close
دانلود آهنگ جدید
احساس آرام،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

احساس آرام

 

 

ارتباط عجیب و پیچیده ای بین احساسات مثبت و منفی ما و کیفیت اتفاقات زندگی ما وجود دارد. اگر کسی بتواند همواره با کنترل افکار خود ، از احساس مثبت و زیبایی برخوردار باشد قطعا" کیفیت اتفاقات وحوادث زندگی خود را به بهترین شکل ممکن تجربه میکند.

برای داشتن یک احساس مثبت و خوب بایستی به نکاتی ظریف و درعین حال مهم و اساسی توجه نمائیم.

1- به شدت مراقب آنچه که می شنوید باشید.

2- به شدت مراقب آنچه که به زبان می آورید باشید.

3- به شدت مراقب هر آنچه که می بینید باشید.

4- به شدت مراقب افکاری که از سر شما میگذرند باشید.

  کسانی که براحتی هر مطلبی را می شنوند ، در واقع درحال ارسال پیام های منفی به مغز و ضمیرناخودآگاه خود هستند. ضمیر ناخودآگاه ما نسبت به آنچه که از طریق گوش های ما وارد آن میشود عکس العمل و واکنش نشان می دهد. هر کلمه و جمله منفی و نا زیبایی که وارد گوش و ذهن ما می شود میتواند یک دستور منفی و ناگوار برای ضمیرناخودآگاه ما به همراه داشته باشد.پس باید مراقب باشیم هر مطلبی را نشنویم.

دوم اینکه ما براحتی هر مطلبی را به زبان می آوریم و عنوان میکنیم. به زبان آوردن یک مطلب در واقع عینیت و واقعیت بخشیدن به آن است. تا زمانی که شما مطلبی را به زبان جاری نکرده اید هنوز هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است. ذهن و ضمیرناخودآگاه ما نسبت به آنچه که ما میگویم واکنش نشان می دهد و نسبت به آن ایجاد احساس منفی یا مثبت در ما میکند. پس باید مراقب زبانمان باشیم.

سوم اینکه خیلی باید مراقب باشیم هر تصویری را مشاهده نکنیم. چشمان ما اجازه ندارند هرچیزی را ببینند. چشم ها هم یکی از کانال های ورودی ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما هستند که میتوانند پیام های منفی و یامثبت را ارسال کرده و ضمیرناخودآگاه ما احساسات مثبت و یا منفی را در ما ایجاد نماید. لذا باید مراقب باشیم هر تصویری را مشاهده نکنیم.

مورد چهارم افکاری است که بصورت ارتعاشاتی همواره در مغز ما درحال گردش است. این افکار که معمولا" هم در کنترل و اختیار ما نیستند اکثر اوقات به خودی خود جاری میشوند. اما ما میتوانیم با دقت و کنترل زبان و چشم و گوش خود در کنترل و نظم بخشیدن به این افکار ، نقش مهمی را ایفا نمائیم.

مثلا با دیدن یا شنیدن و بزبان آوردن موردی خاص به یکباره وارد یک جریان فکری خاص میشویم. افکار هم مانند دیدن و شنیدن و سخن گفتن ، وقتی وارد ذهن و ضمیرناخودآگاه ما میشوند ،میتوانند در ایجاد احساسات منفی یا مثبت نقش مهمی را بازی کنند.

درمجموع میتوان گفت که سخن گفتن و دیدن و شنیدن و ارتعاشات فکری ما ، وقتی واقعیت پیدا میکنند ، بعد از وارد شدن به مغز و ضمیرناخودآگاه ما ، ایجاد یک احساس منفی و یا مثبت میکنند. احساسات مثبت و یا منفی با ارتباط خاصی که با کائنات عالم برقرار میکنند ، میتوانند نقش مهمی در تعیین کیفیت اتفاقات وحوادث زندگی ما داشته باشند.

هرچقدر ما بیشتر مراقب دیدن و شنیدن و سخن گفتن خود باشیم به همان میزان ایجاد احساس آرام و زیبایی را رقم خواهیم زد. احساس آرام و مثبت باعث میشوند که ما همواره خوش شانس به نظر برسیم. همواره اتفاقات زیبایی را تجربه کنیم. با آدمهایی مواجه میشویم که دوستشان داریم و مهربان هستند. هرگز دچار تصادف وحوادث ناگوار نمی شویم.به یاد داشته باشید که هیچ اتفاقی در زندگی شما ، بدون دعوت رخ نمی دهد. سخنانی که میگویید و چیزهایی که می بینید و مطالبی که می شنوید همگی در ایجاد یک احساس آرام و مثبت و یا یک احساس نا آرام و منفی نقش دارند.

پس با ایجاد یک احساس آرام و مثبت ، کیفیت اتفاقات زندگی خود را زیبا تجربه کنید.اتفاقات وحوادث زیبا و مثبت ، سرنوشت خوبی را برای شما رقم میزند.


ورودی های ضمیرناخودآگاه

از وقتی  که اون زن فال گیر بهم گفت که من تو زندگیم به هیچ جا نمی رسم ، همیشه هشتم گروی نهم بوده و هست.حرفهاش خیلی روم تاثیر منفی گذاشته. هرکاری میکنم نمیتونم اون فکرهای منفی رو ازسرم دور کنم.

اینها قسمتی از صحبت های مردی بود که مقابل من نشسته بود و از گذشته ی خود حرف میزد. گویا نزد یک زن فالگیر رفته بود و اون خانم بهش گفته بود که تو در زندگی ات به هیچ جا و هیچ چیزی نمی رسی . انگار یه جورایی طلسم شدی. هرچقدر تلاش کنی ، همینی که الان هستی خواهی بود. 

اون آقا خیلی ناراحت بود. دائما" خودشو سرزنش میکرد. کمی عصبی به نظر می رسید.نمیدانست باید چه کند!

 

در واقع اتفاقی که افتاده این است که آن خانم توانسته به طرز بسیار ماهرانه ای روی ضمیرناخودآگاه این آقا تاثیر منفی  بگذارد. 

بخاطر همین این آقا  هیچ دسترسی هم به ضمیرناخودآگاه خود  ندارد و قادر نیست بصورت اختیاری آن افکار منفی را از ذهن خود خارج کند.( در آینده در مورد راه حل خارج کردن این افکار از ضمیرناخودآگاه مطلبی نگاشته مشود.)

این اتفاق ،خطرناک ترین اتفاقی است که ممکن است برای هر فردی رخ بدهد. اگر پیامی منفی به ضمیرناخودآگاه شخصی وارد بشود ، آنگاه خارج کردن آن پیام های منفی کار بسیار دشواری خواهد بود.( درمواقع بسیار حاد ، از روش هیپنوتیزم استفاده میشود.)

دراین شرایط شخص نسبت به همه چیز بدبین میشود ، حتی نسبت به خود و کارکرد خودش هم نگاه بدبینانه ای خواهد داشت.

همانگونه که در قسمت ضمیرناخودآگاه توضیح داده شده ، ضمیرناخودآگاه ما ، مقر فرماندهی کل بدن ماست. در ضمیرناخودآگاه است که تصمیمات نهایی در زندگی و سرنوشت ما اتخاذ میشود. 

ورودی های ذهن ما که همان حواس پنجگانه و ارتعاشات فکری است ، بسیار حائز اهمیت هستند. اگر به راحتی به حرفهای دیگران گوش فرا بدهیم و براحتی هر آنچه را که نباید نگاه کنیم ، ببینیم ، کسانی راکه نباید ملاقات نمائیم ملاقات کنیم ، بطور یقین اطلاعات منفی به ضمیرناخودآگاه خود ارسال کرده ایم. 

تمامی این ورودی ها بعد از ورود به ذهن ما به قسمت ضمیرناخودآگاه ارسال میشود. در آنجا بعد از اینکه یک کپی از آن نسخه به بایگانی ذهن ما رفت ، آنگاه اصل نسخه به کائنات ارسال خواهد شد. 

ضمیرناخودآگاه ما رابط بین ما و کائنات است. هر تصویر و تجسمی که ما در ذهن خود ایجاد می کنیم بلافاصله به ضمیرناخودآگاه رفته و از آنجا به کائنات ارسال میشود. 

ضمیرناخودآگاه همان غول چراغ جادوی قصه هاست. اما با این تفاوت که غول چراغ جادو هر بار فقط میتوانست سه آرزوی شما را بر آورده نماید اما ضمیرناخودآگاه شما قادر است بینهایت آرزو و خواسته ی شما را بر آورده نماید.

وارد شدن  اطلاعات غلط و منفی به ضمیرناخودآگاه ، به شکل های مختلفی صورت می پذیرد.  گاهی اوقات ما خود خواسته، پای حرف کسانی می نشینیم که باعث میشوند ضمیرناخودآگاه ما به طرز وحشتناکی برنامه ریزی بشود. گاهی اوقات هم این کار اشتباه ما ، ندانسته انجام می پذیرد. بخاطر نداشتن آگاهی و اطلاعات لازم در مورد آن شخص بخصوص ، نزد او می رویم و پای حرفهایش می نشینیم. اما قسمت مهم داستان اینجاست که گاهی اوقات ما براحتی تحت تاثیر سخنان طرف مقابلمان قرار میگیریم درحالی که باید یاد بگیریم تا هر حرفی را براحتی و بدون استدلال نپذیریم. 

به عنوان مثال آن آقایی که پای صحبت های زن فالگیر نشسته است ، خود با میل خودش این کار را انجام داده . حال یا با آگاهی و علم به اشتباه بودن کارش این کار را کرده یا اینکه بدون آگاهی از عواقب آن به نزد آن زن رفته است. درهر صورت وی پای صحبت های ایشان نشسته و به حرفهای منفی او گوش داده است. اما نکته اینجاست که چرا باید این آقا براحتی تحت تاثیر سخنان منفی آن زن قرار بگیرد؟ 

نداشتن اعتماد به نفس کافی و عدم آگاهی از توانایی های خویشتن موجب میشود که شخص به فال بینی و پیش گویی پناه ببرد. نداشتن برنامه ریزی درست در کارها و عدم مدیریت درست آن ، باعث میشود گاهی اوقات اشخاص نتوانند روی رفتار خود آگاهی و کنترل لازم را داشته باشند. 

با مراجعه به فال گیر و پیش گو ، میخواهیم کمی به خودمان دلداری مصنوعی بدهیم. نیاز به تایید شدن داریم. میخواهیم مطمئن باشیم که در آینده اتفاقات خوبی برایمان خواهد افتاد. چون به خودمان اعتماد نداریم لذا به سخنان طرف مقابل اعتماد میکنیم.

فاجعه زمانی رخ میدهد که مراجعه کننده مطالب دردناک و ناخوشایندی را می شنود.  حتی اگر یک  درصد هم امکان این بود که این اتفاقات به وقوع نپیوندند ، اما با شنیدن این سخنان و نفوذ آنها به ضمیرناخودآگاه شخص، رخدادن آن اتفاقات بد و منفی حتمی میشوند.

ما باید یاد بگیریم که هر سخنی را باور نکنیم و براحتی آنرا تایید نکرده و به ضمیرناخودآگاهمان ارسال نکنیم.

زود باوری و خوش باوری باعث شده که خیلی از آدمها  براحتی تحت تاثیر سخنان فال گیرها و پیش گوها قرار بگیرند و به امید شنیدن خبرهای خوبی ازآینده ی خود از  آنها ، پول هایشان را برایشان خرج کنند و به سخنان واهی آنها گوش فرا بدهند.

اجازه ندهید سخنان منفی وارد ذهن شما بشود. ضمیرناخودآگاه شما اصلا" قادر به تشخیص سخنان خوب از بد نیست. 

هر آنچه را که دریافت کند بلافاصله با ارسال به کائنات عالم ، آنرا بزودی برایتان عملی خواهد کرد.

هیچ اتفاقی از قبل برای شما پیش بینی نشده است. سرنوشت شما از پیش تعیین نشده است. یعنی از قبل برای کسی سرنوشت شوم و بد و برای کسی سرنوشتی خوب و خوشایند تعیین نگشته است. 

هرکسی در زندگی خود ، خودش اتفاقات زندگی خودش را رقم میزند. ما با سخنان و کارها و افکاری که هم اکنون از ذهن خود عبور میدهیم ، باعث می شویم که کیفیت اتفاقات زندگی امان در آینده رقم بخورد.

وقتی کسی در یک مقطع زمانی مشخص ، افکار منفی داشته و یا دائما" سخنان منفی و نا امید کننده بر زبان می آورده است و یا اینکه کارهایی انجام می داده که خلاف قوانین کائنات بوده است ، ( در فصلی جداگانه در مورد قوانین کائنات صحبت خواهد شد.) خوب طبیعتا" اکنون نباید زندگی آرام و راحتی داشته باشد. اکنون باید در شرایط منفی و بدی به سر ببرد که با آن افکار و سخنان و کارهایی که در گذشته انجام داده همخوانی داشته باشد.

پس اگر میخواهید اتفاقات آینده زندگی شما از این لحظه به بعد ، به همان صورتی باشد که خودتان دوست دارید ، باید از الان تصمیم بگیرید که مراقب سخنان و افکار و کارهایی که انجام میدهید باشید. به مثبت اندیشی عادت کنید. به یاد داشته باشید که مثبت اندیشی موجب میشود که همواره اطلاعات خوبی به ضمیرناخودآگاه شما ارسال بشود. در نتیجه روی کیفیت اتفاقاتی که در آینده قرار است برایتان رخ بدهد تاثیر بسزایی خواهد داشت.

اتفاقات خوبی را برای خودتان تصور کنید. یکی دیگر از روش های ارسال پیام به ضمیرناخودآگاه ، این است که خودمان خوراک ضمیرناخودآگاهمان را فراهم نمائیم. 

به عنوان مثال دخترخانمی که دم بخت است و هر لحظه ممکن است برایش خواستگار برسد ، اگر دانسته یا ندانسته پای صحبت یک آدم منفی باف بنشیند ، قطعا" چنان او را از زندگی نا امید خواهد کرد که تا آخر عمرش دیگر حتی خواب خواستگار را هم نخواهد دید. دختر خانم هایی که تمایل به ازدواج دارند باید خودشان دست به کار بشوند. شوهر ایده آل خود را در ذهنتان مجسم کنید. در ذهن خود مجسم کنید که دوست دارید همسر آینده شما چه خصوصیاتی داشته باشد. این مشخصات باید دقیق و کامل باشند. ضمیرناخودآگاه به پیام ها و تجسمات ناقص پاسخ نمیدهد. 

در ذهن خود تصور کنید که همراه همسر آینده خود به پارک و سینما و گردش می روید. همسر ایده آل خود را در ذهن خود مجسم کنید که به بهترین شکلی درحال زندگی درکنار هم هستید. اینها شاید به ظاهر مسخره به نظر برسند اما در اصل پیام هایی هستند که شما به ضمیرناخودآگاه خودتان ارسال میکنید و بزودی کائنات باید این تجسمات شما را جامه ی عمل بپوشانند.

در گفتار بعدی به راه حل و درمان افرادی مثل مورد داستان ما که به نزد یک فالگیر و پیش گو رفته و پیام های منفی و غلط دریافت کرده بوده است ،  پرداخته خواهد شد. 

در آخر توصیه میکنم خواسته ها و آرزوهایتان را روی یک برگ  کاغذ بنویسید و برای رسیدن به آنها زمان دقیق مشخص کنید. مثلا ذکر کنید که من در تاریخ 27 بهمن سال 1398 به آرزوی خودم با این مشخصات دقیق می رسم و فراموش نکنید که خدای مهربان هر لحظه حتی بدون اینکه من و شما متوجه باشیم مراقب ماست و نظر لطف بی پایانش همواره شامل حالمان است.پس با امید و توکل به خدای مهربانی که حتی یک لحظه من و شما را فراموش نمی کند به آرزوها و خواسته های خوبتان فکرکنید و مطمئن باشید که بزودی به لطف خداوند به همه ی آنها دست خواهید یافت.زیرا خودش فرموده که بخواهید از من تا من بشما بدهم.

سلامتی و شادی همراه با برکت بی پایان خداوند رو براتون آرزو میکنم.


جور دیگر هم میتوان دید!

.مردی در خارج شهر درحال رانندگی بود. 

سر پیچ اول که رسید اتومبیلی از مقابل به او نزدیک شد. 

راننده  وقتی به او رسید سر خود  را از پنجره اتومبیلش بیرون آورد و بلند فریاد زد :  حیووووون!!!

راننده قصه ی ما هم  بلافاصله صورتش را به سمت وی کرد و بلند  پاسخ داد :  میمووووون !!!

...

از اینکه توانسته بود به سرعت  ، پاسخی در  شان وی به او بدهد خوشحال و راضی به نظر می رسید.

هنوز چند دقیقه ای از این اتفاق نگذشته بود که او به پیچ دوم رسید.بعد از گذشتن از دور پیچ با صحنه ای که مقابلش بود بشدت دستپاچه شد. 

ناگهان در مقابل خود گله ای از گوسفندانی را دید که درحال عبور از عرض خیابان بودند!

گویی شوکی به او وارد شده باشد در یک لحظه خودش را باخت و نتوانست اتومبیل را کنترل نماید چون سرعتش زیاد بود .

او تصادف کرد. 

هم به خودش صدمه زد و هم به آن حیوانات بی گناه.

...

الان میفهمید که وقتی آن آقا  گفت : حیووووون ! منظورش چه بود.

حالا دیگر به خوبی میدانست ،معنی واژه ی " حیووووون " در هنگام رانندگی ، آن هم خارج از شهر چیست.

زود قضاوت کرده بود. 

...

بله . همه ما زود قضاوت میکنیم. عجولانه پاسخ میدهیم. تازه آنرا به حساب زرنگی خودمان هم میگذاریم.

این فقط یه مثال بود. از اینگونه اتفاقات در زندگی من و شما هم زیاد رخ میدهد اما همیشه فراموش میکنیم و سریع میخواهیم طرف مقابلمان را فتیله پیچ نماییم.میخواهیم او را " ادب " کنیم. اما آیا براستی اگر کسی بعد سی یا چهل سال از گذشت زندگی اش ، معنی " ادب و فرهنگ " را نیاموخته باشد ، شما یا من میتوانیم در کسری از ثانیه آنرا به وی آموزش دهیم؟

...

نمیدانم گویا از اول زندگی ما ، زمان  کودکی را میگویم ، واژه ای بنام " گذشت " را به ما یاد نداده اند.

با صبرو بردباری آشنا نیستیم. اینگونه گوشمان را پر  کردند...

تا میتوانی زرنگ باش . اجازه نده حقت را بخورند. اجازه نده بهت زور بگن. همه میخوان سرت کلاه بزارن. حواست نباشه باختی...

از این جور حرفها زیاد  شنیدیم. گوشهایمان از این حرفهای تکراری پراست. اما غافل از اینکه اینگونه فقط نگاه و تفکرمان نسبت به اطرافیانمان منفی شده است.

کاش درکنار این نصیحت ها ، به ما می  گفتند که کمی صبر کن و زود تصمیم نگیر. اول مطمئن شو ، بعد نظر بده ، حرف بزن یا تصمیم بگیر.

استادی تعریف می کرد ، هروقت در شرایط این چنینی قرار میگیرم و طرف مقابلم بهم توهین میکنه ، ازش تشکر میکنم و میگم ممنونم!

تازه میفهمم که چرا تشکر میکرد. آن موقع با خودم میگفتم: مگر میشود در جواب توهین ، تشکر کرد؟ این استاد عقلش را از دست داده است!

...

در پایان جمله ای از " اشو " نقل میکنم . به امید کمی تعقل ، آرامش ، و فرهنگ ...

روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او میشود، بخندد و لذت ببرد ، روزی است که او به موفقیت دست یافته و جزئی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است. 


سال 1398 مبارک باد

 

فرا رسیدن عید نوروز 1398 را به شما تبریک عرض میکنم.

 

امیدوارم در سال  جدید ، با استفاده از چراغ جادوی  ذهنتان  ، به تمامی آرزوها و اهداف قشنگتون دست پیدا کنید.

همواره سلامت و شاد باشید.

 


چراغ جادوی ذهن

 

چراغ جادوی قصه ها ، فقط قادر بود که سه آرزو را بر آورده نماید. یعنی اگر شما یک چراغ جادو در اختیار داشتید ، و با دست کشیدن بر روی آن ، غول چراغ را بیدار میکردید ، آن غول فقط میتوانست سه آرزو برای شما بر آورده نماید.هر آرزویی که شما داشته باشید برای این غول چراغ جادو ، بر آورده کردنش بسیار سهل و آسان است. اما اشکال کار در اینجاست که شما فقط سه آرزو میتوانید داشته باشید. از هزاران آرزویی  که دارید فقط باید سه آرزو را انتخاب کنید و به غول چراغ جادو دستور بدهید که برایتان انجام بدهد.

آدمی از زمان های بسیار دور ، دوست داشته است که همواره چنین چراغی در اختیار داشته باشد و بتواند هر وقت و هر کجا که اراده کرد ، به آرزوها و خواسته های خود دست پیدا کند. این خواست او باعث شد که برای یافتن این چراغ جادوی ارزشمند به همه جا سر کشی کند. اعماق اقیانوس ها را در نوردید و به فضا رفت و سیارات دیگر را مورد بررسی و جستجو قرار داد. اما هرگز نتوانست به آن چراغ جادوی قصه ها دست پیدا کند. هر بار که تلاش بیشتری میکرد ، کمتر موفق میشد. گویا اصلا" چنین چیزی وجود خارجی ندارد و فقط مخصوص قصه هاست. 

تااینکه بلاخره بعد از کوشش فراوان و جستجوی زیاد ، توانست آنرا بیابد. انسان نمی دانست که آن چراغ  جادوی ارزشمند ، خیلی نزدیک تر از آن است که حتی فکرش را بکند. درواقع چراغ جادو در وجود خود او بود. در درون او پنهان شده بود. بلاخره او توانست آن چراغ جادو را دردرون خودش کشف کند و آنگاه بودکه خلاقیت ها و توانایی های واقعی اش ظهور پیدا کرد.



 


چراغ جادوی ذهن