احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

آرامش در زمان حال است .گذشته و آینده را رها کن

 

برای موفق شدن و رسیدن به اهداف خود در زندگی ، قبل از هر چیز شما باید آرامش داشته باشید. باید آرام باشید. آیا هم اکنون آرام هستید؟

 

شما ممکن است در حال تحصیل در دانشگاه باشید و یا اینکه مشغول انجام کاری در یک اداره یا یک کارخانه باشید. یا یک خانم خانه دار و یا یک دانش آموز. شما ممکن است هر شغل و حرفه ای داشته باشید. اصلا مهم نیست. مهم نیست که چه برنامه و هدف هایی برای آینده اتان در نظر دارید. مهم نیست که چقدر امکانات دارید. چه کسی هستید و کجا زندگی میکنید.

فقط یک چیز مهم است و آن " آرامش " است.

آرامش خود را تحت هیچ شرایطی از دست ندهید و سر آن معامله نکنید.

شما اگر آرامش نداشته باشید ، نه تنها نمی توانید حتی در دراز مدت به اهداف و آرزوهای از پیش تعیین شده خود دست پیدا کنید ، بلکه ممکن است بیمار و ناتوان شده و از کل زندگی ساقط بشوید.


آرامش داشتن مانند این است که شما در یک جاده درحال رانندگی هستید و بر یک اتومبیل گرانقیمت و مدل بالا سوار هستید.

به یکباره مه غلیظی جاده را فرا می گیرد به طوری که شما و بقیه رانندگان دیگر قادر نیستند که پیش روی خود را ببینند. شما در این گونه مواقع چه کاری انجام می دهید؟

 

 

    آیا با خود می گوید که چون اتومبیل من گرانقیمت و آخرین مدل آن است ، میتوانم به راه خود ادامه بدهم و می روم؟

 

 

قطعا" پاسختان این نیست. شما اتومبیل را به آرامی در کنار جاده پارک میکنید و درحالی که فلاشرهای راهنمای اتومیل خود را روشن کرده اید ، منتظر می مانید تا مه ناپدید بشود و بعد حرکت کنید.

 

   زندگی هم دقیقا" به این شکل است. مهم نیست که شما الان چه امکاناتی در اختیارتان است. کجا و چگونه زندگی می  کنید . مهم فقط این است که اگر آرام نباشید و احساس آرامش درونی نداشته باشید هرگز قادر نخواهید بود به سمت هدف خود حرکت کنید. اگر هم حرکت کنید ممکن است کار دست خودتان بدهید.(مگر اینکه شما تصمیم بگیرید در آن مه شروع به رانندگی کنید)

 

 

 

گاهی اوقات بعضی از آدمها آرامش خود را از دست می دهند و به عبارتی می فروشند چون میخواهند به آرامش برسند.

بله . آرامش خود را فدا می کنند تا آرامش را بدست بیاورند.

 

 

شما هم اکنون آرامش دارید. باید این را باور کنید. این آرامش موجود در زندگی خود را قدر بدانید. با ناسپاسی و ناشکری و افکار و سخنان منفی ، این آرامش را از دست ندهید که مجبور باشید دوباره برای بدست آوردنش ، از همه ی دارو ندارتان بگذرید.

 

 

آرامش چیست؟

شما وقتی میتوانید به سلامتی و شادی بر روی زمین حرکت کنید و بگویید و بخندید یعنی اینکه آرامش دارید.

ممکن است این آرامش را در یک خانه 50 متری تجربه کنید و ممکن است این آرامش را در یک ویلای 500 متری احساس کنید. مهم نیست که کجا هستید. مهم این است که باید از آن لحظه لذت و با حضور در زمان حال، احساس مثبت و آرامی را در خود ایجاد نمائید.


باید قدر همان لحظه ای در آن قرار دارید را بدانید. زیرا که اصلا" مشخص نیست که یک لحظه دیگری وجودداشته باشد یا نه؟

 

 

هیچ کسی به ما تصمین نداده که ما تا ده یا بیست یا سی سال دیگر قرار است زندگی کنیم!

هیچ تصمینی وجودندارد که ما تا ابد زندگی کنیم.

 

 

هیچ تصمینی وجود ندارد که ما بتوانیم همین فردا را هم تجربه کنیم.

 

 

آیا شما میتوانید تضمین دهید که فردا که هیچ سی سال دیگر بر روی این کره خاکی راه می روید؟

 

 

پس استرس و غم و اندوه برای چیست؟

 

 

وقتی که ما میدانیم و ایمان داریم که همه ما برای مدتی معین قرار است در این دنیا زندگی کنیم و بعد از آن به دیاری دیگر بشتابیم ، استرس و غم و ناراحتی و کینه و دشمنی برای چیست؟

 

 

مگر اینکه شخصی واقعا بیمار باشد.فقط باید بیمار باشد که با وجود اینکه تمام این موضوعات را بداند ، اما باز هم بخاطر مسائل هیچ و پوچ ، با این و آن به بحث و جدل بپردازد و باعث ایجادکینه  و دشمنی شود.

 

 

   حال خودتان را خراب نکنید. با امید به خدا و توانمندی های وجودی خودتان به کار و زندگی اتان به بهترین شکل ممکن و خیلی شیک و زیبا ادامه بدهید.

 

 

اجازه ندهید که هیچ عامل منفی شما را نگران کند. شما تحت هیچ شرایطی نباید غمگین و ناراحت بشوید. شما نباید غصه بخورید. مطمئن باشید که اگر آرام باشیدو شاد و سپاسگزار ، طولی نمی کشد که به تک تک آرزوهای قشنگتان خواهید رسید.

 

 

اگر قرار است شما در آینده صاحب یک اتومبیل گرانقیمت بشوید ، نباید وقتی آن اتومبیل را بدست می آورید و به آن می رسید ، مریض و علیل و ناتوان شده باشید. از لحاظ روحی و روانی فرسوده شده باشید.

 

 

اگر قرار است که شما در آینده صاحب یک مغازه شوید یا صاحب یک خانه بزرگتر بشوید یا مثلا مدرک تحصیلی دکترا یا ارشد خود را از دانشگاه دریافت کنید ، نباید طوری عمل کنید که وقتی به آن مرحله می رسید دیگر از شما چیزی باقی نمانده باشد.

 

 

اصل حرف من این است.

با آرامش و خرسندی درونی زندگی کنید و به دنبال اهدافتان هم بروید.

با استفاده از تکنیک هایی که در بخش های دیگر این سایت به آنها اشاره شده ، روی ضمیرناخودآگاهتان کار کنید و به تک تک خواسته ها و آرزوهایتان برسید.

 

 

اما من هم اکنون با آلان شما کار دارم.

هم اکنون چه کاره هستید؟

 

 

همین الان که این مطالب را میخوانید چه احساسی دارید؟ آیا خشمگین و ناراحت هستید؟ آیا غمگین و افسرده هستید؟ آیا از بابت مطلبی که در گذشته اتفاق افتاده هنوز ناراحت و دلخور هستید؟

 

 

آیا نمی توانید حرکت زشت یکی از اطرافیان یا دوستان یا همکارنتان را فراموش کنید؟ سخت است فراموش کنید؟ بله سخت است . قبول دارم . اما آیا همچنان میخواهی بخاطر حرکت آن شخص ، آرامشت را نابود کنی و آینده ات را خراب از آب در بیاوری؟

 

 

فراموش کنید. تمرین کنید فراموش کردن را. سعی کنید مثل بچه ها باشید. بچه ها قهر وآشتی اشان فقط حدود حداکثر یک دقیقه طول می کشد. چرا مانند کودکان رفتار و زندگی نمی کنید؟

 

 

از حرف مردم می ترسید ؟ بگذارید هرچه دلشان میخواهد  بگویند. نمی دانید وقتی احساس آرامش داشته باشید دیگر همه چیز و همه جا را سبز و آبی خواهید دید.

 

 

همه آدمها در مقابل چشمان شما خوب دیده می شوند. دیگر آدم بدی  وجود نخواهد داشت. دیگر حادثه بدی اتفاق نخواهد افتاد.

اتفاقات ناگوار آینده را ما خودمان بوجود می آوریم.

 

 

ما خودمان با سخنان و افکارو احساسات منفی و مخرب خودمان ، کیفیت اتفاقات آینده را چیدمان میکنیم.

اکثر آدمها یا در گذشته گیر کرده اند یا در آینده ای موهوم در حال پرسه زدن هستند.

 

 

این طناب و زنجیری که شما را به گذشته پیوند نامیمونی زده را بشکنید و پاره کنید. رها کنید گذشته را. هرچه بوده ، گذشته است. بگذارید در انباری گذشته بماند و در آن را هم ببندید و یک قفل خیلی بزرگ روی آن بزنید که حتی خودتان هم  نتوانید آنرا باز کنید.

 

 

ما موظف نیستیم که حتی در آینده باشیم. فقط اجازه داریم که گاهی برای سرکشی و بازدید از اهداف و آرزوهای آینده خود که  در فکر خودمان در نظر گرفته ایم ، سری بزنیم و بلافاصله دوباره بازگردیم به زمان حال و هم اکنون.

 

 

یکی از مهمترین و بدترین شکل عواملی که باعث میشود آدمها نتوانند از  زندگی خودشان لذت ببرند ، رفتن به گذشته و آینده و ماندن در آنجاست.

 

 

کسی که به گذشته یا آینده سفر میکند و در آنجا مقیم میشود ، دیگر از لحظه کنونی و زمان حال ، غافل می شود. غافل می شود از اینکه ، برنامه هایی که برای آینده خود تدارک دیده است ، دقیقا" در زمان حال و هم اکنون باید ساخته و پرداخته بشود تا آماده بهره برداری در زمان آینده بشود.

 

 

خب وقتی کسی دائما" یا در گذشته است یا در آینده ! قطعا" از زمان حال باز می ماند.

 

 

نکته بسیار مهم دیگر اینکه:

دیگران با توجه به موقعیت زمان حال ما ، با ما ارتباط برقرار میکنند . کسی با توجه به گذشته و آینده ما ، با ما سخن نمی گوید یا زندگی نمی کند. یا با ما خرید و فروش نمی کند.

 

 

کسی نمی آید از ما بپرسد که از آینده چه خبر؟ راستی در گذشته چه کارهایی کردی ، بنشین و برام شرح بده .

دیگران با دیدن ما از ما سوال می کنند ، الان چه خبر؟ چه کار میکنی؟ مشغول انجام چه کاری هستی؟ آیا در انجام کارهایت موفق هستی؟ دوستان و خانواده ات هم اکنون خوب هستند؟

 

 

نمی پرسند ، شما در ده سال آینده خوب هستید؟ خانواده محترم در آن تاریخ چطور هستند؟

وقتی از زمان حال غافل می شوید ، تمام برنامه هایی که برای آینده چیده اید از بین می روند و به عبارتی خراب میشوند.تمام نقشه هایتان نقش بر آب خواهد شد.

 

 

از موقعیت و فرصت هایی که ممکن است برایتان بوجود بیاید ، بی بهره خواهید شد.

چون شرایط لازم برای دریافت آن موقعیت و فرصت را ندارید.چون اصلا" شما حضور واقعی ندارید . فقط جسم شما در آن موقعیت قرار دارد. جسم به تنهایی ارزشی ندارد.

 

 

این جسم اگر همراه با فکر و روح و احساس مثبت و خوب نباشد ، هرگز نه به درد خودتان خواهد خورد نه به درد دیگران.

با ماندن در گذشته  و آینده ، و با از دست موقعیت ها و فرصت های فعلی ، روحیه و اعصاب و روان ما به هم می ریزد. همین ناراحتی و افسردگی و استرسی که در ما ایجاد میشود باعث میشود که نتوانیم به درستی کارهای روزمره خودمان را به انجام برسانیم.

 

 

خوب طبیعی است وقتی در حال حاضر کارهای ما با شکست پی در پی مواجه بشود ، وضعیت اهداف و آرزوهایمان در آینده هم کاملا مشخص میشود .

 

 

از زمان حال و زندگی در آن لذت ببرید. اگر اشکالی در رفتار اطرافیان خود می بینید سعی نکیند به هر طریقی که شده آن شخص را عوض کنید. سعی نکنید رفتار و طرز سخن گفتنش را تغییر دهید. شما اصلا وظیفه ندارید که در امورات دیگران دخالت کنید.

 

 

در عوض با لذت بردن از زمان حال خود ، و حضور در آن ، سعی کنید به خودتان بپردازید. آرامشتان را زیادتر کنید. خوشحال باشید. پر انرژی باشید. آنگاه خواهید دید که شکل رفتار و احساس شما ، چگونه در اطرافیانتان موثر واقع میشود و باعث تغییر رفتارو احساس آنها میشود.

احساس را فقط با احساس میتوان تغییر داد یا کم و زیاد کرد.

 

 

وقتی شما بخاطر عدم حضور در زمان حال ، استرس دارید و نگران هستید ، چگونه انتظاردارید دیگران رفتارو احساس قشنگی با شما داشته باشند.

تمام احساسات و افکار و سخنان شما ،به شکل نوعی انرژی به دیگران انتقال پیدا میکند.

 

 

اگر در اطراف خود آدم ناراحتی را سراغ دارید و از وجود او شاکی هستید ، یقین بدانید که شما حالتان خوب نیست. روی احساس خودتان کار کنید.چون شما احساسات دیگران را بر مبنای احساسات خودتان شکل دهی میکنید. احساسات دیگران ، وقتی در وجود خودشان هست، قالب خودشان است. قالب افکار و سخنانشان است. اما وقتی این احساسات از طرف کسی به سمت ما می آید ، آنگاه بصورت احساسی خام توسط ما دریافت میشود.

 

 

این احساس خام ، وقتی به ما می رسد ، شکل پیدا میکند و شروع به اثر گذاری می نماید.

اگر شما احساس خوبی داشته باشید ، احساس افراد ناراحت هم وقتی به شما انتقال پیدا میکند باعث ناراحتی و غم و اندوه شما نمیشود.چون شما هنوز همچنان خوشحال و سرحال هستید.

 

 

گاهی اوقات ممکن است برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بر اثر یک اتفاقی که شاید در نظر اول زیاد خوشایند نباشد، شما به شدت خنده اید .

با دوستان خودتان یاخانواده در یک در ادامه بازی روی چمن ها ، ناگهان به زمین برخورد میکنیدو لباستان یا پاره میشود یا بشدت کثیف میشود. در این هنگام شما و دیگران به شدت می خندید.چرا؟

 

 

چون حس قالب شما، در زمان حال ، احساس خوب و مثبتی است. آن اتفاق به خودی خود باعث ناراحتی شما نمی شود مگر اینکه وقتی به شما می رسد و به درون ذهن و وجود شما وارد میشود ، توسط خودتان تبدیل به یک احساس منفی و ناراحت کننده بشود.

 

 

   زمانی با شنیدن یک جمله ناسزاگونه ، به شدت می خندیم و گاهی با یک عبارت ساده " تو " به هم می ریزیم.

چرا گاهی با یک " تو " شنیدن ، ساعت ها و روزها خراب می شویم و گاهی با شنیدن یک کانتینر ناسزا ، خم به ابرو نمی آوریم؟

جواب تمام این سوال ها در " احساس " شماست.

 

 

احساسی که فقط در زمان حال ، فعال است. احساسات شما نه در گذشته و نه در آینده هیچ فعالیت وحضوری ندارند.این ذهن و تخیل شماست که به گذشته و آینده می رود.

 

 

فقط ذهن در قالب سفینه تخیل است که اجازه عبور و مرور به گذشته وآینده را دارد. احساس چنین اجازه ای  ندارد زیرا ، احساس زنده و پویا است و واقعی بوده و متعلق به زمان حال است . او درحال زندگی است. او جاریست.

فکر و ذهن ، تصور و عکس است . اما احساس ، واقعی است. عکس و تصویر نیست. در هرلحظه درحال تغییر است. در حال حرکت است. درحال تبدیل شدن است.

 

 

همین افکارو تصورات ما وقتی که با این " احساس " همراه و همخانه می شوند ، معجزه می آفرینند. احساس به فکر و تصور جان میدهد . قدرت پرواز می دهد.

 

تصور کنید در یک روز برفی ، شما اصلا" حس و حال بیرون رفتن و یا برف بازی را ندارید.

 

 

در این هنگام کسی از برف بازی و ساختن آدم برفی در ذهن شما یک تصویر ایجاد میکند. این تصویر خام ، بلافاصله می سوزد و از بین می رود.چرا؟

چون شما در آن لحظه احساس مثبت و آرامی نداشته اید. این تصور به محض رسیدن به وجود شما ، ( فکر وذهن ) بخاطر نبودن احساس خوب ، خراب میشود.

اما یک زمانی ممکن است شما سرماخورده باشید و از نظر جسمانی هم زیاد تعریفی نداشته باشید ، اما حس و حالتان خوب باشد. آرام باشید وخوشحال. در آن هنگام ، وقتی کسی چنین پیشنهادی به شما بکند ، بلافاصله با آن وضعیت جسمانی و حال سرماخوردگی آماده میشوید که به بیرون رفته و یک آدم برفی درست کنید.

 

 

عاملی که باعث حرکت میشود احساس است. احساس موتور پیشران فکر و اندیشه است. بدون احساس هیچ چیزی ارزش واقعی پیدا نمی کند.

از احساستان در ایجاد ارتباط مثبت و خوب با دیگران استفاده کنید.

وقتی شما در زمان حال بسر ببرید و از بابت تمام داشته هایتان راضی و خشنود باشید، آنگاه بخاطر احساس مثبت و آرام و خوبی که در شما ایجاد میشود ، تمام باورها ، فکر ها ، تصورها، سخنان ، و الهاماتی که به سمت شما می رسد همگی باعث خوشحالی و ترقی شما در زندگی خواهد شد. همه آنها وسیله ای می شوند تا شما به خواسته ها و آرزوهایتان دست پیدا کنید.

 

 

از دست کسی دلخور نشوید. هرگز.

دلخور شدن در عالم ما آدم بزرگ ها ، به این معناست که ما از بابت ضربه ای که درگذشته خورده ایم یا قرار است احتمالا" در آینده بخوریم ،یا حتی هم اکنون دریافت کرده ایم ،  به شدت غمگین و ناراحت هستیم. چون ما ضعیف هستیم و قادر به تحمل این ضربه نیستیم و نبودیم و نخواهیم بود.

 

 

دلخوری یعنی اینکه ، ما به دیگران اعلام میکنیم که بشدت ضربه پذیر هستیم. براحتی خرد می شویم. براحتی خراب می شویم و می شکنیم. با زبان بی زبانی می گوییم که شما من را خرد کرده اید .من هم اکنون دیگر قادر نیستم حتی از جا برخیزم.

دلخوری و ناراحتی را به هیچ شکلی توجیح نکنید. اگر دلخور بشوید به معنای آن است که هنوز از نظر فکری و روحی و احساسی، کاملا رشد نکرده اید. تعارف هم با کسی نداریم.

چرا بچه ها از دست هم ناراحت نمی شوندو اگر هم بشوند لحظاتی بیشتر طول نمیکشد؟

آرامش کودکانه

 

چون بچه ها هیچ دیوار بلند و سیاهی  به نام غرور ، زمان گذشته ، زمان حال، شخصیت ، احترام، توجه دیگران ، از دست دادن ، ضعیف شدن ، تحقیر شدن ، و چیزهایی از این قبیل را به آن شکلی که ما در ذهن و باور خود ساخته ایم ندارند.


آنها اصلا" در گذشته و آینده نیستد. فقط در زمان حال به سر می برند و این عامل خوشبختی آنهاست.آنها نگران نیستند که فردا دیگران چه بگویند. از بازی و خوردنی آن لحظه با دوست خودنهایت لذت را می برند. آنها به پدرو مادر خود اعتماد دارند.

 

 

آیا ما هم به اندازه بچه هایی که به پدرو مادرشان اعتماد دارند و میدانند که وسایل و امکانات و موقعیت بازی و خوراکی آنها را ، فردا هم مثل امروز فراهم میکنند و قطعا" این چیزها وجود خواهند داشت ، همانقدر به خدای خودمان اعتقاد و باور داریم؟

 

 

اکثر آدمها نگران فردا هستند. فردا چه میشود؟ طبیعی است که این افراد چنین تفکری داشته باشند چون اصلا خدا را نمی بینند. حتی نمی دانند خدا در کجای زندگی آنها قرار دارد.

 

 

اگر اعتقاد داشتند حتما این باور را هم داشتند که خدای مهربان خودش گفته ، من تمام کائنات را بر اساس شادی و آرامش بنا کرده ام. لذت ببرید از لحظه الان خودتان.

 

 

خدا نگفته از گذشته خودتان لذت ببرید. من کائنات و این عالم را بر اساس گذشته یا آینده ایجاد کرده ام.

خدا در همین الان من و شماست.

احساسش کنیم و شاد و آرام باشیم. قطعا" با این شرایط ، کیفیت اتفاقات زندگی ما به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده خواهند شد.


ارسال دیدگاه جدید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی