پربازدیدترین ها آخرین ها پیشنهادی
باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...




ورودی های ضمیرناخودآگاه

از وقتی  که اون زن فال گیر بهم گفت که من تو زندگیم به هیچ جا نمی رسم ، همیشه هشتم گروی نهم بوده و هست.حرفهاش خیلی روم تاثیر منفی گذاشته. هرکاری میکنم نمیتونم اون فکرهای منفی رو ازسرم دور کنم.

اینها قسمتی از صحبت های مردی بود که مقابل من نشسته بود و از گذشته ی خود حرف میزد. گویا نزد یک زن فالگیر رفته بود و اون خانم بهش گفته بود که تو در زندگی ات به هیچ جا و هیچ چیزی نمی رسی . انگار یه جورایی طلسم شدی. هرچقدر تلاش کنی ، همینی که الان هستی خواهی بود. 

اون آقا خیلی ناراحت بود. دائما" خودشو سرزنش میکرد. کمی عصبی به نظر می رسید.نمیدانست باید چه کند!

 

در واقع اتفاقی که افتاده این است که آن خانم توانسته به طرز بسیار ماهرانه ای روی ضمیرناخودآگاه این آقا تاثیر منفی  بگذارد. 

بخاطر همین این آقا  هیچ دسترسی هم به ضمیرناخودآگاه خود  ندارد و قادر نیست بصورت اختیاری آن افکار منفی را از ذهن خود خارج کند.( در آینده در مورد راه حل خارج کردن این افکار از ضمیرناخودآگاه مطلبی نگاشته مشود.)

این اتفاق ،خطرناک ترین اتفاقی است که ممکن است برای هر فردی رخ بدهد. اگر پیامی منفی به ضمیرناخودآگاه شخصی وارد بشود ، آنگاه خارج کردن آن پیام های منفی کار بسیار دشواری خواهد بود.( درمواقع بسیار حاد ، از روش هیپنوتیزم استفاده میشود.)

دراین شرایط شخص نسبت به همه چیز بدبین میشود ، حتی نسبت به خود و کارکرد خودش هم نگاه بدبینانه ای خواهد داشت.

همانگونه که در قسمت ضمیرناخودآگاه توضیح داده شده ، ضمیرناخودآگاه ما ، مقر فرماندهی کل بدن ماست. در ضمیرناخودآگاه است که تصمیمات نهایی در زندگی و سرنوشت ما اتخاذ میشود. 

ورودی های ذهن ما که همان حواس پنجگانه و ارتعاشات فکری است ، بسیار حائز اهمیت هستند. اگر به راحتی به حرفهای دیگران گوش فرا بدهیم و براحتی هر آنچه را که نباید نگاه کنیم ، ببینیم ، کسانی راکه نباید ملاقات نمائیم ملاقات کنیم ، بطور یقین اطلاعات منفی به ضمیرناخودآگاه خود ارسال کرده ایم. 

تمامی این ورودی ها بعد از ورود به ذهن ما به قسمت ضمیرناخودآگاه ارسال میشود. در آنجا بعد از اینکه یک کپی از آن نسخه به بایگانی ذهن ما رفت ، آنگاه اصل نسخه به کائنات ارسال خواهد شد. 

ضمیرناخودآگاه ما رابط بین ما و کائنات است. هر تصویر و تجسمی که ما در ذهن خود ایجاد می کنیم بلافاصله به ضمیرناخودآگاه رفته و از آنجا به کائنات ارسال میشود. 

ضمیرناخودآگاه همان غول چراغ جادوی قصه هاست. اما با این تفاوت که غول چراغ جادو هر بار فقط میتوانست سه آرزوی شما را بر آورده نماید اما ضمیرناخودآگاه شما قادر است بینهایت آرزو و خواسته ی شما را بر آورده نماید.

وارد شدن  اطلاعات غلط و منفی به ضمیرناخودآگاه ، به شکل های مختلفی صورت می پذیرد.  گاهی اوقات ما خود خواسته، پای حرف کسانی می نشینیم که باعث میشوند ضمیرناخودآگاه ما به طرز وحشتناکی برنامه ریزی بشود. گاهی اوقات هم این کار اشتباه ما ، ندانسته انجام می پذیرد. بخاطر نداشتن آگاهی و اطلاعات لازم در مورد آن شخص بخصوص ، نزد او می رویم و پای حرفهایش می نشینیم. اما قسمت مهم داستان اینجاست که گاهی اوقات ما براحتی تحت تاثیر سخنان طرف مقابلمان قرار میگیریم درحالی که باید یاد بگیریم تا هر حرفی را براحتی و بدون استدلال نپذیریم. 

به عنوان مثال آن آقایی که پای صحبت های زن فالگیر نشسته است ، خود با میل خودش این کار را انجام داده . حال یا با آگاهی و علم به اشتباه بودن کارش این کار را کرده یا اینکه بدون آگاهی از عواقب آن به نزد آن زن رفته است. درهر صورت وی پای صحبت های ایشان نشسته و به حرفهای منفی او گوش داده است. اما نکته اینجاست که چرا باید این آقا براحتی تحت تاثیر سخنان منفی آن زن قرار بگیرد؟ 

نداشتن اعتماد به نفس کافی و عدم آگاهی از توانایی های خویشتن موجب میشود که شخص به فال بینی و پیش گویی پناه ببرد. نداشتن برنامه ریزی درست در کارها و عدم مدیریت درست آن ، باعث میشود گاهی اوقات اشخاص نتوانند روی رفتار خود آگاهی و کنترل لازم را داشته باشند. 

با مراجعه به فال گیر و پیش گو ، میخواهیم کمی به خودمان دلداری مصنوعی بدهیم. نیاز به تایید شدن داریم. میخواهیم مطمئن باشیم که در آینده اتفاقات خوبی برایمان خواهد افتاد. چون به خودمان اعتماد نداریم لذا به سخنان طرف مقابل اعتماد میکنیم.

فاجعه زمانی رخ میدهد که مراجعه کننده مطالب دردناک و ناخوشایندی را می شنود.  حتی اگر یک  درصد هم امکان این بود که این اتفاقات به وقوع نپیوندند ، اما با شنیدن این سخنان و نفوذ آنها به ضمیرناخودآگاه شخص، رخدادن آن اتفاقات بد و منفی حتمی میشوند.

ما باید یاد بگیریم که هر سخنی را باور نکنیم و براحتی آنرا تایید نکرده و به ضمیرناخودآگاهمان ارسال نکنیم.

زود باوری و خوش باوری باعث شده که خیلی از آدمها  براحتی تحت تاثیر سخنان فال گیرها و پیش گوها قرار بگیرند و به امید شنیدن خبرهای خوبی ازآینده ی خود از  آنها ، پول هایشان را برایشان خرج کنند و به سخنان واهی آنها گوش فرا بدهند.

اجازه ندهید سخنان منفی وارد ذهن شما بشود. ضمیرناخودآگاه شما اصلا" قادر به تشخیص سخنان خوب از بد نیست. 

هر آنچه را که دریافت کند بلافاصله با ارسال به کائنات عالم ، آنرا بزودی برایتان عملی خواهد کرد.

هیچ اتفاقی از قبل برای شما پیش بینی نشده است. سرنوشت شما از پیش تعیین نشده است. یعنی از قبل برای کسی سرنوشت شوم و بد و برای کسی سرنوشتی خوب و خوشایند تعیین نگشته است. 

هرکسی در زندگی خود ، خودش اتفاقات زندگی خودش را رقم میزند. ما با سخنان و کارها و افکاری که هم اکنون از ذهن خود عبور میدهیم ، باعث می شویم که کیفیت اتفاقات زندگی امان در آینده رقم بخورد.

وقتی کسی در یک مقطع زمانی مشخص ، افکار منفی داشته و یا دائما" سخنان منفی و نا امید کننده بر زبان می آورده است و یا اینکه کارهایی انجام می داده که خلاف قوانین کائنات بوده است ، ( در فصلی جداگانه در مورد قوانین کائنات صحبت خواهد شد.) خوب طبیعتا" اکنون نباید زندگی آرام و راحتی داشته باشد. اکنون باید در شرایط منفی و بدی به سر ببرد که با آن افکار و سخنان و کارهایی که در گذشته انجام داده همخوانی داشته باشد.

پس اگر میخواهید اتفاقات آینده زندگی شما از این لحظه به بعد ، به همان صورتی باشد که خودتان دوست دارید ، باید از الان تصمیم بگیرید که مراقب سخنان و افکار و کارهایی که انجام میدهید باشید. به مثبت اندیشی عادت کنید. به یاد داشته باشید که مثبت اندیشی موجب میشود که همواره اطلاعات خوبی به ضمیرناخودآگاه شما ارسال بشود. در نتیجه روی کیفیت اتفاقاتی که در آینده قرار است برایتان رخ بدهد تاثیر بسزایی خواهد داشت.

اتفاقات خوبی را برای خودتان تصور کنید. یکی دیگر از روش های ارسال پیام به ضمیرناخودآگاه ، این است که خودمان خوراک ضمیرناخودآگاهمان را فراهم نمائیم. 

به عنوان مثال دخترخانمی که دم بخت است و هر لحظه ممکن است برایش خواستگار برسد ، اگر دانسته یا ندانسته پای صحبت یک آدم منفی باف بنشیند ، قطعا" چنان او را از زندگی نا امید خواهد کرد که تا آخر عمرش دیگر حتی خواب خواستگار را هم نخواهد دید. دختر خانم هایی که تمایل به ازدواج دارند باید خودشان دست به کار بشوند. شوهر ایده آل خود را در ذهنتان مجسم کنید. در ذهن خود مجسم کنید که دوست دارید همسر آینده شما چه خصوصیاتی داشته باشد. این مشخصات باید دقیق و کامل باشند. ضمیرناخودآگاه به پیام ها و تجسمات ناقص پاسخ نمیدهد. 

در ذهن خود تصور کنید که همراه همسر آینده خود به پارک و سینما و گردش می روید. همسر ایده آل خود را در ذهن خود مجسم کنید که به بهترین شکلی درحال زندگی درکنار هم هستید. اینها شاید به ظاهر مسخره به نظر برسند اما در اصل پیام هایی هستند که شما به ضمیرناخودآگاه خودتان ارسال میکنید و بزودی کائنات باید این تجسمات شما را جامه ی عمل بپوشانند.

در گفتار بعدی به راه حل و درمان افرادی مثل مورد داستان ما که به نزد یک فالگیر و پیش گو رفته و پیام های منفی و غلط دریافت کرده بوده است ،  پرداخته خواهد شد. 

در آخر توصیه میکنم خواسته ها و آرزوهایتان را روی یک برگ  کاغذ بنویسید و برای رسیدن به آنها زمان دقیق مشخص کنید. مثلا ذکر کنید که من در تاریخ 27 بهمن سال 1398 به آرزوی خودم با این مشخصات دقیق می رسم و فراموش نکنید که خدای مهربان هر لحظه حتی بدون اینکه من و شما متوجه باشیم مراقب ماست و نظر لطف بی پایانش همواره شامل حالمان است.پس با امید و توکل به خدای مهربانی که حتی یک لحظه من و شما را فراموش نمی کند به آرزوها و خواسته های خوبتان فکرکنید و مطمئن باشید که بزودی به لطف خداوند به همه ی آنها دست خواهید یافت.زیرا خودش فرموده که بخواهید از من تا من بشما بدهم.

سلامتی و شادی همراه با برکت بی پایان خداوند رو براتون آرزو میکنم.

تصمیمات عجولانه

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی !

اگر با کمی دقت به این ضرب المثل توجه کنیم خواهیم دید که در این جمله از دو کلمه غوره و حلوا استفاده شده است.همه ما به خوبی میدانیم که حلوا یک خوراکی شیرین است و غوره یک  خوردنی ترش مزه می باشد. از نظر محتوایی و طعم و شکل ، این دو  هیچ شباهتی با هم ندارند، اما چگونه میشود که با کمی تامل و شکیبایی ، غوره ترش تبدیل به حلوای شیرین میشود؟

همانطور که میدانید غوره اگر مدتی بماند تبدیل به انگور و سپس  کشمش خواهد شد و کشمش شیرین است و میتوان از آن در ساخت حلوا استفاده کرد. اما این غوره نیاز به زمان دارد. باید یک مدت زمان خاصی را طی کند تا تبدیل به انگور و  کشمش بشود. در این ضرب المثل ، سعی شده ارتباط و تاثیر صبر و شکیبایی را در دگرگونی اتفاقات زندگی ، نشان داده بشود.

شاید بتوان اتفاقات و حوادث زندگی را ،  که به نظر می رسد  گاهی ناخواسته برای ما رخ میدهند ، به همان غوره تشبیه نمود. و اتفاقات خوب و خوشایند را به حلوا تعبیر کرد. اتفاقات به ظاهر ناخوشایند و نامیمون ، اگر با  صبر و شکیبایی همراه باشد ، میتواند دگرگون شده ،و تغییر ماهیت بدهد. 

تصمیمات عجولانه که گاهی آدمها بر اثر خشم و عصبانیت مرتکب آن میشوند پیامدهای ناخوشایندی در پی دارد. پیامدهایی که گاهی ممکن است اصلا" قابل جبران نباشد. هنگام عصبانیت و خشم ، عقده های درونی و پنهان آدمها ، خودشان را به یکباره نشان میدهند و درخواست پاسخ میکنند. عقده هایی که ممکن است سالیان سال همراه یک آدم با وی زندگی کرده باشد ، در هنگام خشم و عصبانیت خودش را نشان میدهد و با ایجاد احساسی خاص ، فرمانی خاص را در مغز ایجاد میکند.

همانگونه که میدانید در هنگام خشم و عصبانیت ، مغز توانایی پرداختن به قسمت های مثبت و به عبارتی دیدن نیمه پر لیوان را ندارد.( آینده کاملا" نامعلوم به نظر می رسد) چون فقط به دفاع و یا حمله می پردازد. عقده های روانی که سالیان سال همراه آدمها باقی مانده ، در زمان خشم و عصبانیت ، بهترین مجال را برای نشان دادن خود ، پیدا میکند. این عقده ها ، به سرعت میخواهند تخلیه بشوند و برای تخلیه شدن آنها ، نیاز به تصمیمات تند و تیز و عجولانه هست که اصلا" اندیشه و تدبیر و آینده نگری ، هیچ نقشی در آن ندارند.

بدترین قسمت داستان زمانی است که آدمها تصمیمات عجولانه را  از روی خشم و نفرت  اتخاذ میکنند و بعد از مدتی عواقب ناخوشایند آن را خودشان و اطرافیانشان مشاهده می نمایند. این عواقب گاهی اصلا" قابل جبران نیستند. فقط در آن لحظه است که آدمها کمی و آن هم به مدت خیلی کوتاه ، احساس آرامش موقتی میکنند که آن هم بخاطر تخلیه سریع  عقده های جامانده از  زمان گذشته می باشد. درحالی که بعد از مدت  بسیار کوتاهی ، شاید چند ثانیه یا چند دقیقه ، دوباره همان احساس سابق به شخص دست می دهد. به عبارتی این عقده ها مانند یک تکه کش هستند که ظاهرا" از مغز به بیرون پرتاب میشوند اما دوباره با سرعت به درون مغز بازگشت میکنند.زیرا این عقده ها ریشه در احساسات و باورهای  ما دارند و به این راحتی ها  جدا نخواهند شد.

همیشه  به یاد داشته باشید که شرایطی که  شما در حال حاضر در آن به سر می برید ،  ارتباط مستقیمی با کیفیت اتفاقات زندگی شما در گذشته دارند.اگر شما درحال حاضر در یک موقعیت نامناسب قرار گرفته اید (که ممکن است این فقط احساس و نظر شخصی شما باشد ، درحالی که در اصل چنین چیزی نباشد) قطعا" این شرایط به ظاهر ناخوشایند نتیجه افکار و احساسات شما در گذشته بوده است. همیشه ارتباط بین شرایط و موقعیت فعلی خود را با واقعیت های موجود در زندگی اتان را در نظر داشته باشید. توقعات و خواسته های شما در موقعیت فعلی اتان ، باید بر اساس اندوخته های گذشته اتان باشد. اگر در گذشته درحساب بانکی خودتان مبلغ یک میلیون تومان پس انداز نموده اید ، اکنون انتظار برداشت دو میلیون تومان از آن حساب ، نابخردانه خواهد بود. شما نمیتوانید بیشتر از آنچه که اندوخته اید دریافت و یا برداشت کنید.به نظر شما اگر در این شرایط شما به بانک مراجعه نموده و درخواست دو میلیون تومان پول کنید ، و کارمند بانک به شما این مبلغ را ندهد ، شما ناراحت و دلخور خواهید شد؟ آیا شما میتوانید عصبانی شده و با خشم از وی بخواهید تا حق شما را به شما پرداخت کند؟ قطعا" این کار کاملا" غیر منطقی و غیر عقلانی است.  موقعیت فعلی شما نتیجه تلاش و کوشش و پس اندازی است که درگذشته انجام داده اید. اگر همیشه ارتباط بین این دو را در نظر داشته باشید هرگز دچار عقده حقارت و خودکم بینی که در ادامه به خشم و عصبانیت منجر میشود نخواهیدشد.

گاهی اوقات ما درخواستمان بیشتر از میزان پس اندازمان است. در زندگی گاهی اتفاق می افتد که ما بیشتر از آن چیزی که سزاوارش هستیم درخواست میکنیم و توقع داریم . دیگران در این هنگام مقابل ما خواهند ایستاد. زیرا آنها هم به نظر خودشان این طور خواهد رسید که ما درحال زیاده خواهی و احیانا" حقه بازی هستیم. به همین خاطر همیشه خواسته هایتان را با شرایط فعلی خود بسنجید و بعد از اینکه این دو را باهم مطابقت نمودید ، اگر به نظرتان عقلانی بود به زبان بیاورید. توقعات بی جا باعث میشود که دیگران نگاهشان نسبت به ما عوض  بشود. دیگر اعتمادشان از دست خواهد رفت. سرویس دهی به ما را قطع میکنند و ما بخاطر این عدم دریافت ها ، خشمگین شده و ممکن است از کوره در برویم و تصمیمات عجولانه بگیریم که گاهی اصلا" قابل جبران نیستند. 

تصور و باور اینکه دیگران در حال سو استفاده از ما هستند و میخواهند سر ما کلاه بگذارند و یا اینکه با این روش که در پیش رو هست ، ممکن است حق من ضایع بشود، نگاه و باور منفی در خود ایجاد میکنیم. به یادداشته باشید که این جهان ، کاملا هوشمند آفریده شده است. هر آنچه برای شما اتفاق می افتد نتیجه افکار و سخنان و احساسات خودتان است. هیچ پیش آمدی در این جهان ، اتفاقی و از روی شانس نیست.قانونمندی های این جهان به قدری ظریف و دقیق هستند که به اصطلاح مو لای درزش نمی رود. 

واقع بین بودن در زندگی ، کمک میکند تا ما نگاه مثبت و بهتری نسبت به اطرافیانمان داشته باشیم. گاهی اوقات ما ساده لوحانه خود را فریب می دهیم. فریب رفتار و سخنان کسانی را میخوریم که باور و استنباط غلطی از آنها داشته ایم.واقع بین بودن  ، به ما کمک میکند تا بتوانیم بین سخنان و رفتار دیگران ، تمایز قایل بشویم و از برداشت های اشتباه جلوگیری  کنیم. مثلا بعضی ها عادت دارند در سخنان خود از کلمه " عزیزم " استفاده کنند.آنهم برای همه ! و در مقابل بعضی ها ،استفاده از این واژه را فقط برای اشخاص درجه یک به کار می برند و تعریف خاصی برای آن دارند. خوب وقتی کسی با این تفکر و باور ، با این واژه روبرو بشود ، چه فکری خواهد کرد. قطعا" به نظرش خواهد رسید که آن شخص حتما" از روی علاقه و عشق خاصی این واژه را به کار برده است. درحالی که این کلمه برای آن شخص کاملا" معمولی و عادی است و بدون منظور به کار برده میشود. 

در بعضی از فیلمها و سریال های تلوزیونی حتما" دیده اید که خانمی بدون منظور به آقایی گفته ، عزیزم ! و آن آقا تصور کرده که آن خانم عاشق و دلباخته وی شده است. خوب کسی که چنین نگاه و باوری نسبت به این کلمه دارد ، قطعا" برداشت خاص خودش را خواهد کرد. (در فیلم به یاد ماندنی دختر شیرنی فروش،  خانم خیاط به آقای مراجعه کننده می گوید عزیزم ! و ایشان ذوق زده شده و فکر میکند که ایشان از وی خوشش آمده است و دلباخته ایشان است چون !...به من گفت : عزیزم...

ما باید مراقب باشیم که برداشت هایمان درست و منطقی باشد. یک برداشت اشتباه میتواند باور ما را نسبت به شخصی عوض کند. 

حد و حدود خود را باید شناخت و بر اساس آن چهارچوب رفتار نمود و سخن گفت.درخواست ها و تقاضاهای ما باید بر اساس میزان داشته ها و اندوخته های سابق ما باشد. توقع بی مورد و بی جا میتواند احساس حقارت و خود کم بینی را در آدمها زنده کند. عقده های خفته در درون آدمها ، میتواند در زمان خشم و عصبانیت خود را نشان داده و باعث بشوند ما تصمیمات نابجایی بگیریم. 

همیشه خونسرد و آرام باشید. در بدترین شرایط و سخت ترین لحظات ، اشراف لحظه به لحظه خود داشتن ، موجب میشود که ما از اتخاذ تصمیمات عجولانه خودداری نماییم. 

در هنگام عصبانیت اصلا" به فکر  اینکه درحال از دست دادن چه چیزی هستید نباشید.اصلا" به این موضوع فکر نکنید که درحال کلاه گذاشتن بر سر شما هستند.

چون در موقع خشم و عصبانیت ، دقیقا" همین افکار و باورها به سراغ شما می آیند. شما تصور میکنید که همه میخواهند درحق شما اجحاف نمایند. همه میخواهند به نوعی از شما عبور کنند. این افکار کمک میکند تا خشم و عصبانیت ما بیشتر شده و تصمیمات بدتری بگیریم.

به خود اجازه بدهید که آن قسمت از زمان ، که درحال سپری کردنش هستید ، بگذرد. بعد از گذشت آن قسمت منفی در زندگی خود، متوجه خواهید شد که نه حقه ای در کار بوده و نه اینکه کسی میخواسته سر شما کلا بگذارد. در هنگام آرامش بهتر میتوان اندیشه نمود. با اندیشه درست و آرام، شما متیوانید تمامی جوانب یک پیش آمد را بررسی کرده و بهترین و درست ترین تصمیم را بگیرید حتی در شرایطی که ممکن است واقعا حق شما ضایع شده باشد.

همیشه احساس آرامی داشته باشید.

چگونه افکارمان را کنترل کنیم؟

در هر  لحظه افکار ناخواسته زیادی به ذهن ما هجوم می آورند.

گاهی اوقات به نظر می رسد که ما هیچگونه کنترلی روی آنها نداریم. درست است که ما نمی توانیم جلوی ورود ناخواسته افکار را به ذهنمان بگیریم ، اما قادر هستیم که مسیر حرکت این قطار فکری را به  نفع خودمان تغییر بدهیم. 


افکار ما به خودی خود وارد ذهن ما نمی شوند . معمولا" ما با دیدن یک صحنه ، یا شنیدن یک  گفتگو ، یا یک صدای خاص و یا صحبت در مورد یک موضوع بخصوصی ، افکاری خاصی  را وارد محوطه ذهن خود می کنیم. 

این افکار بلافاصله بعد از ورود  به ذهن ما شروع به حرکت کرده و در یک مسیر مشخص پیش میرود. مسیر این حرکت را نوع تفکرات ما که ، از جنس مثبت باشند یا منفی ، تعیین خواهند نمود.

این قطار افکار که با سرعت بسیار زیادی درحرکت هستند ، قادر به توقف نیستند. این قطار افکار هیچ گونه ترمزی ندارد که ما بتوانیم در همان نقطه آنرا متوقف نماییم و از ادامه حرکتش جلوگیری کنیم . تنها کار ممکن این است که مسیر حرکت این قطار فکری  تندرو را عوض نمائیم.

به عنوان مثال ، وقتی که یک صحنه ی منفی ( زدو خورد یا کشت و کشتار) را مشاهده میکنید ،  ناخودآگاه افکارتان به سمت و سوی احساس منفی و یاس و نا امیدی حرکت می کند ، شما بلافاصله باید با تغییر نگرش و نگاهتان از آن صحنه و توجه به مکانی دیگر یا موضوع دیگری ، این مسیر حرکتی را تغییر بدهید . به همین راحتی . یا مثلا" اگر درحال گفتگو در مورد موضوع خاصی هستید که در ادامه متوجه می شوید که درحال جذب افکار  منفی و یاس و نا امیدی  هستید ، بلافاصله باید موضع صحبت را عوض کنید یا محل گفتگو را ترک نمایید.

این کاملا" اختیاری است . اما ما اکثر اوقات بخاطر مصلحت و در نظر گرفتن برخی ملاحظات یا خجالت کشیدن از طرف مقابل ، آن گفتگوی منفی را قطع نمیکنیم و ترجیج میدهیم که در همان فضای فکری منفی باقی بمانیم ، اما طرف مقابل ما از دست ما دلخور نشود.

کاملا" مشخص است که ماندن در آن فضای ذهنی منفی و ناخوشایند ما را وارد یک مرحله جدیدی خواهد کرد که احساس منفی  نام دارد.

وقتی که ما یک احساس منفی و ناخوشایند پیدا می کنیم ، سپس باید شاهد تجربه اتفاقات و رویدادهای زندگی خود به بدترین شکل  ممکن باشیم.

در یکی از سمینارهای استاد گرانقدر دکتر علیرضا آزمندیان از ایشان در مورد اینکه چگونه مسیر منفی یک گفتگو را عوض کنیم، پرسیدم ، ایشان چنین فرمودند: 

بدون اینکه به روی طرف مقابل بیاورید ، موضوع صحبت را عوض کنید. مثلا" وقتی ایشان درحال بیان مطالب منفی و یاس آوری است  که در ادامه موجب افسردگی شما میشود ، بلافاصله و بدون مقدمه ، موضوع یک دورهمی خانوادگی یا فامیلی و یا دوستانه را که در سینزده بدر پارسال داشتید را مطرح  کنید و یا خاطره جالبی که از جشن تولد یا عروسی  یکی از دوستان یا بستگانتان داشتید و ایشان هم حضور داشتند را مطرح نمایید ،به این ترتیب ، مسیر گفتگو به سرعت  تغییر میکند. ایشان ناخواسته متوجه میشود که شما تمایلی به ادامه این گفتگو ندارید و از ادامه بحث خودداری میکند.

(من خودم بارها و بارها از این فرمول به ظاهر ساده اما کارآمد  بهره برده ام).

گاهی اوقات شما کسانی را می بینید که با خودشان حرف میزنند. آنها درواقع در حال مرور افکارشان هستند. به نوعی افکارشان را با صدای بلند بیان میکنند.

شما هم میتوانید در هر لحظه ، افکارتان را با صدای بلند بیان کنید. افکارتان را به زبان بیاورید. تا خودتان هم به خوبی آنها را بشنوید. آنها را ویرایش کنید. شما میتوانید موضوع  افکارتان را تغییر بدهید. وقتی درحال ورود به یک کانال  فکری  منفی و ناخوشایند هستید ، سریع به خودتان تلنگری بزنید و با تاکید بر اینکه شما نباید در این مسیر قرار بگیرید و حال خودتان را خراب کنید از ادامه این مسیر مخرب جلوگیری نمایید. اشراف لحظه به لحظه داشتن به افکار خودتان را بصورت یک عادت همیشگی در بیاورید. هر لحظه که یک موضوع منفی وارد ذهن شما شد و در قطار فکری شما نشسته و شروع به حرکت کرد ، بلافاصله با خودتان حرف بزنید و مثل یک دوست صمیمی و خیرخواه، به خودتان گوشزد کنید که ادامه این فکر میتواند به شما آسیب بزند . من نباید در چنین مسیر فکری قرار بگیرم. من باید همیشه بهترین نوع افکار را در سر داشته باشم. به تجربه ثابت شده که این تلنگر کوچک ، و این اشراف لحظه به  لحظه ، بر روی افکار ، میتواند ما را از ورود و ادامه ی یک مسیر فکری منفی که شاید احساسمان را بکلی خراب کند ، نجات بدهد. 

وقتی یک ارتعاش فکری منفی ، مثل حسادت یا کینه و دشمنی ، وارد ذهن شما میشود ، اگر این افکار ، ادامه پیدا کند ، موجب میشود که نوعی باور منفی در شما ایجاد بشود. باورهای منفی ، احساس منفی در شما ایجاد می کند. احساس منفی شما ، باعث میشود که برخورد و رفتارتان با اطرافیانتان ، بر اساس همان احساس و باور شکل بگیرد. رفتاری ناخوشایند و سرد که باعث میشود دیگران هم احساس و باور خوبی از شما نداشته باشند. ارتباط شما با اطرافیانتان خراب میشود و دیگران تمایلی به ادامه همکاری با شما نخواهند داشت. 

اما اگر بتوانید با اشراف لحظه به لحظه به افکارتان و جلوگیری از ادامه ی آن فکر منفی ، جلوگیری کنید ، بلافاصله یک فکر مثبت و زیبا  جایگزین آن میشود و شما را در یک احساس مثبت و آرام قرار میدهد. احساسی که در برخورد و رفتارتان شکل پیدا میکند و دیگران متوجه این حس خوب شما میشوند. اطرافیانتان دوست دارند که با شما بیشتر صحبت کنند و از ادامه همکاری با شما لذت میبرند. 

گاهی اوقات ما میخواهیم خشم و حسادت و نفرت خودمان را به نوعی از وجودمان تخلیه کنیم. با افکاری که از ذهن ما  میگذرد ، بازی میکنیم و به شاخ و برگ دادن آن می پردازیم. در ذهن خود از کسی غولی درست میکنیم و درحالی که آن غول بی حرکت و ثابت یکجا ایستاده است ما با انواع سخنان منفی و ناسزا به کوبیدن او می پردازیم. بدون اینکه وی حتی بتواند از خود دفاع نماید. چنین آدمهایی بسیار ضعیف و ناتوان هستند. آنها از بیان مستقیم نظرات و ایده های خود به طرف مقابل بیم دارند و این هراس و ناتوانی اجازه نمیدهد که رو در رو و مستقیم با ایشان صحبت کند و نظرات خود را بیان نماید. 

لذا در فکر خود شروع به دعوا و درگیری با ایشان میکند و هرچه که دلش میخواهد به او میگوید.

به نظر می رسد که ایشان خودش را تخلیه عصبی و روحی کرده است ، اما در اصل این چنین نیست. نه تنها تخلیه عصبی صورت نگرفته است بلکه با بیان این مطالب منفی ، ضمیرناخودآگاه خود را به صورت بدی برنامه ریزی کرده و احساس ناخوشایندی را درخود بوجود می آورد. این شخص در ذهن خود با طرف مقابل دعوا کرده و هرچه دلش خواسته به او گفته است. او را به شدت کوبیده و له کرده. اما در واقع چنین نیست. وقتی درواقعیت آن شخص را مشاهده میکند ، در کمال ناباوری می بیند که ایشان به هیچ عنوان صدمه ای بابت سخنان و دشنامهایش  ندیده است. دیدن این حالت در شخص مقابل ، به شدت حال ایشان را خراب تر میکند زیرا که تمام تلاشش بی نتیجه مانده است. این احساس بر احساسات منفی قبلی افزوده میشود و کینه و دشمنی ایشان دو چندان میگردد.

بخاطر همین است که گفته میشود باید افکار را کنترل نمود. به محض اینکه موضوع منفی ، وارد ذهن ما شد ، از ادامه حرکت آن جلوگیری کنیم. مثل یک دوست خوب و دلسوز ، با خودمان صحبت کنیم و حتی خود را نصیحت نمائیم . راه درست را نشان خودمان بدهیم و گوشزد کنیم که این چنین درمورد دیگران فکر کردن و حرف زدن اصلا" خوب نیست و در ادامه فقط باعث میشود که حال خودت بدتر بشود. بجای نفرت و دشمنی ، به دوستی و محبت فکر کن. دوستی و محبت ، احساسی مثبت و زیبا در تو بوجود می آورد که باعث میشود  کیفیت اتفاقات زندگی تو خوب و زیبا بشود . دیگران هم حتما" متوجه این احساس خوب شما  میشوند و به همان شکل با شما  رفتار میکنند. 

شما خودتا هستید که فکر میکنید. شما خودتان هستید که سخنان خوب یا بد را به زبان می آورید. شما باید خودتان تصمیم می گیرید که چگونه فکرکنید  . شما خودتان باید تصمیم بگیرید که چگونه صحبت کنید . دیگران شما را مجبور نمی کنند که فکر بد بکنید. دیگران حتی شما را مجبور نمیکنند که فکر کنید .دیگران کاری به سخن  گفتن شما ندارند. اگر درجایی که لازم نیست ما حرف نزنیم قطعا" به ما نخواهند گفت که ایشان لال است و قدرت سخن گفتن  ندارد. 

ما خودمان ابتدا فکر میکنیم و بعد سخنی بر مبنای آن فکر بیان میکنیم . افکار ما بر اساس باورهایمان شکل می گیرند. اگر شما باور درستی از کسی داشته باشید ، قطعا" افکار زیبایی در مورد او از ذهنتان  خواهد گذشت. افکار زیبا موجب میشود تا سخنان و کلماتی که به زبان می آورید زیبا و خوشایند باشند.

 

افکار و باورهای ما با نوع سخنانمان و درنهایت شخصیت و سرنوشت ما ، همیشه با هم در ارتباط هستند

 احساس مثبت یا منفی = افکار مثبت یا منفی  بوجود می آورند.

افکار مثبت یا منفی = باورهای مثبت یا منفی ( باورهای غلط یا درست ) در ما ایجاد میکند.

باورهای غلط یا درست = موجب ایجاد رفتارهای غلط یا درست میشود.

رفتار = شخصیت مثبت یا منفی ما را شکل می دهد.

شخصیت = سرنوشت انسان ها را رقم میزند. 

علت اینکه این همه به داشتن یک احساس آرام و مثبت توصیه میشود همین است. یعنی اگر شما مراقب باشید و کنترل لحظه  لحظه به افکار و رفتار و احساستان داشته باشید ، هرگز سرنوشت ناخوشایندی را تجربه نمی کنید. 

سرنوشت خوب یا بد هرکسی همین الان و توسط خودش نگاشته میشود. وقتی که اجازه نمیدهد احساسش خراب بشود و همواره افکار و باورهای زیبایی دارد، طبیعی است که سخنان خوب و مثبت و زیبایی هم به زبان خواهد آورد. در نتیجه چنین کسی شخصیت عالی و در نهایت سرنوشت خوبی را تجربه میکند.

وقتی کسی براحتی جلوی درب خانه ای یا کارگاهی ، یا روی یک پل ، اتومبیل خود را پارک میکند و بدون در نظرگرفتن حق و حقوق دیگران ، به دنبال کار خود می رود ، ایشان  با این رفتار به این باور رسیده  که اگر برای حتی چند دقیقه ، اتومبیل خود را در جای نامناسب پارک کند هیچ اشکالی ندارد. این باور اشتباه ، تفکر اشتباه دیگری را ایجاد میکند. وقتی با اعتراض کسی مواجه می شوند ، با این تفکر که مردم چقدر سخت گیر هستند و حالا مگر چه شده که این قدر ناراحت شده اید، شروع میکنند به توجیه اشتباه خود و اینکه ، سخت نگیرید من  فقط چند دقیقه رفتم و آمدم . همین. سخنان آن شخص خاطی ، نه تنها مشکل را حل نمیکند بلکه بیشتر باعث ناراحتی طرف مقابل میشود. نوع سخن گفتن این شخص خاطی ، به نوعی تصویر یک شخصیت منفی و زشت را در نظر مجسم میکند. هیج کسی از چنین آدمی خوشش نمی آید و به عنوان یک آدم بی شخصیت که رفتاری زشت و دور از فرهنگ صحیح پارک، از خود نشان داده ، نگاه میکنند.

این خیلی مهم است که ما رفتاری از خود نشان بدهیم که دیگران با دید احترام به ما نگاه کنند.

نوع رفتار و  سخن گفتن ما به دیگران می فهماند که ما دارای چه نوع تفکرات و باورهایی هستیم و درنهایت چه شخصیتی داریم.

به یادداشته باشید که فقط با شخصیت مثبت و زیبا میتوان ، کیفیت اتفاقات زندگی خود را به بهترین شکل ممکن رقم زد.

  •  

ترس از گرفتن نتیجه !

یکی از مهمترین عواملی که باعث شکست و ناکامی ما آدمها در زندگی و نرسیدن یا دیر رسیدن به خواسته هایمان میشود ، همان ترس و نگرانی از دریافت نوع نتیجه است. گاهی این نگرانی و دلهره ، آنقدر زیاد میشود که ما حتی موضوع اصلی را فراموش میکنیم و فقط درگیر آن استرس بوجود آمده و ترس از گرفتن نوع نتیجه می شویم.

اما براستی برای چه نوع نتیجه دریافتی باید این همه مهم باشد و در ما ایجاد ترس و نگرانی بنماید تا جایی که ممکن است بکلی وضعیت روحی و جسمانی ما را به مخاطره بی اندازد؟

پاسخ این سوال را باید در درون خودمان جستجو کنیم. ما آدمها بعد از انجام کارهایمان ، انتظار دریافت پاداش داریم. هرکسی در هر جا و مکان و هر موقعیتی که هست ، انتظار دارد بهترین نتیجه را از انجام کارهایش دریافت کند. زیرا بهترین نتیجه ، همراه با پاداش قابل قبول است. 

مثلا" من تلاش میکنم وبسایت احساس آرام را به خوبی مدیریت کنم تا بتواند با بازدید مناسب و خوب ، رتبه ی بهتری از نظر گوگل و یا الکسارنک  بدست بیاورد. 

بالا رفتن بازدید وبسایت احساس آرام ، و بدست آوردن رتبه جهانی و کشوری  مناسب ، و در ادامه ارزشمند تر شدن این وبسایت ، پاداشی است که من در انتظارش هستم.

این یک طرف سکه است. سمت دیگر سکه میتواند آن باشد که من به عنوان یک نویسنده ، مطالبی را که به نظرم خوب و شاید قابل استفاده برای بعضی ها باشد ، را در هر فرصت مناسبی ، در وبسایت احساس آرام قرار میدهم تا دیگران هم ، به نوعی از افکار و داشته های ذهنی من با خبر بشوند.همانطور که مطالب دیگران میتواند برای من مفید باشد و من میخوانم، شاید مطالب من هم برای کسانی ، مفید واقع بشود. 

خوب اگر این تصور  وجود داشته باشد، دیگر من ترس و  نگرانی بابت اینکه ، وبسایت احساس آرام بازدید قابل قبول و رتبه ی کشوری یا جهانی خوبی داشته باشد یا نداشته باشد رانخواهم داشت.

اگر هدف من از نوشتن ، خدمت باشد ، دیگر نگرانی و ترس وجود نخواهد داشت. زیرا خدمت به دیگران ، آنقدر ارزشمند است و از قدرت  معنوی بالایی برخورددار است که اجازه نمی دهد هیچ ترس و دلهره و هیچ نیروی منفی در پیرامون خود حضور داشته باشد. زیرا خدمت به دیگران موجب میشود که ما از نیروهای مثبت دیگران هم بهره  مند بشویم.

با این مقدمه ای که ذکر شد کمی هم در مورد خود ترس و دلهره و نگرانی از بدست آوردن نتیجه ، صحبت میکنیم...

کانال احساس آرام را در تلگرام دنبال کنید

پنل کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد