close
دانلود آهنگ جدید
جامعه،احساس آرام،املاک،مدیریت،متمرکز،تمرکز،شرکت،خانواده،اخلاق،آشپزی،را

احساس آرام

ارتباط با مدیر

نظرسنجی

تمرکز در مدیریت

 

 

 

 

تمرکز در مدیریت

 

تمرکز در مدیریت

 

تمرکز کردن ، نگاه و توجه به یک موضوع خاص ، بدون پرداختن به حواشی غیر ضروری است.

 

به عبارتی در کانون مرکز و توجه شما قرار گرفتن یک موضوع را تمرکز می گویند. شما وقتی روی یک موضوع متمرکز می شوید در واقع بدون پرداختن به حواشی غیر ضروری و در کانون مرکزیت و توجه قرار دادن آن موضوع ، بهتر میتوانید آنرا بررسی نموده و نتیجه گیری بهتری داشته باشید.

 

معمولا" افراد نمی توانند روی یک موضوع تمرکز کافی داشته باشند. به نظر می رسد دلیل آن مربوط به نبودن و حضور نداشتن در زمان حال باشد. آدمها یا در گذشته زندگی می کنند یا در آینده !  هردوی این زمانها ، زمانی هستند که ما هیچ گونه دسترسی ملموس به آنها نداریم. یعنی نمی توانیم هیچ گونه تجدید نظر یا تغییری در آنها ایجاد کنیم مگر در فکر و ذهن خود آنهم بصورت مجازی نه واقعی .

 

زندگی کردن در گذشته و آینده موجب می شود تا تمرکز کافی روی اتفاقات و کارهای در حال انجام زمان حال نداشته باشیم . بدین ترتیب کاملا" مشخص است که دیگر نمی توان  با توجه و دقت کافی به آن موضوع پرداخت. در نتیجه بدون داشتن اشراف کافی بر آن موضوع ، نخواهیم توانست تصمیم درستی راجع به آن اتخاذ نمائیم.

 

موضوعاتی که قابل بررسی و توجه هستند معمولا" از چند بعد مورد ارزیابی قرار می گیرند. یک موضوع خاص را نمی توان فقط از یک دریچه مورد بررسی قرار داد. زیرا تمام مسائل پیرامون ما از جنبه های زیادی برخوردار هستند. به عنوان مثال  یک مدیر موسسه خریدو فروش املاک که  کارش ارائه ی خدمات در زمینه اطلاع رسانی و کمک به مشتری در خرید و فروش و اجازه  ملک و ساختمان است ، فقط نمی تواند به این موضوع با دید کوتاه خریدن و فروختن ساده نگاه کند .

 

دنباله این مبحث را در " ادامه مطلب " ملاحظه بفرمایید.

 

.

تمرکز در مدیریت 2

 

یک مدیر کارکشته و متمرکز در کار خویشتن ، قطعا" در درجه اول به رضایت مشتری و میزان خدمتی که می تواند به آنها داشته باشد می اندیشد.این اصلی ترین بعد کار یک مدیر املاک است. 

 

وقتی شخصی به عنوان خریدار یا فروشنده و یا مستاجر و یا موجر ، به یک مدیر املاکی مراجعه می کند ، در درجه اول از وی انتظار اطلاع رسانی دارد.در واقع تمام امور را به وی سپرده و تصمیم گیری ها را به عهده ی شما گذاشته است. لذا مشتری انتظار دارد تا اطلاعات کافی در زمینه موردنظر در اختیارش قرار بگیرد. به نوعی در تصمیم گیری نهایی سهیم باشد.کما اینکه بعضی از این مدیران ، بدون اینکه تمایلی به ارائه اطلاعات لازم به مشتری داشته باشند به نوعی خودشان می برند و خودشان می دوزند.( یک اشتباه رایج در مدیریت موسسه های املاک)

 

این مدیر علاوه بر تمرکز و توجه به خواسته ی مشتری که علاوه بر گرفتن اطلاعات لازم ، به سود مورد نظرش هم می اندیشد ، می بایستی از وضعیت روز قیمت ها با خبر باشد. از قیمت آهن آلات و مصالح مطلع باشد. تا در صورتی که مشتری تمایل به ساخت و ساز داشته باشد بتواند اطلاعات لازم را در اختیارش قرار بدهد.

 

یکی دیگر از جنبه های موردتوجه این مدیر ، نگهداری و تثبیت مشتریانش است. یعنی یک مدیر موفق هرگز به یک فروش یا معامله بسنده نمی کند و آنرا اولین و آخرین معامله خود نمی داند. بلکه وی اولین فروش و معامله و ارائه ی خدمات را اولین گام در حفظ و نگهداری  مشتریانش می داند.

 

توجه به سود طرف مقابل بسیار مهم است. مدیری که فقط به سود و درآمد خود فکر می کند قطعا" کانون توجه خود را از مشتری دور خواهد نمود. زیرا یک انسان هم زمان قادر نیست در دو نقطه متمرکز بشود و بتواند در هر دو مورد به درستی و کافی تصمیم گیری نماید.

 

یک مدیر موفق می داند که سود واقعی اش در تعداد مشتریانش است نه میزان سودی که از آنها دریافت میکند.هر مشتری به منزله ی یک تبلیغ کننده است . اگر یک مدیر و فروشنده خوب بتواند مشتریانش را تثبیت نماید قطعا" آن مشتری با احساس رضایت خاطر ، تلاش خواهد کرد تا دیگران ، خصوصا" دوستان و آشنایانش را  هم در این دریافت سود مناسب سهیم نماید.

 

لذا با معرفی افراد بیشتر ، مراجعین یک مدیر و فروشنده خوب هم به مراتب بالا خواهد رفت. با بالارفتن تعداد مراجعین و مشتریان ، قطعا" سود  واقعی  نصیب فروشنده می شود.

 

هنگام کارکردن و تمرکز بر روی یک موضوع نباید به حاشیه های غیر ضروری پرداخت. زیرا از اصل موضوع دور خواهید شد.

موضوعات جانبی و بی اهمیت نباید وارد بحث و موضوع اصلی بشوند. تمرکز واقعی یعنی اینکه فقط در مورد همان موضوع و پیرامون آن صحبت و اظهار نظر کردن و ارائه اطلاعات نمودن است. هنگام بحث درمورد موضوع مشترک ، نباید افکار مدیر و فروشنده در جایی دیگر به غیر از همان مکان و زمان باشد.

 

آدمی دارای مکانیزم پیچیده ای است . می تواند هم زمان که در یک مکان خاص حضور داشته باشد و به ظاهر در حال صحبت کردن در مورد موضوع خاصی باشد ، در عین حال در ذهن خود به جای دیگری رفته و درحال مرور اتفاقات آنجا باشد.

 

اما نکته مهم اینجاست که وقتی این اتفاق رخ می دهد دیگر تمرکزی در کار نیست و این شخص هرگز نخواهد توانست آن بحث را بدرستی مدیریت نماید. ( در ادامه به بحث مدیریت خواهیم پرداخت .)

 

این تمرکز فقط در مورد یک مدیر و یا فروشنده صدق نمی کند. این موضوع در مورد تمام افراد  می تواند صادق باشد. یک خانم خانه دار هنگام دست کردن غذا در آشپزخانه ، اگر نگاه و فکرش جای دیگری به غیر از آشپزخانه و اجاق گاز باشد ، به احتمال خیلی زیاد نمی تواند تمام مراحل تهیه و پخت یک غذای مناسب را به طور دقیق و کامل به انجام برساند. زیاد و کم شدن نمک و ادویه جات و یا بیش از حد ته گرفتن برنج و خورش ، و از این قبیل موضوعات زیاد اتفاق خواهد افتاد. (در زمان اعتراض بقیه اعضای خانواده هم معمولا" چنین عنوان میشود که : یک لحظه حواسم پرت شد .)برای یک خانم خانه دار که درحال اشپزی است ، تمرکز به معنی توجه و نگاه همه جانبه به آشپزی است. چون فرآیند آشپزی یک عمل مستمر و ادامه دار است که از یک زمان مشخص شروع شده و تا یک زمان مشخص ادامه داشته و خاتمه پیدا می کند و نمی توان لحظه ای آنرا به حال خودش رها نمود.

 

توجه به علایق و صلیقه های افراد خانواده و تزئینات لازم در سر سفره هنگام میل کردن آن ، نوشیدنی های موردنیاز ، آراستن سبزی جات و ترشی و شور در سفره غذا ، تمیز و مرتب بودن قاشق و چنگال و بشقاب ها ، تمیز بودن  سفره غذا و نوع چیدمان آنها ، تماما" از مواردی است که درکانون توجه یک خانم خانه دار در هنگام آشپزی واقع می شود.

 

اما فقط کافیست که این خانم در هنگام آشپزی حواسش به گوشی یا تلویزیون باشد . یا در حال صحبت کردن باتلفن باشد. با اینکه این یک قانون و اصل است که خانم ها هم زمان می توانند چندین کار را به درستی و بدون عیب و نقص انجام بدهند ، اما قطعا" آن کار اصلی دیگر در کانون توجه و تمرکز وی قرار نخواهد داشت. ممکن است تمام کارها را انجام بدهد . تلفنی با مادر خود صحبت کند یا همزمان برنامه سریال مورد علاقه اش را در تلویزیون دنبال نماید ، و در عین حال حواسش به کودکش که در حال بازی با اسباب بازی هایش است هم باشد و در عین حال ایسنتاگرام و واتساب و تلگرام خود را نیز چک نماید ف اما آن غذا که درحال پخت است دیگر بدون روح توجه کامل در کانون تمرکز خواهد بود.

 

در ظاهر ممکن است هیچ ایرادی به نظر نرسد اما وقتی توجهی به یک موضوع خاص بصورت متمرکز نداشته باشیم قطعا" نمی توانیم به تمام جوانب آن بپردازیم.مثال های زیادی میتوان در این زمینه به میان آورد .مثلا" راننده ای که درحال رانندگی است و همزمان چای یا نوشابه می نوشد و همزمان تخمه میخورد ، قطعا" از میزان تمرکزش نسبت به رانندگی خواهد کاست.

 

رانندگی فقط نشستن در پشت رل و گرفتن فرمان در دست و گاز دادن نیست. همانگونه که اشاره شد، اگر قرار باشد تمرکز کافی در رانندگی وجود داشته باشد باید از تمام جوانب به آن توجه شود.همزمان کنترل و توجه به آینه داخل کابین و آینه های سمت راست و چپ ، همزمان توجه و نگاه کامل به جلو و آنالیز نمودن حرکت خودروهای اطراف که درحال عبور هستند . درهنگام رانندگی اگر راننده فکرش در جای دیگری به غیر از همانجا باشد قطعا" اتفاقات وحشتناکی رخ خواهد داد. به ظاهر درحال رانندگی هستند و درحالی که فکر  در جای دیگری است. در این هنگام عکس العمل نشان دادن در هنگام مواجه با یک خطر بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است. زیرا تصمیمات در رانندگی به دهم ثانیه بستگی دارد. یعنی شما باید در کسری از ثانیه تصمیم گیری نموده و عکس العمل درست را از خود نشان بدهید.در هنگام رانندگی ، فرصت تصمیم گیری بسیار اندک و محدود میشود اگر تمرکز کافی وجود نداشته باشد.

 

 

این مثالی بود که در تمام موارد میتواند مصداق داشته باشد. تمرکز نداشتن درکارها ، باعث می شود که آن کار به درستی به سرانجام نرسیده و مدیریت درستی روی آن انجام نگیرد.

 

مدیریت

 

مدیریت عبارت است از بکاری گیری منابع مادی و انسانی با استفاده از مجموعه ای از قوانین و برنامه هایی که برای رسیدن به اهداف خاصی مورد نظر گرفته شده است.

 

مدیریت و مدیر ارتباط تنگاتنگی با هم دارند . به عبارتی این دو بدون هم شاید اصلا" مفهوم کاربردی نداشته باشند. مدیر موفق  مدیری است که مدیریت جامع تری دارد. ضمن اینکه مدیریت صحیح به مدیریتی گفته میشود که از مدیر کاردان و کار آمدی برخورد است. اگر مدیر کاردان و کار آمد نباشد قطعا" مدیریتی جامع در کار نخواهد بود. یک مدیر کاردان با شناسایی و اطلاع از منابع موجود ( مادی و انسانی ) اهداف و برنامه هایش را بر اساس قوانین و برنامه های از پیش تعیین شده  تبیین می کند.

 

یک مدیر خوب باید از منابع موجود خود آگاهی و شناخت کامل داشته باشد تا بتواند از آنها در جاهای مناسب و صحیح بهره برداری نماید. تمرکز یک مدیر کارآمد دقیقا" باید بر روی اهداف از پیش تعیین شده باشد. یعنی هر شرکت یا موسسه ای در نهایت در صدد رسیدن به یک هدف و مقصد مشخص است. باز هم یک مدیر موسسه املاک را مثال می زنیم.

 

یک مدیر موسسه املاک که قصد دارد موسسه خود را به نحو مطلوبی مدیریت نماید ابتدا باید از میزان داشته ها و منابع خود بصورت کامل آگاهی داشته باشد و بداند که این امکانات موجود تا چه اندازه می تواند در پیشبرد اهداف موسسه به کار آید. یک مدیر کاردان بخوبی میداند که تمام داشته ها و امکاناتش  باید در راستای هدف اصلی که همان رضایت مشتری است بکار گرفته شود . یک محیط مناسب و خوب و آرامش بخش برای حضور مشتری و صحبت در مورد معامله ها ف یک ضرورت است.

 

خیلی از این موسسه ها گاهی تبدیل به مکانی برای جمع شدن دوستان و همکاران دیگر میشود. خیلی از مشتری ها مثل زن و شوهرهای جوانی که به دنبال خانه هستند ، در حضور افراد غیر و گاها" شلوغ بودن آن جمع در موسسه املاک، قادر به ارائه ودریافت اطلاعات درست و کامل نخواهند بود. توجه و تمرکز هردو طرف از بین میرود. زیرا هرکدام از این افراد حاضر در آنجا میخواهند نظر و سلیقه ی خود را مورد ارزیابی و محک قرار داده و بعضا" به کرسی بنشانند.

 

مدیر چنین موسسه ای قطعا" دیگر تمرکز کافی روی موضوع اصلی که همان رضایت مشتری در بدست آوردن یک خانه مناسب برای آنهاست را نخواهد داشت. در نتیجه بحث به بیراهه کشیده میشود و سخنان هر دو طرف بدون نتیجه پایان خواهد پذیرفت. یک مدیر خوب که مدیریت مناسبی دارد در درجه اول باید سعی کند از ایجاد حاشیه در کار خود جلوگیری نماید. از حضور افراد متفرقه در موسسه جلوگیری شود. موسسه املاک یا یک فروشگاه ، محل جمع شدن و پاتوق نیست . مدیریت خوب  اجازه این کا را به یک مدیر خوب و کاردان نمی دهد.

 

مدیریت خوب و قابل پسند ایجاب می کند که یک موسسه از داشتن بوهای نامطبوع مثل بوی سیگار به دور باشد . خیلی از مشتریان سیگاری نیستند و بارها دیده شده  که بعد از حضور در یک موسسه بخاطر بوی بد سیگار ، صحبت ها را خلاصه نموده و با بیان اینکه ، یک دوری بزنیم و بر میگردیم ، محل را ترک کرده اند. 

 

یک مدیر خوب میداند که عبارت ، یک دوری بزنیم و بر میگردیم ، در خود معانی زیادی دارد. به عبارت کلی این حرف یعنی اینکه من از به دلایل مشخص از خرید از شما منصرف شده ام. وقتی مدیری با این واژه از طرف مشتری مواجه بشود باید بداند که تقریبا" مشتری را از دست داده است.

 

مدیریت باید همه جانبه باشد. قرار نیست که چون هدف از قبل مشخص است ، دیگر به بقیه مسائل پرداخته نشود و هدف وسیله را توجیح نماید.

نوع برخورد و سخن گفتن مدیر با مشتری بسیار موثر است. یک مدیریت کاردان ایجاب میکند که هنگام صحبت کردن با مشتری و یا مراجعه کننده ، احساس آرامش و اطمنیان را کاملا" در مشتری ایجاد و احساس نماید.

 

مشتری یا یک مراجعه کننده فقط در زمانی که احساس آرامش  و اطمینان داشته باشد می تواند یک خریدار خوب و بالقوه باشد. داشتن اضطراب و دلهره  از نتیجه کار ، می تواند به سرعت مشتری را فراری بدهد. یک مدیر خوب باید در دل و فکر خود به سود مشتری توجه نماید. زیرا حرف دل و افکار یک مدیر و فروشنده  خوب در قالب یک احساس خوب و مثبت به مشتری و خریدار انتقال پیدا میکند.

 

یک مدیر خوب و کاردان بخوبی میداند که ازنظر مالی چگونه موسسه را مدیریت نماید. یک مدیر خوب در مدیریتش می داند که همواره باید مبلغی به عنوان پس انداز ذخیره خرید ملک یا ساختمان که در فرصت های مناسب ممکن است بوجود آید ، در حساب خودداشته باشد. گاهی اوقات موقعیت های خیلی خوبی ایجاد میشود مثل یک زمین یا ساختمان که فروشنده به سرعت نیاز به پول دارد و قیمتش هم مناسب است . اینجا اگر مدیریت درست باشد  ، مدیر این موسسه با مراجعه به ذخیره پس انداز خود ، میتواند هم خودش سود کند و هم اینکه کار یک مشتری را به نحو مطلوبی راه بی ندازد. در چنین شرایطی اگر موقعیت مالی مدیر موسسه مناسب نباشد ، مدیر مجبور است که آن ملک یا ساختمان را به شخص دیگری حواله نماید و آن شخص با علم و آگاهی از اینکه فروشنده نیاز شدید به پول دارد ، بر سر مال زده و بعبارتی موجب ضرر و زیان فروشنده بشود.

 

دراینجا با اینکه خریدار کسی دیگر به جز مدیر موسسه بوده است اما نگرش منفی از ضرر در این معامله همواره از طرف مدیرموسسه در ذهن فروشنده خواهد ماند.

 

یک مدیریت کاردان در موسسه املاک ، هرگز به مدیر خود پیشنهاد نمی کند که یک خودروی گرانقیمت خریداری نماید و حساب بانکی خود را خالی نماید. یک مدیر کاردان باید همیشه درحساب پس انداز خود مبلغ قابل توجهی موجودی داشته باشد. زیرا که مدیریت  صحیح و ایده آل  حتما" هزینه بر است . هزینه هایی که گاهی خود تبدیل به یک سرمایه می شوند.

 

دریک مدیریت کاردان هرگز از بلند پروازی های بیجا و بدون حساب کتاب خبری نیست. یک مدیر خوب هرگز ریسک نمی کند. ریسک بدون پشتوانه مالی عملا" میتواند تبدیل به یک ضرر بالقوه بشود. یک مدیر خوب برای مدیریت موسسه و شرکت تحت نظر خود ، حتما" باید از آرامش خاطر برخوردار باشد. داشتن آرامش خاطر به این معناست که این مدیر و فروشنده  در زمان حال حاضر به سر می برد و بر اتفاقات این زمان مدیریت و احاطه ی کامل دارد. بعبارتی نه در فکر گذشته است و نه آینده موهوم. در زمان حال قرار گرفتن یعنی مدیریت صحیح کارها و اتفاقات آن زمان به درستی.

 

یکی از عواملی که آرامش خاطر یک مدیر را میتواند سلب کند  انجام خرید و فروش ها و معاملات دارای ریسک بالاست. بعضی از معاملات عملا" سودی ندارند. چون ضمن اینکه تمام سرمایه شما را به خود معطوف می کند ضمنا" شما را از مانور دادن درمواقع ضروری باز میدارند.  گاهی اوقات  ممکن است یک زمین یا ساختمانی قیمت مناسب باشد اما بخوبی میدانید که آن ملک خریدار آنی یا خریدار خوبی به این زودی ها نخواهد داشت. در نتیجه سرمایه شما راکد خواهد شد. در همان زمان فرصت مناسبی بدست می آید که میتوانید آنرا تبدیل به یک معامله پر سود برای خود و فروشنده نمائید. درحالی که اگر سرمایه شما در آن قسمت راکد بماند دیگر قادر به انجام چنین مانورهای پرسودی نخواهید شد. 

 

درواقع ماهیت کسب و کار ، خریدو فروش است . نه نگهداری و ضبط و ثبت کردن صرفا" برای آینده .

 

خیلی از مدیران موسسه های املاک هستند که معتقدند تا میتوانند باید زمین و ساختمان خریداری کرده ونگهداری نمایند تا زمانی که گران تر شده و آنرا با سود بیشتر به فروش به مشتری ارئه نمایند. این دقیقا" همان اشتباهی است که باعث میشود  به مرور زمان کسب و کار آن شخص از رونق افتاده و جای خود را به رقبای دیگرش بدهد.

 

وقتی یک مدیر املاک ، زمین و ملک و ساختمانی را خریداری نمود و بعد  چند وقت آنرا با سود مشخصی به فروش رساند در واقع وارد فرایند واقعی و چرخه خرید و فروش و کسب و کار شده است. یک مدیر خوب باید بداند که سود واقعی و ادامه دار فقط زمانی محقق میشود که به سود مشتری و رضایت او توجه بشود. یک مدیر وقتی ساختمان یا زمینی را خریده و قصد فروشش را ندارد بدون اینکه خودش متوجه بشود درحال خارج کردن سرمایه جاری خود از سیستم مدیریتی خود  است. او بعد از مدتی دیگر قادرنیست خریدو فروش انجام بدهد. او فقط یک رابط است بین یک خریدار و فروشنده  که یک معامله را ثبت نموده و پورسانت خود را دریافت می کند. این روند چندان به مذاق مدیران املاک خوشایند نیست و بعد از مدتی شور و انگیزه آنها را از بین می برد .

 

یک مدیر موفق املاکی باید بداند که علاوه بر اینکه معامله دو نفر را مورد ثبت قرار میدهد  باید بتواند در مواقع ضرورت یک زمین یا ساختمان را برای خودش مورد معامله قرار بدهد. اما مجددا" تاکید میکنم که این کار نباید به عنوان راکد نمودن آن ساختمان یا ملک استفاده بشود و باید در معامله مناسب بعدی  مورد فروش  یا اجاره قرار بگیرد. به عبارتی پول در کسب و کار ، باید درجریان باشد . خاصیت پول این است که اگر جاری نباشد  مانند مرداب می گندد و آسیب جدی به صاحبش می رساند. سود مناسب و واقعی  در جریان قرار دادن پول  و سرمایه است.

 

مدیریت در هر زمینه ای ابعاد خاص خودش را دارد. گاهی بعضی از موسسه ها و پروژه ها یک مدیریت کلان و گسترده می طلبند که بعضا" چندین مدیر باید در مدیریت قسمت های مختلف  آن نقش ایفا نمایند. گاهی هم یک موسسه و شرکت و یا فروشگاه کوچک  است که بیشتر از یک مدیر نیاز ندارد. دریک مجموعه با مدیریت مناسب  و صحیح  باید به ظاهر و شکل برخورد مدیران آن مجموعه بسیار توجه نمود.

 

برخورد یک مدیر در مدیریتش بسیار مهم و تاثیرگذار است.

 

مدیر باید با نگاهش حرف بزند . کلمات به کمک زبانش بیایند. یعنی زبان بدن وی باید بیشتر از خود زبان کار آمد باشد.  نوع لباس پوشیدن و ظاهر  یک مدیر هم نقش موثری در نظر یک خریدار و مراجعه کننده دارد. گذشته از اینکه یک مراجعه کننده و خریدار به منظور خرید به موسسه شما وارد میشود  دردرجه اول اولین چیزی که توجه اش را جلب میکند  نوع و شکل برخورد و ظاهر شماست  به عنوان مدیر آن موسسه . ابتدا یک برداشت از این ظاهر و نوع برخورد میکند و با آنالیز سریع  آن در ذهنش و ایجاد یک باور مثبت یا منفی ، وارد گفتگوی اولیه میشود.

 

وقتی مشتری یا خریدار یک باور مثبت و زیبا از یک مدیر و فروشنده داشته باشد ، آنگاه  دیگر شاید بتوان گفت هفتاد درصد کار خرید و فروش و ارائه  خدمات به درستی انجام گرفته است. خریدار با پیدا کردن یک احساس آرام و مثبت ، همه چیز را مثبت و خوب ارزیابی خواهد نمود. قیمت های پیشنهادی برایش شوکه آور نخواهند بود. از هم صحبتی با شما احساس رضایت و آرامش  خواهد داشت. در ادامه بسیار مشتاق خواهد بود که بتواند معامله ای با شما انجام بدهد.

 

بارها دیده شده که مشتریان به فروشگاهی که قیمت اجناسش کمی گرانتر از جاهای دیگر است مراجعه می کنند و ترجیح میدهند از آنجا خریداری نمایند تا فروشگاهی که قیمت اجناسش کمی ارزان تر است . وقتی پیگیر دلیل آن میشویم متوجه نکته جالب خواهیم شد. بله اخلاق و برخورد فروشنده. اخلاق و برخورد فروشنده میتواند مشتری را برای همیشه از آن شما بکند و با خیال آسوده از داشتن مشتریان دائمی خود به کسب و کارتان امیدوارانه  ادامه بدهید.گاهی اوقات بعضی از مدیران املاک میگویند : ای بابا این حرفها دیگر چیست . یک مشتری برای یکبار در سال احتمالا" به ما مراجعه میکند و یک خانه خریداری یا اجازه میکند و تمام میشود . دیگر این مسائل را ندارد که...

 

به تجربه دیده شده که این گونه مدیران ، بعد از چند سال با یک موسسه ورشکسته و ناکام مواجه شده اند و مجبور شده اند که کسب و کارشان را تخته نمایند. زیرا آنها بر این باور غلط هستند که مشتری فقط یک بار به آنها مراجعه می کند و آن اولین و آخرین مراجعه  آنان خواهد بود. آنها با همین باور غلط  کسب و کارشان را از دست مید هند. درحالی که مدیر موفق مدیری است که به مشتری در نگاه اول به عنوان یک دوست جدید و همکار نگاه می کند. دوست و همکاری که قرار است با ارائه ی خدماتی برای همیشه با آن موسسه همکاری نماید. همکاری فقط در قالب  خریدو فروش  خلاصه نمیشود.

 

وقتی یک شخصی با رضایت از موسسه و فروشگاه شما خارج می شود ، قطعا" چون در وسط یک بیابان بی آب و علف و برهوت زندگی نمی کند و در اجتماع است با افرادی که در این اجتماع برخورد می کند  از تجربه ی مفید خود صحبت خواهد نمود.  به این ترتیب با توجه به اینکه تمام افراد یک جامعه در صدد  کسب سود هستند ، به سمت این فروشنده و مدیر جذب خواهند شد. به این ترتیب  یک فروش در طول زمان آینده ، تبدیل به چندین فروش جانبی خواهد شد.

 

دریک مدیریت درست و صحیح ، شکل حرف زدن  و سخنان و واژه هایی که مدیر یا فروشنده  مورد استفاده  قرار میدهد بسیار مهم است . با مشتری ها نباید مثل یک دوست و رفیق خیلی صمیمی حرف زد. نباید همان عبارات و واژه هایی که شما با دوستان صمیمی خود مورد استفاده قرار میدهید  با وی هم همچنان صحبت کنید.  خیلی سنگین و با احترام حرف زدن شخصیت ممتاز و قابل قبولی از شما به مشتری ارائه میدهد.

 

هرگز نباید به مشتری و خریدار بگویید : شما کاملا" در اشتباه هستید.

 

این یک حرکت مهلک است که می تواند مشتری و خریدار را فرسنگ ها از موسسه شما دور کند. بکار بردن عبارت ، شما در اشتباه کامل هستید ، یعنی اینکه شما نمیدانید چه بگویید. شما نا آگاه هستید. شما اطلاعات لازم را ندارید. شما آدم کم سوادی در این زمینه هستید. شما شایستگی  نظر دادن  در این مورد را ندارید و ده ها  واژه دیگر  که میتوان به آنها اضافه نمود.

 

به جای آن باید در کمال احترام به مشتری گفته شود: " البته حق با شماست ، اما شاید بتوان از این نظر هم به موضوع نگاه کرد.و آنگاه ادامه  مطلب خود را بیان کنید. به این صورت  هرگز به مشتری بر نخواهد خورد و احساس حقارت و خود کوچک بینی نخواهد نمود.

 

یکی دیگر از اشتباهات بارز مدیران املاک در مدیریتشان  این است که به محض ورود مشتری و مراجعه کننده از وی سوال میکنند که شما چقدر پول دارید؟

دروحله اول نباید سر سرمایه و اطلاعات مالی مشتری رفت. هیچ کسی دوست ندارد که دیگران وضعیت مالی آنها با خبر بشود. مخصوصا" اگر مشتری های دیگر و مراجعه کننده های متفاوتی در آنجا حضور داشته باشند. گاهی اوقات میزان دارایی شخصی آنقدر کم است که حتی خجالت می کشد که آنرا در حضور  همه بیان نماید.  لذا یک مدیر موفق و کاردان هرگز در حضور دیگران  در مورد مسائل مالی مشتری حرف نمی زند.

 

یک مدیر موفق باید قسمتی از موسسه خود را بصورت کامل اختصاص به مشتری و خودش بدهد. یعنی جایی دنج در گوشه ای از موسسه که از دسترسی مستیقیم دیگران کمی دورتر باشد و آنها بتوانند به آرامی و در آرامش در مورد مسائل مالی بصورت خصوصی صحبت کنند. در این هنگام مشتری با آرامش کامل به جزئیات خواهد پرداخت. میزان دارایی  خود را رو میکند و فروشنده و مدیر  هم با داشتن اطلاعات موجود ، علاوه بر ارائه ی راهکار مناسب ، ملک یا ساختمانی که در خور میزان سرمایه آنها باشد پیشنهاد خواهد نمود.

 

نکته ی بسیار مهم دیگری که یک مدیر در مدیریت خود باید در نظر بگیرد مدیریت زمان است . یک مدیر موفق هرگز تاخیر نمی کند. شروع به کار و اتمام کار موسسه و فروشگاه باید مشخص باشد. با درج یک برگه بزرگ مانند یک کاغذ آ4  در مقابل  دیدگان مشتری و مراجعه کننده بتواند زمان خود را به درستی  مدیریت نماید. اگر ساعت کاری شما 9 صبح تا 1 بعدالظهر  و 4 بعدالظهر تا 10 شب است باید دقیقا" در این زمان ها فروشگاه و موسسه شما باز باشد. مشتری و مراجعه کننده ممکن است یکبار با بد قولی  شما کنار بیاید  اما قطعا" در دفعات بعد دیگر کنار نمی آید و فروشگاه و موسسه دیگری را برای خرید و دریافت خدمات انتخاب خواهد نمود. 

 

همانگونه که اشاره شد مدیریت میتواند در عرصه های مختلف بسیار گسترده باشد و مدیریت تمام موسسه ها و شرکت ها و فروشگاه ها با هم یکسان نیست. هرچند همگی آنها از یک چهارچوب کلی و ثابت  پیروی میکنند  اما تمامی آنها با یکدیگر تفاوت های فاحشی دارند.

 

یک مدیر  کاردان و موفق در مدیریتش به همکاری با همکاران  خود خیلی اهمیت می دهد. شما باید همکاران خود که در این صنف مشغول به  کار هستند را بشناسید و با آنها همکاری داشته باشید. یا زمانی از وقت خود را حتی شده بصورت تلفنی  با آنها در تماس باشید. و هراز چند گاهی  با ارائه پیشنهاداتی با آنها همکاری داشته باشید. مثلا" وقتی یک ملک یا ساختمانی به مدت طولانی راکد مانده است و نمیتوانید آنرا اجاره داده یا بفروشید با همکاران خود در این زمینه مشورت کنید و عنوان کنید که یک ساختمان با شرایط ویژه در اختیار دارید  اگر مشتری داشتید به من ارجاع کنید تا در صورت انجام معامله  درصدی از پورسانت خودم را به شما بدهم.

 

در ظاهر شما در اینجا ممکن است که درصدی از پورسانت  خود را از دست  داده باشید. البته این ظاهر قضیه است اما در اصل  شما یک معامله موفق داشته اید. یک همکاری موفق داشته اید. به یاد داشته باشید که یک معامله  موفق یعنی یک کسب و کار پر سود و ادامه دار برای شما.

 

همانگونه که ملاحظه می فرمایید  بحث مدیریت  آنقدر گسترده  است که هرچه در مورد و پیرامون آن صحبت کنیم باز هم مطالبی برای گفتن و ارائه وجوددارد ، اما من در اینجا به این پست خاتمه میدهم و آرزو میکنم که این مبحث مورد استفاده شما واقع شده باشد.

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ارسال دیدگاه جدید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی