احساس آرام

ارتباط با مدیر

ناله و شکایت در زندگی و بازتاب کائنات

 ناله و ناسپاسی مانند آتشی به جان انسان ناسپاس می افتد. 

ناله و شکایت از زندگی و عکس العمل  کائنات 

 

ناله و شکایت ، پیام های منفی و مخربی هستند که توسط ضمیرخودآگاه ما به ضمیرناخودآگاه فرستاده میشود. ما از طریق سخن گفتن و شنیدن ، این پیام های منفی را به ضمیرناخودآگاه و سپس به کائنات عالم انتقال می دهیم.

 

 

ادامه مطلب...

 

 

وقتی کسی در حال ناله و شکایت و ابراز ناخرسندی است ، تمام این سخنان و واژه هایی که به کار می برد ، بلافاصله به ضمیرناخودآگاهش ارسال شده و بعد از بایگانی در آنجا ، سپس نسخه ی اصلی آن به همراه احساس مربوطه به کائنات عالم فرستاده میشود.

 

 

ضمیرناخودآگاه قدرت تشخیص این موضوع را ندارد که آیا واقعا" وضعیت زندگی و شرایط این شخص که این مطالب منفی را بازگو میکند ، دقیقا" به همان شکلی است که می گوید یا اینکه ، او فقط در حال بیان یک سری جملات برای دیگران است.

 

 

وقتی کسی همواره ناله و شکایت می کند ، ضمیرناخودآگاهش یک احساس منفی و خراب را در او ایجاد نموده و این احساس به همراه آن پیام ها به کائنات ارسال میشود. کائنات عالم هم شروع به بررسی نموده و وضعیت و شرایط زندگی آن فرد را آنالیز میکند. وقتی متوجه بشود که وضعیت زندگی آن فرد ، با آنچه می گوید ، همخوانی ندارد ، لذا دست به کار شده و کیفیت اتفاقات زندگی آینده او را طوری رقم می زند که ، دقیقا" شکل و مانند سخنانش بشود.

 

 

کائنات تعریف خاصی از سخنان واحساس منفی یا مثبت ما آدمها دارد. برای هر سخن و احساسی ، یک معادل فیزیکی مخصوص به آن دارد که برای مجازات یا پاداش برای انسان در نظر گرفته شده است.

 

 

وقتی کسی دائما" در حال ناله و شکایت از زندگی است ، دائما" پیام های منفی به ضمیرناخودآگاه و کائنات ارسال میکند. کائنات ممکن است چند بار به وی فرصت داده و به وی هشدار بدهد که وضعیت زندگی تو در حال حاضر ، مغایر با سخنان توست. اگر در گفتارت و احساسات خود ، تجدید نظر نکنی ، یقینا" مجازات خواهی شد.

 

 

خوب عده ای هستند که هرگز دست از این رفتار ناپسند خود بر نمی دارند و بلاخره کائنات آنها را مجازات میکند.

در همین ابتدا اجازه بدهید ، خاطره ای از یکی از همین آدمهایی که مدت ها در حال ناله و شکایت از زندگی بود را برایتان تعریف کنم و سپس به ادامه ی بحث بپردازم.

 

 

- هروقت او را می دیدم و با او احوال پرسی می کردم ، بلافاصله شروع به نالیدن میکرد. شکایت از زمین و زمان.سخنانش شبیه کسی بود که همین یک ساعت پیش گویا یکی از عزیزترین افراد خانواده یا فامیل را از دست داده و درحال ناله و ناراحتی است. یا آدم را یاد کسی می انداخت که خانه و کاشانه اش در آتش سوخته و نابود شده است. یا اینکه خودش با اتومبیل به ته دره سقوط کرده ، اما جان سالم به در برده است. سخنان شبیه کسی بود که گویا از یک بیماری سخت و غیر قابل علاج رنج می برد.

 

 

 

 

من در این مدت چند سالی که او را می شناختم ، هر بار که او را می دیدم ، به همین منوال سخن می گفت.راستش را بخواهید ، با دیدن او حال من هم خراب می شد. زیرا ضمیرناخودآگاه نسبت به آنچه می بیند و می شنود عکس العمل نشان میدهد.

 

 

وقتی از او می پرسیدی، چه خبرا؟ خوب هستید؟

پاسخ میداد: ای بابا چه خوبی؟ دیگه بدتر از این هم مگه میشود؟ بدبختی پشت بدبختی . و آهی بلند می کشید و ادامه میداد.

چند بار میخواستم با او صحبت کنم و به او گوشزد کنم که این رویه سخن گفتن و زندگی کردن بلاخره کار دستش می دهد ، اما هر بار شرایطی پیش می آمد که امکان گفتگو فراهم نمی شد.

گذشت تا اینکه یک روز خبردار شدیم که پسر جوانش ، در یک تصادف جان خود را از دست داده است.

بله . او اکنون دیگر عزا دار بود و به معنای واقعی کلمه باید می نالید. اظهار ناراحتی و ناخرسندی میکرد. به معنی واقعی کلمه ، سخنان واحساساتش به واقعیت پیوست.

او آنقدر نالید و از زمین و زمان شکایت کرد ، و آنقدر پیام های منفی و مخرب به ضمیرناخودآگاه و کائنات ارسال نمود که تا به آخر بلاخره ، گریبان خودش را گرفت.

او آنچنان شکوه و شکایت میکرد که گویی عزیزی را از دست داده است. وقتی کائنات به واسطه ی این پیام های منفی، به زندگی واقعی آن شخص نگاه میکند و او را در صحت و سلامت کامل می یابد و خانواده اش را هم سلامت می بیند ، دچار تناقض میشود. اما تناقض برای کائنات معنی ندارد. کائنات دقیقا" طبق همان سخنان و احساس هر شخصی ، کیفیت اتفاقات زندگی او را رقم می زند.

 

 

اگر هم اکنون مشکلات و مسائل زیادی داری، این به  آن دلیل است که درگذشته نتوانسته ای به درستی زندگی ات را مدیریت کنی. هر آدمی قدرت تصمیم گیری دارد. در زندگی هر کسی فرصت هایی پیش می آید که باید تصمیم بگیرد . انتخاب کند. تصمیمات و انتخاب های اشتباه ، عدم تلاش و کوشش در رسیدن به اهداف خود در زندگی ، سهل انگاری و کاهلی ، و پشت گوش انداختن کارها، آخر وعاقبتی برای آدمی ایجاد میکند که نه راه پس خواهد داشت و نه راه پیش. قطع به یقین هیچ کسی در بدبختی و فلاکت کسی دیگر مقصر نیست ، جز خود آن شخص. هیچ کسی قادر نیست ، یک جوان را به دامان اعتیاد بی اندازد مگر اینکه خودش تمایل داشته باشد. و وقتی که معتاد شد و از زندگی ساقط گردید ، آنگاه باید به زمین و زمان دشنام بدهد و ناله سر بدهد. کسی که بدون فکر و برنامه اقدام به کاری میکند و بدون در نظر گرفتن جوانب آن کار ، دست به انجام یک معامله می زند و سپس شکست میخورد ، آنگاه از زمین و زمان شکایت سر میدهد .

 

 

هیچ کسی از ابتدا بدبخت و بیچاره نبوده است. بدبخت و بیچاره شدن ، یک فرایندی دارد که باید طی بشود. به یکباره کسی بیچاره نمیشود. بدبختی و بیچاره گی هم مانند موفقیت ، مراحلی دارد که باید طی بشود. یقینا" رسیدن به موفقیت و پیروزی ، سخت است و تلاش و مداومت می خواهد. آدمهای موفق از آسمان نیامده اند. آنها هم مثل من و شما زندگی کرده اند و از فرصت ها به درستی بهره برده اند.

 

 

در اینجا مثالی دیگر می آورم :

دوستی داشتم که چند سال قبل اقدام به ایجاد یک کارگاه خدماتی نموده بود. او تعریف میکرد ، در اوایل کارم خیلی خوب پیش میرفت. همه چیز مرتب بود. کالایی را میخریدم و بعد از اینکه یک سری کار را روی آنها انجام میدادم ، سپس آن را به فروش می رساندم. مدتی نگذشت که توانستم یک خانه هرچند کوچک خریداری کنم و از اجاره نشینی خلاص بشوم.خلاصه کارم خوب پیش میرفت تا اینکه شخصی که خود صاحب یکی از همان کارخانه های تولید کننده مواد اولیه کار من بود به  من یک پیشنهاد عجیب داد. یک پیشنهاد وسوسه کننده. او گفت : من مواد اولیه کارگاه تو را تامین میکنم . آنهم برای همیشه . تو دیگر برای کسی سفارش انجام نده و فقط برای من قطعه تولید کن.

 

دوستم میگفت: با قیمتی که وی پیشنهاد داده بود و یک محاسبه ی سر انگشتی متوجه شدم که این معامله خیلی به نفع من خواهد بود. پیشرفتم سریعتر میشود. لذا پذیرفتم . بعد از اینکه سر قیمت به توافق رسیدیم ، به وی گفتم که لطفا" قرار داد این معامله را بنویسید و یک برگ هم به من بدهید.اما با کمال تعجب دیدم که آن مرد سالخورده و با تجربه ، دستش را از آن سوی میز به سمت من دراز کرد و درحالی که کمی هم گردنش را کج کرده بود گفت: تو از من قرارداد میخواهی ؟ یعنی به من با این محاسن سفید که چندین سال است میشناسی ، اعتماد نداری؟ یک دستت را  به من بده و این قرارداد !

دوست ساده لوح من میگفت: من دستم را دراز کردم و با او دست  دادم و آن شد قرارداد ما. من ساده ، از اینکه یک پیرمرد چنین حرفی به من بزند ، خجالت کشیدم و از نوشتن قرارداد منصرف شدم.

ننوشتن قرارداد همان و یواش یواش ، کم شدن سفارشات همان. خلاصه زمانی رسید که من دیگر تمام مشتری های خودم را از دست داده بودم و با کم شدن سفارشات و وجود هزینه ها در جای خود ، با کوهی از قرض و بدهکاری ، مجبور شدم کارگاه را جمع کنم. عملا" من یک ورشکسته مالی شدم. ضرری که از آن معامله و آن یک دست دادن به آن صاحب کارخانه ، متوجه من شد ، آنقدر زیاد بود که مجبور شدم خانه ای که با آن شوق و ذوق در ابتدای کار خریده بودم را بفروشم. حتی فرش زیر پایم را هم فروختم. عملا" بدبخت و بیچاره شدم....

 

 

این سرگذشت کسی بود که با بی فکری و ندانم کاری خودش ، کار و زندگی خودش را فنا کرد. براستی در این داستان چه کسی مقصر است. آن پیرمرد صاحب کارخانه ، یا اینکه تقدیر و سرنوشت او چنین رقم خورده بود. کدامیک؟ شاید هم خودش مقصر واقعی باشد.

 

 

بله مقصر واقعی خودش است. او که بدون اندیشه و حسابگری ، اختیار و عنان کار خودش را به دیگری داد. او خودش ، خودش را قربانی نمود و تاوان سختی داد.آیا او میتوانست از زمین و زمان شکایت کند؟ نالیدن او چه معنی داشت؟ البته او نالید. او آنقدر نالید و شکوه و شکایت نمود که ، کائنات هم یک مجازات برایش در نظر گرفتند. او به مدت چند سال به بیماری افسردگی مزمن دچار شد و عملا" زمین گیر شد و در خانه و بیمارستان بستری گردید. او که میتوانست بعد از شکست اول ، درس گرفته و مجددا" شروع کند و اشتباهات خود را جبران نماید ، شروع به ناله و شکایت از زمین و زمان نمود. مدرکی هم نداشت که بتواند به مراجع قضایی مراجعه نموده و احقاق حق نماید. لذا فقط به زمین و زمان فحش و ناسزا میگفت و مینالید.

 

 

جوان دیگری که با یک تعارف دوست فابریکش ، معتاد شد. جوانی که مغازه داشت. خانه شخصی داشت. او نخواست حرف دوست و رفیق فابریکش را زمین بیندازد. تعارف او را رد نکرد.نتوانست یک " نه " ساده به زبان آورد.  اما کم کم و آرام آرام وارد وادی اعتیاد شد. طوری که حتی خودش هم متوجه نشد که چگونه توانست به این راحتی یک معتاد به تمام معنا بشود.

 

 

مثال های زیادی هست که نمیتوانم همه آنها را بیان کنم چون از حوصله این بحث خارج میشود .

فقط میخواهم بگویم که هیچ کسی جز خودمان مقصر اتفاقات و حوادث ناگوار زندگی خودمان نیستیم. هیچ کسی را نباید ملامت کنیم. انگشت اشاره خود را همیشه باید به سمت خودمان نشانه بگیریم. این خود ماهستیم که در زندگی تصمیم درست یا غلط می گیریم. اینها بهانه است که اگر آن شخص مرا گول نمی زد ، چنین و چنان نمی شد. اگر آن شخص مرا دعوت نمی کرد آن اتفاق نمی افتاد.

 

 

بسیار خب ، حالا گیریم که یک اتفاق ناگوار رخ داده است. چه باید کرد؟ آیا باید مانند آن جوان که کارگاه خود را ازدست داد بنشینید و ناله و فعان سر بدهید و بعد هم افسرده بشوید. یا اینکه باید فکری نو و اندیشه ای در سر ایجاد کنید و ضمن اینکه از آن اتفاق درس عبرت می گیرید ، مجددا" شروع به کار کنید.

 

 

درگوشه ای نشستن و دیگران را مقصر اشتباهات خود قلمداد کردن کاملا" بیهوده است. کسی دلش به حال من و شما نخواهد سوخت . هیچ کسی جز خودمان. اشتباهات خود را تکرار نکنید. گاهی بنشینید و زندگی گذشته ی خود را مرور کنید. ببینید که در کدام قسمت ها مرتکب اشتباه شدید. کجای کارتان ایراد داشته ؟ چه کارهایی را باید انجام می دادید که ندادید. چه کارهایی را نباید انجام میدادید که انجام دادید و حالا نتیجه اش شده این.

 

 

اتفاقات و حوادث زندگی اتان را مدیریت کنید. گذشته هرچه بوده تمام شده. بجای ناله و شکوه وشکایت ، درس بگیرید. اشتباهاتتان را الگوی زندگی خود قرار بدهید و دوباره حرکت کنید. از هر جایی که می توانید شروع کنید. مهم نیست  که الان کجای این راه هستید. مهم حرکت است. اگر مسر درست باشد ، ممکن است کمی طول بکشد اما بلاخره به انتهای جاده خواهید رسید. اما اگر در گوشه ای بنشینید و به رهگذران نگاه کنید و زانوی غم بغل بگیرید و هیچ حرکتی نکنید ، قطعا" نابود خواهید شد. شک نکنید.

 

 

حتی یک دریاچه هم اگر ، آب آن کم و زیاد نشود ، پس از مدتی راکد شده و خواهد گندید. اما یک جریان آب باریک حتی به اندازه شیر آب سماور ، اگر روان باشد و جاری ، هرگز نخواهد گندید. اندازه ی شیر آب یک سماور کجا و میزان آب یک دریاچه کجا؟ اصلا" قابل مقایسه نیستند. مشکلات و مسائل زندگی هم چنین است. اگر گنج قارون هم داشته باشی و در یک جا بنشینی و از حرکت باز بایستی ، محکوم به فنا هستی ، اما اگر حتی یک درآمد مختصر هم داشته باشی ، اما ادامه دار و دائمی باشد ، مطمئن باش که تو موفق میشوی و از شکست و نابودی نجات پیدا میکنی.

 

 

خیلی ها عادت کرده اند هنگام مواجه شدن با مسائل زندگی ، فقط ناله و شکایت سر میدهند. خوب من اگر از این همه بی مهری کائنات شکایت میکنم و از نداری و بدبختی خودم ناله سر میدهم ، این افرادی که درکنار من با بهترین موقعیت و شرایط درحال زندگی کردن هستند ، از کجا آمده اند؟ آیا آنها از فضا آمده اند؟ نه . آنها هم مثل من و شما هستند. اما زندگی و اتفاقات آنرا مدیریت میکنند. اگر نتوانید زندگی و اتفاقات آنرا مدیریت کنید ، محکوم به شکست هستید.

بجای ناله وشکایت سر دادن ، تلاش کنید. در هر موقعیت و جایگاهی که هستید ، به اندازه خودتان برای پیشرفت و موفقیتتان زحمت به خود بدهید. اما ناله وشکایت سر ندهید.

 

 

تحت هیچ شرایطی از زندگی و وضع موجود خود ناله نکنید. تحت تاثیر سخنان عده ای که عادت کرده اند فقط ناله وشکایت کنند ، قرار نگیرید. نتیجه ناله وشکایت های شما ، گریبان خودتان را خواهد گرفت نه آنهایی که شما را تحت تاثیر قرار داده اند. افرادی که در همه حال شکوه وشکایت سر میدهند بنوعی از زندگی نا امید هستند. آنها نه به خود ایمان دارند نه به خدای خود. آنها به هیچ عنوان به داشته های با ارزش خود نمی اندیشند. آنها فقط به چیزهایی که ندارند فکر میکنند. اینگونه تفکر داشتن ، موجب میشود که آن چه که اکنون در اختیار دارید را هم از دست بدهید.

 

 

بجای اینکه دائما" ناله و شکایت سر بدهید ، کیفیت اتفاقات زندگی خود را مدیریت کنید.

 

 

مراقب سخنان و افکارتان باشید.

 

 

مراقب احساسات منفی و مثبت خود باشید.

 

 

بجای اینکه دائما" به زمین و زمان دشنام بدهید و بنالید ، مراقب باشید که سخنان و جملات منفی و نا امید کننده از دهانتان خارج نشود. بقول حضرت عیسی بن مریم علیه السلام ، از سخنان تو بر تو حکم میشود. مراقب آنچه به زبان می آوری باش. سخنان تو سرنوشت تو را رقم می زند. سخنان منفی و ناامیدکننده ، کیفیت اتفاقات زندگی تو را به شدت خراب میکند. احساس تو را خراب میکند. انگیزه ی تو را برای انجام کارهای دیگر از بین می برد. موفقیت نیاز به تلاش و زمان دارد. بجای نالیدن ، آرام باش و تلاش کن. به کار معمولی خودت ادامه بده.

 

 

اگر الان از شرایط موجود رضایت نداری اشکالی ندارد، این نتیجه گذشته ی توست. حالا میخواهی آینده هم مثل گذشته و الان تو باشد یا نه؟

اگر نمیخواهی چنین باشد باید افکار و گفتار و احساست را تغییر دهی.

 

 

اصلا" خرجی ندارد. بابت این کارهایی که میتوانی بکنی و کیفیت اتفاقات زندگی ات را بهبود ببخشی و درنهایت سرنوشت خودت را زیبا رقم بزنی ، هیچ پول و هزینه ای نباید پرداخت کنی. کاملا" رایگان است. تو فقط باید مراقب باشی افکار منفی و یاس آلود وارد ذهنت نشود. مراقب باشی که هر سخنی را به زبان نیاوری. تو اجازه نداری هر حرفی را بشنوی . تو اجازه نداری هر چیزی را ببینی. اگر مراقب احساست بودی و اجازه ندادی کسی آنرا خراب کند ، آنگاه کیفیت اتفاقات زندگی تو به بهترین شکل ممکن رخ خواهد داد. میگویی چگونه؟

 

 

ببینید وقتی که شما عادت کردید که زیبا سخن بگویید و خوب فکر کنید ، قطعا" آدم شادی خواهید بود. چرا که شما با به زبان آوردن سخنان زیبا و افکار خوب و مثبت ، انرژی مثبت تولید میکنید و احساس و حالتان خوب میشود. در نتیجه پیام هایی که به کائنات ارسال می کنید همه مثبت و زیبا هستند. کائنات هم به نسبت کیفیت پیام های ارسالی از طرف شما، کیفیت اتفاقات زندگی شما را به بهترین شکل ممکن رقم میزند. پس اگر میخواهید آینده بهتری داشته باشید ، ضمن اینکه باید آرام باشید ، باید روی گفتارو افکار و احساسات خود هم مسلط باشید. خوب شدن کیفیت اتفاقات زندگی ، باعث میشود که شما یه جورایی خوش شانس بشوید. یعنی اینکه اتفاقاتی در مسیر زندگی شما رخ میدهد که شما را غافلگیر خواهد کرد. انرژی مثبت شما ، اتفاقات خوب را سر راهتان قرار میدهد. ایده های خوب و ارزشمند سراغتان می آید. پیشنهادات خوب می شنوید. هدیه و پاداش دریافت میکنید. و هزاران اتفاق دیگر که در این مسیر شما را همراهی خواهدکرد.

 

 

قسمت دیگری از این اتفاقات خوب که نصیب شما میشود این است که اتفاقات و پیش آمدهای ناگوار را تجربه نمیکنید. این خودش یک امتیاز خیلی ارزشمند است. شما بابت بیمارستان و دارو هزینه نمیکنید. وقت گرانبهای شما در مسیر دارو و دکتر تلف نمی شود. در مسیر داداگاه و پاسگاه رفت و آمد نمی کنید. تصادف نمی کنید. اتومبیل شما براحتی خراب نمی شود. شاید باور نکنید اما این تفکرات و احساسات مثبت و زیبا حتی روی میزان مبلغ قبض آب و برق و گاز و تلفن شما هم تاثیر میگذارد. زندگی اتان برکت پیدا میکند. پول و مقدار دارایی شما شامل برکت الهی شده و هرگز ته نمی کشد. فرزندان شما حوادث ناگوار را تجربه نمی کنند. پدرومادرتان از شما رضایت خواهند داشت و همواره دعاگوی شما خواهند بود. وجود این اتفاقات خوب و زیبا ، خودش یک نعمت ارزشمند است. خودشان یک دارایی فوق العاده محسوب میشوند. اگر بتوانید افکار و گفتار و احساساتتان را کنترل کنید.

 

 

به یادداشته باشید که شکوه وشکایت از زمین وزمان ، باعث میشود که کائنات تصور کنند ما درحال تجربه ی یک حادثه و اتفاق ناگوار هستیم. کائنات وظیفه دارند که کیفیت اتفاقات زندگی ما را با افکارو احساسات ما هماهنگ نمایند. یعنی کیفیت اتفاقات زندگی ما در آینده باید دقیقا" مانند و همگن افکار و احساسات و گفتار زمان حال ما باشد. این یک قانون است . کائنات این کارها را بدون اشتباه به خوبی انجام میدهند. حتی به شوخی از به زبان آوردن سخنان منفی و نا امید کننده خودداری کنید. حتی به شوخی از ناله و شکایت دست بردارید. ضمیرناخودآگاه و کائنات شوخی سرشان نمی شود. آنها نمی توانند تشخیص بدهند که شما درحال شوخی هستید. نمی توانند بفهمند که شما از گفتن این سخنان چه منظوری دارید. آنها فقط آن سخنان و احساس همراه آنرا دریافت میکنند و عکس العمل نشان میدهد.

.

 

 

مولانا چقدر زیبا  به این موضوع اشاره کرده است. آنجا که مجازات ناسپاسی و نالیدن را در آتشی در نیستان اینگونه می فرماید:

نی به آتش گفت: کین آشوب چیست؟

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟

گفت آتش ، بی سبب نفروختم . دعوی بی معنی ات را سوختم...

نی ، به شدت می نالید و فغان سر میداد. از زمین و زمان شکایت داشت. بشنو از نی چون حکایت میکند ، وز جدایی ها شکایت میکند...

کار نی ، شکایت و نالیدن بود. و آتش پاسخ او را داد .

بی سبب نفروختم. دعوی بی معنی ات را سوختم. آتش به نی گفت: دلیل خاص و مشخصی  دارد که درحال سوزاندن تو هستم. من با تو هیچ خصومتی ندارم. اما وظیفه دارم که پاسخ این همه ناله و شکایت تو را بدین صورت بدهم. آن همه ناله وشکایت ، برای چه بود. آیا تو گرفتار آتش بودی که چنین می نالیدی؟ خوب الان وقت نالیدن است. آن ناله های تو الان نتیجه داده است. ناله های تو الان معنا دارد. آن ناله و شکایت های تو بخاطر دریافت این آتش بوده است.تو با ناله هایت به نوعی از من میخواستی که خلاصت کنم. از این وضع نجات پیدا کنی. من هم به خواسته ی تو اجابت کردم و از آن وضع تو را نجات دادم.

 

 

کائنات عالم آن ناله ها را به نوعی یک درخواست تلقی میکنند. هر ناله ای برای کائنات یک تعریف دارد. کائنات برای هر ناله و گفتارو احساس منفی و یاس آلود ، یک مجازات مخصوص به خود آن را دارد. گاهی اوقات مجازات بعضی از نالیدن ها و ناسپاسی ها، مانند مجازات نی ، آتش میشود.

 

 

اتفاقات زندگی ما آدمها هم چنین است. وقتی شروع به ناله و شکایت و ناسپاسی میکنیم ،کائنات آتشی در قالب اتفاقات وحوادث ناگوار به سراغمان ارسال میکند. بعد میگوید : الان وقت نالیدن است. الان وقت شکایت است چون یک دلیل موجه وجود دارد.

 

 

عکس آن هم صدق میکند. وقتی شما میخندی ، وقتی شاد هستی. وقتی مثبت اندیش هستی. آنگاه انرژی مثبت تولید میکنی و به کائنات ارسال میکنی. کائنات به تصور اینکه در زندگی تو اتفاق خوشایندی رخ داده است نگاهی به وضعیت موجود تو می کند. وقتی که ببیند اتفاق خاصی در شرف رخدادن نیست ، آنگاه باید وضعیت احساس و افکار تو را با کیفیت اتفاقات زندگی ات ، هماهنگ نماید. به همین خاطر در ادامه ی زندگی ات شاهد اتفاقات خوب و خوشایندی میشوی که تماما" نتیجه ی همان افکار و گفتار و احساس خوب توست که به کائنات ارسال نموده ای.

 

 

مدتی امتحان کن. به این شیوه زندگی کن. اتفاقات و حوادث زندگی ات را مدیریت کن. آنگاه خواهی دید که قدرت و امکانات بالقوه تو خودشان را آشکار خواهند نمود.

رفتن و دیدن و حضور در انواع سمینارها و خواندن کتاب های مختلف موفقیت هیچ فایده ای نخواهد داشت اگر ، ابتدا خودت را آرام نکنی و به افکار و گفتارو احساست کنترل نداشته باشی.

 

 

شما تا اتفاقات و حوادث زندگی خودتان را نتوانید مدیریت کنید ، هرگز هیچ کسی و هیچ چیزی نمیتواند تغییری زیبا در زندگی شما ایجاد کند.

شاد باشید با هرچه که در اختیارتان است. ضمیرناخودآگاه و کائنات را گول بزنید. بگذارید آنها تصور کنند که اتفاق خوشایندی در زندگی شما رخ داده که شما خوشحال و شاد هستید. بگذارید با این باور  و احساس در وجود شما ، کائنات اقدام به بهبود کیفیت اتفاقات و حوادث زندگی  شما به بهترین شکل ممکن کنند. این کار هیچ خرج و هزینه ای ندارد اما سرنوشت شما را به بهترین شکل ممکن رقم میزند.

 

 

 


ارسال دیدگاه جدید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی