احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

آدم ها از نظر شادی به چهار گروه تقسیم میشوند

 

 

  شاد بودن یعنی نهایت شکرگزاری 

شاید بتوان آدم ها را از نظر شاد بودن و شادی به چهار گروه کلی تقسیم نمود:

1-افرادی که مولد شادی هستند . آنها هر جا که باشند آنجا شادی و نشاط وجود خواهد داشت .

2- افرادی که به خودی خود شاد نمی شوند و  حتما" باید در کنار گروه اول قرار بگیرند تا شاد شوند یا شادی ایجاد کنند.

3- افراد خنثی . کسانی که براحتی نه غمگین می شوند و نه شاد .معمولا" دریک حالت بی تفاوتی به سر می برند.

4- افرادی که هر جا پا بگذارند ، آنجا را تبدیل به ماتم کده خواهند نمود.آدم های منفی باف.

 

  گروه اول آدمهایی مثبت اندیش هستند که بواسطه ی ارتباط با مضامین شادی مثل سخنان ، موزیک و موسقی شاد و ارتباط با طبیعت  و افراد و چیزهای شادی بخش ، همیشه انرژی مثبت در خود ایجاد می کنند. این گروه از هر چیز و موضوع منفی و یاس آلوده دوری می کنند. از بیان خبرهای ناگوار و غم انگیز  می پرهیزند. از بیان  عبارات و واژه های ناراحت کننده و مایوس کننده در مورد خود ودیگران خودداری می کنند. آنها همیشه جنبه ی مثبت هر موضوعی را می بینند و در اصطلاح نیمه ی پر لیوان مد نظر آنهاست. آنها به خاطر این سرحالی و شاد بودن ، خیلی قوی هستند و به ندرت بیمار میشوند. شما اینگونه افراد را هرگز بدون لبخند و خنده نخواهید دید. همیشه در جنب و جوش و تکاپو هستند. آنها همیشه درحال بازگو کردن لطیفه های خنده آور و یا شوخی هایی هستند که باعث خنده و سرحال شدن اطرافیانشان می شوند. اطرافیان آنها با بودن در کنار آنها ، هرگز احساس خستگی و کسالت نخواهند کرد.

 

گروه دوم کسانی هستند که براحتی نه خوشحال می شوند و نه غمگین. اینها مانند کولر یا تلوزیون هستند که حتما" باید یک جریان الکتریسیته  وجود داشته باشد تا آنها به کار بی افتند. آنها به خودی خود شاد یا غمگین نمی شوند. باید آنها را هول داد به سوی خوشحالی و خنده. این گروه وقتی در کنار گروه اول قرار بگیرند براحتی به جمع می پیوندند و با آنها همراه میشوند. و حتی گاهی ممکن است لطیفه ای هم بیان کنند که قطعا" موجب تعجب اطرافیان خواهند شد . اما در کل  شرکت موثری در گروه ندارند. فقط در این جریان مثبت قرار گرفته و بر این موج سوار هستند و با بقیه افراد جمع همراهی میکنند و به عبارتی از قافله عقب نمی مانند.

 

گروه سوم افراد خنثی هستند. این ها نه خوشحال میشوند نه ناراحت. وقتی در یک جمعی که تشکیل شده از گروه اول و دوم هم قرار بگیرند ، مثل یک مجسمه خواهند بود. فقط نگاه میکنند. نه لبخندی نه خنده ای و نه واکنشی . گویا کشتی هایشان چند ساعت قبل غرق شده و به شدت در فکر فرو رفته اند. به این راحتی ها نمی توان موجبات خنده آنها را فراهم نمود  و خودشان هم باعث خنده ی کسی نمیشوند. آدمهایی تو دار و درون گرا هستند که به سختی میتوان از ظاهر بیرونی آنها  چیزی بدست آورد. به راحتی نمیتوان سر از کارشان در آورد.اینها اهل شوخی و لطیفه نیستند.این گروه جدی ترین افراد  روی زمین هستند.

 

گروه چهارم افراد منفی بافی هستند که به شدت باید از آنها دوری نمود. آنها وارد هر جمعی که بشوند آن جمع را تبدیل به ماتم کده خواهند کرد. با انرژی و سخنان و احساس منفی و غم آلوده ای که وارد آن فضا میکنند باعث میشوند تا همه ی افراد حاضر در جمع سکوت اختیارکنند و در خود فرو بروند. این افراد با بیان جملات و واژه های منفی و مایوس کننده و گاه شوخی های غیر متعارف  که همیشه در آستین آماده تحویل دارند باعث میشوند تا کسانی که در آن جمع حضور دارند همگی فاز منفی به خود بگیرند. خبرهای ناگوار. تصادف های وحشتناک ، خاطرات تلخ از نزاع و کشمکش های خونین . تعریف داستان ها و مطالب غم آلوده و تلخ . غیبت و پشت سر دیگران بد گویی کردن بصورت حرفه ای ، احساس نا امیدی را چنان در افراد حاضر زنده میکنند که تقریبا" تمامی افراد حاضر در آن جمع ، فقط به تنها چیزی که فکر میکنند غم و اندوه و نا امیدی است. 

 

خوب ما ما گروه اول و دوم و سوم مشکلی پیدا نخواهیم کرد به شرط آنکه خودمان در آن لحظه دارای فاز منفی نباشیم. اما مسئله با گروه چهارم است . در مطالب قبلی به تکرار اشاره شده که ذهن ما بصورت اتوماتیک مطالب مثب و منفی پیرامون ما را دریافت میکند. ضمیرناخودآگاه ما بدون اینکه خودمان بخواهیم و یا بدانیم  ، مطالب دریافتی را پردازش میکند و آنها را به کائنات انتقال می دهد.

 

به یاد داشته باشید ، هر مطلبی که وارد ذهن ما میشود ، قطعا" تاثیری روی اتفاقات آینده ی زندگی ما خواهد گذاشت. حالا این موضوعات میخواهد یک سخن باشد یا یک صدا ، یا یک تصویر و یک ویدیو . هرچه که باشد به ضمیرناخودآگاه ما ارسال میشود و ضمیرناخودآگاه ما طبق آن دریافتی ها و ارتباطی که با کائنات عالم دارد ، کیفیت اتفاقات زندگی ما را رقم خواهد زد.

 

بعضی ها شکایت می کنند که چرا این همه اتفاقات بد باید برای من رخ بدهد. چرا من باید اینقدر بدشانس باشم ؟

ببینید این یک موضوع کاملا" علمی و ثابت شده است. ما در هر لحظه در حال دریافت پیام هایی از پیرامون و اطراف خود هستیم. از طریق گوش هایمان که می شنوند. از طریق چشمهایمان که می بینند و از طریق حواس پنجگانه ،  بصورت کلی هر آنچه را که قابل لمس و دیدن و شنیدن است را دریافت می کنیم و این دریافتی ها بصورت یک سری پیام به ضمیرناخودآگاه ما منتقل میشوند.

دقت کنید لطفا که تمامی اتفاقاتی که در زندگی شما پدیدار می شوند همگی نتیجه ی همان دریافتی های شما هستند.

شما باید به شدت مراقب باشید که در هر لحظه ،  چه چیزی می شنوید. سخنان چه کسی را می شنوید. با چه کسی هم صحبت هستید. با چه کسی هم نشین می شوید . 

شما باید کاملا" حواستان باشد که با چه کسانی ارتباط دارید. شما اگر به سلامتی و آینده ی خوب خودتان علاقمند هستید نباید اجازه بدهید هر چیزی را ببینید یا بشنوید. از طرف هرکسی که میخواهد باشد. آدم منفی ، منفی است تفاوتی ندارد که چه کسی و در کجا باشد. نزدیک ترین افراد خانواده شما باشند. وقتی احساس کردید درحال دریافت موج  منفی و یاس آلوده و غم انگیز هستید باید سریع جلوی نفوذ و ورود آن امواج منفی را به درون ذهن خود بگیرید. چگونه ؟ خوب اگر امکانش را دارید به طرف مقابل گوشزد کنید که این روال صحبت کردن اصلا"  قشنگ نیست و تمایلی به شنیدن آن ندارید. اگر شرایط به گونه ای است که نمی توانید بصورت مستقیم بیان کنید ، باید موضوع صحبت را عوض کنید  و یا باید آن محل را ترک کنید. به بهانه ای از آنجا دور بشوید و آن سخنان منفی را نشنوید یا نبینید. این دیگر دست خودتان است. این خود شما هستید که تصمیم می گیرید که امواج منفی را دریافت نموده و در آینده شاهد اتفاقات ناگوار در زندگی خود باشید یا اینکه اجازه ندهید امواج و پیام های منفی وارد ذهنتان بشود و کیفیت اتفاقات زندگی شما خوشایند اتفاق بیفتند.

 

شما در هر لحظه درحال انتقال پیام به ضمیرناخودآگاه و کائنات هستید. یعنی همین الان که درحال خواندن این مطالب هستید هم درحال گرفتن پیام مثبت نگارنده بوده و انرژی مثبت در درون خودتان احساس خواهید کرد. شما با داشتن این نگرش مثبت ، قطعا" پیام ها و امواج مثبتی را به مغز خود ارسال خواهید نمود. شما باید همیشه به یادداشته باشید که هیچ رویدادی در آینده بصورت تصادفی و شانسی رخداد نمی کند. هر اتفاق و حادثه ای ، اعم از خوب یا بد ، نتیجه ی همین دریافتی های در حال حاضر خود شماست.

نکته ی دیگر که باید اشاره کنم ، سخنان و احساسات خودتان است. شما خودتان هم باید مراقب باشید که چه به زبان می آورید. چگونه فکر میکنید. چون سخنان و احساسات و تفکرات خود شما هم در هر لحظه پیام ها  و امواجی را به ضمیرناخودآگاه و کائنات انتقال می دهند. هر لحظه که یک فکر مثبت یا منفی در ذهن خود پدیدار می کنید ، بلافاصله آن پیام در صفحه کائنات نقش می بندد و زمینه ی بوجود آمدن یک اتفاق خوب یا بد را برای شما پدیدار میکند.

شما درهر لحظه درحال ساختن کیفیت اتفاقات زندگی خود هستید.

به یادداشته باشید که معجزه به خودی خود و به یکباره در زندگی هیچ کسی رخ نمی دهد. معجزه نیاز به زمینه سازی دارد. زمینه ای که خود شما با سخنان و احساس و تفکرات و رفتارتان در زندگی ایجاد میکنید.

اگر الان شرایط زندگی شما آنگونه که دوست دارید نیست ، نگران نباشید چون قرار نیست که تا ابد اینگونه بماند. شما با تغییر نگاه و تفکرات و باورهایتان و نوع احساس خودتان میتوانید کیفیت اتفاقات آینده را به بهترین شکل ممکن بسازید.

 

بقول بازیگر خوب کشورمان ، بهرام افشاری ، که به زیبایی تمام ،  در نمایش تـئاتر  " جوجه تیغی " بیان کردند: آخرش حتما" خوب میشه . اگه خوب نیست ،  بدون که هنوز آخرش نشده .

 

اگر الان اینجا هستید ، این بخاطر دیگران یا سرنوشت نیست . این تنها بخاطر همان سخنان ، باورها ، احساسات و اعمال خودتان در گذشته بوده است. می گویید من اشتباه میکنم؟

کمی صادقانه و در درون خودتان به عقب برگردید. به چند ماه قبل. به چند سال قبل ، با خودتان روراست باشید.آنگاه خواهید دید که با یک کمی تغییر در نگاه ، سخنان ، تفکرات و رفتارتان ، میتوانستید جایی به غیر از اینجا که الان هستید باشید.

خوب حالا هم هنوز فرصت هست. شما قرار است مابقی مسیر مانده را طوری طی کنید که کیفیت اتفاقات در روزها و هفته ها و ماه ها و سال های آینده به شکل قشنگی رخداد کنند.

نیاز به فرمول پیچیده و خاصی ندارد. شما فقط کافیست که از همین الان احساس مثبت و شاد بودن را در خود زنده نگهدارید. بابت داشته های فعلی خودتان شکرگزار و خوشحال باشید. احساس مثبت را در خود ایجاد کنید. به نظر خیلی ساده و پیش پا افتاده خواهد رسید اما یک فرمول واقعی برای تجربه ی بهترین اتفاقات در آینده است.

شما اگر الان خوشحال نباشید یقین داشته باشید که کیفیت اتفاقات در آینده را به صورت خوشحال کننده ای تجربه نخواهید نمود. چنین انتظاری نداشته باشید وقتی که احساس خوب و خوشحالی ندارید .

خوشحالی و شادی شما باید حقیقی باشد. خدای مهربان متوجه میشود که شما از درون قلبتان شکرگزار و خوشحال هستید یا نه . پس نه به خودتان کلک بزنید و نه به خدا .

مطمئن باشید که تا زمانی که احساس مثبت و شادی دارید کیفیت اتفاقات زندگی شما ، به بهترین شکلی شما را غافل گیر خواهند نمود .

همیشه سلامت و شاد باشید.


آدم ها از نظر شادی به چهار گروه تقسیم میشوند

موفقیت و موانع رسیدن به آن

.

قسمت اول:  طرح و ایده نوشتن هدف

یکی از مهم ترین عوامل ناکامی و شکست آدم ها در زندگی ، دست کم گرفتن خودشان است . آدمها معمولا" خودشان را به آن صورت واقعی خودشان نمی بینند . شاید این یکی از رازهای بین انسان ها و  کائنات باشد .دقیقا" به همین دلیل هم هست که اکثر آدم ها دست به کار نمی شوند و کاری صورت نمی دهند . اگر ایده ای هم در ذهن داشته باشند چون به توانایی های خود باور کافی ندارند ، دست به اقدام نمی زنند . اما قدرت درونی آدم ها فقط  زمانی خودش را نشان می دهد که آدمی دست به اقدام بزند و ایده و نظر خود را بصورت عینی و در قالب یک اقدام در آورد.

 

برای شروع باید روی ایده و نظر خود کمی فکر کنید . ابتدا در ذهن خود یک تصویر و تجسمی از آن ایده را طرح ریزی نمائید . در ذهن خود بصورت مجازی آن را  انجام دهید . انگار که بصورت واقعی در حال انجام آن هستید . مثلا" اگر قصد تولید یک قطعه را دارید ، آنرا در ذهن خود بسازید  و بعد آنرا به بازار برده و بفروشید . در ذهن خود تصور کنید که کالای خود را ساخته اید و به خریداران مورد نظرتان فروخته اید و پول آن ها به حساب شما واریز شده است . شما ابتدا باید این اتفاقات را در ذهن خود ساخته و مرور نمائید. اگر شما در ذهنتان بتوانید آن کار را انجام بدهید مطمئنا" قادر خواهید بود که در واقعیت هم آنرا انجام بدهید . اما اگر شما به خودتان اجازه ندهید که در ذهنتان اقدام به انجام آن کار کنید و به خود نهیب بزنید که این کار شدنی نیست و به عبارتی به قدرت درونی خودتان شک داشته باشید ، قطعا" در واقعیت هم نخواهید توانست آن کار را به انجام برسانید.

 

به یاد داشته باشید که ، تا شما در ذهنتان نتوانید کاری را مجسم کنید و به عبارتی تصویرسازی ذهنی نمائید در بیرون از وجود خودتان و در واقعیت هم هرگز نخواهید توانست آن کار را انجام بدهید. لازمه ی انجام هر کاری این است که ابتدا شما بتوانید آن را بصورت واضح و روشن و دقیق با جزئیات کامل در ذهن خود ببینید . نترسید . هرچند کمی ترسناک به نظر می رسد . شما اگر در ابتدای کار باشید کمی ترس خواهید داشت. تصور و تجسم کردن کاری که قرار است انجام بدهید ، کمی هولناک به نظر می رسد. این کاملا" طبیعی است . اصلا گ نگران نباشید  و با کمال خونسردی شروع به تصویر سازی نمائید .

 

شروع تصویر سازی:

ابتدا باید یک شرح حال کلی از کاری که قصد انجامش را دارید روی کاغذ بیاورید . مانند انشا نوشتن است اما بدون جزئیات آن باید باشد. خیلی کلی و فقط به موارد مهم و کلیدی اشاره بشود. این کار باعث می شود که شما با داشتن یک نمای کلی از هدف و ایده خود ، بتوانید به جزئیات برسید . یادتان باشد که همیشه این کلیات هستند که جزئیات را رو می کنند و به نمایش می گذارند . هرگز نمی توان بدون داشتن یک نمای کلی ، به جزئیات رسید. شما ابتدا باید تصویر یک اتومبیل را داشته باشید تا بتوانید در مورد درب ها و چراغ های آن صحبت کنید. اگر شما اتومبیلی نداشته باشید ، بصورت دقیق نخواهید توانست به جزئیات آن بپردازید.

 

بعد از اینکه یک نمای کلی از هدف و ایده خود ایجاد نمودید ، شروع کنید به پرداختن جزئیات آن . جزئیات را دقیق بیان کنید . هرچند که ممکن است شما با خودتان بگوئید که ، مگر من این چیزها را در ذهن خود نمی خواهم مرور کنم؟ پس این همه دقت و توجه به جزئیات برای چیست ؟ باید بگویم که توجه به جزئیات باعث می شود که شما یک نقشه ی بی عیب و نقص در ذهن خودداشته باشید و با اعتماد به نفس بیشتری شروع به حرکت نمائید.  بقول ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتنمند شوید ، شما در قبال هیچ ، هیچ بدست خواهید آورد. پس هرگز نگران نباشید که ممکن است موفق نشوید.  نگرانی از عدم موفقیت میتواند انرژی و نیروی واقعی شما را تلف نماید.

 

تکرار . . .

بعد از آماده شدن متن خود ، یک هفته تمام هر روز صبح  و شب یک مرتبه آنرا بخوانید.  فقط از رو بخوانید و اجازه بدهید که تصاویری که در نتیجه خواندن آن نوشته ها در ذهن شما ایجاد می شود ، به نوعی در مغزتان به ثبت برسد.  شما با تکرار خواندن آن متن که حاوی ایده و هدف شماست ، بصورت ضمنی به ضمیرناخودآگاهتان این پیغام را می دهید که شما توانایی انجام آن کار را دارید . هنوز هم ممکن است در درون خودتان کمی شک داشته باشید. کمی دو دل باشید  که آیا واقعا" این نقشه و ایده ی من عملی میشود یا خیر؟  همواره بین شدن و نشدن یک قدم بیشتر فاصله نیست . حرکت کردن شما به سمت هدف مانند آن شخصی است که در این سوی پل ایستاده و به آن سوی دیگر پل نگاه می کند و خودش را تصور میکند که در آن طرف پل قرار دارد . اما وقتی چشمش به امواج خروشان آب می افتد ، دو دل می شود که آیا او توان رفتن به آن سوی رودخانه را دارد یا نه؟ این شخص باید شروع به حرکت  نموده و خودش را به پل برساند. روی پل مستقر بشود و آرام شروع به حرکت کند. پس از مدتی کوتاه خودش را در آن سوی رودخانه خواهد دید . حرکت به سمت هدف و ایده هم در آدم ها چنین است ، تا زمانی که شروع به حرکت نکنید و گامی بر ندارید هرگز اتفاق خوشایندی را تجربه نخواهید نمود.  گام بردارید. همین نوشتن یک شرح حال کلی از مقصد و هدفتان گام اول است. تکرار آن گام دوم محسوب می شود. نترسید  و نگران نباشید.

 

حرف مردم . . .

یکی  دیگر از دغدغه های آدم ها هنگام تعیین هدف و شروع حرکت به سمت آن ، ترس از عدم موفقیت و شنیدن طعنه و کنایه ی آدم هاست. باید گفت که این هم راه حل ساده ای دارد. سعی کنید هیچ کسی از هدفی که روی کاغذ می آورید با خبر نشود. بصورت محرمانه شرح کلی هدف خود را بنویسید و فقط خودتان از آن با خبر باشید و خودتان آنرا بخوانید.  وقتی که کسی از محتوای شرح حال هدف شما با خبر نباشد ، شما دیگر ترس و نگرانی ناشی از حضور و سرازیر شدن انرژی منفی اطرافیان خود را نخواهید داشت. ذهن شما نمی تواند در آن واحد هم به تصویر سازی نقشه و هدف شما بپردازد و هم با نیروها و انرژی های منفی مقابله نماید. ذهن قدرت نهایی و اصلی خودش را فقط در زمانی نشان می دهد و رو میکند که روی یک هدف متمرکز باشد.

 

آرام باشید .  . .

آرامش داشته باشید. خونسرد باشید. براحتی عصبانی نشوید. با کسی بحث و جدل ننمائید. کنترل لحظه به لحظه روی افکار و ذهن و احساسات خود داشته باشید. اگر شما آرام باشید آنگاه متوجه خواهید شد که ذهن شما بصورت متمرکز در حال پرداختن به موضوع اصلی یعنی همان شرح کلی از ایده و هدف شماست. اما اگر به هر دلیلی عصبانی و خشمگین شوید و یا هر احساس دیگری را وارد ذهن خود بکنید آنگاه قدرت و تمرکز ذهن شما متوجه آن شده و بعبارتی حواسش از هدف اصلی پرت میشود و دیگر نمی تواند روی آن کار کند.  طوری وانمود کنید که اصلا" انگار نه انگار که شما یک هدف مهم در دست تهیه و اجرا دارید. گاهی حتی به خودتان هم باید دروغ بگوئید . مثلا" حتی برای خودتان هم وانمود کنید که هیچ خبری نیست. شما در واقع می توانید به ضمیرخودآگاه خودتان دروغ بگوئید و او را گول بزنید. اما ضمیرناخودآگاهتان را نخواهید توانست گول بزنید زیرا که برنامه و نقشه شما در دست اوست. اوست که درحال کارکردن روی جزئیات نقشه شماست.

 

اقدام و حرکت . . .

بعد از یک هفته خواندن شرح حال هدف خود ( بصورت مخفیانه و دور از چشم اطرافیانتان ) حالا نوبت به عمل و اجرای هدف است.  شما باید دقیقا" به همان شکلی که در نقشه و طرح خود آورده بودید شروع به کار کنید. با تمام جزئیاتش. باز هم بدون اینکه کسی متوجه شود خودتان به تنهایی باید اقدام کنید. اصلا" به نتیجه کار فکر نکنید. فقط قدم به قدم نقشه را پیش بروید.  با خودتان حرف نزنید. پیشاپیش برای خودتان اتفاقات آتی را تصویر سازی نکنید. لازم نیست که اصلا در موردش فکر  کنید. شما وقتی شروع به فکرکردن میکنید بصورت خودکار و اتوماتیک افکاری ناخواسته وارد ذهن شما خواهد شد. افکاری که ممکن ناخوانده باشند و به شکل کلی هدف شما لطمه وارد نمایند. پس اصلا تصویر سازی نکنید. شما تصویر سازی اصلی و کافی را انجام داده اید . الان موقع اقدام است. لازم نیست که با خودتان دو دوتا چهارتا کنید. آیا میشود یا نه؟ اگر نشود چه میشود؟ تمام این افکار را دور بریزید. فقط به یک گام جلوتر فکر کنید . مانند اینکه درحال رفتن از یک پله به بالا هستید. هنگامی که شما شروع می کنید از یک پله بالا بروید هرگز به پله های بالایی نگاه نمی کنید. شما پله به پله بالا می روید. چون اگر چنین نکنید احتمال اینکه پایتان اشتباها" به لبه ی پله گیر کند یا پله را بدرستی نبینید ، دچار حادثه خواهید شد. اینجا هم چنین است. فقط به یک قدم جلوتر نگاه کنید. اصلا نگرانی لازم نیست. شما کالایتان را به خریدار ارائه میکنید. دو  حالت بیشتر ندارد. یا اینکه از شما خریداری میکند یا اینکه ازشنل  خریداری نمی کند.  خریداری نکردن به منزله شکست و اتمام کار نیست. شما وارد یک مسیر طولانی و بزرگ شده اید. وقتی مشتری اول به شما " نه " گفت ، این " نه " به منزله ی شکست و تمام شدن پروژه شما نخواهد بود. بلکه به این معنا است که شما بلافاصله باید به سراغ مشتری دوم بروید. مشتری سوم و چهارم و الی هزارم. . . حال دیگر پایانی برای شما وجود ندارد. آنقدر باید پیش بروید تا مشتری خود را پیدا کنید. پس از اینکه مشتری شما پیدا شد آنگاه عیب و نقص های کارتان آرام آرام مشخص میشود و شما میتوانید بهتر روی کیفیت و نوع کالای خود کارکنید.



 

 

 

 

 

 

 






ناله و شکایت در زندگی و بازتاب کائنات

 ناله و ناسپاسی مانند آتشی به جان انسان ناسپاس می افتد. 

ناله و شکایت از زندگی و عکس العمل  کائنات 

 

ناله و شکایت ، پیام های منفی و مخربی هستند که توسط ضمیرخودآگاه ما به ضمیرناخودآگاه فرستاده میشود. ما از طریق سخن گفتن و شنیدن ، این پیام های منفی را به ضمیرناخودآگاه و سپس به کائنات عالم انتقال می دهیم.

 

 

ادامه مطلب...

 

 


ناله و شکایت در زندگی و بازتاب کائنات

آینده را قربانی گذشته نکن

.همراه کردن گذشته با خود در زمان حال، کیفیت اتفاقات فردا را خراب میکند.

 

یکی از دلایل شکست و عدم موفقیت آدمها این است که آینده ی خود را فدای گذشته ی خود می کنند.به ظاهر در زمان " حال " به سر می برند اما تمام افکار و روح و روانشان در گذشته است.

 

ادامه مطلب...

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینده را قربانی گذشته نکن

باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...





باور و نقش آن در موفقیت