تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت

آمار مطالب
کل مطالب : 135
کل نظرات : 32

بازديد امروز : 204 نفر
بارديد ديروز : 191 نفر
بازديد هفته : 1,850 نفر
بازديد ماه : 2,534 نفر
بازديد سال : 58,384 نفر
بازديد کلي : 2,635,761 نفر

افراد آنلاين : 3
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
احساس آرام بازديد : 21823
قدرت ذهن بازديد : 21737
قدرت خیال بازديد : 21089
نظرسنجي
از مطلب های سایت راضی هستید ؟


پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ
خوش آمدید...اینجا احساس شما " آرام " است .


این داستان: مامور کائنات

هیچ وقت عادت نداشتم صبح زود ، مسیر چند تا کوچه را طی کنم و خودم را به نانوائی بربری برسانم. اما آن روز صبح جمعه ساعت هفت ، انگار یک نفر به من گفت که باید امروز برای تهیه نان صبحانه ،  راهی نانوایی بربری بشوم. البته این اتفاق چندان هم عجیب نبود چون نان بربری نان مورد علاقه ی من است ، بارها شده بود که این مسیر را طی کرده بودم و نان بربری تهیه کرده بودم اما نکته جالب اینجا بود که من هرگز صبح زود برای خرید نان بربری از خانه خارج نشد بودم چون مسیرش کمی طولانی بود.

نزدیک نانوائی رسیده بودم شاید حدود دویست سیصد متر فاصله بیشتر نداشتم که چشمم افتاد به یک خودرویی که کنار خیابان و جلوی درب خانه ای تک واحدی پارک شده بودو شیشه ی عقب سمت راننده که کاملا" در معرض دید بود هم تا نیمه بیشتر پائین بود. اولش زیاد تعجب نکردم . با خودم گفتم احتمالا" راننده آن همین نزدیکی هاست و الان پیدایش می شود.چون خیلی غیر عادی بود. یک زمانی شما یک درز کوچک از شیشه را باز می گذارید تا هوا داخل خودرو جابجا بشود و آن زیاد دور از ذهن نیست ، هرچند که آن هم اشتباه است.

بهرحال من با این نگرش ، عبور کردم و رفتم سمت نانوایی و نانم را خریده و برگشتم. در مسیر برگشت دوباره چشمم به همان خودرو افتاد که همچنان شیشه عقب پائین بود و هیچ خبری هم از راننده آن نبود.به اطرافم نگاه کردم. حتی پرنده ای هم پر نمی زد. ساعت هفت صبح روز جمعه که همه درحال استراحت و خواب هستند من چه توقعی از اهالی محل میتوانستم داشته باشم ؟ از طرفی هم نمی توانستم به همان شکل آن اتومبیل را رها کنم و بروم.

ادامه...


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : مامور، , کائنات، , خودرو، , نانوائی، , بربری، , جمعه، , خرید، , سرقت، , زنگ، , آیفون، , خوشحال، ,
بازديد : 51
[ جمعه 13 تير 1399 ] [ 7:26قبل از ظهر ] [ محمد صاحبی ]

 

 

تمرکز در مدیریت

 

تمرکز کردن ، نگاه و توجه به یک موضوع خاص ، بدون پرداختن به حواشی غیر ضروری است.

 

به عبارتی در کانون مرکز و توجه شما قرار گرفتن یک موضوع را تمرکز می گویند. شما وقتی روی یک موضوع متمرکز می شوید در واقع بدون پرداختن به حواشی غیر ضروری و در کانون مرکزیت و توجه قرار دادن آن موضوع ، بهتر میتوانید آنرا بررسی نموده و نتیجه گیری بهتری داشته باشید.

 

 

ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 1 امتياز توسط 4 نفر مجموع امتياز : 4

برچسب ها : مدیر، , املاک، , موسسه، , خانواده، , اخلاق، , آشپزی، , رانندگی، , مشتری، , مدیریت، , اطلاع رسانی، , فروشنده، , ساختمان، , ملک، , مستاجر، , موجر، , خرید، , فروش، ,
بازديد : 78
[ جمعه 24 آبان 1398 ] [ 5:15بعد از ظهر ] [ محمد صاحبی ]
آخرين مطالب ارسالي
هنوز اتفاقی رخ نداده است تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد 1399
اول احساس مثبت بعد اتفاقات خوب تاريخ : سه شنبه 14 مرداد 1399
دریافت انرژی مثبت زیر دوش در حمام تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1399
کیپ قاپی و سرقت تاريخ : شنبه 11 مرداد 1399
بانکی به نام کائنات تاريخ : جمعه 10 مرداد 1399
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

احساس آرام می خواهد به زبانی ساده بگوید: چگونه می توان با احساس آرام و مثبت کیفیت اتفاقات زندگی را در آینده به بهترین شکل ممکن بوجود آورد. زیرا که در این جهان هیچ رویدادی تصادفی نیست.
موضوعات
افکار و احساسات
جذب اتفاقات وحوادث زندگی
مدیریت افکار و احساسات
چراغ جادو
ضمیرناخودآگاه یا چراغ جادوی درون
احساس
قدرت کلام
شکرگزاری
ثروت حقیقی
قدرت تجسم
تلاش و پشتکار
خوشبختی
مجادله
تشکر و قدردانی
نیروی جذب
احساس آرم
نفرین و عاقبت نفرین کننده
پول " مبادا"
انتظار
تاثیر گفتار در سرنوشت آدمی
آب را در هاونگ نکوبید!
جست و جو