تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت

آمار مطالب
کل مطالب : 135
کل نظرات : 32

بازديد امروز : 218 نفر
بارديد ديروز : 191 نفر
بازديد هفته : 1,864 نفر
بازديد ماه : 2,548 نفر
بازديد سال : 58,398 نفر
بازديد کلي : 2,635,775 نفر

افراد آنلاين : 2
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
احساس آرام بازديد : 21823
قدرت ذهن بازديد : 21737
قدرت خیال بازديد : 21089
نظرسنجي
از مطلب های سایت راضی هستید ؟


پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ
خوش آمدید...اینجا احساس شما " آرام " است .


 

نفرین ، نفرین کننده با شدت بیشتری به خودش بازگشت می کند .

کسی که نفرین میکند در واقع در حال فرستادن یک سری پیام ها و سیگنال های خاصی به کائنات عالم است. کائنات عالم با دریافت این سیگنال های منفی ، اقدام به چیدمان کیفیت اتفاقات زندگی آن شخص در آینده می کند.

کائنات عالم نمی تواند تشخیص بدهد که این پیام دریافتی با عنوان نفرین ، برای کسی دیگر در نظر گرفته شده است . کائنات عالم این قدرت تشخیص  را ندارند لذا هر پیامی را که از طرف هرکسی دریافت میکند خروجی آنرا برای همان شخص فرستنده تعیین و ایجاد می نماید.


 


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : کائنات، , چراغ جادو، , نفرین، , دعای خیر، , دعای شر، , سلامتی ، , شانس ، , تقدیر، ,
بازديد : 11
[ جمعه 27 تير 1399 ] [ 7:13بعد از ظهر ] [ محمد صاحبی ]

همه شما در مورد استرس و نگرانی و اینکه تا چه اندازه می تواند به سلامتی ما آسیب برساند ،  مطالبی  شنیده یا خوانده اید،  اما در اینجا میخواهم سرگذشت واقعی مردی را برایتان نقل کنم که مدت 5 سال در یک شرکت مشغول به کار شد و در مدت آن 5 سال به خاطر استرس و نگرانی که داشت دائما" دچار سرماخوردگی و عفونت شدید لوزه هایش می شد . ادامه داستان از زبان خودش: 

... با داشتن 25 سال سابقه ی کار ، وارد شرکتی شدم  که اصلا" علاقه ای به کار در آنجا نداشتم . محیط کار، جنس کار ، و خصوصا" مدیر شرکت که تحت  هیچ شرایطی نمیتوانستم با وی ارتباط برقرار کنم.اما چاره ای دیگر نداشتم چون باید 30 سال سابقه ام را تکمیل میکردم وگرنه نمیتوانستم بازنشسته بشوم!

می دانید ، ارتباط خوب داشتن ،  موجب میشود که آدم راحت تر بتواند کاری را انجام بدهد . حتی اگر آن کار خیلی دشوار و خارج از توان باشد. شروع کارم زیاد بد نبود اما بعد از گذشت حدود یکسال متوجه شدم که اینجا جایی نیست که من بتوانم با آرامش و علاقه کار کنم. اما دیگر چاره ای نبود .کاردیگری مد نظر نداشتم و باید ادامه می دادم. شاید بگوئید که " باید " یعنی چه ؟ خوب تو که درخت نبودی ، کار و حرفه ی خودت را عوض می کردی. اما نه ، باور کنید گاهی اوقات آدم  در یک شرایطی قرار میگیرد که جابجا شدن خیلی دشوار میشود. در یک سنی دیگر براحتی نمیتوان ریسک نمود و سن من بالا بود . 

بگذریم ، هنوز مدت زمان حضور من در آن شرکت ، به یکسال نرسیده بود که احساس کردم ، گلویم به خارش افتاده و آرام آرام سرفه ها و عطسه هایی که بیشتر به نشانه ی یک حساسیت و آلرژی شباهت داشتند  ، خودشان را نشان می دهند. ابتدا با خوردن یک قرص آنتی هیستامین ، کمی آرام میشدم اما رفته رفته دیگر نه تنها یک قرص جوابگوی آن به ظاهر حساسیت ها نبود بلکه چند تا قرص در روز هم جواب نمیداد. از طرقی خوردن آن قرص ها با توجه به اینکه کسل کننده و خواب آور هم بودند  ، باعث میشد که رفته رفته کیفیت کارم پائین بیاید.

بعد از ظهر یکی از روزهای زمستان بود که تصمیم گرفتم بعد از تعطیل شدن شرکت ، مستقیم به درمانگاه بروم. آسمان آبی بود و لکه های پراکنده ابرهای پاره پاره به چشم میخورد. هوا کاملا خنک بود و احساس خوبی میتوانست به آدم دست بدهد اما نه برای منی که حتی یک هوای خنک کوچک هم میتوانست باعث بشود مدت ها عطسه و سرفه هایم تشدید شود. 

وارد درمانگاه شدم به این امید که یک سرماخوردگی ساده دارم که  با یک آمپول و قرص و یا شربت خوب خواهم شد . اما هیچ وقت اینطور نشد. این اولین و آخرین باری نبود که من  وارد درمانگاه  و یا مطب دکتر داخلی میشدم. لوزه های من که مدت ها بصورت ساکن درحال انجام ماموریت خودشان بودند و هیچ دردسری برایم نداشتند اکنون دیگر مانند قله آتشفشانی که سر باز کرده باشد ، شروع به کار کرده بودند و مدام حالت عفونی پیدا میکردند.

دکتر بعد از معاینه ی گلو و سینه من ، تشخیص سرماخوردگی و عفونت لوزه ها را  داد. گفت با مصرف و تزریق این داروها  بزودی خوب خواهم شد اما هیچ وقت اینطور نشد. دو تا آمپول پنی سیلین و یک بسته قرص آدولت کلد و استامینوفن و یک شربت سینه اکسپکتورانت ، تنها برای چند روز حال مرا خوب کردند. تا چند روزدیگر نه از عطسه و نه سرفه خبری نبود. اما این پایان کار نبود و بعد از یک هفته مجددا" حساسیت ها شروع شد. کوچکترین گرد و غباری باعث میشد که تا ساعت ها عطسه و سرفه نمایم. خلاصه اینکه این بیماری به ظاهر حساسیت ، دست از سر من بر نمیداشت و انگار با وارد شدن در آن شرکت ، او هم قراربود قسمتی از کار و جزو همکاران و همراهان من باشد.

بطور متوسط و با ارفاق به خودم ، ماهی یکمرتبه به درمانگاه مراجعه می کردم و دکتر برایم چند تا آمپول می نوشت و بقیه مدت یکماه را با قرص ها و شربتهایی که داشتم کمی سعی در آرام کردن وضعیت نابسامان گلو و لوزه هایم میکردم. بالا بودن سنم هم ، اجازه عمل جراحی لوزه ها را نمی داد . و از طرفی میدانستم که لوزه ها ، عضو حفاظتی بدن ما هستند و بنوعی یک آنتی ویروس قوی محسوب میشوند.

     هیچ وقت به فکرم خطور نکرده بود که این لوزه ها که به این شکل بصورت مداوم عفونی میشوند و برایم دردسر درست میکنند بنوعی در حال هشدار دادن به من هستند. و تا زمانی که آن مدت 5 سال به پایان رسید و من بازنشست شدم ، هرگز متوجه نشدم که این لوزه ها چقدر ارزشمند هستند. 

بله بلاخره 5 سال هم تمام شد و من توانستم بازنشست شوم. بعد از سی سال خدمت صادقانه ، حالا میتوانستم برای خودم هر چقدر که دلم میخواهد به گردش و استراحت بپردازم.

در آن مدت 5 سال ، آنقدر آمپول های مختلف زده بودم ، آنقدر به درمانگاه های شهر مراجعه کرده بودم که دیگر با تمامی دکترها و پرستارها آشنا شده بودم و  بعد از هر بار دیدن من، با تعجب سوال میکردند ، گلویتان  هنوز خوب نشده ؟ و جواب همیشگی من که، نه متاسفانه ، همچنان اذیت میکنه ، وارد مطب دکتر میشدم و بعد از احوال پرسی ، داروهای همیشگی و تکراری که در واقع حکم مسکن را داشتند ، دریافت می کردم.

یکسالی از مدت زمان بازنشستگی من گذشته بود . آنقدر شوق بازنشستگی و تا دیر وقت خوابیدن و استراحت کردن را داشتم که یادم رفته بود که نزدیک به یکسال از زمان بازنشستگی  من گذشته است . زمان چقدر زود میگذرد و ما کمی دیر متوجه میشویم! به یکباره به خودم آمدم. یادم افتاد که از زمان بازنشستگی تا کنون ، من حتی یکبار هم سرما نخورده ام. حتی یکبار گلو و لوزه هایم عفونی نشدند. حتی یک قرص آنتی هیستامین و مسکن نخوردم. مگر ممکن است ؟ مگر میشود منی که حتما" باید حداقل ماهیانه یکبار آمپول پنی سیلین  می زدم و قرص و شربت آنتی هیستامین مصرف میکردم ، به یکباره این بیماری و این حساسیت از بین رفته باشد؟

بله این ممکن شده بود و دلیل آن هم دور شدن از آن محل کاری بود که من نسبت به آن حساس بودم. هر لحظه ی حضورم  در آنجا همراه با استرس و نگرانی بود.هر لحظه منتظر بودم که یکی از قطعات تولیدی به مشکل بر بخورد و من باز هم زیر سوال بروم. آنجا اکثرا" قدیمی بودند و تازه واردشان من بودم. خرابکاری ها را اکثرا" به گردن من می انداختند. آن هم به طرز فوق العاده حرفه ای . بطوری که مدیر شرکت هم همیشه طرف آنها را میگرفت و من بارها و بارها مواخذه و توبیخ شده بودم. بارها به ناحق جریمه شده بودم. بخاطر شرایط خاصی که داشتم و میدانستند که 5 سال به زمان بازنشستگی من باقی مانده و من ناچار هستم که تحمل کنم ،  حالا تحت هر شرایطی ، هر فشاری که میتوانستند روی من پیاده میکردند. من هر روز با استراس و نگرانی و عصبانیت لحظه ها را  می گذراندم. در عین حال هیچ چاره ای هم نداشتم. اما حالا نزدیک به یکسال بود که دیگر نه لوزه و نه گلویم ، و نه سرماخوردگی و نه هیچ بیماری دیگری به سراغم نیامده بود. خودم باورم نمیشد که در این مدت این همه استرس و نگرانی چه با من می کرد... 

...بسیار خوب . بعد از خواندن  قسمتی از زندگی این شخص ، براحتی متوجه میشویم که استرس و نگرانی چه بلایی سر بافت های بدن آدم می آورد. در اینجا خالی از لطف نیست که یادی کنیم از فیلم " راز " که چقدر زیبا میگفت : بیماری هرگز نمی تواند در یک بدن سالم و شاد حضور پیدا کند و رشدنماید. پس اگرحالتان خوب نیست ، اگر از یک بیماری رنج می برید ، مطمئن باشید که درونتان آرام نیست. اطمینان داشته باشید که استرس و نگرانی و عصبانیت و خشم دردرون شما جای گرفته است . و تا زمانی که این میهمانان ناخوانده را از بدن خود بیرون نکنید هرگز آرامش را تجربه نخواهید کرد.

 استرس و فشارهای روحی و روانی و خشم و عصبانیت ، حالتی در بدن انسان بوجود می آوردند که باعث می شوند تا سیستم دفاعی بدن ، معطوف به آن شده و از رسیدگی به بقیه قسمت ها باز بمانند. هنگام عصبانیت و خشم و استرس و نگرانی ، تمام نیروی دفاعی بدن وارد عمل شده تا این وضعیت را خنثی نمایند . از آنجایی که در پیرامون ما انواع میکروب ها و ویروس ها وجود دارند ، در این حالت که سیستم دفاعی بدن بصورت کذایی مشغول مقابله است ، این میکروب ها و ویروس ها براحتی میتوانند به سلول ها و بافت های بدن انسان شبیخون زده و  جا خوش کنند و شروع به تکثیر  نمایند. 

پس به یاد داشته باشید که هرگز با نگرانی و خشم و عصبانیت هیچ کاری درست نمیشود. همیشه آرام باشید و هرگز اجازه ندهید که استرس و نگرانی وارد احساس شما بشود. فراموش نکنید که استرس و نگرانی هرگز مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه به مشکلات شما اضافه خواهد نمود.

همیشه سلامت و شاد باشید با احساس آرام و مثبت .

 

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : بازنشسته، , کار، , شرکت، , استرس، , نگرانی، , سلامتی، , قرص، , آمپول، , سرماخوردگی، , احساس آرام، , سلامتی ، ,
بازديد : 12
[ دوشنبه 19 خرداد 1399 ] [ 6:13بعد از ظهر ] [ محمد صاحبی ]
آخرين مطالب ارسالي
هنوز اتفاقی رخ نداده است تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد 1399
اول احساس مثبت بعد اتفاقات خوب تاريخ : سه شنبه 14 مرداد 1399
دریافت انرژی مثبت زیر دوش در حمام تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1399
کیپ قاپی و سرقت تاريخ : شنبه 11 مرداد 1399
بانکی به نام کائنات تاريخ : جمعه 10 مرداد 1399
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

احساس آرام می خواهد به زبانی ساده بگوید: چگونه می توان با احساس آرام و مثبت کیفیت اتفاقات زندگی را در آینده به بهترین شکل ممکن بوجود آورد. زیرا که در این جهان هیچ رویدادی تصادفی نیست.
موضوعات
افکار و احساسات
جذب اتفاقات وحوادث زندگی
مدیریت افکار و احساسات
چراغ جادو
ضمیرناخودآگاه یا چراغ جادوی درون
احساس
قدرت کلام
شکرگزاری
ثروت حقیقی
قدرت تجسم
تلاش و پشتکار
خوشبختی
مجادله
تشکر و قدردانی
نیروی جذب
احساس آرم
نفرین و عاقبت نفرین کننده
پول " مبادا"
انتظار
تاثیر گفتار در سرنوشت آدمی
آب را در هاونگ نکوبید!
جست و جو