loading...

احساس آرام

کائنات،,ضمیرناخودآگاه،,افکارمثبت،,افکارمنفی،,ارتعاشات ذهن،,احساس آرام،,

محمد صاحبی بازدید : 29 شنبه 28 تير 1399 نظرات ()

 

خیلی ها گمان می کنند که اول باید یک اتفاق خیلی خوب و خوشایند را تجربه نمایند و بعد آنگاه اظهار شادی کنند.این عقیده کاملا" اشتباه است. و یکی از دلایل اصلی اینکه آدمها معمولا" شادی را کمتر تجربه می کنند همین است. شما ابتدا باید احساس شاد بودن را در خود ایجاد نمائید آنگاه این احساس شادی ، بصورت اتوماتیک ، کیفیت اتفاقات زندگی شما را آنچنان دستخوش تغییرات خوب و مثبت خواهد نمود که قطعا" منجر به شادی شما خواهد بود . آما چگونه ؟


 

محمد صاحبی بازدید : 61 جمعه 13 تير 1399 نظرات ()

 

 

هیچ وقت عادت نداشتم صبح زود ، مسیر چند تا کوچه را طی کنم و خودم را به نانوائی بربری برسانم. اما آن روز صبح جمعه ساعت هفت ، انگار یک نفر به من گفت که باید امروز برای تهیه نان صبحانه ،  راهی نانوایی بربری بشوم. البته این اتفاق چندان هم عجیب نبود چون نان بربری نان مورد علاقه ی من است ، بارها شده بود که این مسیر را طی کرده بودم و نان بربری تهیه کرده بودم اما نکته جالب اینجا بود که من هرگز صبح زود برای خرید نان بربری از خانه خارج نشد بودم چون مسیرش کمی طولانی بود.

نزدیک نانوائی رسیده بودم شاید حدود دویست سیصد متر فاصله بیشتر نداشتم که چشمم افتاد به یک خودرویی که کنار خیابان و جلوی درب خانه ای تک واحدی پارک شده بودو شیشه ی عقب سمت راننده که کاملا" در معرض دید بود هم تا نیمه بیشتر پائین بود. اولش زیاد تعجب نکردم . با خودم گفتم احتمالا" راننده آن همین نزدیکی هاست و الان پیدایش می شود.چون خیلی غیر عادی بود. یک زمانی شما یک درز کوچک از شیشه را باز می گذارید تا هوا داخل خودرو جابجا بشود و آن زیاد دور از ذهن نیست ، هرچند که آن هم اشتباه است.

 

 به هر حال من با این نگرش ، عبور کرده و به سمت نانوایی رفتم و نان خود را خریداری نموده و برگشتم.

در مسیر برگشت دوباره چشمم به همان خودوریی افتاد که همچنان شیشه عقب آن پائین بود و هیچ خبری هم از راننده آن نبود. به اطرافم نگاه کردم . حتی یک پرنده هم آنجا پر نمی زد. ساعت هفت صبح روز جمعه که همه درحال استراحت و خواب هستند من چه توقعی از اهالی محل می توانستم داشته باشم؟ از طرفی هم نمی توانستم آن اتومبیل را به همان شکل رها کرده و برم.

همان ساختمان تک واحدی که آن اتومبیل کنار درب ورودی آن پارک شده بود توجه مرا جلب کرد. دو سه تا زنگ داشت. نمی دانستم کدام را بزنم. اما بهرحال موضوع خیلی اهمیت داشت و حتما" باید صاحب آن خودرو را پیدا می کردم. پس شروع کردم یک به یک زنگ ها را فشار دادن. اما خبری نشد. گویا همه آن زنگ ها خراب بودند یا من صدایش را نمی شنیدم. به همین خاطر دسته کلیدی که در جیب داشتم را بیرون آورده و با بزرگترین آنها شروع کردم به ضربه زدن به درب ساختمان. پس از حدود شاید هفت هشت دقیقه مردی جوان سر خود را از پنجره بیرون آورد و درحالی که چشمانش را  می مالید با تعجب  به من نگاه کرد. ضمن عذرخواهی به او گفتم که داستان چیست و او گفت که آن خودرو به او تعلق ندارد اما ممکن است صاحب آن در یکی از واحدهای ساختمان روبرویی باشد.

از او مجددا" عذرخواهی و تشکر نموده و به آن طرف خیابان  رفتم. یک ساختمان چهار طبقه ، با چهار واحد بود. دکمه آیفون طبقه اول را زدم. پس از لحظاتی آقایی که کاملا مشخص بود از خواب بیدار شده است جواب داد. ضمن عذرخواهی و شرمندگی موضوع را گفتم. گفت که اتومبیل به او تعلق ندارد اما گفت که شاید متعلق به طبقات سوم یا چهارم  باشد. خیلی عجیب است. یک زمانی ، مردم آنقدر با هم صمیمی و نزدیک بودند که از تمام جیک و پیک هم باخبر بودند. اما در این دوره و زمانه ، حتی همسایه های یک ساختمان که اتاق هایشان به هم چسبیده است و ورودی های خانه هایشان یکی است حتی نمی دانند که خودروی همسایه دیگر چیست و اصلا آیا خودرو دارد یا خیر؟

بگذریم. بهرحال طبقه اول نبود اما ایشان گفتند که ممکن است متعلق به طبقات سوم یا چهارم باشد. لذا من زنگ طبقه چهارم را فشار دادم. پس از لحظاتی خانمی جواب داد. همان جملات را همراه با عذرخواهی فروان عنوان کردم که ایشان هم گفتند اتومبیل مال آنها نیست.

خوب به این ترتیب الان زنگ واحد سوم و دوم مانده بود. زنگ واحد سوم را زدم. آنجا هم خانمی آیفون را برداشت و گفت که اتومبیل به آنها تعلق ندارد. فقط زنگ واحد دوم مانده بود.( اگر آقای مالک طبقه اول من را به طبقات سوم و چهارم راهنمایی نکرده بود قطعا" بعد از آن زنگ طبقه دوم را می زدم. )بهرحال زنگ آیفون را زدم و منتظر ماندم. پس از لحظاتی خانمی جواب داد. گفتم: ببخشید این خودروی سفید رنگ که اون سمت کوچه پارک شده متعلق به شماست؟ گفت: بله. چطور؟ گفتم: شیشه عقب سمت راننده پائین است لطفا تشریف بیارید پائین.

خانمی جوان درحالی که چادری خاکستری گل گلی به سر کرده بود با شتاب خودش را به پائین رساند و بعد از سلام کردن با هیجان و شتاب  به سمت اتومبیلش دوید. شیشه عقب را کاملا بالا کشید و درب ها را قفل کرد و به سمت من آمد. درحالی که کمی آرام وخوشحال به نظر می رسید پرسید، شما از کجا فهمیدید که این خودرو متعلق به من است؟ درحالی که کمی خنده ام گرفته بود گفتم:صبح جمعه ای  زنگ تمام واحد ها را یک به یک زدم، تا اینکه شما را پیدا کردم. لطفا از طرف من مجددا" بعدا" از تک تک همسایه هایتان  عذرخواهی کنید. خیلی خوشحال شده بود و با تشکر زیاد از او خداحافظی کردم و به خانه رفتم.

نتیجه:

دوستان همانگونه که ملاحظه کردید شخصی که مدت ها سابقه نداشت برای خرید نان در آن ساعت صبح به نانوایی در محلی دیگر برود ، صبح از خواب بیدار میشود و به آن نانوایی می رود. آیا به نظر شما این یک اتفاق ساده است؟ یا اینکه دستی غیبی در کار است که به ما فرمان می دهد تا کارهایی را در زمانی خاص و درجایی خاص انجام بدهیم؟

قطعا" آن خانم ، کارهای مثبت زیادی داشت که کائنات این چنین از اتومبیل او مراقبت کرده بودند. گاهی اوقات کائنات موجب میشود تا ما حتی یک وسیله یا یک شخص را که ازکنارش عبورمی کنیم نبینیم و متوجه حضور وی نشویم.وگرنه مگر میشود در آن زمان خلوت صبح جمعه کسی متوجه آن اتومبیل نشده باشد؟ بهرحال همه ما جزئی از کائنات عالم هستیم. همانگونه که تمام جهان همراه با آدمهایش جزئی از کائنات هستند برای ما ، به همان شکل ما هم جزئی ازکائنات هستیم برای دیگران. همانگونه که قبلا هم گفته شده ، تمام رفتار و افکار ما به خودمان بازگشت می کند. سخنان و افکار و احساسات مثبت یا منفی ما ، در قالب اتفاقاتی عجیب و قریب خود را نمایان می کنند.

در داستان بالا ، اگر اعمال و حساب پس انداز آن خانم خوب و کافی نبود ، شاید مثل خیلی از موارد دیگری که اتفاق افتاده است ، خودروی او هم سرقت می شد. و روزها باید برای پیگیری وضعیت خودروی خود به اداره آگاهی رفت و آمد می کرد. چقدر کار این خانم راحت شد. در نگاه اول ، اتومبیلی که شیشه هایش پائین است و احتمالا حتی ساعات شب را هم در کوچه و خیابان بوده است ، بهترین مورد برای سرقت به شمار می رود اما چطور میشود که یک خودرو با وجود پائین بودن شیشه تا نیمه ، همچنان دست نخورده باقی می ماند و حتی کسی به آن نگاه هم نمی کند. و چطور میشود که کائنات یک نفر را از فاصله ای دورتر مامور میکند تا به بهانه خرید نان ، از آنچا عبور کند و متوجه آن مورد  شده و صاحب خودرو را باخبر نماید؟

تمام این موارد و موارد شبیه آن همگی به اعمال ما باز می گردد. هرچقدر سخنان و افکار و احساسات و در کل رفتار شما بهتر و قشنگ تر و مثبت باشد به همان میزان از حمایت بیشتری از طرف کائنات برخوردار خواهید شد. به یاد داشته باشید که در این جهان ، هیچ اتفاقی بصورت تصادفی رخ نمیدهد. بصورت تصادفی من هوس نمی کنم در صبح جمعه یک روز تابستانی از خواب بلند شده و برای خرید نان بربری به یک محلی دیگر بروم.تمام اینها حساب و کتابی دقیق دارد. پس اگر میخواهید همیشه کیفیت اتفاقات زندگی شما به شکل قشنگی برایتان رخداد نماید ، تا میتوانید حساب ذخیره پس انداز خود را در کائنات افزایش بدهید.

به هر طریقی که میتوانید و از دستتان بر می آید به دیگران سود برسانید.اگر امکان سود رساندن ندارید لااقل به کسی آزار نرسانید. زبانتان را نرم کنید. خشمگین نشوید.افکار منفی به ذهن خود راه ندهید. اجازه ندهید که احساسات منفی بر شمامسلط بشود. احساس خراب و حال بد شما ، باعث میشود که کیفیت اتفاقات زندگی شما خراب بشود. اتفاقاتی که می توانند به شکل مطلوبی رخ بدهند به بدترین شکل ممکن خاتمه پیدا میکنند. همه چیز در دست خودتان است. این شما هستید که تصمیم می گیرید که کیفیت اتفاقات زندگی خودتان را به چه شکلی چیدمان کنید. شما با رفتار خودتان به کائنات برنامه میدهید. امیدوارم که همیشه اتفاقات خوبی را تجربه کنید اگر مراقب سخنان ، افکار و رفتارتان باشید.



 

 



محمد صاحبی بازدید : 7 دوشنبه 18 شهريور 1398 نظرات ()

 

شاید شما هم از آن دسته افرادی باشید که بارها با خودتان گفته باشید، چرا من نمیتوانم به راحتی به خواسته ها و آرزوهایم برسم؟ مگر نه اینکه ضمیرناخودآگاه ذهن ما ، قرارگاه قدرت بینهایت خداوند است و هر آنچه را که ما اراده نمائیم خلق میکنیم؟ پس چرا این اتفاق رخ نمی دهد؟

کائنات ( تمامی عالم هستی به غیر از شخص شما و خداوند مهربان ، کائنات نامیده میشود) بر اساس قوانین خاص خودش به خواسته ها و آرزوهای آدمها ترتیب اثر می دهد. کائنات به مانند بانک ها عمل میکند. شما وقتی میخواهید از یک بانک وامی دریافت نمائید باید ضمانتنامه یا اعتباری معادل آن وام درخواستی اتان داشته باشید که به بانک ارائه نمائید در غیر این صورت بانک به شما وام نخواهد داد.یا اگر وامی هم به شما تعلق بگیرد به اندازه ی اعتبارتان است نه بیشتر. مثلا اگر اعتبار شما یکصد میلیون تومان است دیگر نباید انتظار داشته باشید که یک میلیاردتومان وام به شما بدهند.

مهم نیست که وام درخواستی شما یا به عبارتی آرزو و خواسته ی  شما چه باشد، هرچه که باشد باید به اندازه و معادل آن اعتبار داشته باشید که به کائنات ارائه نمائید. اعتباری که کائنات از شما میخواهد " احساس آرام و مثبت و شاد بودن " است. آیا شما میتوانید شاد باشید؟ آیا میتوانید احساس آرام و مثبتی داشته باشید و همواره خوش بین باشید؟ممکن است کسی بگوید : ای بابا من الان هشتم در گروی نهم است و آنوقت تو از شاد بودن سخن میگویی!

دقیقا" نکته همین جاست. شما ( خطابم به کسانی است که تاکنون به خواسته هایشان به خوبی نرسیده اند) بخاطر همین طرز تفکر است که تا کنون  نتوانسته اید به خواسته ها و اهدافتان به خوبی دست پیدا کنید.همیشه همین حرفها را زده اید. بد بین بودن و منفی فکر کردن موجب میشود که شما نتوانید شاد بودن را تجربه نمائید. شاد بودن از نظر کائنات به معنی رضایت و خوشنودی قلبی است. کائنات با احساس درونی شما ارتباط بر قرار میکند. برای کائنات ، احساس رضایت و شاد بودن به معنی آمادگی برای جذب و دریافت ( وام ) است.

برای آنکه بتوانید شاد باشید یا بعبارتی احساس رضایت داشته باشید ، باید لیستی از تمام داشته هایتان تهیه کنید و به آنها نگاه کنید و بابت تک تک آنها از خدای مهربان تشکر کنید.تشکر و قدردانی فقط شامل خدای مهربان نمیشود بلکه شما باید از تمام کسانی که با آنها به  نوعی در ارتباط هستید مهربان باشید.اگر کسی در حق شما کار خوبی  کرده از او تشکر کنید. قدردان باشید. بدانید و مطمئن باشید که تشکر و قدردانی همیشه باعث میشود که آنچه که الان در اختیارتان است فزونی یابد. هرگز با خود نگویید، کسی که من میخواهم از او تشکر کنم اصلا" معنی تشکر را هم نمیداند ! مهم نیست. شما تشکر کنید.شما قدردان باشید تا همچنان بتوانید دریافت کنید.

زمانی که شما اظهار خرسندی و شاد بودن می کنید ، کائنات از این احساس خوب شما این چنین برداشت می کند که شما در حال حاضر در وضعیت خوبی به سر می برید . امکانات خوبی دارید و فضای کافی برای دریافت بیشتر دارید. به یاد داشته باشید که کائنات با احساس شما کار دارد نه فقط افکار شما . افکار و سخنان شما تشکیل پیامی را میدهند که به ضمیرناخودآگاهتان فرستاده میشود و اگر این افکار و سخنان شما مثبت و همراه با حس شادی باشند آنگاه ضمیرناخودآگاه این پیام شما را همراه با آن احساس خوب و مثبت به کائنات ارسال میکند.

کائنات به پیام هایی که همراه با احساس مثبت و خوش بینی و شادی است به سرعت پاسخ مثبت میدهد. اما اگر پیام شما منفی باشد. سخنان منفی به زبان بیاورید. نا امید باشید. منفی باف باشید. غمگین باشید، آنگاه حس بدی در شما ایجاد میشود. این احساس بد به همراه آن پیام های منفی به ضمیرناخودآگاه منتقل میشود و از آنجا به کائنات ارسال میشود. اینجا هم باز چون کائنات یک پیام قوی همراه با احساس دریافت کرده اند پاسخی منفی معادل آن پیام را به آن شخص تقدیم خواهند نمود.

اتفاقات وحوادث معجزه آسا و بزرگ و شگفت انگیز ، آرام آرام و به صورت پله ای رخ میدهند. معجزه ای در زندگی شما به صورت یکباره رخ نمی دهد مثلا به یکباره یک کیسه پر از طلا و جواهرات از آسمان روی سر شما نمی افتد. اگر چنین آرزویی داشته باشید تا صد سال دیگر هم این اتفاق رخ نمیدهد. معجزه در زندگی واقعی به شکل مرحله ای پدیدار میشود. یعنی شما با داشتن احساس مثبت و خوشحالی ، باعث میشوید که اولا" روحیه ای ایده آل داشته باشید و دوما" از نظر جسمانی در وضعیت قابل قبولی به سر ببرید. وقتی شما تن و بدنی سالم دارید مطمئنا" ذهن شما هم عالی خواهد بود.( حتما" ضرب المثل عقل سالم در بدن سالم را شنیده اید.)

شما همواره باید شاد باشید.همواره باید حس رضایت داشته باشید و همواره شکرگزار باشید. چون شما لحظه به لحظه درحال ردوبدل کردن اطلاعات به ضمیرناخودآگاه و کائنات هستید. هر لحظه ارتعاشاتی از شما به کائنات فرستاده میشود و کائنات بر اساس این ارتعاشات اتفاقاتی را معادل آنها سر راه زندگی شما قرار میدهند. وقتی که شما دائما" احساس مثبت و شادی دارید ،( شکرگزارهستید) در هر لحظه پیام ها و کدها و ارتعاشات مثبتی به کائنات ارسال کرده و مجموع این اتفاقات خوبی که سر راه شما قرار میگیرد ، شما را به یک معجزه هدایت میکند. آدمهای خوشحال و مثبت اندیش شانس بیشتری دارند برای برنده شدن و یا تجربه ی اتفاقات قشنگ در زندگی.

تحت هیچ شرایطی غمگین نشوید. اجازه ندهید غم و اندوه ، احساس بدی در شما ایجاد کند. به یاد داشته باشید که همین احساس بد بلافاصله به ضمیرناخودآگاه و کائنات ارسال شده و کیفیت اتفاقات زندگی شما را خراب خواهد کرد. و به این گونه است که بعضی ها همواره اتفاقات نامطلوب و ناخوشایندی را در زندگی اشان تجربه میکنند. آنها همیشه از زمین و زمان می نالندو شکایت دارند. آنها همیشه شکایت میکنند. اما نمیدانندکه این شکایت کردن ها و گله ها ، احساس منفی در آنها ایجاد میکندو این احساس بلافاصله توسط کائنات دریافت میشود.کائنات لحظه به لحظه به این احساسات بصورت عملی پاسخ میدهند. پاسخ کائنات به شکل های مختلفی است. بر حسب اندازه و شدت آن احساس ، عکس العمل کائنات هم متفاوت است. مثلا" گاهی به شکل یک پنچری ساده خودش را نشان میدهد. گاهی به شکل یک تصادفی که منجر به خراب شدن نیمی از اتومبیل شما خودش را نمایان میکند. گاهی هم به شکل یک سرماخوردگی ساده و گاهی هم به شکل یک بیماری خطرناک!

تکرار میکنم که کائنات قانونمند و هوشمنداست. کائنات با کسی تعارف و شوخی ندارد. کائنات با کسی دوست و رفیق نیست و ارتباط اختصاصی ندارد. کائنات باکسی خورده حساب شخصی ندارد. کائنات طبق برنامه ای که خدای مهربان به آن داده است ، موظف است تا طبق سخنان و افکار انسان ها به همراه احساسی که ارسال میکنند عکس العمل نشان بدهد.

اکنون شما باید تصمیم بگیرید که از این لحظه به بعد هرگز احساس بدی پیدا نکنید. برای اینکه احساستان خراب نشود مراقب کلمات و سخنان خود باشید. مراقب افکاری که از سرتان میگذرد باشید. بدانید که سخنان و افکار شما خوراک ضمیرناخودآگاهتان است. وقتی خوراک مسموم و منفی به ضمیرناخودآگاهتان ارسال میکنید آنگاه احساس بد و منفی پیدا میکنید. احساس منفی و بد شما به کائنات ارسال میشود و کائنات موظف است که اتفاقات زندگی شما را بر طبق آن پایه گذاری نماید.

 پایان

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
احساس آرام ، به زبانی ساده می گوید : در این جهان ، هیچ رویدادی تصادفی رخ نمی دهد بلکه هر اتفاقی نتیجه افکار و احساسات مثبت یا منفی ماست.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    از مطلب های سایت راضی هستید ؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 79
  • افراد آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 86
  • باردید دیروز : 210
  • بازدید ماه : 6,306
  • بازدید سال : 70,145
  • بازدید کلی : 2,647,522