احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

کیفیت رویدادهای زندگی شما به دست خودتان تغییر می کند

ما نوع سخنان و افکار و احساسات مثبت یا منفی خود کیفیت اتفاقات زندگی را رقم می زنیم.

 آیا می دانستید که کیفیت اتفافات زندگی شما دقیقا" به دست خودتان درحال تغییر است؟

گاهی اوقات ممکن است این احساس به شما هم دست بدهد. انگار کشتی های شما غرق شده است. غمی رمز آلود با  منبعی نا مشخص به سراغتان می آید. خودتان هم دقیقا" نمی دانید برای چه ناراحت و دلگیر هستید.این دقیقا" همان احساس خطرناک و منفی است که اگر شما اجازه بدهید در وجودتان ادامه دار بشود باعث خواهد شد تا بصورت اتوماتیک کیفیت اتفافات زندگی شما در آینده دچار دستخوش تغییرات ناگواری بشود که قطعا" شما را هرگز خوشحال نخواهد کرد.

ادمه مطلب...

 

چگونه این احساس منفی را شناسائی کنیم و از ادامه فعالیت آن جلوگیری نمائیم؟

بسیاری از مردم ( متاسفانه ) از این قوانین کائناتی که در احساسات آدم ها قرار داده شده است بی اطلاع هستند و نه تنها نمی توانند آنرا مدیریت کنند بلکه معمولا" با آن احساسات منفی و خطرناک بصورت ناخواسته یا خواسته ، همراهی می کنند که سبب بروز اتفاقات ناگوار و دلخراشی در زندگی آنها میشود.

همانگونه که می دانید ضمیرناخودآگاه شما به هیچ عنوان کارهایی که شما انجام می دهید را آنالیر نمی کند و روی خوب بودن یا بد بودن آنها فعالیتی ندارد بلکه فقط نوع احساسی که شما تولید می کنید را دریافت نموده و طبق آن اتفاقات زندگی شما را برنامه ریزی و مدیریت میکند.

گاهی اوقات شما دچار یک بحران روحی و روانی زودگذر می شوید . به یکباره احساس میکنید که دلتان گرفته است . گویا کشتی های شما همه غرق شده و دیگر هیچ روزنه  امیدی مشاهده نمیکنید. این همان حالتی است که شما خودتان بوسیله احساس خودتان به ضمیرناخودآگاه انتقال داده اید و اگر این احساس ادامه دار بشود ضمیرناخودآگاه به ناچار باید آنرا به کائنات برای اجرایی شدن ارسال نماید.

هروقت که چنین حالتی در شما ایجاد شد بدانید که به یک موضوع منفی فکر کرده اید. یا در مورد یک موضوع منفی صحبت نموده و یا شنیده اید. یا صحنه ای را دیده اید که باعث شده یک احساس نا امیدی و یاس در شما ایجاد کند. به یاد داشته باشید تا زمانی که شما اجازه ندهید یاس و نا امیدی بر شما غلبه کند هرگز دچار بحران احساسی نخواهید شد. بحران احساسی همان طوفانی است که میتواند کیفیت اتفاقات زندگی شمارا به شدت تحت تاثیر قرار بدهد.

مثال:

وقتی که شما به چیزی که هم اکنون در  اختیارتان نیست فکر میکنید و در ذهن خودتان شروع به تصویر سازی می نمائید ضمیرناخودآگاه شما بدون اینکه متوجه بشود شما فقط درحال فکرکردن هستید ، آن تصاویر را ضبط و سپس به کائنات ارسال میکند. بصور مثال شما دلتان میخواهد که یک موتور سیکلت یا یک اتومبیل هرچند ارزان قیمت داشته باشید تا با آن بتوانید هر روز صبح به محل کارخود رفته و دوباره به خانه مراجعت نمائید. در این هنگام اگر شما توانائی خرید آن موتور سیکلت یا اتومبیل را داشته باشید که مسئله حل است و هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد اما بحران زمانی آغاز میشود که شما در حال حاضر امکان خرید آنرا ندارید. در طرفی دائما" چشم شما افرادی را می بیند که با اتومبیل خود به محل کار خود می روند.

شما از یک طرف پیام عدم توانائی و ضعف در مورد خرید اتومبیل را به ضمیرناخودآگاه خود میدهید و از طرفی دیگر خود را در مقایسه با دیگران زبون و بی عرضه تلقی میکنید. ضمیرناخودآگاه شما از شما یک تصویر منفی می سازد. یک آدم بی عرضه که توانائی خرید حتی یک اتومبیل ارزان قیمت را هم ندارد. شاید باورتان نشود اما تمام این اتفاقات فقط در ذهن شما رخ میدهند. هنوز در بیرون از وجود شما هیچ اتفاقی روی نداده است. اما ارام آرام درحال شکل گرفتن است. آن هم به طرز وحشتناکی قرار است خودش را نشان بدهد.

شما یک آدم ناتوان و ضعیف از خود نشان داده اید. ضمیرناخودآگاه شما به واقع نمی داند که شما چه چیزی دارید و چه ندارید. او نمی داند شما چه چیزی میخواهید. او فقط با احساساتی که شما در قالب پیام برایش ارسال می کنید کار دارد. او فقط پیام های حاوی قدرت و یا ضعف شما را دریافت میکند. ضمیرناخوداگاه شما نمی داند که فاکتورهای بدبختی یا خوشبختی شما چیست. ضمیرناخودآگاه فقط می داند که باید بر روی شما طبق احساسات منفی یا مثبت شما قضاوت نماید.

وقتی شما پیامی چنین منفی در ذهن خود ایجاد میکنید بصورت خودکار این پیام و باور به ضمیرناخوداگاه شما انتقال پیدا میکند. راهی دیگر هم ندارد. هر پیامی که وارد ذهن میشود حتما" باید به ضمیرناخودآگاه برود. ضمیرناخودآگاه بلافاصله پس از دریافت آن پیام ،ابتدا آنرا بایگانی نموده و اگر همراه با  تکرار و احساس قوی باشد آنرا شایسته فرستادن برای کائنات خواهد دانست. همیشه هم پیام های دریافتی توسط ضمیرناخودآگاه به کائنات ارسال نمی شود ، بخاطر همین هم هست که همیشه خواسته ها و افکار ما بصورت کلی به اجرا در نمی آیند و در طول زندگی ما عملی نمی شوند.

شما باید به شدت روی افکار خود مدیریت داشته باشید.

مدیریت افکار روزانه

شما بصورت هوشیار و آگاهانه باید ورودی و خروجی های ذهن خود را کنترل نمائید. زیرا اگر مراقب نباشید و این افکار وارد ضمیرناخودآگاه شما بشوند و احیانا" از شرایط مناسب برای فرستاده شدن برای کائنات برخوردار بشوند آنگاه دیگر کار کمی دشوار خواهد بود.

هر وقت که یک تصور غلط و منفی مثل نمونه خرید اتومبیل و نداشتن پول کافی برای خرید آن به ذهن شما آمد شما باید بلافاصله با خوتان شروع به صحبت کنید. باید خودتان خودتان را فالو نمائید. شما باید خودتان را متقاعد نمائید که خوب البته الان من این پول راندارم اما مطمئن هستم که در آینده این پول به دست من می رسد. در عوض من تنی سالم دارم که میتوانم روی پاهای خودم بایستم و به محل کار خود رفته و بازگردم. 

داستان به این شکل است که شما خودتان به خودتان برنامه می دهید. بعبارتی کامپیوتر مغز شما از شما برنامه و دستور می گیرد. از بیرون هیچ فرمانی به مغز شما داده نخواهد شد. یعنی اصلا" چنین قابلیتی وجود ندارد که کسی بتواند از بیرون از وجود ما ، به مغز ما فرمان بدهد مگر در مواردی که ما تحت خواب مغناطیسی یا هیپنوتیزم قرار گرفته باشیم که در آن صورت کنترل ضمیرناخودآگاه ما از دست ما خارج است. این شما هستید که اجازه میدهید افکار منفی در ذهن شما نقش بسته و شروع به رشد نماید. این خود شما هستید که اجازه میدهید تصور ناتوانی و ضعف در شما شکل بگیرد. خودتان هم خوب می دانید که کسی از بیرون از وجود شما نمی آید در گوش شما زمزمه نماید که چون شما الان قدرت خرید یک اتومبیل را ندارید پس یک آدم بدبخت و بیچاره و ضعیف هستید. قطعا" ملاک ضعف و بدبختی نمی تواند نداشتن اتومبیل شخصی باشد.

همانگونه که در مطالب قبلی هم اشاره شده ، بدبختی و خوشبختی یک تصور ذهنی و یک باور بیش نیست. هر آنچه را که شما در ذهن خود تصور  کنید و به آن رنگ و بوی " باور " بدهید ، آنگاه آن تصور تبدیل به یک احساس منفی یا مثبت در شما خواهد شد. وقتی شما با خودتان صحبت میکنید و می پذیرید که شما یک فرد منطقی و عاقل هستید و خودتان هم خوب میدانید که نباید اجازه بدهید احساسات منفی در شما رشد نماید آنگاه افکار و تصورات شما هرگز از شما یک باور منفی نخواهد ساخت. 

شما باید به خودتان بقبولانید که داشتن تصورات منفی و یک باور ضعف از خود ، در نهایت منجر به ایجاد یک احساس منفی و غم آلود در شما خواهد شد. شما وقتی بدانید که داشتن چنین احساسی موجب میشود که کیفیت اتفاقات زندگی شما به شدت خراب بشود آنگاه هرگز اجازه نخواهید داد چنین افکاری وارد ذهن شما بشود. همیشه امیدوار باشید زیرا که یقین بدارید که خداوندی که کوچکترین موجودات دریایی در کف اقیانوس ها غذا می رساند و آنها را تامین می کند قطعا" بهترین آفریده خود را که شما هستید فراموش نمی کند. گاهی اوقات ما فکر میکنیم که معاذالله خدا ما را فراموش کرده است. گویا حواسش جایی دیگر است و از ما غافل شده. درحالی که چنین تصوری درمورد خداوند کاملا" غلط و بیهوده و بی اساس است. ما هرگز حق نداریم و این اجازه را نخواهیم داشت که خداوند را محک زده و مورد آزمایش قرار بدهیم. این کاری بسیار نادرست است. خداوند نباید مورد آزمایش واقع بشود. باید فقط و فقط به او اعتماد کرد. با اعتماد به او ،دیگر یقین خواهی داشت که تنها نیستی و تو در این شرایط هرگز حق نداری نا امید بشوی.

آدمها وقتی نا امید می شوند به نوعی با خود می گویند که " خوب من تنهای تنها هستم" . هیچ کسی نیست که به من کمک کند و یا به یاد من باشد. نا امید بودن یعنی سر برگرداندن از رحمت بی نهایت خداوند. رحمت بی نهایتی که هیچ حد و مرزی ندارد. آنقدر زیاد و فراوان است که حتی در تصور ما نخواهد گنجید. نا امیدی از رحمت خدا یعنی اینکه ، معاذلله خداوند مرا فراموش نموده است. مگر میشود؟ خداوندی که به تمام کائنات احاطه دارد وآنها را به بهترین شکل ممکن خلق نموده است شما را فراموش کرده باشد. خداوند شما را خلق کرده آنهم در بهترین صورت موجود ، و خودش مسئولیت شما را بر عهده گرفته است. خداوند همیشه به وعده هایش وفادار است. خداوند دوست دارد که شما به او اعتماد کنید. هرگز نا امید نشوید. اگر الان شرایط زندگی بر وفق مراد شما نیست دلیل نمیشود که امید خود را نسبت به رحمت بی پایان الهی از دست بدهید. شما همواره باید به خداوند و محبت و مهربانی او فکر کنید و هرگز خودتان را تنها ندانید. وقتی یک فکر منفی و یاس آلود به سراغ شما آمد بلافاصله آنرا با امید و توکل به خداوند جابجا نمائید. وقتی به خدا و قدرت بی نهایت و مهربانی تمام نشدنی او فکر کنید قطعا" احساس خوب ومثبتی پیدا خواهید کرد. 

همانگونه که میدانید خداوند این کائنات وکل جهان را قانونمند خلق کرده است. بعبارتی با این کار دیگر هیچ تبعیض و تفاوتی بین بنده ها وجودنخواهد داشت.بعبارتی به شما این امکان داده شده که با نوع افکار و احساسات خودتان ، کیفیت اتفاقات زندگی خودتان را ایجاد نمائید. این بسیار خوب است زیرا کسی دیگر قادر نیست کیفیت زندگی شما را به دلخواه خودش تعیین نماید. تصور کنید شما وارد یک رستوران می شوید. در رستوران به شما می گویند که متاسفانه شماحق انتخاب غذا را ندارید و ما فقط همان غذایی که مورد نظرمان است را به شما خواهیم داد. شما ممکن است بلافاصله به یاد سربازخانه ها بی افتید و اینکه به اجبار در آنجا حضور دارید و چاره ای جز اطاعت کردن از دستورات سرآشپز ندارید. سپس رستوران دیگری را در ذهن خود مجسم نمائید که بعد از  ورود یک منو به شما می دهند و شما میتوانید از میان بسیاری از خوراکی ها و نوشیدنی ها هر کدام را که دوست دارید انتخاب نمائید و هیچ کسی این اجازه را ندارد که به اجبار به شما غذایی را تحمیل نماید.

کدامیک از رستوران های بالا برای شما خوشایند است و دلتان میخواهد در آنجا غذا میل کنید؟ خوب قطعا" رستورانی را دوست دارید که حق انتخاب را به عهده شما می گذارند. شما در آن رستوران احساس مثبت و خوبی خواهید داشت و از مالک رستوران و گارسون ها متشکر خواهید بود از اینکه به شما حق انتخاب داده اند و شما میتوانید غذای مورد علاقه خودتان را میل کنید. 

دقیقا" این جهان هم به همین شکل است. خداوند مهربان این لطف را درحق من وشما نموده که بتوانیم از منوی کائنات انتخاب کنیم. آیا این زیبا نیست؟ آیا این تشکر و قدردانی و سپاس از خداوند مهربان را در پی ندارد؟ از اینکه شما میتوانید کیفیت اتفاقات و رویدادهای زندگی خودتان را به دلخواه خودتان تعیین کنید زیبا و هیجان انگیز نیست؟ 

به مثال رستوران بالا بر میگردیم. در آنجا شما می توانید غذای خوب یا بد را انتخاب نمائید. این حق انتخاب با شماست که چه میخواهید میل کنید. اما اگر شما یک غذایی سفارش دادید که به مذاقتان خوش نیامد و حالتان را خراب کرد ، آیا می توانید از مدیر رستوران گله مند باشید که چرا یک غذای نامناسبی که بابت میل شمانبود را میل کرده اید؟ شما نمی توانید از مدیر رستوران گله مند باشید. زیرا ایشان در نهایت احترام به شماخواهند گفت که شما حق انتخاب داشتید و میتوانستید غذای دیگری را انتخاب نمائید. ممکن است شما بگوئید: من نمی دانستم این غذا چنین طعمی دارد. شما چرا به من یاد آوری نکردید؟ مدیررستوران خواهد گفت: یاداوری طعم و مزه غذاها با ما نیست و این وظیفه خود مشتری است که با تست کردن یا با کسب اطلاعات و آگاهی از طعم و مزه آن غذاها ، اقدام به سفارش دادن کند.

در زندگی عادی و روزمره هم چنین است . ما یک کاتالوک و منویی در دست داریم و خداوند مهربان این امکان را به ما داده است (در نهایت مهربانی و لطف) که بتوانیم حتی کوچکترین اتفاقات زندگی خود را در زمان حال یا آینده به شکل دلخواه خودمان مدیریت کنیم. کسانی که فکرمیکنند این کاتالوک و هدیه الهی را گم کرده اند کاملا" در اشتباه هستند. آنها حوصله سفارش دادن ندارند. آنها آنقدر بی حال و بی احساس شده اند که حتی حاضر نیستند به خودشان این زحمت را بدهند که لااقل این کاتالوگ و منو را باز کرده و به امکانات موجود نگاهی بیندازند. از چنین افرادی چه انتظاری هست؟ کسانی که حتی حاضر نیستند برای خودشان کاری صورت بدهند ، از کائنات و خداوند چه توقعی هست؟ خوب اگر خداوند بجای آنها انتخاب و تصمیم گیری نماید آنگاه این قوانین دقیقی که خداوند در کائنات نهاده است زیر سوال نخواهند رفت؟

ما وظیفه داریم در عین بندگی کامل در حضور خداوند و بدون کوچکترین تکبر و غروری در محضر او سر تعظیم فرود آورده و از کاتالوگی که در اختیارمان قرار داده است نهایت استفاده را ببریم. اما داشتن این کاتالوگ به این معنی نیست که خداوند را فراموش کنیم. باید در هر لحظه به یادداشته باشیم که این کاتالوگ را خداوند مهربان به ما داده است و این یعنی قسمتی کوچک از رحمت و محبت بی پایان او.

حالا این حق انتخاب با شماست. شما می توانید اجازه بدهید مثلا نداشتن یک دوچرخه یاموتور سیکلت یا اتومبیل و یا هر چیز دیگری شما را نا امید نماید و یا اینکه می توانید با استفاده از کاتالوگ اهدایی خداوند هر آنچه را که دوست دارید سفارش بدهید تا به شما داده شود. همانگونه که خودش فرموده است : بخواهید از من که داده می شود. گاهی اوقات ما حتی زحمت خواستن را هم به خودمان نمی دهیم. خیلی جالب است. انگار می رویم رستوران و همانجا روی صندلی می نشینیم تا برایمان غذا بیاورند. درحالی که هنوز هیچ غذایی را سفارش نداده ایم. آیا واقعا چنین انتظاری دور از عقل سلیم نیست؟ خنده دار است مگر نه؟ شما وقتی وارد رستوران کائنات شده اید خودتان باید غذای خودتان را و کیفیت اتفاقات زندگی خودتان را به سلیقه خودتان انتخاب نمائید. کسی بجای شما انتخاب نخواهد کرد. اگر منتظر هستید تا مدیر اجرائی کائنات به یکباره یک سفارشی را شانسی به شماتقدیم کند ، بدانید که هرگز چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. خودتان از کاتالوگ موجود انتخاب کنید. 

شاید بگوئید که به این راحتی ها هم که میگویید نیست. اگر می شد که من مدت هاست درحال فکرکردن به چیزهای خوب هستم. دوست دارم خیلی چیزها بدست بیاورم اما هرگز این اتفاق رخ نداده است. 

خوب معلوم است که اتفاق نخواهد افتاد. چون شما قرار نیست با  اشاره به کائنات سفارش بدهید. اجازه بدهید باز به مثال رستوران بالا برویم. تصورکنید شما منوی سفارشات غذا را برداشته اید و در دست خود نگهداشته و گاهی اوقات یک نیم نگاهی هم به گارسون میکنید. و انتظار دارید گارسون از همان نیم نگاه شما آنهم از فاصله دور متوجه سفارش شما شده و همان غذا را دقیقا" برایتان بیاورد. خوب ببینید چقدر خنده دار است. شما بادقت به منو نگاه میکنید و بعد از انتخاب دقیق، وضعیتی پیدا میکنید که گارسون از فاصله دور هم متوجه میشود که شما غذایتان را انتخاب کرده اید. آنگاه به سراغ شما می آید و سفارش را دریافت میکند. تا زمانی که شما منوی غذا را در دست گرفته اید و فقط نگاه میکنید و به غذا وخوردنشان فکر میکنید هرگز گارسون غذایی روی میز شما نخواهد گذاشت. 

در زندگی هم چنین است. گاهی اوقات ما کاتالوگ کائنات را در دست میگیریم و فقط به آنها نگاه میکنیم. اتومبیل. خانه . تحصیلات دانشگاهی بالا. طلا و جواهرات. شغل و نمیدانیم هزاران چیز دیگر که ممکن است درذهن هرکسی بوجود بیاید.فقط نگاه میکنیم و مطمئنا" هیچ اتفاقی هم رخ نمیدهد. خوب بعد از انتخاب کردن باید حالتی به خود بگیریم که مدیراجرائی کائنات متوجه این حالت ما شده و بداند که ما سفارشی داریم و انتخابی کرده ایم. آنگاه به سراغ ما بیاید و سفارش ما را دریافت کند.

کائنات چگونه متوجه میشوند که ما انتخاب کرده ایم؟

شما وقتی شاد باشید و از امکانات وموقعیت فعلی خودتان رضایت داشته باشید ، در این حالت یک احساس مثبت و زیبا که حکایت از رضایتمندی شماست به کائنات ارسال میشود. شاید بگوئید که من اصلا از شرایط فعلی خودم رضایت ندارم. اما باید بدانید که کائنات قادرنیست که تشخیص بدهد که شما از شرایط فعلی خود رضایت دارید یا ندارید. کائنات فقط به احساس شما واکنش نشان می دهد. 


شما وقتی در رستوران حضور پیدا میکنید ،آیا سر خود را به سمتی دیگر چرخانده و بدون نگاه کردن به گارسون شروع به مطالعه روزنامه یا بررسی موبایل خودتان میکنید؟ آیا غمگین و ناراحت بوده و با عصبانیت وخشم شروع به داد و فریاد میکنید که : من گرسنه هستم . چرا کسی به من غذا نمی دهد. وقتی شما چنین رفتاری از خودتان نشان بدهید قطعا" نه تنها به شما غذایی نخواهند داد بلکه بخاطر اینکه فضای رستوران به هم نریزد ممکن است شما را با احترام به بیرون از رستوران هدایت نمایند.

کائنات عالم هم شبیه همان رستوران است. شما با ناراحتی و عصبانیت و خشم و درحالی که احساسی منفی دارید هرگز نمی توانید به کائنات سفارش بدهید. اگر تا کنون هیچ کدام از سفارشات شما توسط کائنات دریافت نشده و اجرائی نگشته اند بخاطر این نیست که کائنات به شما توجهی نداشته اند . خیر . کائنات حواسشان به تک آدم ها مثل جمله شما هست. اما شما باید ابتدا یک  احساس مثبت و خوب در خود ایجاد نمائید تا توجه کائنات را به خود جلب کنید. 

احساس رضایت داشته باشید. مدیررستوران کائنات باید احساس شادمانی شما را دریافت کند. او باید مطمئن باشد که شما از حضور در این جا خوشحال و راضی هستید . مدیر رستوران کائنات باید لبخند و شادی شما را ببیند تا مطمئن شود که شما از حضور پیدا کردن در اینجا خوشحال هستید و آنگاه شروع به سرویس دهی نماید. آرام باشید. شاد باشید. از بابت هر آنچه در اختیارتان است لذت ببرید. به حرف های منفی و مایوس کننده دیگران توجهی نکنید. گارسون کائنات فقط با شما کار دارد. با تک آدم ها . کسی رابه کسی ربط نمی دهد. 

خوشحال باشید. احساس رضایت و شادمانی نمائید. این گول زدن خودتان نیست. این اجرای قانون کائنات است. شما تا بذری در زمین نپاشید هرگز حاصلی برداشت نخواهید کرد. بذر شما درکائنات ، همان شادی است. اگر شما بذر احساس شادی را به کائنات ندهید ، آنگاه کائنات هرگز حاصلی به شما نخواهد داد. این یک معامله دو طرفه است. کائنات از شما چیز زیادی نمی خواهد . فقط میخواهد مطمئن بشود که شما از حضور داشتن در اینجا راضی و خوشحال هستید. آنگاه شروع به سرویس دهی نماید.


 


ارسال دیدگاه جدید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی