loading...

احساس آرام _ ارتباط با ضمیرناخودآگاه ، کائنات

  بعضی‌ها هم، در افکار خود غرق می‌شوند. نه صدایی می‌شوند با وجود بودن صدا. نه منظره‌ای می‌بینند با بودن مناظر زیبا. و نه مطلبی می‌خوانند با وجود کتاب و روزنامه. اینها همان کسانی هستند که در لحظه حضور ندارند. آنها به شدت در فکر فرو رفته‌اند. افکاری مربوط به گذشته یا آینده را با خود یدک می‌کشند. تصور کنید به هریک از این مسافران قطار، چند ورق امتحانی داده می‌شود. در این ورق امتحانی سوالاتی وجود دارد. سوالاتی که مربوط به مناظر اطراف است. سوالاتی که در…

احساس آرام

همیشه آرام باش اگر می خواهی بزرگی را تجربه کنی

به یاد داشته باش که بزرگترین اقیانوس جهان هنوز هم آرام است.

محمد صاحبی بازدید : 690 چهارشنبه 03 دي 1399 زمان : 2:46قبل از ظهر نظرات ()

 

بعضی‌ها هم، در افکار خود غرق می‌شوند. نه صدایی می‌شوند با وجود بودن صدا. نه منظره‌ای می‌بینند با بودن مناظر زیبا. و نه مطلبی می‌خوانند با وجود کتاب و روزنامه.

اینها همان کسانی هستند که در لحظه حضور ندارند. آنها به شدت در فکر فرو رفته‌اند. افکاری مربوط به گذشته یا آینده را با خود یدک می‌کشند.

تصور کنید به هریک از این مسافران قطار، چند ورق امتحانی داده می‌شود. در این ورق امتحانی سوالاتی وجود دارد. سوالاتی که مربوط به مناظر اطراف است. سوالاتی که در مورد کتابی است که به آنها داده شده. و مربوط به افرادی است که در قطار و در کنارشان حضور دارند.

هر ورق امتحانی مُختص یک ایستگاه است. یعنی در هر ایستگاهی که قطار متوقف می‌شود آنها باید آزمون بدهند. آزمون مربوط به همان ایستگاه را.

چندین ایستگاه مختلف وجود دارد. هر ایستگاه سوالات خاصی دارد.

در یک ایستگاه در مورد افرادی که در قطار حضور دارند سوال می‌شود. در ایستگاه بعدی از مناظر اطراف پرسیده خواهد شد. در ایستگاهی دیگر از مطالب کتابی که در اختیار داشتند می‌پرسند.

هر کدام از افراد حاضر در قطار به گونه‌ای متفاوت پاسخ خواهند داد. آنهایی که با دقت کتاب را خوانده‌اند پاسخ خوبی می‌دهند.

آنهایی که با دقت و هیجان مناظر اطراف را دیده‌اند هم همینطور.

اما آنهایی که در فکر فرو رفته بودند نه. هیچ جوابی نداشتند بدهند. زیرا که آنها در لحظه حضور نداشتند. با اینکه از قطار به بیرون نگاه می‌کردند اما چیزی نمی‌دیدند.

با اینکه به آدمهای داخل قطار نگاه می‌کردند اما آنها را درک نمی‌کردند. با اینکه کتاب در دستشان بود و دائما به آن نگاه می‌کردند اما چیزی نخوانده بودند.

آنها نمره پائینی دریافت کردند. آنها مردود شدند.

زندگی هم این چنین است.

زندگی سراسر آموزش و آزمون است. هر چقدر بیشتر بیاموزی آنگاه بهتر آزمون خواهی داد. نمرات بهتری خواهی گرفت. قبول می‌شوی.

خیلی از آدمها مشغول کار روزمره خود هستند. آنها از صبح تا شب کار می‌کنند. زندگی آنها یک روال تکراری دارد. آنها همیشه در فکر فرو می‌روند.

افکاری که مربوط به گذشته است. افکاری مربوط به آینده. آنها همینطور که فکر می‌کنند نگران هم می‌شوند. چون در افکار گذشته و آینده هیچ گونه احساسی وجود ندارد.

تا زمانی که شما در لحظه نباشید نمی‌توانید از احساس خود استفاده کنید. و اگر احساس نباشد آنگاه تغییری وجود نخواهد داشت.

کائنات به احساس شما پاسخ می‌دهند. بنا به ماهیت احساس شما، کیفیت اتفاقات زندگی شما را تغییر خواهد کرد.

بعضی از افراد همواره موفق هستند. کاری را شروع می‌کنند و تا آخر پیش می‌روند. آنها موفق می‌شوند. چون از احساس زمان حال استفاده می‌کنند. آنها ابزاری به نام احساس دارند. همه این ابزار را دارند. اما آنها از آن درست و به جا استفاده می‌کنند.

آنها از ابزار احساس در زمان حال استفاده می‌کنند و آن جواب می‌دهد.

افرادی که در زمان حال حضور دارند موفق هستند. آنها آرامش دارند. آنها با تمرکز در زمان حال به سر می‌برند.

آنها در زمان حال دیگر فکر نمی‌کنند. فکر کردن متعلق به گذشته یا آینده است. ما هرگز به این دو هیچ دسترسی احساسی نداریم.

آنها در زمان حال زندگی می‌کنند. کار می‌کنند. مطالعه می‌کنند. تفریح می‌کنند. صحبت می‌کنند. می‌بینند. می‌شنوند. تمام اینها در زمان حال است.

یکی از دشمنان آرامش شتاب زدگی است. عجله کردن است. شتاب و عجله کردن متضاد آرامش است. شما هم اکنون در قطار زندگی نشسته‌اید. این قطار توقفی ندارد مگر تا رسیدن به ایستگاه. حال این شما هستید که تصمیم می‌گیرید بخوابید یا در فکر فرو بروید. در فکر فرو بروید و از مناظر اطراف غافل بشوید. در فکر گذشته دست نیافتی باشید. یا در فکر آینده موهومی که هنوز نیامده است و معلوم هم نیست که آنرا تجربه کنیم یا نه.

ظریفی می‌گفت، یعنی نباید به آینده فکر کرد. نباید در مورد اهداف و آرزوهایمان اندیشه کنیم؟

البته که باید اندیشه کنیم. البته که باید طرح و برنامه داشته باشیم. اما در زمان حال. فقط در زمان اکنون می‌توان برنامه ریزی کرد. فقط در زمان حال است که طرح و نقشه شما درست خواهد بود.

نقشه بکشید، طرح داشته باشید اما با آرامش. نقشه و طرحی که همراه با نگرانی باشد بیهوده است. وقتی شما درحال طرح ریزی هستید و در همان حال به گذشته یا آینده فکر می‌کنید یعنی وقت خود را هدر می‌دهید. قطار به زودی به ایستگاه بعدی می‌رسد. زمان آزمون فرا خواهد رسید.

وقتی در تاکسی یا مترو نشسته‌اید فقط در همانجا حضور داشته باشید. معمولا آدمها دقیقا همان جایی که هستند حضور ندارند. به همین خاطر است که بارها ما را صدا می‌زنند. محمد! با شما هستم. حواست کجاست؟

آه بله  ببخشید. یه لحظه رفتم تو فکر. یه لحظه اینجا نبودم! (کجا بودم؟ قطعا" یا در گذشته یا آینده. که صد البته هیچ کدام به درد زمان حال من نمی‌خورند).

حتما برای شما هم پیش آمده. برای من که پیش آمده. آن هم بارها.

وقتی در تاکسی نشسته‌اید تا رسیدن به مقصد لطفا" جایی نروید. همانجا بنشینید و به اطراف نگاه کنید. واقعا" ببینید.

وقتی در حال حرکت در پیاده هستید از چشمان و بینی خود استفاده کنید. نفس بکشید. خوب ببینید. نفس بکشید و نسیم خنک صبحگاهی را احساس کنید. وقتی در پیاده رو راه می‌روید نسیم خنک پائیزی را احساس کنید. آنرا لمس کنید. وقتی شاخه‌های برهنه درختان را می‌ بینید واقعا ببینید. حس کنید این درختان همان درختان چند ماه پیش بوده‌اند. درختانی که کلی برگ و گل روی آنها نشسته بود.

(نگوئید آه محمد چه می‌گوئی. من در حال رفتن به یک مصاحبه کاری بوده و کلی نگران هستم. چطور می‌توانی از من بخواهی که آرام باشم و به آن لحظه‌ای که قرار است مصاحبه داشته باشم، فکر نکنم).

حق با شماست. اما قانون انتظار را هم فراموش نکنید. شما وقتی دغدغه و نگران آن آزمون و مصاحبه باشید قطعا" نگرانی شما نتیجه خواهد داد.

قطعا" نگرانی شما و عدم حضور و آرامشتان در زمان حال، باعث خواهد شد تا پیامهای منفی به کائنات ارسال کنید. آنگاه کیفیت آن اتفاق قطعا" خوشایند نخواهد بود. آیا شما همین نتیجه را می‌خواستید؟

یا مثلا" وقتی در حال راه رفتن هستید، به اداره یا مدرسه فکر نکنید. وقتی درحال بازگشت به خانه هستید لازم نیست در حین رانندگی یا راه رفتن، به خانه فکر کنید. شما الان باید حواستان به رانندگی یا راه رفتن باشد. فکرکردن به خانه بماند برای خانه. فکر کردن به مصاحبه باشد برای زمان مصاحبه. فکر کردن به آزمون باشد برای زمان آزمون.

برای اینکه بتوانید در لحظه حضور داشته باشید باید از فکر  کردن دست بکشید. در زمان حال فکر نکنید. اجازه بدهید رودخانه زمان شما را با خود ببرد. دست و پا نزنید. شما در حال حرکت هستید. چه بخواهید چه نخواهید.

پس زور اضافی فقط باعث اتلاف انرژی شما خواهد شد. فکر کردن به گذشته و آینده تلف کردن انرژی است.

چرا می‌گویم فکر نکنید چون فکر کردن مختص زمان حال نیست. شما هنگام خوردن صبحانه هرگز فکر نمی‌کنید. هرگز به نان و پنیر و چایی شیرینتان فکر نمی‌کنید. با خود نمی‌گوئید اینها چه هستند. از کجا آمده‌اند. چگونه تهیه شده اند. من چه چیزی الان دارم میخورم. من چرا در حال خوردن این صبحانه هستم. شما هرگز اینها را نمی‌گوئید.

صبحانه را میل می‌کنید. همین. اما وقتی شروع به فکر کردن می‌کنید. دیگر اصلا" متوجه طعم پنیر نمی‌شوید. متوجه شیرینی و داغی چایی نخواهید شد. فقط یک لُقمه وارد دهان شما شده و بعد فرو می‌رود.

شما همچنان دارید فکر می‌کنید. یک مرتبه مادرتان صدایتان می‌زند. کجایی؟ میگم دیرِت نشه. حواست کجاست؟

و شما یک مرتبه به خودتان می‌آئید. آه، ببخش مادر حواسم نبود شرمنده!

بله شما حضور نداشتید. شما جای دیگری بودید. جایی که نباید می‌بودید. شما اصلا متوجه نشدید که چه خوردید.

حال شروع به حرکت می‌کنید. در راه پله همچنان درحال فکر کردن هستید. یک مرتبه متوجه می‌شوید که کفش‌های برادرتان را به اشتباه به پا کرده‌اید.

با عجله بر می‌گردید و کفشتان را عوض می‌کنید. اما در کمال ناباوری می‌بنیند که، بند آن گره کور خورده است. کوله خود را با عصبانیت به زمین می‌اندازید و تلاش می‌کنید تا آن گره کور را باز کنید. حالا مگر باز می‌شود. در آن لحظه دلتان می‌خواهدکه با یک قیچی یا چاقو آن بند را پاره کنید و از شرش خلاص بشوید. اما بزودی از این فکر منصرف می‌شوید چون بند یدک ندارید.

بلاخره بند باز می‌شود و شما با شتاب پله‌ها را طی می‌کنید و می‌زنید بیرون.

اما در اتوبوس چه. مگر آنجا حضور دارید نه. آنجا هم درحالی که میله صندلی را گرفته‌اید همچنان در حال فکر کردن هستید.

آقا. آقا با شما هستم. می‌خوام رد بشوم. اجازه می‌دهید. تازه متوجه می‌شوید که با آن کوله‌ای که در پشت دارید جلوی راه دیگران را گرفته‌اید. آه ببخشید حواسم نبود. شرمنده!

در طول زندگی چند بار از این عبارت استفاده می‌کنیم؟ آه ببخشید حواسم نبود شرمنده!

چند بار معذرت خواهی می‌کنیم؟

هر معذرت خواهی به معنای اعتراف به یک اشتباه است. اشتباهاتی که دائما" تکرار می‌شوند و باعث می‌شوند حوصله دیگران را سر ببریم. آنها فکر می‌کنند ما گیج و خنگ هستیم. البته دور از جان شما.

اشتباه حسابدار، اشتباه پرستار، اشتباه دکتر، اشتباه مهندس ساختمان، اشتباه کارگر مونتاژ، اشتباه کارمند بانک، اشتباه معلم و دانش آموز. اشتباه راننده، و هزاران اشتباه دیگر که همگی به خاطر حضور نداشتن در زمان حال بوجود می‌آیند.

تصور کنید در حال تایپ کردن یک متن هستید. البته متنی که باید از روی یک نوشته تایپ شود. نه متنی که فی‌البداهه گفته شود،مانند من که الان این مطالب را می‌نویسم باشد. این گونه مطالب نیاز به تمرکز دارد.

 من یک موضوعی را انتخاب کرده‌ام و الان که ساعت یک و بیست و پنج دقیقه صبح سوم دیماه نود و نه است درحال تایپ کردن هستم. من باید در سکوت تایپ کنم. نباید سر و صدایی باشد.

با اینکه هم اکنون من در زمان حال حضور دارم اما به راحتی حواسم پرت می‌شود. زیرا که این مطالب زنجیر وار و پشت سر هم به ذهن هوشیار من سرازیر می‌شوند. من نه به گذشته فکر می‌کنم نه به آینده.

این مطالب متعلق به زمان حال هستند. اگر کسی مرا صدا کند یا تلفن من به صدا در بیاید آنگاه من از لحظه حال خارج خواهم شد. با توجه به آن صدا، هوشیاری من معطوف به آن خواهد بود.

درست در همین زمان، خَلَعِ فکری من که مختص، در زمان حال بودن است از بین می‌رود و یک فکر  جدید به نام صدای تلفن جای آن را اشغال می‌کند.

من با جواب دادن به تلفن، دیگر تمرکز سابق را برای نوشتن مطالب نخواهم داشت. زیرا که یک فکر جدید باعث پاره شدن آن زنجیره مطالب شده است. آن مطالب از قبل وجود نداشت که بتوانم ادامه آن را دقیقا" آن گونه که باید و شاید بنویسم. آن مطالب متلعق به زمان حال هستند. در زمان حال تولید می‌شوند.

اما وقتی شما درحال تایپ کردن یک متن از روی یک نوشته هستید شرایط متفاوت خواهد بود. شما فقط کافیست که به آن مطالب با دقت نگاه کنید و آنها را به درستی تایپ نمائید. اگر در هنگام تایپ کردن به موضوعی در گذشته یا آینده فکر کنید آنگاه تمرکز شما بهم خواهد خورد. در این حالت اگر تلفن به صدا در بیاید شما می‌توانید به تلفن پاسخ بدهید. سپس با کمی تلاش دقیقا" از ادامه همان مطلبی که درحال تایپ بودید بنویسید.

شما نمی‌توانید هنگام پاسخ دادن به تلفن، به مطالبی که در حال تایپ کردن هستید فکرکنید. اگر این کار را بکنید از زمان لحظه حال خارج شده و اصلا" متوجه سخنان مخاطب نخواهید شد. حتی خودتان هم گاهی متوجه نمی‌شوید که به مخاطب چه گفتید.

 بعد از این عدم تمرکز در گفتگو، وقتی مجددا" شروع به تایپ می‌کنید، ممکن است که کلمه‌ها را جابجا بنویسید. از خط سوم به خط پنجم خواهید رفت.  گویا نوشته‌ها از شما فرار می‌کنند. چون شما فقط در زمان حال است که می‌توانید آن زنجیره ارتباطی را حفظ کنید.

کلمات آن متن پشت سر هم یک معنی مشخصی خواهند داشت. بعبارتی شما در زما حال است که به چیزهای اطرافتان معنا خواهید بخشید. با تمرکز در زمان حال است که زندگی معنی پیدا خواهد کرد.

شما در زمان حال زندگی را درک می‌کنید. لمس می‌کنید. می‌چشید. بو می‌کنید.

 لذا توصیه می‌شود که دقیقا" همان کاری که درحال انجامش هستید را انجام بدهید. سعی کنید با آن ارتباط برقرار کنید. به هیچ عنوان در آن لحظه فکر نکنید.

در هنگام رانندگی اصلا لازم نیست شما فکر کنید. فکر کردن حواس شما را پرت خواهد کرد. فقط به جلو نگاه کنید و به آینه ها توجه نمائید.

خوردن و نوشیدن و گوش کردن به موزیک حواس شما را پرت خواهد کرد. صحبت کردن در هنگام رانندگی تمرکز شما را خواهد گرفت. زیرا که هر کاری باعث خواهد شد که فکر آن هم بلافاصله به همراه آن در شما ظاهر بشود.

وقتی در حال صحبت کردن هستید فکرتان به موضوعاتی خواهد رفت که درباره آن صحبت می‌کنید. وقتی آهنگ گوش می‌کنید فکر شما به خواننده یا مطالبی که می‌شنوید خواهد رفت. و شما در آن لحظه شروع به فکر کردن خواهید کرد. وقتی فکر می‌کنید یعنی اینکه یا در گذشته هستید یا آینده.

ما در هر لحظه مشغول انجام کاری هستیم. هیچ وقت بیکار نیستیم. اصطلاح بیکار بودن یک عبارت اشتباه است. زیرا ما در هر لحظه در حال انجام کاری خاص هستیم. حتی در هنگام خواب هم در حال خوابیدن هستیم. و خوابیدن خودش یک عمل است.

پس هر کاری که انجام می‌دهید دقیقا" فقط به آن کار تمرکز داشته باشید. یعنی با دقت تمام آن را انجام بدهید. اجازه ندهید رشته اطلاعات شما در زمان حال در مورد کاری که انجام می‌دهید قطع بشود. زنجیر وار آن را دنبال کنید.

تلاش کنید به درستی آن کار را انجام بدهید. سعی کنید اشتباهی در کار شما وجود نداشته باشد. فکر کردن باعث قطع شدن آن زنجیره خواهد شد.

شما اگر با دقت کارتان را انجام بدهید و به گذشته و آینده فکر نکنید آنگاه به صورت اتوماتیک نتیجه خوبی به دست خواهید آورد.

مگر تمام تلاش ما به خاطر بدست آوردن نتیجه مطلوب نیست؟

مگر هدف از مسابقه به دست آوردن رتبه قابل قبول نیست؟

مگر در انجام کار و حرفه خود، تلاش نمی‌کنیم که کارمان مورد قبول واقع شده و حقوق و دستمزد خوبی دریافت کنیم؟

مگر هنگام درس خواندن تلاش نمی‌کنیم نمرات خوبی کسب کنیم؟

مگر به دنبال شهرت و افتخار و ثروت نیستیم؟

خُب تمام اینها در گِروی تمرکز و دقت در انجام درست آن کارهاست. اگر شما قرار است در یک آزمون شرکت کنید، اگر مطالب مربوط به آن را به درستی یاد نگرفته نباشید آنگاه آیا نمره خوبی خواهید گرفت؟

شرط اَخذ نمرات خوب آن است که شما در هنگام خواندن کتاب مربوطه تمرکز و دقت کافی داشته باشید. اگر در هنگام خواندن کتاب حواستان جای دیگری باشد آنگاه مطالب را به درستی یاد نمی‌گیرید. وقت شما تمام می‌شود و زمان امتحان فرا می‌رسد درحالی که شما نتوانستید از فرصتی که در اختیار داشتید به درستی استفاده نمائید.

شما هنگام خواندن یا به گذشته فکر می‌کردید یا آینده. یا اینکه حواستان جای دیگری به غیر از درس خواندن بود.

مشغول انجام هر کاری که هستید دقیقا همان کار را ببینید، بشنوید، لمس کنید. فقط همان کار. وظیفه شما فقط انجام صحیح همان کار است.

برای اینکه بتوانید زمان حال را تجربه کنید از تجزیه تحیل سخنان کسی که با شما گفتگو می‌کند بپرهیزید. شما گوش بدهید. همین. لازم نیست آن را تجزیه تحلیل کنید. تجزیه و تحلیل سخنان طرف مقابل، باعث خواهد شد که بقیه حرفهای او را به درستی درک نکنید. شما بعد از تجزیه و تحلیل به دنبال پاسخ خواهید گشت. مطالب از دست شما خارج می‌شود. لذا چیزی از گفتگو بدست نخواهید آورد.

پس در هر لحظه دقیقا" همان کاری را انجام بدهید که مختص همان لحظه است. هر کاری زمان مخصوص خودش را دارد که به موقع زمانش فرا می‌رسد. شما با فکر کردن به آینده هرگز نخواهید توانست انجام آن را به جلو بیندازید.

( کشاورز، هنگام کاشت دانه ها هرگز به زمان برداشت فکر نمی‌کند. زیرا اگر چنین کند آنگاه معلوم نیست که دانه و بذرها را به درستی و در جای مناسب آن کاشته باشد یا خیر. آنگاه به نظر شما چه محصول و نتیجه ای بدست خواهد آورد. خُب طبیعی است که محصول بدست آمده رضایت بخش نخواهد بود. زیرا که او در هنگام کاشتن بذرها، در زمان حال حضور نداشته است).

در زمان حال آرامش دارید و با آرامش گفتگو می‌کنید. اجازه می‌دهید شخص مقابل شما به راحتی حرف بزند. او سخنانش را می‌گوید و شما هم می‌شنوید. در ادامه گفتگو،  با درک صحیح از صحبت‌های او نظر خود را ابراز خواهید کرد.

از همین الان شروع به تمرین نمائید. از اولین کاری که می‌خواهید انجام بدهید شروع کنید.

                                                     پایان

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
وبلاگ احساس آرام می خواهد بگوید که در این جهان هیچ رویدادی تصادفی رخ نمی‌دهد و هر پیش آمدی نتیجه سخنان،افکار و خصوصا" احساسات مثبت یا منفی ما است که در قالب اتفاقات و حوادث خوشایند یا ناخوشایند در زندگی ما پدیدار می‌شوند.
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    از مطلب های سایت راضی هستید ؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 96
  • کل نظرات : 23
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 3
  • آی پی امروز : 27
  • آی پی دیروز : 47
  • بازدید امروز : 197
  • باردید دیروز : 212
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 13
  • بازدید هفته : 1,451
  • بازدید ماه : 2,255
  • بازدید سال : 48,585
  • بازدید کلی : 2,796,542