close
دانلود آهنگ جدید
احساس،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

آینده را قربانی گذشته نکن

.همراه کردن گذشته با خود در زمان حال، کیفیت اتفاقات فردا را خراب میکند.

 

یکی از دلایل شکست و عدم موفقیت آدمها این است که آینده ی خود را فدای گذشته ی خود می کنند.به ظاهر در زمان " حال " به سر می برند اما تمام افکار و روح و روانشان در گذشته است.

 

ما در زمان " حال " زندگی می کنیم. گذشته ، یک زمانی ، برای خودش ، زمان " حال " بود . اما اکنون دیگر زمان " حال " محسوب نمیشود. اتفاقات و حوادثی که در آن زمان روی داده است ، چه خوب و چه غیر خوب ، متعلق به آن زمان می باشد. فکر کردن به آن ، یعنی زنده نگهداشتن آن خاطرات و بنوعی آن اتفاقات و حوادثی که روی داده و تمام شده است.

 

ممکن است ، کسی بگوید ، برای من تمام نشده است. من هنوز هم با آن خاطرات و آن اتفاقات زندگی میکنم. کاملا"  درست است زیرا که ما گاهی اوقات با بخاطر آوردن خاطرات خوب و ارزشمند  گذشته ی خود که در قالب اتفاقات و حوادثی برایمان رویداده است ، با تجدید نمودن آنها احساس خوبی که در آن زمان داشتیم را در خود زنده می کنیم و این خیلی هم خوب است. اما منظور از نگاشتن این مطالب ، اشاره به آن قسمت از گذشته ی تلخ و ناگواری است که در آن ما شاهد یک شکست یا ناکامی و یا از دست دادن یک عزیز و یا تجربه ی یک بیماری سخت و یا هر اتفاق غم انگیز دیگری که در تصور بگنجد است .

 

 ما با پرداختن به خاطرات و اتفاقات تلخ  گذشته ، بنوعی آنها را در ذهن و باور  و خیال خود زنده می کنیم.

 

اما سوال اینجاست که آیا ما الزاما" باید خاطرات و اتفاقات تلخ  گذشته را زنده نگهداریم ؟ همانگونه که اشاره شد زنده نگهداشتن خاطرات تلخ  گذشته ، ما را در زمان گذشته نگه میدارد. ما در خیال و باور خود ، در آن مکان و آن شرایط قرار می گیریم و با آن آدمها و اتفاقاتش زندگی می کنیم و به این ترتیب از زمان حال غافل میشویم.و اشکال کار دقیقا" همینجاست.

 

 

در ظاهر اینگونه به نظر می رسد که ، زندگی یک رویداد تکراری است. اما در اصل چنین نیست. یکی از دلایلی که موجب میشود آدمها به گذشته زیاد فکر کنند و در آن باقی بمانند همین طرز تفکر غلط است. زندگی و تمام لحظاتش به هیچ وجه تکراری نیست. چون کائنات تکرار ندارد. ممکن است اتفاقاتی شبیه هم رخ بدهد اما به هیچ وجه تکرار اتفاق گذشته به شکل کاملا" دقیق آن نیست.

 

به عنوان مثال ممکن است شما هر روز از یک مسیر مشخصی ، از خانه تا محل کار یا تحصیل خود در حرکت و رفت و آمد باشید. اما هرگز  در دو روز ،  شما آدمها و اتومبیل ها و پرندگان و در کل اطرافیان خود را دقیقا" به شکل روز قبل نخواهید یافت. ممکن است اتفاقات شبیه هم باشند اما هرگز دقیقا" تکرار و کپی روز قبل نیستند. این فرایند یعنی اینکه زندگی تکرار نیست. به همین خاطر هر لحظه از زندگی آدمها ، یک موهبت تازه از طرف خداوند است.

 

دلیل اینکه اتفاقات و حوادث و رویدادهای هر روز ، با روز دیگر تفاوت دارد این است که ما درحال ساختن ، پرداختن و شکل دادن به حوادث و اتفاقات فردا هستیم.ما هرگز نمی توانیم با فکر کردن به گذشته و تداعی خاطرات آن ، ( چه تلخ و چه شیرین ) کیفیت اتفاقات آینده را رقم بزنیم.

 

به یاد داشته باشید که : کیفیت اتفاقات آینده ، در زمان " حال حاضر " ساخته و پرداخته می شوند.

 

ادامه مطلب...


 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینده را قربانی گذشته نکن

کیفیت اتفاقات آینده

    

کیفیت اتفاقات آینده

 

تاکسی با سوار شدن یک خانم در صندلی جلو و دو دختر خانم و یک آقا هم در صندلی عقب ، شروع به حرکت کرد. هنوز دقایقی از حرکتش نگذشته بود که در اولین تقاطع با اتومبیل پرایدی که درحال قطع کردن چهارراه بود تصادف کرد. تصادف شدیدی بود.آن خانم که در صندلی جلو نشسته بود به خاطر نبستن کمربند ایمنی ، سرش با شیشه جلو برخورد کرد و به شدت آسیب دید. یکی از آن دو دختر خانم هم از ناحیه بینی آسیب دید. اما دختر خانم دیگر و آن آقا هیچ اتفاقی برایشان رخ  نداد.راننده هم هیچ آسیبی ندید


بخاطر مساعد نبودن وضعیت  جسمانی آن خانم که در صندلی جلو نشسته بود ، راننده هم درگیر رسیدگی به وی بود و از کار و زندگی اش افتاده بود. اما فقط برای آن دختر خانم و آن آقا هیچ اتفاقی نیفتاد.

 

 

به نظر شما این عجیب نیست که در یک تصادف یکی به شدت آسیب می بیند و دیگری کمتر و یکی دیگر هم اصلا" هیچ اتفاقی برایش رخ نمی دهد؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید؟چرا حوادث به این شکل اتفاق می افتند؟ چه عاملی باعث میشود که کیفیت اتفاقات وحوادث در زندگی ما آدمها متفاوت باشد؟

 

 

همانطور که بارها و بارها در این وبسایت گفته ام ، هیچ اتفاق و حادثه ای در زندگی ما آدمها به وقوع نمی پیوندد مگر اینکه ما خودمان قبلا" به نوعی آنرا دعوت کرده باشیم. خوب الان شما میگویید مگر ممکن است که آدمی خودش ، اتفاقات ناگوار مثل تصادف و بیماری را برای خودش و با دست خودش جذب و دعوت نماید؟

 

 

بله . باید بگویم که متاسفانه چنین است. ما آدمها با افکار و احساسات و سخنانمان ، اتفاقات آینده را رقم می زنیم. کیفیت اتفاقات و حوادث آینده ، بستگی به سخنانی دارد که شما هم اکنون بر زبان جاری می سازید. کیفیت اتفاقات وحوادث زندگی در آینده ی شما بستگی به افکاری دارد که شما هم اکنون در سر خود دارید. کیفیت  اتفاقات زندگی شما در آینده بستگی به نوع احساسی دارد که شما هم اکنون در آن به سر می برید.

 

 

خیلی ها نمی دانند که تک تک کلمات و جملاتی که به زبان می آورند ، چگونه در شکل گیری کیفیت سرنوشت آنها موثر است. یعنی از کودکی این موضوع و اهمیت آن به درستی به ما آموزش داده نشده است. نه توسط والدین و نه توسط مربیان در مدرسه. به همین خاطر با تقلید از بزرگتر ها ، هرچه که به ذهنمان می رسد بلافاصله به زبان می آوریم. هرچه که می گویند براحتی می شنویم و هرچه را که نشانمان می دهند می بینیم. پس وقتی براحتی و هیچ مانعی می شنویم و می بینیم و فکر میکنیم و هر چه که به ذهنمان می رسد  به زبان می آوریم ، قاعدتا" دیگر نباید در انتظار حوادث و اتفاقات خوبی در زندگی خود باشیم و انتظار داشته باشیم سرنوشت ما مبارک از آب در بیاید.

 

 

کلماتی که به زبان می آورید دارای انرژی هستند. افکاری که از ذهن شما خطور می کنند هم دارای انرژی خاصی هستند.  تمام این کائنات عالم که ما هم جزئی از آن هستیم ، به نوعی از انرژی تشکیل شده است. طبق قانون  فیزیک ، انرژی از بین نمی رود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود. انرژی سخنان منفی ، غم انگیر، یاس آلوده ، نا امید کننده ، متعاقبا" تبدیل به شکل دیگری از انرژی میشود.انرژی کلمات منفی تبدیل به انرژی دیگری به شکل یک اتفاق ناگوار میشود. انرژی افکار منفی تبدیل به شکل دیگری از انرژی به صورت یک بیماری خود را نشان میدهد. اصلا" گمان نکنید که شما هرچه دلتان خواست میتوانید به زبان بیاورید. هر کلمه ، هر ارتعاش فکری ، تبدیل به معادل خودشان میشوند. تبدیل به یک اتفاق میشوند. مطمئن باشید کسی بیخودی بیمار نمیشود. هیچ کسی الکی در بیمارستان بستری نمیشود.هیچ کسی براحتی و بدون دلیل دچار عارضه سکته قلبی یا مغزی نمیشود. مطمئن باشید که تمام این اتفاقات بواسطه ی سخنان ، افکار و احساسات منفی بوده است که آن شخص برای مدتی به آنها می پرداخته است. هرگز کسی که سخنان منفی به زبان نمی آورد شاهد اتفاقات و حوادث بد نمیشود. هرگز کسی که مثبت اندیش است ، اتفاق ناگواری را تجربه نمی کند. هیچ اتفاقی در زندگی شما رخ نمیدهد مگر اینکه خودتان آنرا جذب کرده باشید. خودتان آنرا دعوت کرده باشید.

 

 

درمقابل ، کسانی را داریم که همیشه مثبت اندیش هستند. وقتی صحبت از کسی میشود و دیگران مشغول بد گویی هستند او هرگز لب به سخنان منفی نمی گشاید و همیشه از خوبی های دیگران میگوید. هرگز برای کسی بد نمیخواهد. برای همه دعا میکند و آرزوی سلامتی برای همه دارد. هرکمکی که ازدستش بر بیاید به دیگران میکند. مهربان است. برای هیچ کسی ایجاد مزاحمت و ناراحتی نمیکند. زبانش به بد نمی چرخد. درمورد خود و دیگران افکار منفی بکار نمی برد. خوب کائنات هم هوشمند هستند و طبق قوانین خاص خودشان طراحی شده اند. مگر میشود کسی که طبق قوانین کائنات رفتار میکند ، دچار حادثه ی دردناکی بشود؟ غیر ممکن است. این فرد در بدترین شرایط و زمانی که ناگوارترین اتفاقات روی میدهند ، جان سالم به در می برد و درکمال آرامش به سر خواهد برد. زیرا کائنات معادل سخنان و افکار و احساسات وی را به خودش بازگردانده اند.

 

 

افراد عصبی و پرخاشگر ، معمولا" اتفاقات ناگواری را تجربه میکنند. همیشه ناله و شکایت دارند که چرا همیشه باید آنها اتفاقات بد را تجربه کنند.بعضی ها زیاد تصادف میکنند. بعضی ها زیاد بیمار میشوند. بعضی ها هم اصلا" تصادف نمیکنند. بعضی ها هم معمولا"  اصلا" بیمار نمیشوند و کارشان به درمانگاه و بیمارستان نمیکشد.من تمام این افراد را دیده ام و از نزدیک با طرز تفکرات و سخنانشان آشنا هستم. این افراد کسانی بوده اند که هرگز غیبت کسی را نمی کرده اند. هرگز برای دیگران بدی نمی خواسته اند. هرگز ایجاد مزاحمت برای کسی نمی کردند. سرشان در کار خودشان بود.بد دهن نبودند. منفی باف نبوده اند.

 

 

آیا شما دوست دارید در کدام گروه باشید؟(یا اصلا" در کدام گروه هستید؟ )آیا دلتان می خواهد  که هرگز پایتان به درمانگاه و بیمارستان باز نشود؟ آیا دوست داریدکه هرگز دچار تصادف نشوید؟ آیا دوست دارید که پایتان به پاسگاه و کلانتری و دادگاه باز نشود؟

 

 

خوب قطعا" خواهید گفت بله دوست داریم .کدام آدم عاقل است که دوست داشته باشد در شرایط بد گرفتار باشد. بله درست است هیچ آدم عاقلی دوست ندارد اما اکثر همین آدمهای عاقلی که گرفتار این پیش آمدهای ناگوار میشوند نمیدانند که تمام آن حوادث را خودشان با دست و زبان و فکر و احساس خودشان دریافت کرده اند.

 

 

بارها دراین وبسایت گفته شده که از شرایط موجودتان احساس رضایت و شادی بکنید. هر آنچه راکه در اختیار دارید قدر بدانید و بابت تک تک داشته هایتان شکر گزار باشید. نمی گویم به فکر آینده و پیشرفت خودنباشید. اصلا" منظورم این نیست. میگویم با ناشکری کردن و نالیدن و دائما" این و آنرا به رخ خود و دیگران کشیدن ، باعث نشوید که در زندگی اتان اتفاقات بدی رخ بدهد که روز به روز از اهداف و خواسته هایتان دورتر بشوید. تصور کنید، شما وقتی سالم و سلامت و سرحال هستید بهتر میتوانید به سمت اهداف و خواسته هایتان بروید و موفق باشید یا درزمانی که بیمار شده اید و در بیمارستان بستری هستید؟ شما اگر ناشکری کنید و دائما" درحال ناله و شکایت باشید ، مطمئن باشید با احساس منفی که درخود ایجاد میکنید زمینه ی یک بیماری یا اتفاق ناگواری را فراهم میکنید.شما همچنان عقب و عقب تر خواهید رفت . این اتفاقات منفی اجازه نمیدهند که شما به هدف و آرزوی خودتان برسید. از یک طرف دوست دارید در زندگی پیشرفت کنید و از طرف دیگر اتفاقات و حوادث ناگوار را با سخنان و افکار و احساسات منفی ، به سمت خود جذب میکنید.خوب این امکان پذیر نیست.

 

 

همین الان در هر وضعیت و موقعیتی که هستید ، تصمیم بگیرید که به شدت مراقب زبانتان باشید. یادتان باشد  هر حرفی که بزنید به شکل یک انرژی در فضا پخش شده و به کائنات عالم میرسد. کائنات آن انرژی منفی را به شکل یک اتفاق و حادثه ناگوار به سمت شما باز میگرداند. مراقب باشید هر چیزی را نبینید. هر چیزی را نشنوید.به هر فکری توجه نکنید.خودتان را باکسی مقایسه نکنید. مقایسه کردن خود با دیگران ، باعث میشود اعتماد به نفس شما صفر بشود. ضمیرناخودآگاهتان پیام های نا امید کننده و منفی دریافت میکند.روی کیفیت اتفاقات زندگی اتان تاثیر بد میگذارد.

 

ریختن زباله در خیابان

 کسی که موقع رانندگی در اتوبان ، یک مشت زباله که حاوی پوست میوه و شکلات، جعبه سیگار و یا پوست تخمه است را وسط اتوبان می ریزد و به خیال خودش از آنجا دور میشود، هرگز نیمتواند تصور کند که کائنات هوشمند هستند و لحظه به لحظه درحال فیلم برداری از ما و کارهایمان هستند. همان لحظه که آن شخص زباله ها را وسط اتوبان تخلیه میکند ، آسفالت خیابان که آن هم هوشمند است ، تصویر و پیامی به کائنات عالم ارسال میکند. مشخصات کامل اتومبیل و صاحب آن را هم برایش می فرستد. تمام این کارها در عرض یک ثانیه رخ میدهد. تصویر زباله ی ریخته شده در وسط اتوبان به شکل یک موج و ارتعاش منفی به کائنات عالم ارسال میشود. کائنات آن انرژی منفی دریافت شده را که کاملا" مشخص است از طرف چه کسی انجام شده  است را به شکل یک انرژی منفی دیگر به صاحب آن بر میگرداند. این موضوع و اتفاق آنقدر پیچیده است که من نمیدانم دقیقا" کائنات چگونه محاسبه میکنند که مثلا" مجازات یک مقدار زباله ریختن در وسط اتوبان چقدر است؟ و یا  انداختن یک آدامس در وسط خیابان چه مجازاتی دارد؟ یا انداختن یک ته سیگار مجازاتش چگونه است . این قوانین و میزان تعیین مجازات و پاداش توسط کائنات ، جزئی از اسرار کائنات  الهی است. خوب تا آنجا گفتم که شخصی زباله ای را وسط خیابان تخلیه میکند و خیال میکند که از شر زباله ها خلاص شده و همه چیز تمام شده است. نه تازه همه چیز الان شروع شده است. کمی جلوتر اتفاقی در انتظار است. یک تصادف ! پنچری اتومبیل ! یک بیماری! یک درگیری فیزیکی که منجر به صدمه دیدن میشود! یک تلفن و یک خبر بد ! خرابی اتومبیل و تعمیر اساسی موتور!

 

خرابی اتومبیل

نمیدانم شاید هرکدام از اینها رخ بدهند. شاید بعضی ها بخندند و بگویند که  چرت و پرت میگویم . اما باورکنید من تمام اینها را تجربه کرده ام. با چشم خودم دیده ام. تمام مطالبی که دراین وبسایت نوشته ام ، به نوعی همه را تجربه کرده ام. به خاطر همین است که آنقدر با جدیت وسماجت از تک تک شما دوستانی که این مطلب را میخوانید خواهش میکنم که قوانین کائنات را به شوخی و مسخره نگیرید. یک حرف بد و نیش دار به کسی زدن ، تاوان دارد. یک برخورد منفی و ناجور با کسی داشتن ، تاوان دارد. هر کاری که ما انجام می دهیم ، بازتاب خاص خودش را دارد. هر فکری که از سرمان میگذرد به زودی به شکل اتفاقات و حوادث خاصی که مطابق با همان اتفاقات است سرراهمان سبز میشود. هیچ اتفاقی تصادفی نیست.

 

 

گاهی اوقات پدر و مادرانی را می بینم که بدون اینکه حواسشان باشد ، بچه های خود را نفرین میکنند.از عباراتی چون ،ذلیل مرده ، الهی جز جگر بگیری، بری دیگه بر نگردی، درد بی درمون بگیری ، گمشو نمیخوام ریختتو ببینم، ... شاید باورتان نشود اما تک تک این جملات به شکل یک انرژی به کائنات ارسال میشود. کائنات این پیام ها را دریافت میکند. کائنات نمیتواند تشخیص بدهد که این پدر یا مادر ، به شوخی و یا از روی عصبانیت این جملات را به زبان می آورند و اصلا" منظور و قصدشان این نیست که خدای نخواسته برای بچه هایشان اتفاق ناگواری  رخ بدهد. اما کائنات این چیزها را نمی فهمند. کائنات فقط دریافت میکنند. یک انرژی دریافت میکنند و یک انرژی پس میدهند. پس از مدتی اتفاقی ناگوار. تصادف، بیماری، و خیلی اتفاقات دیگر باعث میشود دل آن پدر یا مادر به سختی به درد آید. مدت ها گریه میکنند و ناله سر میدهند که خدایا چرا باید این مصیبت به سراغ فرزند من بیاید. فرزند بی گناه من چه تقصیری داشته است. فرزند شما هیچ تقصیری نداشته است ، سخنان نسنجیده ی شما که به شکل یک انرژی منفی برای کائنات ارسال شده ، این بلا را سر فرزندتان آورده است.

 

 

پس لطفا" حتی به شوخی هم از واژه ها و عبارت های منفی و نا امید کننده و غم انگیز استفاده نکنید.

هرچه کنی به خود کنی ..................گر همه نیک و بد کنی


 


باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...





باور و نقش آن در موفقیت

بهترین ها را بخواهید

در قسمت قبل که با عنوان " تصمیمات عجولانه " بود ، در مورد ارتباط شما با اطرافیانتان گفتم که چگونه باید درخواست و تقاضایتان با شرایط فعلی شما مطابقت داشته باشد. اما این به دان معنی نیست که شما خواسته های محدودی نسبت به کائنات عالم و خودتان داشته باشید. شما میتوانید و قادر هستید که بی نهایت از خودتان و کائنات درخواست و دریافت نمایید.

     نکته بسیار مهم وظریفی وجود دارد که اکثر آدمها به آن توجه نمی کنند. یا اگر توجه نمایند سریع از آن عبور میکنند. آن نکته این است که آدمها فراموش میکنند که قبل از فرمان به  ضمیرناخودآگاه و کائنات ، برای بدست آوردن خواسته هایشان ، ابتدا باید خودشان را " آرام " نمایند. به عبارتی تا از درون خود "احساس آرامی " نداشته باشند نخواهند توانست چیزی را از بیرون دریافت نمایند.

درواقع دریافت کردن ، پیش نیازی به نام " احساس آرام و مثبت " می خواهد. اگر کسی آرامش نداشته باشد ، هرگز نخواهند توانست با طوفانی که در درونش وجود دارد برداشتی از زمین ذهن و باور خودداشته باشد. طوفان درون  موجب میشود تا شما نتوانید نمای مناسبی از داشته های خودتان و یا درخواست هایتان از کائنات را به خوبی ببینید.

اکثر آدمها دوست دارند به بهترین ها دست پیداکنند. اما عده کمی فقط میتوانند به این خواسته ها،  دست پیدا کنند. 

در این گونه مواقع شخص عصبی تر شده و به زمین و زمان دشنام می دهد که چرا من نمیتوانم علی الرغم درخواست ها و تمرکزهایی که بر روی خواسته هایم دارم ، آنها را بدست بیاورم.

همانگونه که اشاره شد ، شما ابتدا باید با خودتان کنار بیایید. تکلیفت خودتان را با خودتان روشن کنید. نمیشود که از یک طرف در درونتان مضطرب و پریشان باشید و طوفانی در وجودتان باشد و از طرف دیگر به یک هدف فکر کنید و دائما" بخواهید که به آن هدف برسید. شما ابتدا باید خودتان را آرام کنید. شما باید بدانید که تا زمانی که در درونتان آرامش وجود نداشته باشد هرگز به خواسته هایتان نخواهید رسید. 

مهم نیست که شما چه چیزی میخواهید. همانطور که در فیلم " راز " مشاهده می کنید ، برای  کائنات مقدار و اندازه ملاک نیست. کائنات برایش فرقی نمی کند که شما یک چیز خیلی گرانقیمت میخواهید یا یک چیز بسیار کوچک و ارزان قیمت مورد نظرتان است.کائنات طبق یک قانونمندی مشخص کار میکند. کائنات در درجه اول به نوع احساسی که همراه پیام های دریافتی از ضمیرناخودآگاه شما هستند توجه میکند. 

به یادداشته باشید که کائنات با احساس شما کار دارند. پیام هایی که شما از طریق ضمیرناخودآگاه به کائنات ارسال میکنید هرکدام حاوی یک احساس هستند. احساسی که به آن پیام هویت و شکل میدهد. کائنات به پیام های بدون احساس پاسخ نمی دهد. بخاطر همین است که خیلی ها با وجود اینکه بارها و بارها و شاید سالها به خواسته خود فکر میکنند و درموردش حرف میزنند اما هرگز به خواسته و هدف خود نمی رسند. دلیلش هیمن است که خواسته ها بدون احساس است.

هر پیامی احساسی خاص دارد. یعنی یک  کد مشخصی برای کائنات دارد. کائنات هنگام دریافت پیام های شما ، باید یک "کد " مشخص را دریافت کرده و نسبت به ماهیت آن کد ، اقدام نماید. شما وقتی فقط به یک اتومبیل فکر میکنید ، و با خود میگویید که من دلم میخواهد یک اتومبیل داشته باشم تا با آن به مسافرت بروم، این پیام ناقص است و در هیچ گروه و کدی طبقه بندی نمیشود.شما اگر سالیان سال هم این چنین پیامی را به کائنات ارسال کنید هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد. پس لطفا هر پیامی که به کائنات ارسال میکنید حتما احساس مربوطه به آن را هم ارسال کنید تا پیام شما شناسایی شده و توسط کائنات مورد اجرا قرار بگیرد...

اکنون سوال این است که چگونه میتوان احساس لازم و کد مخصوص هر پیام ذهنی را تولید و سپس به کائنات ارسال نمود.

به زودی در این مورد مطلب جدیدی به نگارش در می آید.


عکس العمل دیگران ، آینه رفتار شماست.

افکار و رفتار ما ، موجب میشود که دیگران نسبت به آن، رفتاری مناسب با ما داشته باشند.در حقیقت ما نتیجه  رفتار و افکار خودمان را در عکس العمل دیگران مشاهده میکنیم. گاهی اوقات از بابت رفتار دیگران دلخور  می شویم و گله مند از اینکه چرا باید چنین رفتار ناجوانمردانه ای را با ما داشته باشند. درحالی که اگر به عمق مطلب پی ببریم می فهمیم که دیگران دقیقا" همان رفتاری را با ما میکنند که ما خودمان با آنها داشته ایم. شاید بگویید که اصلا" این صحیح  نیست . خیلی ازمواقع ما رفتاری بد و ناپسند نداشته ایم  ، اما عکس العمل ناپسندی مشاهده کرده ایم. گویا طرف مقابل با ما کینه و  خصومت داشته است.

 

 

در حقیقت چنین چیزی  امکان ندارد. حتی اگر کسی با شما خصومت  شخصی هم پیدا کند ، این نتیجه رفتار و افکار گذشته شماست. که الان به این شکل در آمده است. دیگران دوست ندارند حریمشان شکسته شود. دیگران دلشان نمی خواهد که حق وحقوقشان پایمال بشود. اما گاهی اوقات خواسته یا ناخواسته ، خود موجب میشوند تا حق و حقوق دیگران به گونه ای حتی گاهی ناملموس ، پایمال بشود. 

 

 

 

عکس العمل دیگران ، ممکن است دقیقا" شکل همان رفتاری که ما با آنها داشته ایم نباشد. اما ماهیت رفتار دیگران باما،  دقیقا" همان است که قبلا" خود ما در مورد ایشان انجام داده ایم.

 

 

افکار و باورهای ما ، که بصورت نوعی رفتار ، در اعمال ما مشاهده میشود ، همیشه یک تعریف خاص ، برای اطرافیانمان ندارد. رفتار ما در هر زمانی ، با نوع احساس خاصی که ضمیمه رفتارمان است ، تعریفی خاص دارد. 

دیگران نسبت به رفتار ما عکس العمل نشان میدهند. رفتار مثبت و خوب که ناشی از حس حمایت و دلسوزی و مهربانی است ، عکس العملی شبیه آن در طرف مقابل ما ایجاد میکند و برعکس افکار و رفتار خصمانه و ضربه زننده، عکس العملی مشابه آن در طرف مقابلمان ایجاد کرده و در نهایت موجب دلخوری  ما میشود.

 

 

گاهی اوقات شما ممکن است اصلا" منظور و قصدتان اذیت کردن و یا ضربه زدن به طرف مقابلتان نباشد، اما در طرف مقابل ، تعریفی همراه اذیت و ضربه زدن ، ایجاد کند. در اینجاست که شما ممکن است بخاطر عکس العمل طرف مقابل غافل گیر بشوید.

دیگران نقاط ضعف خاصی دارند. گاهی ما ناخواسته به نقاط ضعف آنها ضربه وارد میکنیم. آنها را در شرایط سختی قرار میدهیم. دراین هنگام اگر ما یک طرفه به قاضی برویم و فقط حق و حقوق خودمان را ببینیم  قطعا" از حال و روز و موقعیت طرف مقابلمان بی خبر خواهیم بود . 

 

 

وقتی شما با کف دستتان به یک تک سنگ ضربه وارد کنید ، به اندازه همان ضربه وارد شده ، به دست شما ضربه وارد میشود و احساس درد خواهید کرد. حال این ضربه هرچقدر شدیدتر باشد ، شما درد بیشتری در دست خود احساس می کنید. 

 

 

عکس العمل دیگران هم نسبت به رفتار ما این چنین است. دیگران نسبت به رفتار ما عکس العمل نشان میدهند.

به عنوان مثال ، راننده ای که با اتومبیل معیوبی که چراغ راهنمایش خراب است ،  حرکت میکند ، ممکن است توسط پلیس راهنمایی و رانندگی ، جریمه ای سنگین بشود.جریمه ای که به ظاهر اصلا" با میزان هزینه ای که درست کردن آن چراغ راهنما ، نیاز دارد ، همخوانی نداشته باشد. 

 

 

اما واقعیت ماجرا این است که ، تعریفی که خرابی یک چراغ راهنما برای افسر راهنمایی و رانندگی دارد ، با تعریف ما کاملا" متفاوت است. یک افسر راهنمایی و رانندگی ، طبق تعریف قوانین راهنمایی و رانندگی میداند که ، خراب بودن چراغ راهنما میتواند باعث تصادف های شدید و بروز خسارت های جبران ناپذیری بشود ، لذا جریمه ای که اعمال میکند ، به گونه ای است که میزان اهمیت معیبوب بودن اتومبیل را گوشزد میکند. راننده قطعا" ممکن است بشدت ناراحت و دلخور بشود و بگوید این کمال بی انصافی است که بخاطر یک لامپ کوچک  سوخته ی یک چراغ راهنما، جریمه ای به این سنگینی را به من  تحمیل کنند ، اما واقعیت امر این است که نبودن آن چراغ راهنما ، ممکن است خصوصا" در هنگام شب ، هنگام گردش به چپ یا راست ، باعث تصادف شده و حتی جان خود راننده ودیگران را به خطر بی اندازد. 

 

 

وزن و اندازه عکس العمل دیگران نسبت به ما ، دقیقا" هم وزن و اندازه ، رفتار خود ماست. ما تاوان رفتار خودمان را میدهیم. دلخوری معنا ندارد. دیگران آینه ما هستند. افکار و رفتار خوب و مثبت ، درست و منطقی ، عکس العملی منطقی و خوب به همراه  دارد. همیشه دیگران را نباید مقصر قلمداد نمود. 

مثالی دیگر: 

راننده اتوبوس مسافر بری ، که در هنگام شب به خواب میرود و موجب صدمه دیدن ده ها تن مسافر میشود ، باید در انتظار مجازات سختی باشد. در نگاه اول ، میتوان گفت ، مگر خوابیدن جرم است . آیا یک لحظه خوابیدن ، میتواند  این همه مجازات سنگینی در پی داشته باشد؟ آیا این بی انصافی نیست؟

 

 

 

همانطور که ملاحظه میکنید ، نفس عمل انجام شده در رفتار ما آدمها ، ممکن است اصلا" بد و ناپسند به نظر نیاید ، اما وقتی در شرایط خاصی و در محیط خاصی ، و از همه مهمتر با احساس خاصی ، انجام می پذیرد ، آنگاه دیگر معنا و تعریف خاصی هم پیدا میکند.

 

 

راننده اتوبوس مسافربری، با خوابیدن در پشت فرمان اتوبوس ، موجب میشود تا جان ده ها نفر انسان به خطر بی افتد. آیا این راننده خاطی میتواند انتظار گذشت و بخشش داشته باشد؟ رفتار این راننده ، موجب میشود تا عکس العملی متناسب با آن را تحمل نماید.

 

 

اکثر اوقات ما با رفتارمان به دیگران ، به نوعی صدمه و ضربه وارد میکنیم. اما همیشه هم دیگران را مقصر میدانیم. همیشه فکر میکنیم حق به جانب ماست. ناراحتی ودلخوری دیگران را ناشی از بی اعتمادی و عدم محبت و دوستی آنها نسبت به خودمان میدانیم. و با این تصور و باور ، ما هم دلخور و دلگیر میشویم و یک قهر طولانی یا کوتاه مدت را شاهد خواهیم بود. 

 

 

باید مراقب باشیم که ما با افکار و سخنان و رفتارمان به دیگران صدمه نزنیم. ما خودمان باعث میشویم که دیگران اعتمادشان به ما از دست برود. ما خودمان باعث میشویم که دیگران از ما دور بشوند. دلخوری و قهر بوجود بیاید. حریم دیگران را رعایت کنید. با رفتارتان به آنها صدمه نزنید تا عکس العمل نا زیبایی را از آنها شاهد نباشید. گاهی اوقات رفتار به ظاهر بی اهمیت ما ، ممکن است برای دیگران ، وضعیت آشفته و غیر قابل جبرانی را ایجاد نماید.گاهی اوقات ممکن است ما اصلا" باور نکنیم که این رفتار به ظاهر ساده ی ما، چقدر میتواند برای دیگری ضرر ایجاد نماید.

 

 

قبل از اینکه بخواهید تصمیمی بگیرید ، با خودتان بگویید اگر من این کار را انجام بدهم ، طرف مقابل من ، در چه شرایطی قرار خواهد گرفت؟ آیا متحمل ضررو زیان میشود یا اینکه صدمه ای به او نمی رسد؟ آیا دوست دارد که این اتفاق تکرار بشود یا اینکه از پیش آمد چنین اتفاقاتی شدیدا" دلخورمیشود؟ 

به یادداشته باشید که ، اهمیت نتیجه رفتار ما ، ممکن است صدو هشتاد درجه با میزان اهمیت و برداشتی که طرف مقابلمان دارد ، تفاوت داشته باشد. پس ملاک را نباید برداشت و استنباط خودمان بدانیم.

 

 

در ذهن خودتان  ، دو نفر را مجسم کنید که روبروی هم ایستاده اند و عدد هفت فارسی ، بین  آنها قرار دارد. یکی از آنها آن عدد را هفت میخواند و دیگری آن عدد را هشت میخواند . براستی کدامیک از آنها درست میگویند و حق به جانبش است؟ 

 

 

همانطور که ملاحظه میکنید هردو درست میگویند و هر دو ، عدد صحیحی را بیان میکنند. اما ، تفسیر و معنای هر عدد برای دیگری متفاوت است. قطعا" عدد هشت با عدد هفت یکی نیست . دو تا عدد متفاوت هستند. در این هنگام ، هیچ یک از آن دو هم نمیخواهد قبول کند که حق به جانب دیگریست. چون به واقع به  نوعی حق به جانب خودشان است.

 

 

رفتارو اعمال ما در هر زمان و مکانی ، تعریفی خاص برای اطرافیانمان دارد. گذشته ازتعریفی که برای خودمان دارد و ممکن است اصلا" معنای بدی نداشته باشد ، برای دیگران تعریفی دیگر و متفاوت دارد. دیگران نسبت به تعریف خاص خودشان ، برداشت میکنند و نظر میدهند و در ادامه ،رفتار میکنند.

 

 

به یادداشته باشید که هر کلمه و جمله ای ، و هر برخورد و حرکتی ، معنایی خاص دارد و دیگران با این معانی آشنا هستند. مهم نیست که شما خودتان در مورد این رفتارتان چه نظری دارید. مهم این است که این رفتار در این مکان  و در این لحظه ، چه بار احساسی برای طرف  مقابلتان ایجاد میکند.

 

 

این بار احساسی خاص موجب میشود تا دیگران ، عکس العملی مناسب با آن با ما داشته باشند. پس به شدت مراقب رفتارتان با دیگران باشید. 

اگر رفتارتان موجب صدمه زدن به دیگران بشود ، قطعا" از خود ،  عکس العملی نشان میدهند که موجب دلخوری و گله مند شدن شما خواهد شد.