loading...

احساس آرام _ ارتباط با ضمیرناخودآگاه ، کائنات

خشم،,عصبانیت،,احساس،,آرامش،,

احساس آرام

همیشه آرام باش اگر می خواهی بزرگی را تجربه کنی

به یاد داشته باش که بزرگترین اقیانوس جهان هنوز هم آرام است.

محمد صاحبی بازدید : 189 شنبه 13 آذر 1400 نظرات (0)

موفقیت هرگز به سراغ شما نخواهد آمد مگر اینکه در زندگی احساس آرامش داشته باشید. شاید بتوان موفقیت را در احساس آرام بودن معنا کرد. کسی که آرام نیست هرگز موفق نخواهد بود. موفق در بدست آوردن پول و ثروت، عشق و روابط پایدار، موقعیت های اجتماعی، تحصیلات، و هزاران چیز دیگر همه در گروی آرام بودن و آرامش داشتن است. شما همواره و با جدیت کتاب های موفقیت و انگیزشی را بخوانید. کتاب های صوتی موفقیت گوش دهید. در انواع سمینارها شرکت کنید. هیچ فایده ای برای شما نخواهد داشت. بیهوده است. چون ورودی مغز شما بسته است. بسته شده با چیزهای منفی زیادی که اجازه نمیدهند موارد مثبت و به درد بخور شما، وارد ذهن شما بشوند. در ورودی ذهن شما آنقدر شلوغ است که نمیتوانید فکر و ایده جدیدی را وارد آن کنید.

شلوغ بودن ورودی ذهن

وقتی که ورودی ذهن شما شلوغ باشد شلوغ از افکار منفی، نا امیدی، افسردگی، مقایسه نمودن خود با دیگران، دائما" در زندگی دیگران سرک کشیدن، شاد نبودن، و هزاران مورد دیگر، خب طبیعی است که شما هرگز نتوانید چیز جدید خوبی دریافت کنید. نوبت به افکار خوب نخواهد رسید. این صف خیلی بلند و شلوغ است. ما گاهی به راحتی اجازه می دهیم هر کسی یا هر موردی به شکل یک طرز فکر وارد ذهن ما بشود. خب سیستم دفاعی ذهن ما چنین است که در وحله اول از ورود افکار منفی جلوگیری میکنید. تلاش میکند تا افکار مزاحم نتوانند وارد ذهن ما بشوند. اما این تلاش حدی دارد. تا اندازه مشخصی قادر به دفاع است. وقتی که میزان ازدحام افکار مزاحم بیش از حد شد آنگاه دیگر دروازه ورودی ذهن شکسته شده و تمامی افکار منفی به یکباره و با حالتی غیر قابل کنترل وارد ذهن ما میشوند. 

در چنین حالتی دیگر کاری از ما ساخته نیست. عملا" ذهن تسلیم شده است. انبوهی از افکار منفی در ذهن جای گرفته و ذهن به ناچار باید به آنها بپردازد.

قفل شدن مغز

وقتی انبوهی از افکار منفی وارد ذهن شد و آنجا را به تسخیر خود در آوردند آنگاه دیگر از دست مغز و سیستم دفاعی کاری ساخته نیست. بدن دیگر تحت کنترل مغز نیست. براحتی بیماری به سراغ ایشان می آید. رویدادهای ناخوشایند یکی پس از دیگری تجربه میشود. به راحتی باکتری ها و ویروس های مخرب شروع به کار  کرده و سیستم دفاعی ضعیف و تسخیر شده بدن هم کاری از دستش ساخته نخواهد بود. یک سرماخوردگی ساده منجر به مشکلات شدید در ریه ها میشود. هزار و یک عارضه به سراغ چنین شخصی خواهد آمد.

حال چنین آدمی دائما" کتاب بخواند. در سمینارهای مختلف شرکت کند. موزیک های آرامش بخش گوش بدهد. دائما" به خود تلقین نماید. آیا فایده ای خواهد داشت؟ 

خوب به خاطر همین است که عده بسیار معدودی پس از استفاده از این کتاب ها و سمینارها، به درستی  نتیجه می گیرند و بقیه فقط وقت و پول خودشان را از دست داده اند بدون اینکه نتیجه گرفته باشند.

کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید کتابی ارزشمند است که توسط ناپلئون هیل به نگارش در آمده است. ناپلئون هیل که الهام گرفته از اندرو کارنگی است به فرمول موفقیت در این کتاب اشاره کرده است. اما این کتاب با وجود اینکه یک شاه کلید محسوب میشود در عین حال به درد همه نخواهد خورد. این کتاب و کتاب های بیشماری مانند راز، فقط در زمانی به کار خواهند آمد که شما از درون آرام باشید. شما خودتان باشید. تحت نفوذ و تاثیر هیچ کسی نباشید. فکرتان آسوده باشد. ممکن است بگوئید با این همه مشکلات آیا میشود آسوده بود؟ خصوصا" هم اکنون در شرایط کرونائی؟ 

خب قطعا" شرایط بسیار سخت است. من هم در این جامعه زندگی می کنم و با بسیاری از مشکلاتی که اکثر مردم عزیز کشورمان با آن دست و پنجه نرم می کنند درگیر هستم. اما میخواهم بگویم که اتفاقا" در چنین شرایطی باید بیشتر مراقب ورودی های ذهنمان باشیم. در شرایط عادی که مشکل چندانی وجود ندارد. مغز و ذهن کار خود را انجام می دهند. به راحتی میتوان به موفقیت رسید. اما در چنین شرایطی هنر است که بتوان با افکار منفی مواجه شد و اجازه نداد که آنها وارد ذهن ما بشوند. چون اگر وارد بشوند آنگاه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید دیگر کارائی نخواهد داشت. 

نگارنده خود سالها قبل یک بار تجربه استفاده از کتاب ارزشمند بیندشید و ثروتمند شوید را دارد. یک تجربه زنده و قابل لمس. آن هم زمانی بود که ورودی های ذهن تحت کنترل کامل بود. بدن در یک وضعیت نرمال به سر می برد. آرامش کامل وجود داشت. هیچ دغدغه ای به غیر از ایجاد و اداره یک کارگاه و خدمات رسانی و در ادامه کسب درآمد بیشتر وجود نداشت. در چنین شرایطی که شما فقط دغدغه انجام یک بیزینس و کسب در آمد بیشتر را دارید قطعا" موفق خواهید شد. کتاب های موفقیت به درد شما خواهند خورد. چون شما فقط یک دغدغه دارید. آن هم پیشرفت و ترقی در کسب در آمد یا تحصیلات یا هر چیز دیگر که شما دوست داشته باشید.

اما نه اگر کسب در آمد و انجام بیزینس در اولویت های بعدی شماست هرگز موفقیت بدست نخواهد آمد. 

در کتاب های موفقیت و انگیزشی به تکرار اشاره شده که و به درستی هم اشاره شده که موفقیت و انجام بیزینس شما باید اولویت اول شما باشد. بله این جمله درست است اما چگونه باید این موضوع در اولویت اول ما باشد؟ توصیه بدون راهکار عملی قطعا" کار را بسیار سخت خواهد کرد گاهی هم اصلا" به درد نخواهد خورد. مانند آدرسی است که به شما داده شده اما شهری در آن آدرس مشخص نشده  است. خیابان و میدان و کوچه و پلاک و شماره همه وجود دارد. اما شما نمیدانید این آدرس متعلق به کدام شهر است! در چنین شرایطی شما باید چه بکنید؟ آیا باید تمام شهرهای ایران را یک به یک به دنبال آن آدرس بگردید؟ خب این عاقلانه نیست. پس آدرس زمانی کارآمد خواهد بود که کامل باشد.

در چنین شرایط ارائه اینکه موفقیت و خواست شما باید در اولویت باشد کافی به نظر نمیرسد. شما باید راه ورودی ذهن خود را برای اولویت های دیگر ببندید. که در ادامه به سادگی تمام به نحوه بستن ورودی های ذهن اشاره خواهد شد.

ورودی های ذهن

دریافتی های منفی یا مثبت فرقی ندارد از دو طریق وارد ذهن ما میشوند. 

یکی ورودی های حواس پنجگانه هستند که عبارتند از حس لامسه، حس بینائی، حس شنوائی، حس چشائی و حس بویایی که همه با آنها آشنا هستیم.

دوم ارتعاشات فکر ما هستند. همانطور که میدانید ما در هر لحظه درحال فکر کردن هستیم. که البته ورودی های اولی یعنی حواس پنجگانه هم در تولید این افکار موثر هستند. مثلا" وقتی که ما از جلوی ویترین یک شیرینی فروشی عبور میکنیم ناخودآگاه در فکرمان خوردن شیرینی و تصور طعم و مزه آن تداعی میشود. البته بطور کامل عمومیت ندارد. افراد شکمو بیشتر این مورد را تجربه میکنند. 

ارتعاشات فکری مانند شامل ورود به دنیای گذشته و آینده است. خب زمان حال چه میشود؟

باید  گفت که زمان حال بهترین زمان بین این سه زمان است. یعنی زمانی است که افکار ما با حواس پنجگانه ما در ارتباط و هماهنگ است. این بهترین حالت می باشد که در آن ما بهترین نتایج را هم از انجام کارهایمان بدست می آوریم. حضور درزمان حال یعنی اینکه ما توجه و تمرکزمان به کاریست که درحال انجام آن هستیم. یعنی به تمام زوایای آن نگاه میکنیم. 

آیا این حالت همیشه رخ میدهد؟ 

قطعا" پاسخ خیر است. در اکثر مواقع ما یا در گذشته هستیم یا در آینده. چرا که ما در گذشته نتوانسته ایم به درستی در زمان حال باشیم. نتوانستیم ارتباط درست و قابل قبولی  بین حواس پنجگانه و افکارمان ایجاد نمائیم. درنتیجه از زمان حال جا مانده ایم.  مانند دونده ای که در یک مسابقه هر از چند گاهی می ایستد و به پشت سر خود خیره میشود. در حالی که دونده های دیگر همچنان در حال حرکت و نزدیک شدن به خط پایان مسابقه هستند ایشان خیلی عقب تر در حال حرکت است.  

مثالی دیگر: شما فرض کنید در حال تماشای یک فیلم با زیرنویس فارسی هستید. اگر زیرنویس به درستی تنظیم شده باشد یعنی جملات نوشته شده با سخنان شخصیت های فیلم هماهنگ باشد و عقب و جلو نبوده باشد شما در حالت عادی قادر خواهید بود که همزمان با تماشای فیلم، مفهوم گفته های آنها را درک کنید. اما اگر لحظه ای حواستان بابت مثلا برداشتن چیزی یا صحبت کردن با کسی پرت بشود آنگاه قسمتی از فیلم از دست شما در خواهد رفت. همینطور که در حال تماشای فیلم هستید اما ذهنتان مشغول آن قسمتی است که گذشته و هنوز دوست دارید که بدانید در آن قسمت شخصیت فیلم چه گفت که الان به این نتیجه در گفتگو رسیده اند. 

زندگی هم چنین است. اگر ما بتوانیم همواره در زمان حال به سر ببریم آنگاه چیزی را از دست نخواهیم داد. مدیریت واقعی در حضور در زمان حال است.  اما چگونه میتوان در زمان حال حضور داشت؟  

اکهارت تولی را شاید بتوان بزرگترین شخصیتی دانست که در این زمینه اظهار نظر کرده و تئوری های بسیار ارزشمندی ارائه می کند.  اما بصورت ساده میتوان گفت که برای حضور در زمان حال باید از بروز واکنش های منفی و نادرست خودداری کنیم. از ایجاد احساسات منفی جلوگیری کنیم. مثلا" اگر در حال گفتگو با فردی هستیم که سخنان ما را درک نمی کند یا نمی خواهد که درک کند عصبانی نشویم و از کوره در نرویم. به او این حق را بدهیم که بتواند نظر و عقیده ما را نفهمد یا باور نکند یا اصلا" نپذیرد. در چنین شرایطی  شما موفق شده اید که زمان حال را مدیریت کنید. به بهترین شکلی از آن عبور کرده و به مرحله بعدی یعنی آینده رسیده اید در حالی که مطلب و عنوان مبهم و گنگی در گذشته به جا نگذاشته اید.

گاهی پیش می آید که ما مثلا" به خاطر فلان جمله یک شخصی ساعت ها ناراحت میشویم. روزها و هفته ها فکرمان درگیر است که خدایا چه حرفی بود که به من زد. خب آن حرفی که در آن موقع به شما زده شده مربوط به آن لحظه بوده است. شما با واکنش مناسب و منطقی و آرام، میتوانستید آن را درآنجا تمام کرده و از وی خداحافظی کنید. اما شما این کار را نکرده اید شما آن را درون یک صندوق گذاشته و با خود حمل میکنید. آن مطلب همچنان در ذهن شماست. این صندوق به ورودی ذهن شما می رسد. از آنجائی که فکر ما آنلاین است و در حالت عادی اجازه ورود به موضوعات گذشته و آینده را نمی دهد لذا با این صندوق مشکل پیدا خواهد کرد. 

فکر آنلاین است و در هر لحظه در حال تولید محتوا می باشد. وقتی یک موضوع مربوط به گذشته یا آینده پدیدار میشود ذهن ما دچار تناقض خواهد شد. ما نمی توانیم همزمان و در آن واحد به سه وضعیت گذشته و حال و آینده فکر کنیم. یعنی هر سه تای اینها در یک جا ممکن نیست. ما در آن واحد میتوانیم یا در حال باشیم یا آینده یا گذشته. به همین دلیل آن صندوق مربوط به  گذشته پشت در ورودی ذهن ما باقی مانده و فعلا اجازه ورود پیدا نمی کند. تا چه زمانی اجازه ورود پیدا نمی کند؟ تا زمانی که وضعیت از حالت عادی خارج بشود. یعنی آنقدر سماجت به خرج بدهد که ذهن مجبور بشود تحت شرایط خاصی کار اصلی و آنلاین خود را متوقف نموده و این صندوق را به داخل برده و شروع به بررسی آن نماید. 

در این شرایط چه اتفاقی می افتد؟ خب ذهن از پرداختن و مدیریت زمان حال و اتفاقات و رویدادهایش غافل میشود. او دیگر نمی تواند زمان حال را به درستی مدیریت کند. هرج و مرج بوجود می آید.

ذهن تلاش می کند که سریعا" به این موضوع پرداخته و آن را حل و فصل کند اما گاهی این امکان وجود  ندارد چون ما نمی خواهیم که به این زودی این مسئله حل بشود. یک شخصی یک سال پیش به ما حرفی زده یا اینکه با کسی در مورد موضوعی بحث کرده ایم، یا اینکه در هنگام رانندگی یکی پیچیده جلوی ما و چند ثانیه از ما جلوتر افتاده، ما هنوز فکرمان درگیر آن است. یادت هست سال گذشته چه حرفی به من زد؟ مگر میشود آن را فراموش نمود؟ اما نتیجه چه میشود؟

نتیجه آن خواهد بود که این صندوق ها همچنان یکی پس ازدیگری روی هم انباشته خواهند شد. چون فقط همان یک صندوق نیست که. وقتی ما تفکر و باوری داشته باشیم مبنی بر اینکه نمیتوان به راحتی از هر مسئله و مشکلی عبور کرد خب نتیجه آن میشود که این صندوق های گذشته آنقدر روی هم انباشته میشوند که ذهن ما دیگر زمان حال را به کلی کنار میگذارد. چون پرداختن به این صندوق های زمان گذشته و یا آینده بسیار زمان  بر است. 

سوال: چرا این صندوق ها برای ذهن ما این قدر زمان بر هستند؟ مگر ذهن ما قدرت رسیدگی به آنها را ندارد؟

پاسخ آن است که ذهن ما بسیار قوی است اما طوری طراحی شده است که فقط به ورودی های زنده یا آنلاین و دارای احساس پرداخته و پس از آنالیز دستورات لازم را برای بقیه ارگان ها صادر میکند.  ورودی های مربوط به زمان حال یا صندوق های مربوط به زمان حال، برای ذهن قابل لمس هستند. اما صندوق های گذشته یا آینده دیگر فاقد احساس هستند. ذهن با آنها مانند تصاویر بی جانی رفتار میکند که جان ندارند. زنده نیستند. آنلاین نیستند. 

از آنجایی که ذهن در همه شرایط به ورودی های مغز ما واکنش نشان میدهد یعنی این صندوق چه مربوط به گذشته باشد و چه حال یا آینده به آنها واکنش نشان میدهد لذا واکنش آن درمقابل صندوق های گذشته متفاوت خواهد بود. این صندوق پس از ورود به ذهن، توسط مغز آنالیز میشود. محتوای آن بررسی شده و ذهن متوجه میشود که این یک فایل قدیمی است و کهنه است. فایل های قدیمی و کهنه در اولویت اجرائی ذهن نیستند مگر اینکه ما بخواهیم که باشند. صندوق های گذشته و آینده با درخواست و سماجت ما در اولویت قرار میگیرند. 

ذهن این صندوق را مورد بررسی قرار داده و محتویات آن را بیرون میکشد. هر صندوقی را که ما به ذهن بدهیم و برچسب اولویت به آن بزنیم ذهن آن را در اولویت قرار میدهد. ذهن شروع به بررسی کرده و مثلا می بیند که محتویات این صندوق مربوط به یک ماه پیش است. موضوع آن هم توهینی است که راننده ای در خیابان به ما کرده است. تعجب ذهن بر انگیخته میشود و از اینکه یک صندوق قدیمی ارسال شده متعجب شده و از نگهبانان ورودی ذهن سوال میشود که چرا اجازه ورود به این صندوق قدیمی را داده اید؟ آنها هم در پاسخ میگویند که به اصرار زیاد درخواست شده که این موضوع در اولویت قرار بگیرد و ما هم مطیع هستیم. این به درخواست مثلا" محمد بوده است. ما بی تصیریم. ما هم میدانیم که این صندوق متعلق به گذشته است و نباید در این شرایط وارد بشود اما صاحب این بدن و مغز وچنین خواسته است.

لذا ذهن هم ناچار است که به آن بپردازد. چاره ای ندارد. چون ما خودمان این چنین خواسته ایم. ( هرچه را که ما بخواهیم مغز و ذهن ما همان کار را انجام میدهد). در این بین دیگر امورات زمان حال رها میشود. نتیجه چه خواهد شد؟ ما حواس پرت میشویم. دائما" دچار اشتباه شده و بخاطر کوچکترین موضوع از کوره در رفته و عصبانی شده و پرخاش میکنیم. هیچ کنترل و مدیریتی روی کارهایی که درحال انجام آن هستیم نداریم. یک لحظه به خودمان می آئیم که ای بابا چرا من ایجوری شدم؟  دائما" با این عبارت از طرف دیگران روبرو میشویم ای بابا حواست کجاست. اصلا اینجا نیستی ها. چه کارمیکنی. کار را خراب کردی. چرا حواست به رانندگی نیست. نزدیک بود تصادف کنی. و هزاران موضوع دیگر که ممکن است در این شرایط برای ما پیش بیاید. 

خب ذهن شروع به بررسی میکند و محتویات آن صندوق را بیرون میکشد. میگوید خب تو میخواهی به این موضوع بپردازیم. یعنی اولویت شما الان این است؟ بسیار خب. ما فرمانبرداریم و هرچه را که شما بگوئید انجام میدهیم.( ذهن ما مانند چراغ جادو عمل میکند و هرچه را که به او بگوئیم میگوید فرمان بردارم و باکمال میل انجام میدهم هرچند اگر به نفع شما نباشد). لذا محتویات بعد از بررسی روی میز ریخته میشود. آنالیز شده و مجددا" پس از بررسی برای تائید نهایی به ضمیرناخودآگاه فرستاده میشود. 

ضمیرناخودآگاه

ضمیرناخودآگاه مرکز فرماندهی بدن ماست. تمام برنامه ها و اطلاعات و  ورودی ها بعد از بررسی توسط ذهن ما باید در ضمیرناخودآگاه به ثبت و تائید برسد تا بتواند به کائنات جهت اجرائی شدن ارسال بشود. تا زمانی که ضمیرناخودآگاه تائید نکند هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد.  ذهن یک برچسب با عنوان خیلی مهم و دارای اولویت روی آن صندوق می زند و سپس آن را برای ضمیرناخودآگاه ارسال  میکند. ضمیرناخودآگاه مانند همان مدیر اداره است که وقتی نامه ای تمام مراحل اداری خود را انجام داده و بدست ایشان می رسد با یک امضا کار را تمام میکند. ضمیرناخودآگاه ما فقط تائید میکند. یک  امضا و تمام. 

وقتی آن صندوق که به تائید ضمیرناخودآگاه یا فرماندهی کل مغز ما رسید آنگاه برای ارسال به کائنات آماده میشود.

کائنات 

آن صندوق وقتی به کائنات رسید آنگاه شروع به بررسی میشود. کائنات وظیفه اجرائی کردن دستورات را دارد. ما هر صندوقی که برای کائنات ارسال کنیم موظف است بدون چون و چرا محتویات آن را برای ما تهیه و آماده نموده و در اسرع وقت در  اختیار ما قرار بدهد. کائنات با بررسی محتوای صندوق متوجه میشوند که این یک مورد کهنه و قدیمی است که بار منفی دارد. بار احساسی منفی دارد و در این شرایط و زمان فعلی تبدیل شدن آن به واقعیت برای شخص صاحب این چراغ جادو اصلا" مفید نیست. نه تنها مفید نیست بلکه بسیار میتواند خطرناک باشد. اما کائنات هم مجبور به انجام است. او هم مانند ذهن به اولویت ها می پردازد. 

اما یادتان هست که محتویات آن صندوق چه بود؟ بله یک موضوع منفی که باعث دلخوری ما شده بود. ما آن دلخوری و ناراحتی را مجددا" با همان کیفیت گذشته شاید بدتر و آپدیت شده تر درخواست کرده ایم. توجه کردید چه اتفاقی افتاد؟ ما خودمان با دست خودمان همان اتفاقات  ناراحت کننده را که مدت ها فکر و ذهنمان درگیر آن بود را دوباره درخواست کردیم. 

حال چه اتفاقی رخ میدهد؟ روشن است. کائنات محتویات و مضمون آن صندوق را مجددا" مورد اجرا میگذارد. کائنات موظف است که دریافتی مربوط به هر صندوق را دقیقا" بدون کم و کاست به معادل فیزیکی آن تبدیل کند.  الان چه اتفاقی رخ میدهد. معادل همان تجربیات ناراحت کننده ای که ما از آن اتفاق ناخوشایند داشته ایم مجددا" با کمی تغییر دوباره تکرار میشود. اینجاست که همان ضرب المثل معروف که میگوید هرچه سنگه مال پای لنگه مصداق پیدا میکند. بله اتفاقات ناراحت کننده یکی پس ازدیگری رخ خواهند داد.  چرا چون ما این چنین خواسته ایم. و جالب اینجاست که این روند همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. یعنی ما از دو طرف صدمه خواهیم دید. یکی اینکه در زمان حال حضور نداریم و همچنان باعث خرابکاری میشویم و دیگری اینکه دائما" با در گذشته بودن، صندوق های جدیدی را برای ذهن خودمان ارسال میکنیم. صندوق ها روی هم انباشته میشوند تا آنجائی که دیگر زمانی فرا میرسد فاجعه رخ میدهد.

فاجعه در حال رخ دادن است.

زمانی فرا می رسد که ذهن دیگر فقط درحال دریافت و آنالیز این صندوق ها خواهد بود. انبوه این صندوق ها ذهن را خسته می کند. ذهن دیگر قادر نیست اصلا" به زمان حال بپردازد. در حالی که وظیفه اصلی آن پرداختن و آنالیز و مدیریت زمان حال است. لذا با سرعت بیشتری این صندوق ها را بررسی کرده و بعد از زدن برچسب دارای اولویت به ضمیرناخودآگاه ارسال میکند. ضمیرناخودآگاه سیستم عجیب و پیچیده ای دارد. او به تکرار حساس است. بله وقتی اتفاقی به صورت تکرار رخ بدهد آنگاه ضمیرناخودآگاه دیگر بصورت تک به تک مهر تائید روی آنها نمی زند بلکه فله ای و گروهی برای اجرائی شدن به کائنات ارسال میکند.  اینجاست که فاجعه رخ داده است. ضمیرناخودآگاه ناخودآگاهانه و بدون هیچ منظور خاصی فقط بنا به اینکه این صندوق ها تکراری هستند و محتویاتشان یکی است یک امضا کلی روی تمام آنها زده و آنها را بصورت گروهی برای کائنات ارسال میکند.

اما درکائنات وضعیت چگونه خواهد بود. کائنات تک به تک به این صندوق ها رسیدگی میکند. هر صندوق معادل اتفاقات خودش را به همراه خواهد داشت. دو صندوق حتی اگر شبیه یکدیگر هم باشند هرگز کیفیت اتفاقاتی که معادلش هستند یکی نیست. مانند اثر انگشتان ما آدم ها است. در این شرایط است که اتفاقات و رویدادهای ناگوار یکی پس از دیگری رخ میدهند. قطعا" برای هریک از ما پیش آمده که گاهی بصورت زنجیر وار رویدادهای ناخوشایند را تجربه کرده ایم. اما شاید هیچ وقت از خودمان نپرسیده ایم که چرا این اتفاقات پشت سر هم رخ میدهند؟

نتیجه

الان دیگر تا حدود زیادی مشخص شد که تغییر اولویت ها در ذهن ما، چه بر سر ما در زندگی خواهد آورد؟ الان دیگر راحت تر میتوان فهمید که چرا باید اولویت های ما در ذهن خودمان موضوعات مثبت و مفید باشد. الان دیگر براحتی میدانیم که چرا نباید هرگز تحت تاثیر سخنان و رفتار منفی دیگران قرار بگیریم. الان بخوبی میدانیم که چرا نباید در گذشته یا آینده به سر ببریم. 

اجازه ندهید حالتان خراب بشود. هر اتفاقی ممکن است در هر لحظه برای شما رخ بدهد. شما آن را مدیریت کنید. کنترل کنید. سعی کنید براحتی خشمگین نشوید. حسادت نکنید. مغرور نشوید. چه میدانم هر احساس و خصلت منفی و ناپسند که خودتان بهتر از من میدانید را در خودتان راه ندهید. در این صورت شما در زمان حال هستید و میتوانید آن را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنید. 

اکنون دیگر در این شرایط حال شما خوب است و ذهن شما فقط به زمان حال و امورات مربوط به آن می پردازد. الان وقت آن است که اولویت خود را تعیین کنید. 

شما چه میخواهید؟ 

می خواهید یک کسب و کار جدید راه اندازی کنید؟

می خواهید در کسب علم و دانش موفق شوید؟

..پس چه میخواهید؟ الان وقتش است. الان شما هرچه که بخواهید اولویت شماست. خواسته ها و آرزوهای خود را با برچسب اولویت درون صندوق بگذارید و برای ذهن خود ارسال کنید. شما به زودی با این شرایط به خواسته و آرزوی خود می رسید. چون شما این چنین خواسته اید.

                         پایان                                                                                                                          

محمد صاحبی بازدید : 814 دوشنبه 08 دي 1399 نظرات (0)

اتفاقات ناخوشایند به راستی بد نیستند بلکه یک اهرم ترمز برای ما  محسوب میشوند.

 

 آیا اتفاقات به ظاهر ناگوار، واقعا" بد هستند؟

باید گفت که خوشبختانه در کائنات اتفاق بد وجود ندارد! هرچه هست رویداد خوب است. اما گاهی اوقات کائنات برای متوقف کردن ما، مجبور می‌شود از رویدادی به ظاهر ناخوشایند استفاده کند. چون رویدادهای خوب برای ما آدمها در زندگی به مانند چراغ سبز است. در حالی که رویدادهای به ظاهر ناخوشایند، حکم چراغ قرمز را دارند.

 

ما از آینده خود اطلاعی نداریم و فقط می‌توانیم با سخنان، افکار و احساسات خوب و مثبت خود، روند کیفیت اتفاقات زندگی خودمان را خوب رقم بزنیم. همین.

اما کائنات اشراف کامل بر روی زندگی حال و اتفاقات گذشته و آینده ما دارند. کائنات روند زندگی ما را تحت کنترل دارند و آنرا با دقت مانیتور می‌کنند. وقتی ما حامل سخنان، افکار، و احساسات منفی بوده باشیم،آنگاه در مسیر اشتباه قرار گرفته ایم.

کائنات وقتی ببیند که ما از مسیر درست و اصلی خارج شده‌ایم، آنگاه خود دست به کار می‌شود. مانند راننده‌ای که قوانین راهنمائی و رانندگی را به شدت زیر پا می‌گذارد. آنگاه پلیس مجبور خواهد شد به شیوه خود وی را متوقف نماید تا بیشتر از این به خود و دیگران صدمه وارد نکند. (هر جریمه، نتیجه و بازتاب اعمال ماست تا جلوی تکرار اشتباهات ما گرفته بشود).

رفتار کائنات هم با ما چنین است. اگر رویداد به ظاهر ناخوشایندی مانند تصادف، بیماری، به سرقت رفتن اتومبیل، گم شدن بعضی از وسایل، خراب شدن اتومبیل در جاده، و هزاران مورد دیگر که ممکن است در زندگی هریک از ما پیش بیاید. تمام آنها نشانه هستند. نشانه هایی از دست به کار شدن کائنات برای اینکه ما بیشتر از آن در مسیر اشتباه قرار نگیریم و بیشتر از آن به خود و دیگران صدمه نزنیم.

شاید بتوان گفت، هر عملی که با قوانین کائنات خداوند مغایرت داشته باشد گناه محسوب می‌شود. یا هر عملی که موجب وارد شدن صدمه به خود یا دیگران بشود، گناه خواهد بود.

با این حساب، حتی انداختن زباله در کوچه و خیابان هم می‌تواند گناه محسوب شود. و قسمت جالب داستان اینجاست که هر گناهی یک مجازات مخصوص از طرف کائنات برای ما به همراه دارد.

اما باز هم این مجازات نیست. بلکه یک اهرم ترمز است. وقتی ما به یک مدت طولانی در یک مسیر خطا قرار می‌گیریم و خودمان هم می‌دانیم که این راهی که در حال طی کردن آن هستیم اشتباه (گناه) است، و باز همچنان در ادامه آن اصرار داریم، آنگاه کائنات دست به کار می‌شود و جلوی حرکت ما را می‌گیرد.

ما خودمان در درون  خودمان بهتر از هر کسی می‌دانیم که داریم چه کار می‌کنیم. دیگران فقط ظاهر زندگی و کارهای ما را می‌بینند. اما این خود ما هستیم که به درستی می‌دانیم در چه مسیری حرکت می‌کنیم.

با این حساب هر رویداد به ظاهر ناگواری در اصل یک اهرم ترمز است برای اینکه ما بیشتر از آن ادامه ندهیم. حالا چه چیزی را ادامه ندهیم، آن را دیگر هر کسی خودش بهتر از همه می‌داند!

برای روشن شدن مطلب لطفا" به این مثال توجه بفرمائید:

کودکی چهار دست و پا خودش را به وسط حیاط رسانده است. به کنار حوض می‌رود. نزدیک شده و با دیدن درخشش آب به طرف آن جذب می‌شود. کمی بعد نزدیک تر شده و دستانش را به سمت آب دراز می‌کند.

همین طور که مشغول بازی است به یک مرتبه تعادل خودش را از دست می‌دهد و به داخل حوض سقوط می‌کند.

مادر در آشپزخانه مشغول آشپزی است. صدای تلویزیون هم زیاد است. اصلا" متوجه عدم حضور کودک نمی‌شود. حتی صدای افتادن او داخل حوض و گریه‌هایش را هم نمی‌شنود.

کودک در حال دست و پا زدن در حوض است که ناگهان خانم همسایه زنگ در خانه را به صدا در می‌آورد. مادر از آشپزخانه حرکت کرده و برای باز کردن درب به حیاط می‌آید. اما با دیدن کودکش در وسط حوض، وحشت زده به سمت او حرکت می‌کند. کودک را از داخل آب بیرون می‌کشد و او را از مرگ حتمی نجات می‌دهد.

نمی‌خواهم احساسات شما را تحریک کنم. آن کودک زنده می‌ماند اما مادر وی، گویا یک بار جان به جان آفرین تسلیم کرده و دوباره زنده می‌شود.

پرده دوم این نمایش را ببینیم:

 

 

 

کودک از جلوی چشمان مادر دور می‌شود. خودش را به حیاط رسانده و نزدیک حوض آب می‌شود. مادر متوجه عدم حضور کودک شده و سریع خودش را به حیاط می‌رساند. (چون اشراف لحظه به لحظه به روند رویدادهای زمان حال دارد). در حالی که کودک دستانش را داخل حوض آب کرده و با آب بازی می‌کند او را بغل کرده و از حوض دور می‌کند.

کودک شروع به گریه و زاری می‌کند. به نوعی می‌گوید، ای مادر سخت دل، برای چه نمی‌گذاری من بازی کنم. بازی کردن با آب چقدر لذت بخش است. مادر اجازه بده من بازی کنم. تو چطور مادری هستی که راضی نیستی کودک تو از بازی کردن لذت ببرد و شاد باشد!

اما مادر به اندکی گریه و بی تابی کودک توجهی نمی‌کند و او را از  حوض دور می‌کند. برای چه این کار را می‌کند. مگر مادر دوست دارد ناراحتی و گریه کودک دلبندش را ببیند؟

اتفاقا" چون مادر، فرزند دلبندش را دوست دارد او را از حوض دور می‌کند. او راضی می‌شود اندکی کودکش گریه و بی تابی کند اما اتفاق غیرقابل جبرانی را شاهد نباشد. این دوست داشتن،  مهر و محبت و علاقه واقعی است.

اتفاقات و حوادث زندگی ما هم چنین هستند. خداوندی که مهربان تر از پدرو مادر است برای ما، همیشه مراقب ماست. اتفاقات به ظاهر ناگوار در دل خود خیری بزرگ دارند که ما از آن قطعا" بی اطلاع هستیم.

مثلا" یکی از دوستان من قرار بود به مسافرت برود. چند روز قبل از مسافرت تصادف کرد. یک اتومبیل از پشت سر به او زد. او هم از جلو به یک اتومبیل دیگر زد. دیگر خودتان تصور کنید چه وضعیتی پیش آمده است.

این اتفاق به ظاهر رویداد ناخوشایندی محسوب می‌شود. اما اینطور نیست. اگر ما از اتفاقات و حوادث آینده اطلاع داشتیم قطعا" متوجه می‌شدیم که در این مسافرتی که قرار بود این دوست من داشته باشد خطرات جبران ناپذیری وجود داشته است.

کائنات با علم و آگاهی از اتفاقات و رویدادهای آینده، مانع ادامه کار ما می‌شود. کائنات به خوبی می‌داند که اگر این دوست من به آن مسافرت می‌رفت چه خطری در کمینش بود. لذا با یک تصادف، کاری می‌کند تا این دوست من حداقل تا دو هفته نتواند اتومبیل خود را جا به جا کند.

کائنات به زور و اجبار جلوی اشتباه ما را می‌گیرد. اما گاهی اوقات ما شاکی می‌شویم. از زمین و زمان گله و شکایت می‌کنیم. این چه وضعی است. همش بد بیاری. همش تصادف. همش ضررو زیان.

هرگز این طور فکر نکنید. هر اتفاق به ظاهر ناخوشایندی در دل خود برای شما خیری بزرگ در بر دارد. به کائنات اعتماد کنید.

ما نمی‌توانیم اتفاقات آینده را پیش بینی کنیم. پس باید به کائنات اعتماد کنیم. هر بیماری، هر تصادف، هر رویدادی به ظاهر بد، در آخر به نفع ما تمام خواهد شد.

وقتی رویدادی به ظاهر ناخوشایند برایتان رخ داد صبور باشید. سکوت کنید و تسلیم باشید. تسلیم کائنات باشید. در تسلیم آرامش هست. تسلیم یعنی راضی بودن به خواست و مشیت کائنات خداوند. کائناتی که خداوند خلق کرده و خود آن را مانیتور می‌کند.

پس از هر رویداد هر اتفاق به ظاهر ناخوشایندی هرگز نباید از واژه "چرا" استفاده کنیم.

هرگز از وازه چرا استفاده نکنید. زیرا این چرا به معنی اعتراض است و کائنات به شدت با اعتراض مخالف هستند. راضی و تسلیم محض باشید تا آرامش را احساس کنید.

کامیابی و رستگاری در تسلیم شدن و رضایت محض در برابر قوانین کائنات خداوند است. وقتی رضایت داشته باشی آنگاه خوشنود خواهی بود. خوشحال خواهی بود. آرامش خواهی داشت. آنگاه خواهی دید که این اتفاقات به ظاهر ناخوشایند در دل خود چه ارمغان ارزنده‌ای برای تو داشته است.

فقط باید به کائنات خداوند اعتماد کنی و همیشه راضی و سپاسگزار باشی.

تا زمانی که شما راضی و خوشنود باشید روند اتفاقات به نفع شما پیش خواهد رفت. اما فقط کافیست که از در اعتراض و ناسپاسی و گله و شکایت بر بیائید آنگاه به نوعی با کائنات رو در رو شده اید.

وقتی از واژه چرا استفاده کرده و لب به اعتراض می‌گشائید آنگاه کائنات هزارو یک دلیل برای این اتفاق برای شما ردیف می‌کند.

چرا این تصادف برای من رخ داد. چرا من؟

کائنات هم هزارو یک دلیل بر این اعتراض پش روی ما قرار می‌دهند؟

چون تو بی عرضه هستی. چون حواس پرت هستی. چون اشتباهات زیادی داشتی. چون تو بی لیاقت هستی. تو شایسته تجربه اتفاقات خوب را نداری!

به این ترتیب با اطلاعاتی که ضمیرناخودآگاه ما دریافت می‌کند به این باور می‌رسد که واقعا" ما یک آدم بی لیاقتی هستیم و باید هر لحظه یک حادثه ناگوار را تجربه کنیم[...] 

 

محمد صاحبی بازدید : 743 یکشنبه 07 دي 1399 نظرات (0)

 

 

من عنوان موضوعِ این مطلب را، چگونه انتقاد پذیر باشیم قرار ندادم، زیرا این جمله ممکن است برای خیلی‌ها خوش آیند نباشد. یعنی چه که ما همیشه باید انتقاد پذیر باشیم! یعنی دیگران هرچه دلشان خواست به ما بگویند و هر کاری دلشان خواست انجام بدهند و ما فقط پذیرا باشیم. نه اصلا" منظورم این نیست.

لذا به همین خاطر برای اینکه شما با خیالی آسوده تر این مطلب را بخوانید، نام آن را گذاشتم چگونه اشتباهات خود و انتقاد دیگران را مدیریت کنیم؟ یعنی اینکه ما با چه روشی می‌توانیم کاری کنیم که نه تنها اشتباهاتمان تکرار نشوند بلکه آن اشتباهات موجب صدمه دیدن خودمان و دیگران نشده و باعث بروز توبیخ، سرزنش، یا احیانا" توهین و تحقیر نشوند.

 

 ما یک من درونی داریم و یک من بیرونی.

من درونی ما همان کسی هست که ما دوست داریم باشیم و فکر میکنیم که هست. اما من بیرونی دقیقا" همون کسی است که همین الان هست.

من درونی را ما میبینیم و من بیرونی را دیگران می‌بینند. به عبارتی من بیرونی ما، شکل ظاهری عمل کرد ما محسوب خواهد شد. حرف زدن، رفتار، نوع لباس پوشیدن و آرایش و هر چیزی که از بیرون مشخص می‌باشد را من بیرون می‌گویند.

 من درون و من بیرون همیشه با هم در جدال هستند. اما دلیل این کشمکش و جدال چیست؟

همواره یک تصور و باوری ما از خودمان در درونمان داریم و فکر می‌کنیم که ما آن هستیم و برمبنای آن، از دیگران انتظار رفتار و عکس العمل داریم.

در حالی که دیگران یک بینش و نگاهی از بیرون به ما دارند. آن نگاه و بینش و باور آنها بر مبنای همان چیزی هست که از رفتار بیرونی ما میبینند.  یعنی همان من بیرونی ما.

آنها بر اساس آن من بیرونی نظر میدهند. به نظر آنها، ما همان من بیرونی هستیم. بر مبنای همان با ما رفتار میکنند. آنها من درونی را نمی‌بینند.

من درونی و من بیرونی ما همیشه با هم در جنگ هستند.

من درونی میگوید، من این هستم و من بیرونی میگوید نه تو این نیستی، تو همان کسی هستی که دیگران میبینند. (که البته واقعیت هم همین است).

به همین خاطر وقتی دیگران بر مبنای آن من بیرونی، با ما رفتار کردند، آنگاه به من درونی بر خواهد خورد. ناراحت میشود  چون به نظر او در حقش اجهاف و بی عدالتی رخ داده است. ناراحت و غمگین و افسرده میشود.

 ضمنا" زور من درونی به من بیرونی نمی‌رسد. چون دیگران من درونی ما را نمیبینند. من درونی را فقط خود ما میبینم. دیگران به آن هیچ دسترسی ندارند.

اغلب دلخوری‌ها و سو تفاهم‌ها به همین خاطر رخ می‌دهند. وقتی دیگران نسبت به ما اظهار عقیده کردند و نظر واقعی خودشان را بر اساس یافته‌های بیرونی ما اظهار نمود آنگاه به ما بر می‌خورد. مقاومت می‌کنیم. می‌گوئیم نه من این نیستم. شما دارید در مورد من اشتباه قضاوت می‌کنید.

 اما دیگران هم به شدت روی عقیده خودشان ایستادگی می‌کنند. آنها هم مقاومت میکنند. چون بر اساس مشاهدات بیرونی خودشان نظر میدهند و تصمیم میگیرند.

اما اکثر اوقات این من بیرون هست که برنده این مبارزه خواهد شد. در آخر من درون کوتاه می‌آید. اما این کوتاه آمدن باعث سرخوردگی میشود. باعث شکسته شدن باور ما خواهد شد. عزت نفس ما پائین خواهد آمد. چون ما بر اساس تصاویر و باورهای درونی خودمان زندگی میکنیم، نه آن باوری که دیگران از ما دارند.

ما به باورها و نگاه دیگران هیچ دسترسی نداریم. نمی‌دانیم که که دقیقا" آنها از ما چه تصوری دارند . لذا نمیدانیم که آنها دقیقا" دوست دارند ما چه شکلی باشیم یا چگونه رفتار کنیم!

اما ما از درون خودمان آگاهی داریم. میدانیم چه هستیم. می‌دانیم چه میخواهیم. میدانیم در چه زمینی ایستاده‌ایم. زمین باتلاقی و یا زمین خشک.

در بیابان هستیم یا در جنگل. ما خودمان از درون خودمان آگاهی داریم.

به همین خاطر هست که در مقابل نظر دیگران واکنش نشان میدهیم. نظر و عقیده آنها را که در اصل بر اساس من بیرونی خود ما می‌باشد را قبول نکرده و مقاومت میکنیم. و این مقاومت منجر به جنگ و در نهایت شکستن خواهد شد.

در این جنگ اگر من درونی پیروز بشود، همه چیز ایده آل خواهد بود. اما وقتی من بیرونی برنده شد آن وقت علاوه بر اینکه آن دلخوری سر جای خودش پابرجاست بلکه یک سرخوردگی و عقده روانی هم به آن اضافه خواهد شد.

اکثر اوقات ما نمی‌خواهیم بپذیریم که من بیرونی برنده بشود.  برنده شدن من بیرونی را به نوعی برای خودمان، کسر شان تلقی میکنیم. میگوئیم نه این من نیستم. من همان هستم که در ذهن خود به تصویر کشیده‌ام. در حالی که واقعا" ما آن کسی هستیم که من بیرونی می‌گوید چون آن بازتاب و آینه من درونی است و باور و پذیرش این موضوع کمی دشوار است.

من بیرونی تمام مشخصات اکنون ما را ارائه می‌نماید. در حالی که من درونی همان  کسی که در گذشته بودیم و یا در آینده خواهیم بود را به ما نشان می‌دهد. آن کسی را نشان می‌دهد که ما دوست داریم باشیم نه آن کسی که هستیم.

با این حساب، حق با من بیرونی است. باید حق را به  او داد. چون او در زمان حال قرار دارد. مردم بر اساس زمان حال با ما برخورد و قضاوت می‌کنند. مردم از گذشته و آینده ما اطلاع دقیق و کاملی ندارند. مردم همان کسی را که در حال حاضر برایشان قابل دیدن است مورد انتقاد و یا پذیرش قرار خواهند داد.

حال ما با تائید به آنها بگوئیم که در مورد ما اشتباه می‌کنند. من آن آدمی که شما فکر می‌کنید نیستم. من در گذشته افتخارات زیادی کسب کرده ام. من در مدرسه و دانشگاه نمرات خوبی کسب کرده ام. رانندگی من عالی است. من میهمان نواز هستم. من بذله گو و خوش مشرب هستم. من و الی آخر...

شوربختانه دیگران نه این ها را می‌دانند و نه می‌بینند.

 این موضوع بسیار مهم است که بدانیم آنها همین الان ما را مشاهده می‌کنند. چون مشاهدات آنها در مورد ما، دقیقا" مربوط به زمان حال ما می‌شود.

لذا همان چیزی که هم اکنون در حال رو کردن آن هستیم مهم است. نه آن چیزی که قبلا بودیم یا در آینده احیانا"خواهیم بود.

پس بیائید من درونی خودمان را آرام کنیم. به او بگوئیم که تو برای شخص من کار میکنی. تو تحت نظر شخص من هستی. تو اصلا" نباید با من بیرونی کاری داشته باشی. اجازه بده او کار خودش را انجام بدهد و تو هم کار خودت را بکن.

 تو بعدا در خفا و پنهانی نظرات خودت را  فقط به خودم بگو. تو نباید با دیگران ارتباط داشته باشی. تو کاملا" خصوصی و سِکرِت هستی. دیگران  نباید به تو دسترسی داشته باشند.

بعد از آرام کردن من درونی و به عبارتی خوابانیدن او، باید برویم سراغ من بیرون.

به او بگوئیم که خوب حرف حساب تو چیست؟ حالا به شکلی واضح و روشن بیان کن.

سپس وی شروع به حرف زدن و اظهار عقیده خواهد نمود. او دقیقا" همان مطالبی را خواهد گفت که در ما وجود دارد و دیگران به وضوح می‌بینند. همان چیزهائی که الان ما هستیم. او در مورد زمان حال و اکنون صحبت میکند و نظرش هم کاملا درست می‌باشد چون بر اساس مشاهدات واقعی وجود بیرونی ماست.

نمی‌خواهم بگویم که نظر من درونی اشتباه است. اما نظر من درونی بیشتر یک تئوری و نظریه است تا یک واقعیت قابل مشاهده در بیرون.

 نظرات و تئوریهای او می‌تواند در آینده به من بیرونی منتقل بشود. اما الان آن چیزی که وجود دارد من بیرونی است. دیگران در حال مشاهده من بیرونی هستند نه من درونی.

لذا باید بر اساس نظرات من بیرونی رفتار کرده و با دیگران ارتباط برقرار نمائیم.

به من بیرونی احترام بگذارید. نظراتش را سریع رد انکار یا رد نکنید. اجازه بدهید او هم برای خودشون محلی برای عرض اندام داشته باشد. او حرف بدی نمیزند.

او میگوید اگر دیگران تو را شلخته می‌دانند، نباید دلخور بشوی چون واقعا" شلخته هستی. چون آنها به وضوح می‌بینند که تو شلخته‌ای. چون لباس هایت را در کمد لباست آویزان نمی‌کنی و هر کجای اتاق که شد همان جا پرت می‌کنی. اگر این نشانه شلختگی نیست پس نشانه چیست؟

یا مثلا وقتی می‌گویند که تو آدم با انضباطی نیستی نباید ناراحت بشوی. با یک نگاه گذرا به وضعیت زمان حال خودتان، متوجه خواهید شد که من بیرونی اشتباه نمی‌کند. آنگاه باید قبول کنید چون واقعا آدم مرتب و منضبطی نیستید. چرا که این کار را با دیر  حاضر شدن در محل کار یا سر کلاس درس به خوبی نشان می‌دهید.

من درونی میگوید من اصولا آدم با کلاس و منظمی هستیم. این وصله‌ها به من نخواهد چسبید. من درونی همیشه نکات مثبت ما را میبیند و به ما گوشزد میکند. می‌گوید تو این هستی. نه آن کسی که دیگران ابراز می‌کنند. آنها اشتباه میکنند. آنها میخواهند تو را ضایع کنند.

اما من بیرونی می‌گوید که تو واقعا" غیر منظم هستی. چون دیر سر کار یا سر کلاس حاضر میشوی. خوب باید بپذیری چون دیگران در حال مشاهده این شرایط و  وضعیت فعلی تو هستند. چطور از من انتظار داری که این موضوع را پنهان کنم. اینها سخنان منطقی و واقعی، من بیرونی است.

خوب همان‌طور که می‌بینید دیگران بر اساس من بیرونی ما در مورد ما قضاوت میکنند. پس باید چه کرد؟. چگونه من درونی و من بیرونی را باهم هماهنگ کنیم تا این کشمکش‌ها وجود نداشته باشد.

باید در زمان حال باشیم تا بتوانیم سخنان من بیرونی را فهمیده و با آن هماهنگ بشویم. زمان گذشته و آینده متعلق به من درون است . منظور این نیست که من درون اصلا" با زمان حال کاری ندارد، چرا در زمان حال هم حضور دارد اما او همیشه متاثر از گذشته و آینده ما است. بیشتر دوست دارد به مستندات گذشته و آینده در مورد ما اشاره کند.

 لذا با بودن در زمان حال می‌فهمیم که من بیرون چه می‌گوید. من بیرون می‌گوید که تو اخیرا" دیر در محل کار خود حاضر می‌شوی و این یک اشتباه است. مدیر و رئیس شرکت، از این بابت ناراحت و دلخور است.

 یا مثلا" دانش آموزی را تصور کنید که دیر به مدرسه می‌رود.

 

 

 

معلم و ناظم حق دارند اعتراض کنند. و اگر این تاخیر ادامه دار باشد قطعا" همراه با توبیخ خواهد بود. حالا شما هر چقدر هم دنش آموز درس خوانی باشید، اصلا" مهم نیست و این دیر رفتن به مدرسه را توجیح نخواهد کرد. این بی انضباطی را موجه جلوه نخواهد داد..

خوب و درس خوان بودن شما، مربوط به من درون شماست. اما تذکرها مربوط به من بیرون است. من بیرون گوشزد کرده و می‌گوید که تو داری اشتباه میکنی. این دیر اومدن به سر کار واست میتونه دردسر ساز بشه. نباید از حرفای رئیس شرکت ناراحت بشی. به جای اون باید بیشتر حواست رو جمع کنی که به موقع  سر کار خودت حاضر بشی.

اکثر اوقات ما بر اساس نظرات و عقاید من درون زندگی میکنیم. و این بزرگترین اشتباه ما محسوب میشه.

من درون همیشه در گذشته وآینده هستش. من درون همیشه در رویاها سیر میکند. اما زندگی واقعی ما یک رویا نیست. ما وقتی در حال رد شدن از خیابان هستیم اون رویا نیست. اون یک واقعیت هستش.

یا وقتی داریم توی یه شرکت کار می‌کنیم اون رویا نیست یه واقعیته. اگه اشتباه کنیم حتما ممکن به خودمون یا دیگران صدمه بزنیم.

زندگی در زمان حال جریان داره. زندگی در زمان حال معنا پیدا می‌کنه. و من بیرون همش می‌خواد اینو بگه. میخواد بگه که به زمان حالت توجه کن. افکار و نظرات مربوط به گذشته و آینده خودتو که مربوط به من درون می‌شه رو بزار واسه تنهایی خودت. وقتی از کار یا دانشگاه برگشتی خونه اونجا در موردش فکرکن.

 اما الان موقع انجام کار واقعی هستش. هیچ تصور و خیالی در کار نیست. الان باید این کاری که بهت محول شده رو به بهترین وجه ممکن انجام بدی. وگرنه به خودت و دیگران صدمه میزنی.

خوب وقتی نتونی کار دیگران رو که بهت محول شده به خوبی انجام بدی، اونوقت  باعث میشی که به دیگران خسارت وارد بشه. اونا حق دارن ناراحت بشن. از کوره در برن و اعتراض کنن. بعد خودتم آسیب میبینی. بهت توهین می‌شه. توبیخ می‌شی. حتی ممکن از کار خودت اخراج بشی.

پس راه حل اینه که در زمان حال حضور داشته باشیم. تسلیم کامل زمان حال باشیم. اجازه بدیم اوضاع رو من بیرون مدیریت بکنه.

وقتی دیگران انتقاد میکنن سریع واکنش نشون ندیم. کمی آروم باشیم. بقول دکتر اکهارت تولی، کمی سکوت کنیم. اون لحظه، من درون میخواد حرف بزنه. من درون میخواد اظهار نظر کنه.

 خوب با این توضحیاتی هم که دادم مشخص شد که من درون حرف حسابش چیه. پس کمی سکوت باعث میشه که من درون آروم بشه. وقتی رفت نشست سر جاش اونوقت به حرفای من بیرون گوش میکنیم.

ببینیم من بییرون چی میگه. آیا حرفای شخصی که داره نسبت به ما انتقاد میکنه رو میپذیره یا نه. چون میدونید که من بیرون کاملا عقلانی و منطقی رفتار میکنه و نظر میده.

با کمی آرامش و سکوت می‌بینم که من بیرون میگه: خوب این شخص داره میگه که شما ماشین خودتون رو روی پل پارک کردید و باعث شدید برای من مشکل بوجود بیاد.

بعد در ادامه من بیرون میگه: خوب حق با اونه. تو باعث شدی اون توی درد سر بیفته. پس بلافاصله ضمن عذرخواهی باید ماشیتنو از روی پل برداری. بدون اینکه ناراحت و دلخور بشی.

یا رئیس شرکت به کارمندش میگه تو اخیرا خیلی دیر سر کار حاضر میشی. این برای من قابل تحمل نیست. خوب اون حق داره. روی کارش برنامه ریزی کرده. اونم باید در مقابل دیگران پاسخگو باشه. اون شما رو به خاطر چشم و ابروتون استخدام نکرده. یا به خاطر سابقه درخشان شما یا اخلاق خوبتون.

پس قرار شد سریع عکس‌العمل نشون ندیم. کمی آرامش و سکوت و بعد نظر من بیرون رو جویا بشیم. خوب من بیرون، توضیح بده لطفا" جریان چیه.

من بیرون میگه: خوب راستش درسته که بقول من درون، تو آدم اصولا" منضبطی هستی. تو کار خودت هم حرفه‌ای هستی . اما واقعیت اینه که رئیست حق داره و تو اخیرا" کمی دیر سرکار حاضر میشی. این دیر حاضر شدن باعث شده که اون به نوعی صدمه ببینه. و این صدمه دیدن هست که باعث ناراحتی اون شده. اون با تو هیچ خصومتی نداره.

برای تائید سخنان و نظرات من بیرون باید به ضمیرخودآگاهمون توجه کنیم. از اون کمک بگیریم. چون ضمیرخودآگاه ما در زمان حال حضور داره. همونطور که میدونید ضمیرخودآگاه شامل حواس پنجگانه و ارتعاشات فکری ما هستند. پس یه بررسی کوچک و بدون غرض ورزی به ما نشون میده که اوه آره واقعا من دارم دیر سر کارم حاضر میشم. حق با اون رئیس بیچاره هستش.

یا یه مثال دیگه میزنم. ناخواسته از چراغ قرمز عبور می‌کنید. پلیس شما رو نگه میداره و بهتون میگه که مدارکتون رو بدید تا لطف  کنه و واستون قبض جریمه صادر کنه.

اینجا من درون سریع میپره وسط. شروع میکنه به حرف زدن. که سرکار، لطفا ننویس. جریمه نکن منو. من تا به حال خلاف نکردم. جون مادرت سرکار، پرونده رانندگی من کاملا" سفیده. این کاملا" بی انصافی هستش. ننویس سرکار.

اما من بیرون میگه: خوب محمد این آقای پلیس حق داره. تو هرچقدر هم که راننده خوبی بوده باشی الان یه خطا مرتکب شدی. چراغ قرمز رو رد کردی. این یعنی اینکه باید جریمه بشی. ضمنا" این جریمه فعلی تو بابت اشتباه وخطای فعلی تو هستش. تو نباید این رو به عنوان یک برچسب بر روی تمام کارهات بزنی.

متاسفانه ما به همه چیز برچسب می‌زنیم. وقتی یه خطایی رو مرتکب میشیم اونوقت سریع میخواهیم یه برچسب روش بزنیم. در واقع این کارو، من درون انجام میده. سریع میخواد بگه پس که اینطور، یعنی تو فکر میکنی که من واقعا آدم خلاف کاری هستم. یعنی تو فکر میکنی که من آدم بی انضباطی هستم. یعنی تو میگی اصولا من آدم دروغگویی هستم.

در حالی که اصلا این طور نیست. تو اون لحظه و فقط در اون شرایط خاص یه اتفاقی افتاده و قرار نیست ادامه داشته باشه یا اصلا به این معنا نیست که کل زندگی ما بر اساس اون یه مطلب پایه ریزی شده باشه.

پس وقتی کسی از شما انتقاد میکنه اول کمی سکوت کنید. بلافاصله جواب ندید. بزارید من درونتون بخوابه. ساکت بشه. وقتی من درونتون آروم شد برید سراغ من بیرون و ازش بخواهید که موضوع رو تجزیه تحلیل کنه نه اینکه استدلال کنه. یادتون باشه که تجزیه و تحلیل با استدالال فرق داره.

من درون همش داره استدلال میکنه. من این هستم. من این بودم. من این کارهارو کردم. چون من این جوری بودم. چون من این مدلی هستم.و الی اخر.

اما من بیرون تجزیه و تحلیل میکنه. بررسی میکنه شرایط فعلی ما رو و  بعد نظر میده.

میگه که خوب الان واقعیت اینه که شرایط تو این جوری هستش. الان تو این کارو کردی و منطق و عقل و قانون میگه که این کار تو اشتباه هستش. پس این انتقاد رو باید بپذیری. تو باید عذرخواهی کنی  و مراقب باشی دیگه این اشتباه رو تکرار نکنی.

بعد بابت اشتباهی که کردیم عذرخواهی کنیم. و طرف رو متقاعد کنیم که دیگه با اشتباهمون باعث دلخوری اون نخواهیم شد.

رفتار و گفتار مون رو تغییر بدیم. اگه دیر سرکار  حاضر میشیم مراقب باشیم. کمی زودتر بریم سرکارمون. اگه اشتباه داریم مراقب باشیم و با حضور درزمان حال سعی کنیم اشتباهتمون رو به حداقل برسونیم. همیشه از دیگران طلبکار نباشیم.

یادمون باشه که دیگران با ما دشمنی ندارن. دیگران بدی ما رو نمیخوان. اونا گاهی اوقات فقط نظرات خودشون رو ابراز میکنن اونم بر اساس مشاهداتشون از رفتار بیرونی ما.

هیچ پدرو مادری با فرزندش دشمنی نداره.

هیچ مدیر و رئیس شرکتی با کارکنان خودش که دارن واسش کاراشو انجام میدن دشمنی نداره.

هیچ پلیس راهنمائی و رانندگی، با راننده ها  دشمنی نداره.

کائنات با آدمها دشمنی ندارن تا زمانی که اونا مرتکب خطا و اشتباهی بشن. اونوقت کائنات بازتاب اشتباهات ما رو در قالب رفتار دیگران بهمون گوشزد خواهند کرد.

در زمان  حال باشید و روی رفتارتون اشراف لحظه به لحظه داشته باشید تا با کنترل رفتار و نظارت کامل روی اونها اجازه ندید که دیگران شما رو سرزنش و یا احیانا باعث تحقیر شما بشن. این خود ما هستیم که با رفتارمون اجازه میدیم دیگران گاهی ما رو تحقیر کنن. سرزنش کنن. وارد حریم خصوصی ما بشن. به من درون بی احترامی بشه.

ما با رفتار متکی بر من درون باعث میشیم دیگران نگاهشون نسبت به ما عوض بشه. اعتمادشون از ما سلب میشه.اونوقت اونها بیرون ما رو میبینن نه درون مارو[...]

 

 

محمد صاحبی بازدید : 663 جمعه 05 دي 1399 نظرات (0)

 اکهارت تولی

اکهارت تولی گفته: "شما دقیقا" به خاطر اون چیزی که فکر میکنید، نگران نیستید".

 آیا تا به الان به این جمله از این زاویه هم نگاه کرده بودید؟

بله. اون چیزی که ما بهش فکر میکنیم دلیل اصلی نگرانی ما نیست. اون چیزی که باعث شده تا ما احساس ناخوشایندی داشته باشیم افکار ما در اون لحظه نیستند. بلکه عامل اصلی تمام نگرانی‌های ما، عدم حضور در زمان حال است[...]

محمد صاحبی بازدید : 1064 چهارشنبه 03 دي 1399 نظرات (0)

 

زندگی مانند مسافرت با یک قطار است. قطاری که از یک مبدا شروع به حرکت کرده و برای رسیدن به یک مقصد مشخص در حال حرکت است.

بعضی از مسافران آرامش دارند. آنها در زمان حال به سر می‌برند. آنها از تماشای مناظر اطراف خود لذت می‌برند. از هم صحبتی با مسافران دیگر استفاده می‌کنند. آنها با مطالعه کتاب و مجله سرگرم می‌شوند.

آنها در زمان حال حضور دارند بدون اینکه فکر کنند. آنها نه در گذشته هستند و نه در آینده. آنها در زمان حال هستند [...]

 

محمد صاحبی بازدید : 865 شنبه 15 آذر 1399 نظرات (0)

 

روانشناسان، خشم را اینگونه تعریف نموده اند:

" خشم یک احساس است و پرخاشگری بازتاب و نتیجه آن احساس می‌باشد".

بعضی از روانشناسان بر این باور هستند که شخص پرخاشگر با قصد و نیّت آسیب زدن وارد عمل می‌شود [...]

تعداد صفحات : 3

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ احساس آرام می خواهد بگوید که در این جهان هیچ رویدادی تصادفی رخ نمی‌دهد و هر پیش آمدی نتیجه سخنان،افکار و خصوصا" احساسات مثبت یا منفی ما است که در قالب اتفاقات و حوادث خوشایند یا ناخوشایند در زندگی ما پدیدار می‌شوند.
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    از مطلب های سایت راضی هستید ؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 104
  • کل نظرات : 23
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 3
  • آی پی امروز : 40
  • آی پی دیروز : 41
  • بازدید امروز : 257
  • باردید دیروز : 132
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 10
  • بازدید هفته : 988
  • بازدید ماه : 4,876
  • بازدید سال : 47,314
  • بازدید کلی : 2,920,387