close
دانلود آهنگ جدید
استعداد،

احساس آرام

صفحات جانبی

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

باور و نقش آن در موفقیت

هر آنچه را که آدمی به خودش یا دیگران تلقین کند به شکل یک باور در ذهن ، نقش خواهد بست.

ضمیرناخودآگاه ، بدون اینکه از حقیقت موضوع با خبر باشد ، هر آنچه را که همراه با احساس و باور ، دریافت نماید ، تبدیل به معادل فیزیکی آن خواهد نمود.

برای روشن تر شدن مطلب توجه شما را به داستان آن چوپانی جلب میکنم که در صحرا وقتی زیر یک درخت پر از شاخ و برگ ، درحال استراحت بود ، ماری به وی نزدیک میشود و او را نیش میزند. مار بعد از نیش زدن چوپان بلافاصله مخفی میشود و در همین هنگام یک زنبور عسل در بالای سر چوپان نمایان میشود .

چوپان به " باور " اینکه ، آن زنبور نحیف او را نیش زده است ، جای زخم را با دهان خود می مکد و زهر را خارج نموده و دوباره به استراحت مشغول میشود.

بعد از یکی دو روز هم جای زخم کاملا" خوب میشود و دیگر هیچ اثری از آن زخم روی دست چوپان باقی نمی ماند.

اما چند وقت بعد یکبار دیگر آن چوپان درمعرض نیش قرار می گیرد اما این بار دیگر از نیش مار سمی خبری نبود بلکه این بار  واقعا" یک زنبور عسل او را نیش میزند.با این تفاوت  که وقتی چوپان به خودش می آید به جای دیدن زنبور عسل ، چشمش به یک مار سمی در کمی آن طرف تر می افتد.

چوپان با دیدن آن مار سمی و به این " باور "  که آن مار او را نیش زده است ، از جا برخواسته و هراسان پا به فرار میگذارد. آنقدر این " تلقین" نیش مار ، در وی قوی بوده است که دیگر حتی به روستا هم نمیتواند برسد و در بین راه از شدت وجود سمی که در خونش پیدا شده بود و افت فشار شدید از دنیا  می رود.

...

براستی آیا ممکن است که کسی توسط یک مار سمی نیش خورده باشد و هیچ اتفاقی هم رخ نداده باشد. حتی یک تب کوچک هم در او پدید نیامده باشد؟

و براستی چگونه ممکن است که شخصی توسط یک زنبور عسل معمولی و نحیف ، نیش بخورد و چند دقیقه بعد از دنیا برود؟

بله این امکان پذیر است . ضمیرناخودآگاه هر آدمی ، بصورت ناخودآگاهانه و ندانسته ، هر باوری را که همراه با احساس قوی باشد می پذیرد .

ضمیرناخودآگاه قادر نیست که بین نیش زنبور عسل و نیش مار سمی تفاوتی قائل بشود.

ضمیرناخودآگاه اصلا" کاری ندارد به اینکه آدمی توسط مار نیش میخورد یا زنبور عسل ، آنچه که برای ضمیرناخودآگاه مهم است این است که آن شخص باورش در مورد آن نیش چیست؟

حال اگر شخصی از خود یک تصور و باور قوی و مثبت داشته باشد ، ضمیرناخودآگاه همان باور را به معادل فیزیکی آن تبدیل میکند.

ورزشکاری که باور دارد نمیتواند در مقابل حریف خود مقاوت کند ، با اینکه هنوز به میدان نبرد وارد نشده ، قطعا" شکست را از قبل از آن خود نموده است.

ضمیرناخودآگاه کاری  ندارد که این ورزشکار واقعا" نیرومند است یا نه؟ یا اینکه در واقعیت میتواند در مقابل آن حریف خود مقاومت نموده و او را شکست بدهد ، بلکه ضمیرناخودآگاه به احساس و باور آن ورزشکار کار دارد.

دانش آموزی که خودش را نسبت به دانش آموزی دیگر ضعیف تلقی میکند و در فکر و اندیشه ی خود همیشه خود را یک سرو گردن پایین تر میداند ،علی الرغم داشتن استعداد خوب و ذهن قوی ، باز هم نسبت به آن دانش آموز عقب تر خواهد بود. زیرا همانگونه که اشاره شد ضمیرناخودآگاه اصلا" نمی داند که این دانش آموز واقعا با استداد است. اصلا" نمیداند که توانایی های بالقوه ی ایشان چقدر زیاد است. بلکه فقط به باورهایی که از طرف احساس وی دریافت میکند اهمیت میدهد و آنها را به مرحله ی عمل می رساند.

بقیه در ادامه مطلب...





باور و نقش آن در موفقیت