شروع یک زندگی زیبا و یا انجام کارهایی که میتواند مارا خوشحال و موفق نماید خودداری میکنیم.

با خود میگوییم که تقدیر این چنین بوده است. اما تقدیری درکار نیست . خداوند متعال این جهان و کائنات را قانونمند آفریده است. هرکسی بتواند این قوانین را بهتر و بیشتر اجرایی نماید ، مسلما" سود بیشتری خواهد برد و کیفیت اتفاقات زندگی اش بهتر و بهتر  میشود.

نباید خودمان را گول بزنیم. ما از انجام دادن هر کار جدیدی ترس داریم. ما از شروع مجدد می ترسیم. چون فکر میکنیم که سرنوشت ما اینگونه رقم خورده است و ما نباید در آن تغییری بوجود آوریم.

 

 

انتخاب راه با خودمان است. فردا اگر سر از بیراهه در آوردیم کسی را نمیتوانیم ملامت کنیم.کیفیت و شکل اتفاقات فردا ، یعنی سرنوشت فردای ما.کیفیت و شکل اتفاقات ماه آینده یعنی سرنوشت ما در ماه آینده. براستی دوست دارید کیفیت زندگی شما در پنج سال آینده چگونه باشد؟

دلتان می خواهد که سرنوشت شما در ده سال آینده چگونه رقم بخورد؟ کدام سرنوشت ؟ بله همان سرنوشتی که همه به آن اعتقاد دارند اما نمیدانند که این سرنوشت چیزی نیست جز همان افکار و برنامه هایی که هم اکنون برای زندگی خویش در ذهن خود ترسیم کرده اند.

براستی هم اکنون چه چیزی را برای خودتان میخواهید؟ آیا تا بحال تا این حد به خود زحمت فکرکردن به آینده و شکل وکیفیت اتفاقات آن داده اید؟

آیا قدری به خود زحمت داده اید که در مورد کیفیت اتفاقات اینده خود که بعبارتی همان سرنوشت شما را تعیین میکند ، فکر کنید و نقشه بکشید؟

گاهی ما آنقدر تنبل می شویم که حتی به خود زحمت تصور کردن نمیدهیم. تصور اتفاقات خوب و زیبا برای آینده خود...

خیلی جالب است که بعد از ماه ها و سالها و رسیدن به آن زمان معلوم ، شروع به ناله وشکایت میکنیم که چرا بعضی ها الان در موقعیت بسیار ممتازی هستند و من هنوز هم همان هستم که ده سال پیش بوده ام. درحالی که آن شخص مورد نظر ده سال پیش در موقعیت من بود!

بله ایشان ده سال پیش درموقعیت شما بودند . اما درست همان زمانی که شما وقت خود را به بطالت و فکرکردن به سرنوشت موهوم تلف میکردید ، ایشان درحال برنامه ریزی و فکر کردن و تصور به اتفاقات قشنگ و زیبایی بودند که هم اکنون به آنها رسیده اند.

کمی به خودتان زحمت بدهید و همین الان شروع کنید به فکرکردن به هر آنچه که دوست دارید یکماه بعد و یا یکسال بعد و یا ده سال بعد در اختیار داشته باشید و یا در آن موقعیت خاص قرار بگیرید.همین الان شروع کنید به تصورکردن. خیلی راحت در ذهن خود ببینید هر آنچه را که دوست دارید داشته باشید. از قدرت تصور و تخیل غافل نشوید.تصورکردن بعبارتی همان نقشه کشیدن ساده است.یک مهندس ساختمان وقتی میخواهد یک ساختمانی را بنا کند ابتدا طرحی از آن ساختمان را روی کاغذ می آورد و روی جزئیات آن کارمیکند.ابتدا یک طرح کلی دارد و سپس به جزئیات می پردازد. به ریزترین نکات می پردازد. پس از مدت زمان مشخصی یک ساختمان شیک و مورد نظر وی پدیدار میشود.

اتفاقات زندگی من و شما هم این چنین است. باید به هر آنچه که دوست داریم برسیم ابتدا با یک نظر کلی به آن نگاه کنیم. سپس جزئیات آنرا درذهن خود تصور نمائیم. ذهن ما همان دقیقا" همان کار نقشه کشی را انجام میدهد. اما بهتر است که وقتی آن طرح و ایده خود را در ذهن خود مجسم نمودیم سپس آنرا بر روی کاغذ آورده و بصورت یک طرح به آن نگاه کنیم. آنچه در ذهن ما بوجود آمده وقتی از طریق چشم ما به ذهن برسد ، ترکیبی بی نظیر ایجاد میکند که در شکل گیری آن نقشه بسیار اهمیت خواهد داشت.

درمورد نقشه و طرح خود حرف بزنید. نظر بخواهید.همینطور که درمورد آن حرف می زنید ؛ درذهن خود آنرا شکل بدهید.نگران نظرات منفی بعضی ها هم نباشید. بعضی ها عادت دارند همیشه منفی بافی کنند. شما قاطعانه به طرح و ایده خود فکرکنید. ذهن شما فقط به درخواست های شما پاسخ میدهد.

هنگام میل کردن صبحانه و ناهار و شام و هرکاری دیگر میتوانید به طرح خود فکر کنید و درذهنتان تصورکنید که آنرا دراختیاردارید.کسی متوجه نمیشودکه شما درذهن خود به چه چیزی فکر میکنید. شما با طرح و ایده و آرزوی خود معاشقه کنید و در آغوشش بکشید.حتما بزودی پاسخ این درخواست را دریافت خواهید کرد.

 


تقدیری درکار نیست

 

خداوند مهربان عادل  محض است ، پس تقدیر یک واژه بی معنا و بی ارزش خواهد بود.

 

 

اگر خداوند تقدیر و سرنوشت را برای بندگانش تعیین میکرد ، آنگاه دیگر موفقیت هایی که در سایه استفاده از قدرت بی نهایت فکر و ذهن بدست می آید ، بی معنی میشد.

 

 

خداوند فقط درحال مانیتور کردن ما است . همه چیز را در اختیار ما قرار داده است. این همه چیز را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد و آن ذهن ماست.ذهنی که قدرت خیال در خود دارد.

 

 

ما با خیال و تصور و باور میتوانیم به هر آنچه که ارزوی رسیدنش را داریم ، برسیم.خداوند مهربان قدرت بی انتهای خود را در درون ذهن ما و قسمت ( ضمیرناخودآگاه ) قرار داده است.

با استفاده از این قدرت خدایی ، میتوانیم هر آنچه را که میخواهیم بدست بیاوریم و مانند یک گوسفند که اسیر دست چوپان است ، اسیر سرنوشت وتقدیر نشویم.

 

 

اما متاسفانه گاهی بعضی از این آدمها آنچنان خود را نا امید ومایوس میکنند که ترجیج میدهند مانند یک چارپا اسیر دست چوپان سرنوشت باشند تا اینکه سرنوشت خود را بدست خود بنویسند.

زحمت دارد. هرکاری زحمت دارد.حتی خوردن ونوشیدن و تفریح کردن هم زحمت دارد. نوشتن سرنوشت و تقدیر هم زحمت دارد. مثل هرکاری دیگر که نیاز به انرژی و زحمت دارد.

 

 

نوشتن تقدیر هم آسان است.هر آنچه که دوست دارید در آینده برایتان اتفاق بی افتد را در ذهن خود تصور کنید. باور کنید که به آن دست یافته اید. به این خیال و تصور خود قدرت بدهید.

هر آنچه را که شما در ذهنتان برای آینده تصور و خیال نمایید ، در واقع درحال نوشتن سرنوشت خود هستید. دوست دارید آینده را چگونه سپری کنید ؟. کجا سپری کنید؟

 

 

تمام تصورات و تخیلات و نقشه های شما در ذهنتان ، برای آینده خودتان ، همان نوشتن سرنوشت است.

از یک خواسته و آرزوی کوچک شروع کنید و امتحان نمایید.