احساس آرام

نظرسنجی

دراینجا احساس شما " آرام " است .



این داستان مامور کائنات

این داستان: مامور کائنات

هیچ وقت عادت نداشتم صبح زود ، مسیر چند تا کوچه را طی کنم و خودم را به نانوائی بربری برسانم. اما آن روز صبح جمعه ساعت هفت ، انگار یک نفر به من گفت که باید امروز برای تهیه نان صبحانه ،  راهی نانوایی بربری بشوم. البته این اتفاق چندان هم عجیب نبود چون نان بربری نان مورد علاقه ی من است ، بارها شده بود که این مسیر را طی کرده بودم و نان بربری تهیه کرده بودم اما نکته جالب اینجا بود که من هرگز صبح زود برای خرید نان بربری از خانه خارج نشد بودم چون مسیرش کمی طولانی بود.

نزدیک نانوائی رسیده بودم شاید حدود دویست سیصد متر فاصله بیشتر نداشتم که چشمم افتاد به یک خودرویی که کنار خیابان و جلوی درب خانه ای تک واحدی پارک شده بودو شیشه ی عقب سمت راننده که کاملا" در معرض دید بود هم تا نیمه بیشتر پائین بود. اولش زیاد تعجب نکردم . با خودم گفتم احتمالا" راننده آن همین نزدیکی هاست و الان پیدایش می شود.چون خیلی غیر عادی بود. یک زمانی شما یک درز کوچک از شیشه را باز می گذارید تا هوا داخل خودرو جابجا بشود و آن زیاد دور از ذهن نیست ، هرچند که آن هم اشتباه است.

بهرحال من با این نگرش ، عبور کردم و رفتم سمت نانوایی و نانم را خریده و برگشتم. در مسیر برگشت دوباره چشمم به همان خودرو افتاد که همچنان شیشه عقب پائین بود و هیچ خبری هم از راننده آن نبود.به اطرافم نگاه کردم. حتی پرنده ای هم پر نمی زد. ساعت هفت صبح روز جمعه که همه درحال استراحت و خواب هستند من چه توقعی از اهالی محل میتوانستم داشته باشم ؟ از طرفی هم نمی توانستم به همان شکل آن اتومبیل را رها کنم و بروم.

ادامه...


این داستان مامور کائنات

شادی خودت را مشروط نکن

 

 

شادی خودت را مشروط نکن !

 

آدمها معمولا" بیشتر به نداشته هایشان فکر می کنند تا داشته هایشان. بیشتر به چیزهایی فکر میکنند و در باره اش حرف می زنند که هم اکنون در اختیار ندارند. درحالی که برای موفقیت و رسیدن به خواسته ها و اهداف خود در زندگی ، باید ابتدا به هر آنچه که هم اکنون در اختیارتان است نگاه کنید و بابت تک تک آنها قدردان و شکرگزار باشید...

 

ادامه مطلب...

 


شادی خودت را مشروط نکن